۱۳۹۰ مهر ۱۹, سه‌شنبه

خیلی از ما ایرانی‌ها، نژادپرست هستیم: دکتر صادق زیباکلام

صبح آزادی: اندیشه برابری و عدالت تاریخ درازنایی دارد. هر آنچه به انسان و رنج هایش مربوط است در دایره این اندیشه چای می گیرد. رونالدد دورکین از نسل جدید فیلسوفان حق است که بر روی چگونه کاستن دردهای انسان بسیار اندیشه کرده است. او را می توان خلف جان رالز دانست که بر بسیاری از حوزه های بی عدالتی و تبعیض می شورد. تبعیض نژادی یکی از حلوه های نخستین بی عدالتی است.در بازخوانی این نوع تبعیض در جامعه ایرانی سراغ دکتر صادق زیباکلام رفته ایم. این استاد دانشگاه تهران که کنش های بسیار موثری در حوزه های مختلف جامعه ایرانی داردٰ در این گفتگو به صراحت از نژادپرستی ایرانی پرده بر می دارد و بر نگاه انکارگرایانه برخی روشنفکران درباره تبعیض های قومی می شورد
رونالد دورکین، فیلسوف حقوق دانشگاه نیویورک، دیدگاه های منحصر به فردی درباره برابری، تبعیض نژادی، عدالت، اخلاق و حقیقت دارد. به نظر شما، نسبت یا وضعیت ما ایرانی ها با این واژه ها چگونه است ؟ ما چقدر عادل هستیم و چقدر بی انصاف؟ چقدر به برابری اعتقاد داریم و چقدر تبعیض آمیز عمل می کنیم؟ پرسش مشابه دیگری که میخواستم با شما در میان بگذارم این است که برخی از متفکران، و صاحب نظران، ادعاهای کلانی مطرح می کنند و حکم کلی می دهند مثلا می گویند؛ ما ایرانی ها از اندیشیدن امتناع داریم ، یا ما ایرانی ها، باهوش و تمدن ساز هستیم. آیا شما اساسا با این دست نظرات در خصوص ایرانیان موافقید؟
ببینید من به عنوان یک قاعده کلی با تمام گزاره هایی که اینگونه شروع می شوند: ما ایرانی ها و بعد یک صفت، یک ویژگی، یک الگوی رفتاری و یک هنجار فرهنگی به دنبالش ذکر می کنند مخالفم. یا اگر بخواهم درست تر و علمی تر بگویم، من اساسا هیچ کدام از اینها را قبول ندارم. چه مثبت و چه منفی. چون فقط منفی نیست. چیزی را که الان شما مطرح می کنید و می گویید؛ ما ایرانی ها و بَعدش این جمله منفی که ما ایرانی ها خیلی اهل اندیشیدن نیستیم و اندیشه ورزی نمی کنیم؛ من این را قبول ندارم. عکسش را هم اگه می گفتید باز هم خیلی قبول نمی داشتم. مثلا اگه شما می گفتید خیلی از متفکرین و اندیشمندان معتقدند که در بین مردم منطقه خاور میانه یا اسیای مرکزی ایرانی ها از نظر اندیشه خصوصا اندیشه سیاسی خیلی جلو هستند، باز من می گفتم که همچو چیزی نیست. ما ایرانی ها در مجموع هیچ تفاوتی با افغانی ها با عراقی ها با اماراتی ها با پاکستانی ها با هندی ها با ژاپنی ها با نروژی ها با آمریکایی ها با انگلسی ها با فرانسوی ها با برزیلی ها و با هیچ بنی بشر دیگری نداریم. هیچ فرقی نداریم هیچ تفاوتی نداریم. تمام این گزاره ها که یا دسته گل برای ما می فرستند یا به عکسش بر سر ما می کوبند و ما را محکوم می کنند به داشتن این یا آن خصلت ناشایست، پایه و اساسی ندارند. من این ها را در حقیقت یک جور نژاد پرستی و راسیسم می دونم.
یعنی شما حکم های منفی را نمی پذیرید ولی درباره ادعاهای مثبت، اعتقاد دارید که در بطن این ادعاها، یک جور، برتری طلبی و نژادپرستی حاکم است؟
یک چیزی را من قبول دارم خیلی از ما ایرانی ها متاسفانه نژاد پرست هستیم. شما اگر دقت کنید می بینید که در فرهنگ های دیگر هم علیه قومیت ها ، ملیت ها و اقوام اقلیت شان جوک می سازند ولی فکر نمی کنم مثل ایران باشد که اینقدر علیه ترک ها و لرها هتاکی می کنند
کسانی که چنین جوک هایی را نقل می کنند، ادعا می کنند، تنها یک جوک است و چیز دیگری نیست.
خب ببینید این درست است که جوک بی آزار است و بیشتر برای تفریح و انبساط خاطر است ولی یادتان باشد که درون این جوک ها، یک عنصر نژاد پرستی تلخی هم نهفته است. در حقیقت در پس آن ها، نگاه بدی به ترک ها ، گیلانی ها و لرها وجود دارد. یا نگاه ما ایرانی ها به اعراب مثال دیگری از نژاد پرست بودن ما ایرانیان را به نمایش میگذارد. من معتقدم که خیلی از ایرانی ها از اعراب بدشان می آید و فرقی هم نمی کند چه ایرانی های بی دین و چه ایرانی های دیندار. ولی شاید شما بگویید که آقای دکتر خیلی از عرب ها هم از ما ایرانی ها بدشان می آید. آره من قبول دارم. خیلی از عرب ها هم از ما ایرانی ها واقعا بدشان می آید حالا این مورد بحث ما نیست
به نظر شما این روحیه راسیستی از کجا آمده؟ چرا ایرانی ها اینقدر احساس برتر بودن نسبت به دیگران دارند؟
من معتقدم ما ایرانی ها به دلیل پایین بودن سطح فرهنگی مان، نژاد پرست هستیم چون اساسا نژاد پرستی با پایین بودن سطح فرهنگ رابطه مستقیم دارد. در اروپا هم همین جوری است. در اروپا هم، اکثر نژاد پرست ها خیلی آدم های تحصیل کرده و روشنفکری نیستند. ضد یهودی ها و ضد خارجی ها و ضد مسلمان ها اکثرا به طبقات پایین اجتماع تعلق دارند. ولی در ایران این جوری نیست. برای اینکه شما خیلی از افراد تحصیل کرده را می بینید که از اعراب متنفر هستند و خیلی از آدم های متدین را هم می بینید که از اعراب متنفرند منتها در آدم های غیر مذهبی، نفرت از اعراب به صورت عام است و در میان افراد مذهبی تر، نفرت از اعراب در قالب لعن و نفرین کردن به سنی ها خودش را نشان می دهد. یعنی بغض و کینه خیلی از ما ایرانی ها از اهل سنت و بزرگان اهل سنت در حقیقت، رویه دیگر نفرتمان از عرب ها است. من بعضی وقتها فکر میکنم خیلی از ما ایرانی ها نتوانسته ایم شکست تاریخی مان از اعراب و قادسیه را علیرغم گذشت 1400 سال فراموش کنیم. هنوز در اعماق وجودمان بغض و کینه عمیقی نسبت به اعراب داریم. بغض و کینه ای که همچون آتش زیر خاکستر هرزگاهی بهانه ای پیدا میکند و فوران می کند
آقای دکتر، برای دعوی خود، مصداقی هم دارید؟
فراوان؛ این ساخته و پرداخته ذهن من نیست من چند تا کد یا بقول شما مصداق می آورم که شما ببینید چه جوری این مسئله خودش را نشان می دهد. هر وقت که همسایگان عرب ما در امارات ، بحرین ، قطر و کویت، یک موضع گیری علیه ایران می کنند، اگر دقت کنید می بینید که واکنش مسئولین جمهوری اسلامی درست است که سیاسی هست ولی بیشتر از اینکه سیاسی باشد نژادی هست. یعنی چی؟ یعنی مثلا سخنگوی وزارت خارجه ما، یا وزیر خارجه ما، یا ائمه نماز جمعه ما، رئیس مجلس ما و...، یک جوری واکنش نشان می دهند که بوی تحقیر از سخنان آنها بیرون می آید. فی المثل می گویند؛ "اصلا شما هم آدمید؟ توی امارات اصلا عددی هستی؟ اگر ایرانی ها کنار خلیج فارس فوت بکنند شما را باد می برد. شماها دیگه چه می گویید!" می دانید چه می خواهم بگویم؟ اکثرا گفته می شود که این ها از خودشان فکری ندارند ؛ اعرابی که مخالف ما حرف زده اند اربابانشان انگلیس ، آمریکا و فرانسه به این ها خط می دهند. این ها که از خودشان اراده ای ندارند. این ها اصلا کاره ای نیستند. ببنید که چه نگاه تحقیر آمیزی در ایران حاکم است
البته به نظر می رسد، این نگاه، تنها از آن حکومت نیست، مردم نیز، چنین نگاهی دارند.
صد البته که درست میگویید. بله، مردم هم همین جور هستند و حتی تند تر و سخیفانه تر از مسئولین بعضا واکنش نشان می دهند. دو سه سال پیش، سر قضیه سه تا جزیره و نام خلیج فارس که اماراتی ها یک موضع گیری ای کرده بودند، یک سری از مردم آمده بودند جلوی سفارت امارات تظاهرات می کردند. تمام شعار هایی که می دادند و کارهایی که می کردند مخالفت سیاسی نبود، تماما تحقیر بود. یک کیک درست کرده بودند رویش 35 تا شمع گذاشته بودند و فوت می کردند و شعار می دادند که امارات، کشورک، 35 سالگی ات مبارک؛ از طرف ایران 2500 ساله. یعنی ما 2500 سال عمرمان است شما 35 سال و به اندازه 35 سالگی ات صحبت کن. یا شما خیلی شنیدید که بسیاری از هموطنان مان با یک حالت نفرتی نسبت به اعراب به ایرانی های دیگر می گویند که چرا به این کشورهای عربی مسافرت می کنید و پولتان را می برید آنجا خرج میکنید. ولی هیچ وقت کسی نمیگوید که چرا این همه ایرانی هر سال می روند به ترکیه و انجا پول خرج میکنند. میگویند که این یعنی یک نگاه از بالا به پایین و حقیرانه نسبت به اعراب داشتن. این دیگر ربطی به حکومت ندارد این ها خود مردم اند
ولی آقای دکتر ترکیه حالت گردشگری و مسافرت بمنظور تفریح است. ملیت های دیگر هم برای گردشگری به ترکیه یا جاهای توریستی دیگر میروند.
من عقلم میرسه که به ترکیه برای گردش و تفریح میروند. اما فرقی نمیکند. یکنفر از رفتن به عمره ، کربلا یا سوریه ممکن است خیلی بیشتر ارضاع و اغنا شود تا از رفتن به گوش آداسی یا آنتالیا. احتمالا اگر مکه و مدینه یا کربلا در ترکیه یا مالزی بودند ایرادی نداشت. یا اگر ترکها یا مالزیایی ها یا هر کس دیگری غیر از اعراب ساکنین انجا بودند کسی نمی گفت که چرا میروید و جرا پولتون را آنجا خرج میکنید. همچنان که امروزه کسی نمی گوید چرا پولتان خرج ترکها ،مالزیایی ها یا تایلندی ها می کنید؟
این نوع نگاه های تحقیرآمیز، از کی شروع شده؟ محصول کدام دوره تاریخی است؟
زمان شاه هم این جوری بود. نگاه بسیار تحقیر آمیزی علیه اعراب وجود داشت. الان هم هست. من می خواهم یک مرحله جلوتر بروم. من می خواهم بگویم بخشی از انگیزه فرهنگستان زبان فارسی از اینکه لغات عربی را از فارسی کنار می گذارند، همان بغض و کینه ای است که ما علیه اعراب داریم. برای اینکه لغتی که بیش از هزار سال است که وارد فارسی شده و جا افتاده و جزء زبان فارسی شده ، در گلستان و بوستان ، شاهنامه ، دیوان حافظ و مثنوی معنوی هم هست، چرا باید حذف شود؟ اصلا این لغت کجا نیست؟ این لغت جزئی از حافظه تاریخی ما است. فرهنگستان آقای حدادعادل این لغت را حذف می کند و به جایش یک لغت نامانوس می گذارد و هیچ کس هم مصرفش نمی کند. این کار فرهنگی نیست این همان نفرت از اعراب است. فرهنگستان زبان فارسی در زمان رضا شاه تاسیس شد و هم در زمان رضا شاه و هم شاه سابق دقیقا همین کار را میکردند و به بهانه زپان پارسی ، لغات عربی را که 1400 سال میشد جزء زبان فارسی شده بودند حذف می کردند و بجای ان الفاظ و اصطلاحات من در اوردی و کاملا نامانوس با زبان و فرهنگ مردم وضع میکردند. به نظر من این نشان دهنده همان ضدیت با اعراب هست
ما در قانون اساسی، اصل 15 را قرار می دهیم که مثلا ترک ها می توانند زبان خودشان را یاد بگیرند بعد شرع هم می گوید نژاد و ملیت مهم نیست مهم تقوا است و الی آخر . قانون و شرع خیلی قشنگ مطرح می شوند اما از کوچه و بازار تا دانشگاه، جور دیگری عمل می کنیم. همان تفکر راسیستی و نژاد پرستانه که شما می فرمایید در خیلی جاها غالب است. به نظر شما، چرا چینین است؟ چرا به راحتی قانون می نویسیم ولی در اجرای آن، اصلا اهمیتی نمی دهیم حتی برعکس هم عمل می کنیم؟
ببینید برای پاسخ به این سوال باید یک سوال اساسی تر مطرح کرد. آیا به لحاظ نژادی، واقعا بین ترک ها و غیر ترک ها یا فارس ها، تفاوتی وجود دارد؟ یعنی مثلا اگه شما بیایید در طی ده سال متوالی تست آی کیو بگیرید از بچه های بین سنین 5 تا 10 سالگی بین بچه های ترک و بچه های فارس، آیا بعد از ده سال نتیجه نظر سنجی و تحقیق میدانی شما نشان می دهد که یک تفاوت معناداری بین بچه های ترک و بچه های فارس یعنی بچه هایی که در تبریز از پدر و مادر ترک متولد می شوند و بچه هایی که از پدر مادر فارس تهران متولد می شوند وجود دارد؟ آیا نتیجه تحقیق شما نشان میدهد که بچه های فارس باهوش تر هستند یا برعکس، نشان میدهد که بچه هایی که در تبریز و ارومیه متولد می شوند باهوش و گوش ترند؟ یا اینکه تفاوتی ندارند؟ من به عنوان کسی که ظرف بیست سال گذشته صدها دانشجوی ترک و صدها دانشجوی غیر ترک از زیر دستم رد شده، من واقعا تفاوتی بین اینها ندیده ام. یعنی شماری از بهترین دانشجویان من ترک بوده اند و شماری از بدترین دانشجویان من هم ترک بودند. درباره فارس ها همینطور. شماری از بهترین دانشجوها و شاگردهای من از بچه های تهران بودند و شماری از بدترین دانشجوهایم هم از بچه های تهران بودند. واقعا من نمی توانم بگویم که بچه های شمال یا ترک یا یک جای دیگر چیز دیگری هستند. من عادت دارم با دانشجوهایم خیلی نزدیک و صمیمی باشم واقعا من هیچ فرقی بین ترک و غیر ترک نمی بینم.
اگر هیچ تفاوتی بین ترک و غیر ترک نیست که می فرمایید نیست، پس این فرهنگ ضد ترکی از کجا بوجود آمده است؟
ممکن است برخی بگویند، تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها، پس حتما یک چیزی بوده که مردم می گویند ترک ها این جور هستند، ترک ها آن جور هستند. من به‌جد می گویم نه، هیچی نبوده هرگز چیزی نبوده است. پس چرا این مساله وجود دارد؟ من می گویم ما به عنوان محققین اجتماعی در این باره، دوتا کار می توانیم انجام دهیم. یکی اینکه می توانیم بگوییم که حتما یک چیزهایی بوده که این باور در میان مردم شکل گرفته. این محقق باید فرضیه اش را با آزمایش های میدانی، بالینی و چه می دانم ژنتیکی ثابت کند که هرگز نمی تواند. رویکرد دوم این است که محقق اجتماعی باید فرض را بر این بگذارد که چنین تفاوتی واقعا وجود ندارد. اگر محقق اجتماعی بگوید هیچ تفاوتی وجود ندارد باید برود دنبال سوال شما که پس چرا این فرهنگ بوجود آمده است؟ چرا این بغض و کینه بوجود آمده است؟ چرا این احساس برتری در یک گروه از مردم نسبت به یک گروه دیگر بوجود امده؟
و شما به این رویکرد دومی اعقاد دارید؟
من با همه وجود جزء گروه دومی هستم. من در این بیست سال هیچ تفاوتی بین ترک ها و غیر ترک ها ندیده ام
چرا این نگاه وجود دارد؟
به نظر من پاسخ این سوال، خیلی پیچیده است. برای اینکه به تحولات سیاسی جامعه ایران و به تاریخ ایران و از همه مهمتر به نوع مناسبات سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی بین تهران و آذربایجان در طول تاریخ بر می گردد. به عبارتی دیگر نمی توان نگاه فارس ها به ترک ها و نگاه ترک ها به فارس ها را در خلا بررسی کرد. همچنان که نفرت ما از اعراب را نمی شود در خلا و بدون در نظر گرفتن گذشته میان ما و آنها بر رسی کرد. البته می شود یک سری شعار بدهیم مثل اینکه"بنی آدم اعضای یکدیگرند که در یک آفرینش ز یک گوهرند"، "ما همه مسلمانیم"، "ما همه از یک نژادیم"، " اسلام می گوید همه برابر هستیم"، و... . صبح تا شب، این حرف ها را می زنیم ولی شب که می رسد می بینیم که از صبح شعارهای برابری و مساوات و همه مثل هم هستیم و .. دادیم ولی در حقیقت تمام مدت برعلیه این شعارها عمل کرده ایم. نمی توان با این شعارها، از واقعیت های جامعه فرار کرد.
به تاریخ سیاسی ایران اشاره کردید. در این باره بیشتر صحبت کنید به نظر نمی رسد، مساله، مولود جدیدی باشد.
بله، این مساله ریشه تاریخی دارد. رضاخان دستور داده بود کسانی که ترکی صحبت می کنند، باید جریمه بپردازند. این کار ظلم و تبعیض آشکار بود. همین رضاخان، خشن ترین فرماندهان نظامی خود را به آذربایجان اعزام می کرد تا بتواند سیاست یکسان سازی فرهنگی را پیاده کند. تا چیزی بنام آذری یت ، کردی یت ، لری یت و هیچ چیز دیگری بجز فارسی یت نباشد. این تصور همواره در تهران وجود داشته که به هر چیزی بجز فارسی یت با دیدی تردید آمیز و سوء ظن نگاه کند. این احساس برای بسیاری از فارسی زبان ها بوده که اساسا به اقلیت ها به عنوان تهدیدی بر سر راه امنیت ملی نگاه کنند.
بنظر شما این رویکرد ندید دیگران اگر نگفته باشیم حذف غیر ما چقدر توانسته موفق باشد ؟ آیا این رفتارهای تبعیض آمیز، امروز برای جامعه ما چالش به وجود نیآورده است؟
نه بنظر من خیلی موفق نبوده. با ندید دیگران آنها محو و غیب نمی شوند بلکه بر عکس زخم خورده و مسله دار هم میشوند. اگر شما 20 سال پیش یعنی سال 1370 که من درسم تمام شده بود و تازه به ایران برگشته بودم و در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران کارم را شروع کرده بودم، با من مصاحبه می کردید که آقای زیبا کلام به عنوان استاد علوم سیاسی که کار شما تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران معاصر است آیا ناسیونالیسم، قومیت گرایی، ملیت گرایی یا به زبان خیلی ساده، مساله ترک و فارس، چالشی برای جامعه ایران هست یا نه؟ من آن زمان، با همه ی وجود به شما می گفتم نه، چنین چیزی وجود ندارد. اما اگه شما همین سوال را امروز از من بپرسید خیلی مطئن نیستم که همان پاسخ را به شما خواهم داد. اگه شما از من بپرسید که چقدر احتمال می دهید که یک روز در آینده مسئله تبریز و مساله آذربایجان، تبدیل به یک مسئله ی سیاسی شود؟ می گویم من خیلی احتمالش را می دهم که در آینده یکی از مشکلات جدی ما مسئله آذربایجان باشد.
چه مساله ای؟
من اگر ریگی به کفش داشتم مثلا من اگر مامور سازمان سیا یا MI6 انگلستان بودم و می خواستم تمامیت ارضی ایران را به هم بریزم و کسی در سال 70 بمن میگفت که چرا از مسئله قومیت استفاده نمی کنی می گفتم فایده ندارد . ولی آیا الان هم میشود این را به همان قرص و محکمی سال 70 گفت ؟ ما بجای اینکه مثل جوامع دیگر در باره مشکلات ، مسائل و تهدیدات بالقوه سیاسی و اجتماعی مان فکر کنیم ، گفتگو کنیم ، بررسی کنیم ، مدام سعی میکنیم که این مسائل را انکار کنیم. سال 70 کی آذری ها می رفتند در قلعه بابک، مراسم می گرفتند؟ امروز من وقتی می روم دانشگاه تهران، کلی پوستر می بینم که درباره شب شعر ترکی، موسیقی آشیق لر و ... اما در سال 70 چنین چیزهایی نداشتیم. وجود کنش های هویت‌خواهانه جدید در میان جوانان ترک، نشان می دهد ما با مساله ای بنام آذربایجان مواجه هستیم.
چه باید کرد؟ همانطور که شما می گویید، بسیاری از غیر آذری ها اگر جزو همان طیف گسترده نژادگرا هم نباشند به تعبیر شما راه انکار و پاک کردن صورت مسئله بجای حل آنرا پیش گرفته اند.
عرض کردم با انکار مسئله و اینکه به روی خودمان نیاوریم مسئله نه خود بخود حل میشود نه غیب میشود و نه از میان می رود. به عقیده من قدم اول اینه که ما بپذیریم این مسئله رو داریم. بنظرم باید صریح و آشکار درباره این مساله فکر کرد ،حرف زد و در مقام چاره جویی برامد. باید بجای اینکه این مساله را امنیتی و غیرقابل طرح تلقی کنیم، درباره آن کنکاش کنیم. ما نباید انکار کنیم که مشکل داریم. البته برخی از همکاران خود من با رویکرد من مخالفند. آنان معتقدند اگر پیرامون مسئله قومیت بصورت علنی حرف بزنیم این باعث می شود قومیت ها جری تر شوند و آب به آسیاب دشمن داریم می ریزیم. قبح مسئله باصطلاح میریزد و آنها علنی و بی پرده آنوقت بیایند جلو. برخی اساتید مهم و مطرح علوم سیاسی ما مثل جناب دکتر عباس مصلی نژاد ، دکتر حمید احمدی ،دکتر ابراهیم متقی ، دکتر احمد نقیب زاده ، بخصوص استاد حمید احمدی و خیلی های دیگه این نظر را دارند که اصلا نباید در مورد مسائل قومیتی حرف زد. فکر می کنم خیلی از مسئولین هم چنین نظری دارند که حرف زدن پیرامون این موضوع باعث گسترده تر شدن آن می شود
ولی شما ظاهرا اینجوری فکر نمی کنید؟
من نه ظاهرا نه باطنا اینجوری فکر نمی کنم. عرض کردم ابعاد مسئله روز به روز دارد گسترده تر می شود.
راه حل چیست؟
بینید قبل از یافتن هر راه حلی، اول باید تکلیف این پرسش را مطرح کنیم که اگر یک اقلیت نخواهد با یک اکثریت زندگی کند و خواسته باشد مستقل باشد، این حق را دارد یا نه؟ من معتقدم هیچ گروهی را به زور نبایستی نگه داشت. چون آخرش جدا میشوند. اگر واقعا در یک رفراندم کاملا آزاد نصف بعلاوه یک آذریها بگویند ما نمی خواهیم جزء ایران باشیم ، به زور نمیشود انان را نگه داشت. استقلال حق هر بشری و حق هر قومی است. اما معتقدم استقلال یا جدایی نه شدنی است ، نه اکثریت قریب به اتفاق آذریها خواهان آن هستند و نه اساسا استقلال دردی و مشکلات آذریها را حل می کند. راه حل، دموکراسی واقعی است. اگر دموکراسی در ایران حاکم باشد، این مسائل بطور کلی حل می شوند. اگر یک آذربایجانی ببیند که به برابری اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی با دیگر اقوام رسیده است، دیگر احساس تبعیض نخواهد کرد. در دموکراسی واقعی، یک ترک به حقوق خود می رسد مثلا آنها زبان مادری خود آموزش می بینند بخشی از درآمد و مالیات آذربایجان را در آذربایجان خرج می شود، شورای محلی تشکیل می شود و تصمیمات اختصاصی آذربایجان در همان مجلس اتخاذ می شود. در این شرایط، هیچ آذربایجانی، سراغ استقلال نخواهد رفت. ممکن است شما از من بپرسید چرا اینقدر مطمئن هستم که دموکراسی حلال همه مشکلات و مسایل قومیتی و پاد زهر همه تلاش های جدایی طلبانه است؟ پاسخ من تجربه جوامع دیگر است. ما که فقط در ایران مسئله قومیت ها را نداریم. در بسیاری از کشورها مسئله اقوام و ملیت های مختلف وجود دارد اما هیچ بحران و مشکل ندارند. سوییس ، بلژیک ، هند ، کانادا ، انگلستان و خیلی کشورهای دیگر دارای اقلیت های قومی هستند. اما نه اقلیت هایشان میخواهند جداشوند ، نه خود مختاری می خواهند ، نه خود گردانی می خواهند ، نه استقلال میخواهند ، نه منطقه ای که اقلیت هایشان در آن مناطق زندگی میکنند نا امن است ونه هیچ مشکل دیگری دارند.
چرا؟
چون دموکراسی همه آن خواسته هایی را که دارند به آنها داده. اسکاتلندی ها یا ایرلندی ها از انگلستان جدا شوند که چه چیزی بدست آورند؟ سوییسی های فرانسوی تبار از اکثریت کشورسوییس جدا شوند که چه جیزی بدست آورند؟ فرانسوی های ایالت کبک کانادا از کانادا جدا شوند که چی بدست آورند؟ مسلمانان هند از هند جدا شوند که چی بدست آورند؟ کردهای عراق از عراق جدا شوند که چی بدست آورند؟ البته همواره یک اقلیت کوچک در همه اقلیت ها هست که بدلایل احساسی،شونیستی و آرمان گرایانه بخواهد که از اکثریت جدا شود و مستقل باشد. در همه آن مثال هایی که من برای شما آوردم در میان اقلیت هایشان یک در صد کوچکی خواهان استقلال و جدایی هستند. در اسکاتلند یک حزب ناسیونالیست اسکاتلندی فعالیت میکند و تعدادی هم نماینده دارد. در ایالت کبک کانادا شماری از فرانسوی تبارها خواهان جدا شدن از کانادا هستند. شماری از مسلمانان هند معتفدند علیه انان تبیعض در جامعه هند اعمال میشود و خواهان جدایی و خودمختاری هستند. در همین کردستان عراق برخی احزاب و چهره های کرد خواهان جدایی از عراق و تشکیل یک کشور مستقل کردستان هستند. اما اکثریت اسکاتلندی ها، فرانسوی های کبک ،کردهای عراق یا مسلمانان هند می خواهند جزء جامعه اکثریت باشند.
مساله همین نحوه تفسیر از دموکراسی است. به نظر می آید بسیاری از دموکراسی خواهان ایران، دموکراسی را برای گروه و قوم و نژاد خود می خواهند. نوعی دموکراسی که در اصل منجر به تحمیل اراده اکثریت به اقلیت میشود.
دموکراسی، دموکراسی است و انواع و اقسام ندارد. دموکراسی یعنی همان که در کانادا است، در هند است، در ژاپن است ، در انگلستان است یعنی حاکمیت قانون. من کی گفتم دموکراسی یعنی حاکمیت اکثریت؟ اتفاقا یکی از بزرگترین دغدغه های نظریه پردازان دموکراسی همین بحث است که چگونه میتوان حقوق اقلیت را از گزند تعرض اکثریت در نظام های دمکراتیک مصون داشت. من این بحث را مفصلا در کتاب "پنج گفتار پیرامون حکومت" مطرح کرده ام. این انتقاد که شما می فرمایید، بر جریان های دموکراسی خواهی در ایران وارد است. ما خیلی به این مسایل تا بحال نپرداخته ایم. ضمن آنکه عمر دموکراسی هم در جامعه ما هرگز خیلی زیاد نبوده. از سوی دیگر، اگر واقعا خواهان پیشرفت و توسعه کشور هستیم باید به این مسایل خیلی جدی بیاندیشیم. نمی شود با حذف صورت مساله ای به این مهمی، خیلی جدی مدعی مردم سالاری، توسعه و عدالت بود

۱۳۹۰ مهر ۱۶, شنبه

مروری کوتاه بر ناسیونالیسم افراطی ایرانی

امین جعفری

 

به وجود آمدن تفکر ناسیونالیسم افراطی ایرانی که اساس آن بر بنیان باستانگرایی بوده و متعلق به دوران تجددخواهی در ایران بود، سرآغاز ستم ملی بر علیه ملل ساکن ایران می باشد.
نظریه پردازان ناسیونالیست ایرانی با اتکاء بر تاریخ باستان و نژاد موهومی آریایی وتعریف فرهنگ و زبان ملت فارس به عنوان فرهنگ و زبان معیار، اقدام به نابودی هویت ملل بیگانه ترک و عرب (به زعم آنها) کردند.
«... نظریه پردازان این تفکر چنان به افراط گراییدند که سخن از "نژاد پاک آریایی" راندند و بر زبان و ادب پارسی به عنوان تنها ستون فرهنگ ایرانی تاکید گزاف ورزیدند. ... آنان حفظ و استمرار فرهنگ و میراث تمدنی ایران را در گرو التزام به اندیشه ای می انگاشتند که ارکان آن عبارتند از:
1. فرهنگ ایران باستان
2. نژاد آریا و زبان فارسی
3. حذف و استحاله فرهنگ های قومی و محلی
4. التزام به معیارهای فرهنگ و تمدن غربی
5. مقابله با اسلام [و گرایش به دین زرتشتی] » (گفتارهایی درباره زبان و هویت، به احتمام حسین گودرزی، نشر موسسه مطالعات ملی، ص 102)

در این رابطه دکتر کچویان معتقد است:
"هویت باستانی یا ناسیونالیستی که به غلط تا امروز مترادف هویت ملی ایرانی مطرح می شود. بر ساخته ای مفهومی از هویت ایرانی در دوره اول پیدایش مسئله هویت در ایران است. متجددین از همان آغاز با این مغالطه طرح خود را با عنوان طرح ملی و بومی جا می انداختند." (ص 88)

همچنین در رابطه با ستیزه جویی با سایر ایرانیان غیر فارس در گفتمان هویتی ناسیونالیستها دکتر کچویان معتقد است:
"... ریشه خصومتی تازه را با اعراب به عنوان «دیگری» جدید ایرانیان پی ریزی کردند که تا هم اکنون نیز بر بعضی ذهنیت ها یا سیاست ها حاکم است"(ص 90)

البته دکتر کچویان در اینجا از "دیگری" دگری که در گفتمان هویتی ناسیونالیستها وجود دارد نامی نبرده اند و آن "دیگری" ترکان ایران می باشند. چنانچه این مطلب به وضوح از سخنان آخوندزاده و محمود افشار مشخص می باشد:
« "خود" آن است که به زبان پارسی، یعنی زبان ملت ایران سخن گوید و «غیر» و «بیگانه» کسانی را در بر می گیرد که به لسان عرب و یا کلام ترکان گفت و گو می کنند.» (آخوند زاده) و بدین ترتیب ترکان و اعراب "دیگران" هستند که از دایره
ایرانیت بیرون رانده می شوند.» (تبارشناسی هویت جدید ایرانی، محمد علی اکبری، انتشارات علمی فرهنگی، ص 66)

«مطلب از دو حال خارج نيست يا اذربايجاني ايراني هست يا نيست اگر هست ترك نميتواند باشد ... »( محمود افشار، یگانگی ایرانیان و زبان فارسی، ماهنامه آینده شماره 2 سال چهارم ابان 1338)
و چنین نگرش هایی نسبت به ایرانیان غیر فارس بود که سبب ایجاد تفکرات استقلال خواهانه و ظهور شعور ملی در میان ملل ساکن ایران گردید.
«... شکل گیری جنگ های داخلی و اقدامات تجزیه طلبانه و تشدید مصائب گوناگون اجتماعی ... . ناسیونالیسم ایرانی پهلوی یا باستاگرایی آریایی حاصل چنین شرایطی است.» (تطورات گفتمان های هویتی ایران، دکتر حسین کچویان، نشر نی، چاپ سوم، ص 92)

اما ناسیونالیستهای افراطی ایران امروزه بدون هیچ توجهی به دلایل داخلی تفکرات استقلال خواهانه بدون تعقل صحیح در این رابطه، صرفا بر عوامل خارجی از قبیل حمایت های اسرائیل و آمریکا و یا ترکیه و آزربایجان! تاکید می کنند و هویت طلبان را متهم با همکاری سرویس های اطلاعاتی بیگانه می کنند.

در رابطه با عوامل موثر در به وجود آمدن تفکر باستانگرایی در ایران دکتر کچویان عقیده دارد:
" ... البته در شکل دهی به ایدئولوژی باستانگرایی، جریانها و گروه های مختلفی نیز به جز منورالفکرها نقش داشتند. زرتشتیان هند و مستشرقین از جهات متعددی از جمله تولید مواد اولیه فکر یا منابع نمادین لازم در این کار نقش اساسی به عهده داشتند."(ص 95)
همچنان که در این خصوص نقش استعمار و سازمان های یهود نیز اخیرا کم و بیش مشاهده شده است.
(اشاره به مقاله فارس نیوز در رابطه با جدید ساخت بودن پاسارگاد و نظرات ناصر پور پیرار در این رابطه. از زرتشتیان هند نیز می توان به اردشیر ریپورتر رئیس سازمان مخفی اطلاعات بریتانیا در ایران اشاره کرد)

۱۳۹۰ شهریور ۲۹, سه‌شنبه

مشکل زبان درایران



بمناسبت اول مهروبازگشائی مدارس
ماشااله رزمی
مقدمه
 
ازپنجم شهریورامسال آزربایجان برای نجات دریاچه اورمیه یکپارچه بپا خاسته است براستی نیز جلوگیری از خشک شدن کامل چشمه حیات آزربایجان عاجل ترین وظیفه همه ماست زیرا اگر این دریا باسیاستهای غیر انسانی جمهوری اسلامی ازبین برود زندگی درکویراورمیه غیرممکن خواهد شد وتمام آرزوها و ایده آل ها زیر میلیاردها تن نمک دفن خواهد گشت آنگاه شوق مبارزه برای تحصیل به زبان مادری وحق تعیین سرنوشت می تواند به یاس تبدیل شود بنابرین امروزوظبفه هرآزربایجانی است که با تمام قدرت وبا استفاده ازهرامکانی که دارد برای نجات دریاچه اورمیه تلاش کند ومطمئن باشد که اراده آزربایجان تاریک اندیشان رامجبور خواهد کرد که تاوان سیاست های غلط خودشانرا بپردازند .

آزربایجانی ها برای احقاق حقوق ملی خوددرعرصه های مختلف مبارزه می کنند وامروزضروری است که بدون تعطیل کردن مبارزات روزمره درعرصه های ادبیات ، فرهنگ ، زبان مادری ، حفظ میراث های تاریخی و ... این مبارزات را با مبارزه برای نجات دریاچه اورمیه پیوند بزنند ، شعرو آواز و سرود برای دریا بسازند و مدارس و دانشگاههارا به محل تبلیغ ومراکزدفاع ازدریاچه اورمیه تبدیل کنند بازگشائی مدارس ودانشگاهها فرصتی است تامبارزه برای زبان مادری با مبارزه برای نجات دریاچه اورمیه یکی شود وبا تبدیل صداها به فریاد دسته جمعی حکومت مرکزی را به توقف سیاستهای ویرانگرش وادار سازد .با این امید سال تحصیلی جدید را آغازمی کنیم .



هویت فرهنگی



سرزمینی که امروزایران نامیده می شود درطول تاریخ همواره محل تلاقی فرهنگ ها وزبان ها بوده است .اقوام و ملل بسیاری ازهر طرف باین منطقه جغرافیائی آمده درآنجا ساکن شده ویاازآن گذرکرده اند .اقوام آریائی ازشمال ، یونانیان ازغرب ، اعراب ازجنوب وترکان ازشرق ودیگران از زوایای مختلف به ایران آمده ، از آن گذر کرده و یا ساکن شده اند وزبان وفرهنگ و دین خودرا رواج داده اند و به غیرازملیت بلوچ که در طول تاریخ بومی اصیل منطقه بلوچستان بوده وپروتوترک ها که درشمالغرب ساکن بوده اند بقیه همه از جمله فارس ها بعدابتدریج آمده و درفلات ایران واطراف آن ساکن شده اندوازاین لحاظ هیچیک بردیگری امتیازخاصی ندارند وبهمین جهت ایران امروز کشوری است کثیرالمله وچندزبانی وچند مذهبی اما چون طی صد سال گذشته ایرانیان راازنژادآریائی( کذا فی الاصل) وزبان ایرانیان را فارسی معرفی کرده اند لذا درجامعه چند فرهنگی ایران مشکل هویتی بوجود آمده است زیرا ملیت وزبان عناصراصلی هویت انسان ها می باشد و با این تعریف ترک ها ، کرد ها ،عرب ها ، بلوچ ها و ترکمن ها و دیگر ساکنان ایران که زبان و ملیت یعنی هویت شان غیرازفارس هاست درتعریف رسمی دولتی جا نمی گیرند حال اگر تعریف چند ملیتی وچند فرهنگی بودن ایران درقوانین کشوری رسمیت یابدراه برای حل مشکل هویتی بازمیشود وگام اول برای حل مشکل هویتی نیزبرسمیت شناختن زبان تمام ملیت های ساکن درایران است .



نظر باینکه هویت رسمی فعلی بعد ازتشکیل دولت – ملت درایران از روی اعلامیه چهارده ماده ای وودرو ویلسون رئیس جمهور آمریکا درسال 1925 جعل وازطریق کتابهای درسی آموزش داده شده است لذا برای کسانی که ملیت فارس دارند ونیز عده ای که درفرهنگ فارسی آسیمیله شده اند این تعریف صحیح وطبیعی تلقی می شود وغیرازآن مردود آما برای غیر فارس ها این تعریف نفی هویت واقعی آنهااست لذا این ادعا که هرملتی به ایران آمده در فرهنگ ایرانی حل شده است، یک دروغ بزرگ وانکار واقعیت های موجود است .



هویت می تواند تغییر کند چنانکه کسانی که آسیمیله می شوند هویتشان عوض میشود گاهی نیزحکومتهای توتالیتر و ایدئولوژیک می کوشند هویت دلخواه خودشانرا به مردم تحمیل بکنند که اغلب نا کارآمد ومساله ساز است بعنوان مثال یک هویت رسمی برپایه زبان فارسی وایدئولوژی پان ایرانیسم بعدازمشروطیت درایران ساخته شده بود هرچند که این هویت رسمی برای اکثریت جامعه قابل قبول نبود امابهرحال رسمیت داشت باروی کارآمدن حکومت اسلامی روحانیون کلیت آن هویت را نفی کردند وکوشیدند هویت اسلام شیعی آنهم از نوع ولایت فقیهی را جایگزین آن بکنند ولی شکست خوردند وجامعه دچار بحران چند گانگی هویت شد یعنی هویتی نفی شد بدون اینکه هویت جدید جایگزین آن شود و همین بحران زمینه رشد انواع هویت های ملیتی وبومی را که قبلا سرکوب شده بودند فراهم کردواکنون اکثریت کسانی که در جمهوری اسلامی زندگی می کنند هویت های چندگانه دارند .



ایرانی مساوی فارس



یکی ازمشکلات هویتی اینست که ایرانی معادل فارس گرفته میشوددرکتابهای درسی شعرائی چون رودکی سمرقندی ، ناصر خسرو قبادیانی ، امیرخسرو دهلوی ،اقبال لاهوری ، جلال الدین رومی ونظامی گنجوی و بسیاری دیگر بخاطر آنکه بزبان فارسی شعرسروده اند شعرای ایرانی معرفی می شوند درحالیکه هیچیک ازآنان ایرانی نیستند بهمین خاطر مقامات افغانی وتاجیک می گویند که ایرانی ها مفاخر ادبی وعلمی ماراسرقت می کنند. هیچ یک ازشعرائی که دربالا نام برده شدند دردنیاایرانی شناخته نمیشوندزیراکشوری که امروزایران نامیده میشود قرن هاابعاد مختلف ونام های گوناگون داشته گاهی امپراطوری وگاهی ملوک الطوایفی با نام های محلی و گاهی نیز مانند دوره سلسله زند یه به چند استان از جمله فارس واصفهان وکرمان محدود شده است . نه طغرل سلجوقی ، نه محمود غزنوی ونه حتی تیمورلنگ خودرا ایرانی نمی دانستند چه رسد به کورش وداریوش که در دوره آنها مفهوم مملکت هنوز شکل نگرفته بود بلکه ایران فعلی یکی ازمناطق متصرفه آنان بود وتنها بعدازبقدرت رسیدن سلسله صفویه بود که ایران بعنوان وطن شیعه ها تثبیت شد وباحفظ مختاریت تمام ایالات و ولایات بنام رسمی « ممالک فسیح المسالک ایران» شناخته شداین عنوان بعدازصفویه متداول شده ازجمله محمد رضا نصیری طوسی منشی دربارشاه طهماسب اول که کامل ترین لغتنامه ترکی بفارسی زمان صفویه را تالیف کرده درمقدمه کتاب خود ازاصطلاح«ممالک فسیح المسالک ایران»استفاده کرده است . با توجه باینکه نامبرده منشی رسمی حکومت بوده لذا اصطلاحاتی که بکار برده نمیتواندجنبه رسمی نداشته باشد .

دراین جغرافیا ودراین موزائیک الوان همواره ملیت ها باهویت ملی خودشان زندگی کرده اند وتاهمین اواخریعنی دوره قاجاریه نیز« ممالک محروسه ایران» نام رسمی بود و زبان وهویت ملیت های مختلف ازدید حکومت مرکزی رسمیت داشت.



ترک زبان ، عرب زبان



هنگامی که ایرانی معادل فارس فرض می شود بدنبالش می کوشند ثابت بکنند که:

« زبان اولیه همه ایرانیان امروزی فارسی یا پهلوی قدیم بوده است وبا حمله اعراب زبان خوزستانی ها بزورعربی شده است و با حمله مغول زبان آزربایجانی ها بزورترکی شده است ،همه ساکنان ایران همیشه ایرانی بوده اند و زبانشان فارسی وچون بزورزبان دیگری قبول کرده اند لذاایرانیان ترک زبان ، ایرانیان عرب زبان و... داریم نه ترک وعرب و غیره »

در مورد ترک ها ادعا آنقدر ناشیانه بوده که خوداحمد کسروی که مرجع پان فارسیست ها در مساله زبان است به کسانی که می گویند مغول ها آزربایجانی هارا ترک کرده اند جواب داده وگفته اگرمغول ها میخواستند بزورزبان مردم راعوض بکنند زبان خودشان را تحمیل می کردند نه زبان ترکی را زیرا ترکی ومغولی دوزبان مختلف هستنداما کسانی که تعصب شدید ایرانی گری دارند وقتی حقوق زبانی ملیت های غیرفارس مطرح می شود بدون کوچکترین اطلاع از زبان وفرهنگ غیرفارس هابخودشان اجازه میدهند که بعنوان ترک شناس وعرب شناس اظهارنظربکنند وچون قدرت سیاسی حکومت مرکزی وزبان رسمی پشت سرآنهاست دیگراحتیاجی به استدلال منطقی ندارند .آنها بظاهراز برادران ترک وعرب حرف می زنند ولی بدترین تهمت ها را آشکار ونهان به آنان نسبت می دهند که این مساله نیزنوعی جنگ روانی است.



زبان های رایج درایران



زبان شناسان و محققین زبان های بومی اعلام کرده اند که درحال حاضر 74 زبان رایج درایران وجود دارد که درپنج دسته تقسیم بندی می شوند





دسته اول شامل 28 گروه زبانی است که 11گروه آن متعلق به زبان ملیت های ساکن درایران میباشند که عبارتند از فارسی ، ترکی آزربایجانی ، کردی ، عربی ، بلوچی ، ترکمنی ، گیلکی ، مازندرانی ، لکی ، لری و لاری .



این ملیت ها درطول تاریخ بطورطبیعی به زبان مادری خود حرف زده واز فرهنگ ملی خود دفاع کرده اند . مشکل از زمانی شروع شد که با رایج شدن سیستم آموزشی جدید وتاسیس مدارس عمومی ، زبان فارسی طبق قانون زبان رسمی شد وآموزش عمومی تنها به این زبان منحصر گردید وتدریس زبانهای دیگردرمدارس ممنوع شد واین در حالی است که قبل ازآن درمکتب خانه ها، عربی وفارسی را همزمان آموزش می دادند و برای اولین بار نیز مدارس جدید در اواخرقرن نوزدهم درتبریز به زبان ترکی آزربایجانی تاسیس شد وبعدا درسراسرایران بزبان فارسی گسترش یافت .



السنه ثلاثه اسلامی



از قرن دهم میلادی به بعد سه زبان بموازات هم درشرق دنیای اسلام رایج بوده اند یعنی عربی بعنوان زبان علم و دین وفلسفه زبان اول بوده دوم زبان فارسی بعنوان زبان شعر ودیوان محاسبات بکار می رفته وسوم زبان ترکی بعنوان زبان درباروقشون عمومیت داشته است وطی بیش ازهزارسال حکومت ترکان درایران همواره ازجایگاه مهمی برخوردار بوده . اهل علم وسیاستمداران هرسه زبان را بلد بوده اند وبسیاری ازآنان به هر سه زبان اثرازخود بیادگار گذاشته اند این سه زبان « السنه ثلاثه اسلامی» نامیده می شدند وگفته می شد که : لفظ ، لفظ عرب است ، فارسی شکر است ، ترکی هنراست .محمود کاشغری در قرن یازدهم میلادی درکتاب«لغات الترک» ترکی رازبان مسلمانان می داند.

ایجاد حکومت متمرکز درسال 1925 این هارمونی هزار ساله رابرهم زد وبا رسمی واجباری کردن زبان فارسی عملا بقیه زبان ها را درتقابل با زبان فارسی قرار داد وبا ایجاد دشمنی بین زبان فارسی و زبان های غیر فارسی ضربه تاریخی بزرگی نیز به اعتبارزبان فارسی زد زیرا قبل ازآن فارسی بعنوان زبان شعرو دیوان مورد قبول افراد با سواد بود درحالیکه بعداز رسمی شدن به زبان رقیب تبدیل گردید . کسانی که بعد از رسمی شدن زبان فارسی کوشیده اند لغات عربی و ترکی راز زبان فارسی حذف بکنند شکست خورده اند زیرا بقول ایرج میرزا در این زبان : « آن کسانی که خدای ادبند – ریزه خوار کلمات عربند»

محدودیت های زبان فارسی که ازجمله زبانهای ترکیبی است باعث می شود به زبان علم ، فلسفه و صنعت تبدیل نشود بهمین جهت بعضی ازجامعه شناسان زبان فارسی رایکی ازعوامل عقب ماندگی ایران از قافله تمدن ومدرنیته میدانند . یکی از نمونه های عدم پویائی زبان فارسی شاهنامه فردوسی است که بعدازهزارسال هیچ تغییری نکرده است واین درحالی است که زبان های دیگرتکامل یافته اند زبان های اروپائی قبل ازرنسانس برای اروپائیان امروزمفهوم نمیباشد وکتابهای قبل ازرنسانس بزبان امروزی ترجمه می شوند .



آسیمیلاسیون



سیاست همسان سازی ملیت های ایرانی بعدازجنگ اول جهانی وبا تاسیس حکومت متمرکزودولت– ملت برمحورملیت فارس شروع شدوچون با واقعیت های فرهنگی وتاریخی ملیت های ایران همخوان نبود بدینجهت با مقاومت شدید غیر فارس هاروبروگردیدوهمه این مخالفت هانیز تحت عنوان مبارزه باخان خانی با توسل به نیروی نظامی سرکوب شدند . شیخ محمد خیابانی درآزربایجان، میرزاکوچک خان درگیلان،کلنل محمد تقی خان پسیان درخراسان وشیخ خزعل در خوزستان همه درد ملی وفرهنگی داشتند ومیخواستند درکادر«انجمن های ایالتی وولایتی» که جوهرفداکاریهای مبارزان مشروطه بود ازهویت فرهنگی خود دفاع بکنند ولی بعنوان یاغی ودشمن ایران از میان برداشته شدند .



کسانی که تاریخ معاصر را بدقت مطالعه کرده اند خوب می دانندکه درآن زمان سیاستهای استعماری طراح اصلی این سرکوبی ها بودوباشعار دولت سازی وملت سازی دنبال می شد . درایران برخلاف اروپا اول دولت را ساختند وبعدا ملت را در قالب آن گنجاندند واجازه ندادند بشیوه دموکراتیک ملت ها دولت های خود را بسازند وبهمین جهت در طول قرن بیستم ملیت های غیرفارس که عموما درنزدیکی مرزها ساکن می باشند بخاطر وجود دیکتاتوری فرهنگی در کشورهمواره باحکومت مرکزی مشکل فرهنگی داشته اند وفاصله مرکزوپیرامون هرروز بیشتروبیشترگشته وگاها به نیروی گریزازمرکزتبدیل شده است بطوری که بعدازیک قرن جنگ وسرکوبی نه تنها زبانهای غیرفارس ازبین نرفته اند بلکه درآغاز قرن بیست ویکم علیرغم فشاروممنوعیت شاهد نوزائی این زبان ها هستیم باین علت ساده که هر یک ازملیت های غیر فارس ساکن ایران همزبانان وهمدینان دیگری درآنسوی مرزهای ایران دارند که یا دارای استقلال و یاخودمختاری کامل هستند وبزبان مادری خودشان مدرسه دارند ودررشد وشکوفائی زبان مادری خود کوشا میباشند وامروز دردوران گردش آزاد اطلاعات وانقلاب انفورماتیک ، کتاب ، نشریات و برنامه های رادیو وتلویزیون وحتی تلفن های موبایل آنها مورد استفاده همزبانانشان درایران نیزهست وهیچگونه سانسورومرزکشی سیاسی قادربه جلوگیری ازتبادل فرهنگی آنان نیست زیرا مرز فرهنگی بین آنان وجود ندارد.



ممنوع بودن نام های محلی



در دنیائی که بیک دهکده تبدیل شده جمهوری اسلامی با نگاه امنیتی به مسائل ملی همچنان به ایجاد بحران فرهنگی مشغول است و هرازچندی مناطق غیرفارس نشین شاهد دستورالعمل های دولت برای تغییراسامی محل کارومغازه ها می شوند چون مردم غیر فارس حق ندارند اسامی بزبان ملی خود برای مغازه یا شرکت تجاری و یا مقالات تحقیقی خود انتخاب بکنند ویایک نفرغیرفارس حق ندارد نام مورد علاقه خود را برای فرزندش انتخاب کند وانتخاب نام غیر فارسی برای نوزادان ممنوع میباشد وباین ترتیب درهمه عرصه هاحق شهروندی اتباع کشور نقض می گردد و مساله زبان درایران به یک مساله سیاسی تبدیل می شود .تغییرنام های جغرافیائی نیز نوعی فرهنگ زدائی محسوب میشود . ازدوره رضا شاه به بعدسازمان نقشه برداری کشور وجغرافیای ارتش نام های محلی رابه نام های نا مانوس فارسی تبدیل کرده و این روند همچنان ادامه دارد بطوری که اکنون برای شناسائی این نقاط باید نام قدیمی را نیز ذکر کرد .



حکومت متمرکز



مشکل اساسی جامعه ایران که نفی هویت غیر فارس ها می باشد با ایجاد حکومت متمرکز بوجود آمده است ملیت ها با زبان های مادری خود همواره وجود داشته اند و وجود دارند و آنچه که مشکل ایجاد کرده نفی این واقعیت های موجود بوده است .حکومت متمرکز گهواره پرورش استبداد ودیکتاتوری است بویژه که این حکومت متمرکز تئوکراتیک باشد و بخواهد همه را بزور به بهشت هدایت کند در نتیجه مملکت را به جهنم تبدیل می کند .میخواهد قادرمطلق باشد وهمه چیزراازمرکز رهبری بکند و غیر مرکز نشینان را دارای صلاحیت دراداره امورخویش نمی داند ونهایتاحکومتی بوجود می آورد که به دیکتاتوری مطلق تبدیل می شودو عمده ترین کارش بجای سازندگی ، سرکوبی دائمی می گردد . البته درآمد نفت به بقاء واستمراراین دیکتاتوری برای مدتی کمک می کند ولی درعین حال مانع بهره گیری ازهمه استعداد ها وتوانائی های همه مردم کشور می شود ودرنهایت باعث عقب ماندگی ازقافله تمدن می گردد . ایران امروز یک میلیون وششصد وچهل وهشت کیلومتر مربع مساحت دارد و از مرز بازرگان تا چاه بهار چند هزار کیلومتر راه هست با اقلیم ها وفصل های متفاوت چگونه ممکن است مساحت باین بزرگی رااز مرکز واحد در تمام عرصه ها اداره کرد ؟ وقتیکه وزارت آموزش و پروش بخشنامه می دهد که بخاری مدارس روشن شود ، دربندرعباس تابستان ، درتهران پائیز ودرتبریز زمستان است .چنین است که وقتی یک نفررفسنجانی تصمیم می گیرددرآزربایجان سد ساخته شود عملا دستور خشکاندن دریاچه اورمیه را صادر می کند .



قانون اساسی جمهوری اسلامی



اصل پانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی میگوید «زبان وخط رسمی ومشترک مردم ایران فارسی است اسناد و مکاتبات ومتون رسمی وکتب درسی باید به این زبان باشد ولی استفاده از زبان های محلی وقومی درمطبوعات و رسانه های گروهی وتدریس ادبیات آنها درمدارس درکنارزبان فارسی آزاد است»



هرچند که این ماده قانونی نسبت به حقوقی که منشور جهانی حقوق بشروحقوق زبانی وحقوق ملی برای ملیت ها قائل است ناقص و ناکافی می باشد ولی طی 32 دوسال گذشته حتی این ماده قانونی نیم بند نیزاجرانشده است کلیات قانون اساسی جمهوری اسلامی تناقضات زیاد دارد امااجرانکردن یکی از مواد معروف آن که اکثریت خواهان اجرای آن هستند فقط می تواند بیانگر مخالفت مسئولین حکومتی با قانون و قانون گرائی باشد . تعداد زیادی ازفعالین فرهنگی ملیت های غیر فارس که طی سه دهه گذشته خواهان اجرای اصل پانزدهم قانون اساسی بودند باتهام تجزیه طلبی بازداشت وبه زندانهای طولانی محکوم شده اند وناشرین کتاب ونشریات غیرفارسی بدون استثناء زندانی ویا تبعید شده اند.جمهوری اسلامی که امضاء کننده مصوبات سازمان ملل ویونسکو می باشد تمام مصوبات این نهاد های بین المللی را که در رابطه با فرهنگ وزبان ملیت ها و اقلیت های زبانی بوده زیر پا گذاشته است ازجمله آنها مصوبه وزرای فرهنگ کشورهای عضو یونسکو درسال 2001 می باشد .

بعدازواقعه یازده سپتامبر نیویورک ،یونسکو بیانیه ای راتصویب کردبا تاکید براین نکته که برای جلوگیری ازجنگ فرهنگها همه کشورهای عضو باید به حفظ وبالندگی همه زبانها وفرهنگها همت بگمارند و همزیستی فرهنگها را تقویت کنند زیرا صلح وامنیت جهانی درگرو آشتی فرهنگهاست.





پان ایرانیسم



درآغازرسمی شدن زبان فارسی درزمان رضا شاه افراط کاری های زیادی ازطرف حکومت مرکزی ونیز روشنفکران پان ایرانیست که اغلب خودشان نیز فارس نبودند برای سرکوبی زبان های غیرفارس انجام گرفته است آنان مساله دولت – ملت را بطورمکانیکی می فهمیدند وبا شعاریک دولت ، یک ملت، یک زیان درجامعه چند فرهنگی حقوق ملی ایرانیان غیر فارس را زیرپا می گذاشتند و رواج مدرنیته رااز طریق آسیمیلاسیون ویک رنگ کردن انسان ها عملی میدانستند اکثردولتمردان این دوره تحصیل کرده آلمان بودند وبا ذهنیت متداول آنروز آلمان تربیت شده بودند که بشدت رنگ نژادی داشت . یکی ازتئوریسین های آن دوره یعنی محمودافشاریزدی مبتکر ومروج واژه « پان ایرانیسم» که خودازایل ترک افشار می باشد درروزنامه آینده می نوشت که « آثار ترک از تاریخ ایران باید پاک شود» ویا عارف قزوینی که ادعا می کند « من زمانی در باره ملت شعرگفته ام که سه چارک مردم معنی ملت را نمی دانستند » درباره زبان ترکی شعر می سرود که :





علاج کاراین زبان ازقفا کشیدن است

دواسبه رفته ازارس به آنطرف جهیدن است



با تشکیل دولت – ملت درسال 1925 وانتخاب زبان فارسی با لهجه تهرانی بعنوان زبان رسمی آن دولت لازم بود ایدئولوژی رسمی این دولت نیزساخته شود که بدون ذکر نام و تصویب قانون« پان ایرانیسم» ایدئولوژی دولت جدید انتخاب شد وچون این دولت جایگزین یک دولت ترکی یعنی حکومت قاجارها می شدوهمچنین بتوصیه قدرت استعماری آنزمان خود راادامه دولتهای فارس زبان قبل ازاسلام می دانست لذا ترک ستیزی وعرب ستیزی ازابتدا پایه های اصلی ایدئولوژی پان ایرانیسم گردید وازطریق کتابهای درسی بطور رسمی درمدارس آموزش داده شد که شعر معروف فردوسی ازجمله آن آموزش ها می باشد که نگران از بین رفتن فارسی سره است :



زدهقان واز ترک وازتازیان

زبانی پدید آید اندر میان

نه دهقان نه ترک ونه تازی بود

سخن ها به گفتار بازی بود.



پرشیا وایران



درطول تاریخ کشوری که امروز ایران نامیده میشود در دوره هرحکومتی بنام کشورهمان حکومت شناخته میشد مانند کشورغزنویان ، کشورسلجوقیان وکشورخوارزمشاهیان و نام ایران و توران تنها درافسانه های شاهنامه ذکرمیگردید وتا قبل ازجنگ دوم جهانی ملل اروپائی نیزبااستناد به تاریخ نویسان یونانی ایران رابنام پرشیامیشناختندکه آنهم یادگار جنگ های قدیم یونانیان باپارس ها بود تااینکه درسال 1936 به پیشنهاد سفیررضا شاه دربرلین عنوان «ایران» در روابط بین المللی جایگزین پرشیا گردید واین ازنظرغیرفارس ها تلاشی برای استتارحکومت فارس ها برایران بود و میخواستند بگویند که قومی بنام قوم فارس درایران وجودندارد وحکومت نمیکند وفارسی زبان همه ایرانیان است. درهمین زمان یکی ازمقالات غیرتحقیقی احمد کسروی زیرعنوان«آزری زبان باستانی آزربایجان» وسیله تبلیغاتی پان ایرانیستها شد تا بااستناد به آن بگویند که ترکی زبان تحمیلی به مردم آزربایجان است وزبان آنان آزری است که یکی ازلهجه های زبان پهلوی میباشدواین درحالی است که کسروی درهمان زمان با نوشتن یک مقاله بزبان عربی درروزنامه « العرفان» چاپ سوریه تحت عنوان « اللغته ترکیه فی ایران» کوشیده است برتری زبان ترکی به زبان فارسی را بویژه از نظر زیادی افعال وکامل بودن دستور زبان ثابت کند .

تلاش کسانی که بهرنحوی می خواستند ثابت بکنند که زبان آزربایجانی ها فارسی بوده وبعداتغییر کرده و ترکی شده است اگر توانست عده ای راآسیمیله بکند درعوض عده زیاد تری را ناراضی کردونتیجه این شده است که نفی هویت غیرفارس هاوتضاد بین مرکزوپیرامون درحال حاضر به مشکل اساسی جامعه ایران تبدیل شده است .



قوم نامیدن ملیت ها



در قانون اساسی جمهوری اسلامی ، ملیت های ایران بنام اقوام قید شده اند واین مساله فرصتی بدست عده ای داده است تا خودشان راملت وبقیه ساکنان ایران را قوم بنامند . دراینجا بحث و دعوای لغوی وجود ندارد بلکه بحث حقوقی است . اگر قرار است یازده ملیت موجود درایران قوم نامیده شوند همه ازجمله فارس ها نیز باید بنام قوم فارس نامیده شوند ولی اگرقرار است فارس ها ملت وبقیه قوم نامیده شوند دیگر نباید ازبرابری وبرادری صحبت بمیان آید چون در اینصورت رابطه ها برابر نیستند .ازطرف دیگراطلاق قوم به ملیت های غیرفارس درایران یک توهین آشکار به آنان است قوم به مجموعه ای از طوایف اطلاق می شود که رابطه خونی وفامیلی دارند درکجای دنیا قوم سی میلیون نفری نظیرآزربایجانی هاوجود دارد درثانی هشتاددرصد ساکنان ایران امروزدرشهرها زندگی میکنند کدام قوم درتاریخ شهر نشین بوده وفرهنگ شهری داشته است؟چگونه است که 9 میلیون نفرآزربایجانی درشمال رودخانه ارس ملت نامیده میشوند ولی سی میلیون نفرازهمین انسان ها با زبان ، فرهنگ، دین و تاریخ یکسان صرفا بخاطراینکه درچارچوب ایران قرار دارند قوم نامیده می شوند ؟

اصطلاح قوم را عده ای باین خاطر قبول دارند که با ملت ایران تناقض پیدا نکند درحالیکه ایران نام کشور است و نه نام ملت اما عده ای دیگرآگاهانه این لغت توهین آمیز را بکار می برند زیرا می دانند اگرغیر فارس ها را ملت بنامند مجبودند طبق قوانین بین المللی « حق تعیین سرنوشت ملت ها بدست خودشان» رابپذیرند وچون نمی خواهند حق تعیین سرنوشت ملتها را برسمیت بشناسند لذاآشکارا با مصوبات سازمان ملل متحد مخالفت میکنند.

این بحث یعنی برسمیت شناختن قوانین بین المللی آنقدر مهم است که درگروه« اتحاد جمهوریخواهان » باعث انشقاق گردید ویکی ازرهبران اصلی واولیه این گروه چون مشاهده کرد که اکثریت هیئت اجرائیه مصوبات سازمان ملل و اتحادیه اروپا درباره حقوق زبانی را قبول ندارند ازآنها جدا شد .



نژادپرستی واستعمارداخلی



دولت ، گروههای سیاسی وروشنفکران فارس همگی درحرف قبول دارند که غیرفارس ها حق دارند بزبان مادری خود آموزش ببینند وفرهنگ ملی خودراحفظ کننداما وقتی پای عمل بمیان می آید هرکدام باعنوان کردن استدلال های غیر مستدل واینکه وحدت ملی به خطر می افتد ویا کشورتجزیه می شود وخارجی ها بهره برداری می کنند وغیره با آزادی زبان غیرفارس ها مخالفت می کنند وتمام مصوبات سازمان ملل ویونسکورازیرپا می گذارند . دراین استدلال ها زبان مشترک بازبان رسمی مخلوط می گرددروشنفکران فارس که بایدوجدان آگاه جامعه باشند دراین عرصه هاازدیدگاههای نژادپرستانه دفاع می کنند ومتاسفانه بعضی از آنان تاحد عاملان فرهنگی دیکتاتوری حاکم تنزل می یابند . آنچه که بنام ناسیونالیسم ایرانی دردوره رضاشاه ساخته شده بشدت متاثرازناسیونال سوسیالیسم آلمان بوده درآنزمان بخاطر نقش منفی که روسیه تزاری وبعدااتحاد شوروی و امپراطوری انگلیس درایران بازی میکردند اکثر روشنفکران ایران به آلمان تمایل داشتند(دشمن دشمن من دوست من است)وتحت تاثیرفرهنگ آنروزی آلمان بودندبدینجهت ناسیونالیسم ایرانی ازابتدابا تفکرات نژاد پرستانه شکل گرفته است .استعمار داخلی و برترانگاشتن فرزندان کورش به سایرملت ها وملیت ها نتیجه وبازتاب همان تفکر نژادپرستانه می باشندآلمان بعد ازجنگ دوم ناسیونال سوسیالیسم را طرد کردولی بازتاب آن تئوری نژادی همچنان درایران کاربرد دارد.

تهران به بهای خرابی ایالات به مرکز فعالیت های اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی تبدیل شده و با عقب نگاهداشتن پیرامون ازمرکزنوعی استعمار داخلی بوجود آورده است . پیرامون تامین کننده مواد اولیه و نیروی کار ارزان و در عین حال مصرف کننده کالاهای تولید شده درمرکزاست وچنین است که تضاد مرکزبا پیرامون هر روزبیشتر می شود .



زبان مشترک وزبان رسمی



در یک کشورچند ملیتی وچند فرهنگی احتیاج به زبان مشترک وجود دارد که اتباع کشوربتوانند با همدیگر ارتباط برقراربکنند دراصل پانزدهم قانون اساسی نیز زبان رسمی و مشترک با هم قید شده است اما وقتی یکی از زبان ها رسمی اعلام می گردد بمعنی آنست که سایرزبان ها غیررسمی وغیرقانونی هستند درصورتی که در کشورهای چند ملیتی ضروری است که چند زبان رسمی وجود داشته باشد مانند سوئیس ویا راه دور نرویم درافغانستان زبان دری وپشتون هردورسمی هستند ویا درعراق زبان عربی وکردی هردو رسمی میباشند واخیرا نیزدرمراکش زبان آمازیق که زبان بربرهای آن کشوراست درکنارزبان عربی رسمی شده است وبتدریج سایرکشورهای منطقه نیزمشکلات فرهنگی وسیاسی خود رابارسمیت دادن به زبان های موجود دردرون مرزهایشان حل می کنند .

درعراق وافغانستان با دخالت نیروهای خارجی مشکل زبان حل شد وچندزبانی رایج گشت ولی درمراکش با رفراندوم دموکراتیک این مشکل را حل کردند . یعنی برای حل مساله ملی درعصر حاضر دو راه وجود دارد یا حکومت خواست مردم را می پذیرد و زبان ملیت ها رسمی می شود و یا کار به جنگ و دخالت خارجی می کشد و عاقلانه ترین راه نیز برقراری رفراندوم ورسمی کردن زبان ملت های موجوداست یعنی یک زبان مشترک برای ارتباط گیری باشد و سایر زبان ها درمناطقی که مردم به آن زبان حرف می زنند زبان های رسمی شناخته شوند .



امنیتی کردن فرهنگ



تا زمانی که نگاه امنیتی به فرهنگ و زبان ملیت های غیر فارس وجود دارد ،اختلافات فرهنگی روز بروز تشدید شده به اختلافات سیاسی تبدیل خواهند شدوپیوندهای تاریخی بین ساکنان ایران تضعیف خواهد گشت ونیروی گریزاز مرکز راتقویت خواهد نمود طبق اعتراف مسئولین هم اکنون مدیریت مناطق غیر فارس بانهادهای امنیتی جمهوری اسلامی است و وزارت اطلاعات واطلاعات سپاه پاسداران اختیارات کامل دراین مناطق دارند بزبان دیگر درمناطق غیرفارس نوعی حکومت نظامی حاکم است واین بمعنی نگهداری غیر فارس ها زیرسرنیزه میباشد وهرگونه خواست دموکراتیک و حقوق انسانی وحتی درخواست نان وکار نیزباتهام تجزیه طلبی بشدت سرکوب می شود وروشن است که این سیاست نمی تواند برای همیشه دوام داشته باشد .طی سی ودو سال گذشته گسل بین مرکز وپیرامون بقدری عمیق شده که اگر همینطور ادامه یابد بعد ازچند سال دیگر قابل ترمیم نخواهد بود .



برای حل این مشکلات عا قلانه ترین راه اینست که ازتجربیات دیگران درس گرفته شودازجمله کشور های اروپائی که توانسته اند این مسائل رااز راههای دموکراتیک حل کنند میتوانند الگو واقع شوند مثلا شرایط اسپانیا خیلی به شرایط چند فرهنگی ایران شباهت دارد باسک ها ، کاتالان ها و گالیسی ها وغیره توانسته اند هویت فرهنگی خودرا حفظ کنند و زبان هرکدامشان درمنطقه خودشان رسمی شده است ومصوبات پارلمان اروپا نیزبهترین راهنما برای حل مشکلات فرهنگی درکشورهای چندزبانی وچندملیتی نظیرایران است. حل مساله ملی دریک کشورنمیتواند به استقراردموکراسی درآن کشورموکول گردد زیرا حقوق ملی جزو مقوله رهائی (امانسیپاسیون)نظیراستعمارزدائی ولغو بردگی می باشد و مقدم بردموکراسی است. دموکراسی برای زندگی مدرن امری است ضروری ولی به تنهائی نمی تواندمساله ملی را حل کندچنانکه نتوانسته است درانگستان وفرانسه حل کند درحالی که این کشورها بنیانگذاران سیستم دموکراسی امروزی در دنیا بوده اند.



افسانه درقدرت بودن آزربایجانی ها



هنگامیکه آزربایجانی ها به تبعیضات زبانی ، فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی اعتراض می کنند بلا فاصله چند استدلال بی پایه از طرف پان ایرانیست ها ارائه می شود از جمله اینکه گویا اقتصاد ایران در دست آزربایجانی هاست و یا رهبر مملکت یک آزربایجانی است وازاین قبیل جعلیات.

در جواب اینان باید گفت که در دوره مشروطه چنین بود ولی اکنون کاملا برعکس است آذربایجانی ها در بازار عمدتا فرش فروش بودند وامروز فرش فروش یک تاجر خرده پا محسوب می شود . در حال حاضراقتصاد ایران دردست کسانی است که ناوگان دریائی وهوائی دارند ، مالک کمپانی های تولید اتومبیل وشرکت های سدسازی هستند امروزه صاحب یک شرکت تلفن موبایل باندازه تمام فرش فروشان بازار سرمایه دارد سازندگان آسمانخراش ها و دارندگان شرکت های نفتی وتصفیه خانه ها و کسانی که در اقصی نقاط جهان به اتوبان سازی می پردازند بجای خودهیچ یک از اقازاده ها آزربایجانی نیستند .طبقه تازه بدوران رسیده اصلا درنظر گفته نمی شود که بنام اسلام وجمهوری اسلامی ثروت کشور را بین خودشان تقسیم کرده اند .آزربایجان طی سی ودو سال گذشته ازمقام سوم دراقتصاد کشور به مقام هفدهم سقوط کرده است و علت اصلی نارضایتی ها را باید در همینجا جستجو کرد .

آزربایجانی بودن علی خامنه ای هم باندازه عرب بودن اوست که ظاهرا سید است . پدرایشان اهل خامنه ازدهات اطراف تبریز ومادرش اهل نجف آباد اصفهان است وخودش درمشهد متولد شده وزبان مادری اش ترکی نیست . از این نوع آدم های آسیمیله شده فراوان هستند که با تمام وجودشان درخدمت فرهنگ مسلط می باشند . مثال تاریخی مشابه ژوزف جوکاشویلی معروف به استالین است که خود گرجی بود ولی درخدمت فرهنگ وحاکمیت روس قرار داشت دردوره استالین گرجی ها به دوطریق سرکوب می شدند اول اینکه استالین سیاست های سختگیرانه را قبل از همه درباره گرجی ها اجرامی کرد تا متهم به طرفداری ازملیت خود نشود ودرزمان اوگرجی ها بیشتراز دیگران از ولایت خودشان تبعید شدند ودوم آنکه مخالفان استالین چون از وی می ترسیدند لذا به گرجی ها فحش می دادند . در همان زمان روسها نسبت هائی به گرجی ها داده اند که عفت قلم اجازه نوشتن آنها را نمی دهد واکنون آزربایجانی ها وضعیت گرجی ها در زمان استالین را دارند.

۱۳۹۰ شهریور ۱۲, شنبه

شنبه, سپتامبر ۳, ۲۰۱۱جمع بندی گزارشات از قیام ملت آزربایجان در شهرهای آزربایجان + فیلم و عکس
گزارشی از قیام ملت آزربایجان از شهرهای آزربایجان را می توانید مشاهده کنید
ساعت 21/40 : دقت دقت...احتمال شهادت یکی از فرزندان غیور ستارخان در تبریز
براساس گزارش شاهدان عینی یک جوان 20 الی 22 ساله آذربایجانی در شهناز در اثر شلیک مستقیم گلوله توسط یک مامور لباس شخصی به شهادت رسیده است.
حادثه زمانی رخ داد که مردم به طرف عده ای مامور لباس شخصی حمله کردند و در یکی از کوچه های شهناز مامور به صورت مستقیم اقدام به شلیک گلوله کرد

ساعت 21/39 : درگیری ها در اورمیه به مناطق جنوبی شهر کشیده شد به گزارش گزارشگران ما درگیری ها هم اکنون در خیابان پرورش به طرف حسین آباد و علی آباد ادامه دارد --- صدای تیر اندازی در این مناطق به وضوح شنیده می شود

ساعت 21/37 : اولین فیلم از حضور سنگین مزدوران حکومتی در ارومیه. ۱۲ شهریور ۹۰ را می توانید در لینک زیر مشاهده کنید
 
 
ساعت 21/32 : ارومیه، نیروهای امنیتی از پشت بام دادگستری به مردم شلیک می کنند
در اورمیه صدای گلوله بصورت متوالی شنیده می شود مزدوران در تلاش هستند خود را به استانداری برسانند ولی مردم اجازه نمی دهند.
استانداری آذربایجان غربی در محاصره مردم در آمده است. درگیری ها در پنجراه اورمیه شدت گرفته است. هم اکنون تنها راه ارتباطی استانداری با بیرون لشکر ۶۴ اورمیه که پشت استانداری قرار دارد، می باشد. در گیری در بیشتر نقاط شهر اورمیه با شدت تمام ادامه دارد.
همچنین گزارش می شود که ماموران از پشت بام دادگستری در حال شلیک به سوی مردم هستند.

ساعت 21/29 : بی بی سی بصورت بسیار محتاطانه ای سکوت را شکست
گزارش‌ها از بروز ناآرامی در تبریز و ارومیه حکایت دارد
گزارش منابع خبری فعالان قومی و حقوق بشر و گفته های شاهدان عینی از بروز درگیری میان معترضان به خشک شدن دریاچه ارومیه با پلیس در شهرهای تبریز و ارومیه حکایت دارد.
هرانا، خبرگزاری مجموعه حقوق بشر ایران، نوشته است که مأموران امنیتی و پلیس ضد شورش در این دو شهر با تجمع معترضان برخورد کرده و عده ای از آنها را بازداشت کرده اند.
چند شاهد عینی در تبریز و ارومیه هم به بی‌بی‌سی گفتند که شاهد درگیری میان دو طرف بوده اند.
گزارش کامل تر متعاقبا منتشر می شود.

ساعت 21/25 : گزارش تکان دهنده شاهدان عینی از قیام اورمیه
گزارش شاهد عینی در اورمیه: الان از بیرون رسیدم خیابان طالقانی تا ترمینال قیامت بود ماموران توان نزدیک شدن نداشتند . مردم خیابان را سنگر بندی کرده و راه موتور سوارها رو بستند. هیچ کسی قادر به ورود به خیابان طالقانی نیست .
در داخل کوچه های تنگ و پشت بامها نیز مردم مشغول سنگ پرانی به سمت مرکز شهر محل تجمع نیروهای ضد شورش هستند . مردم همه دارن به هم کمک میکنند نیروهای ضد شورش به خاطر راه بندان های متعدد ایجاد شده قادر به ورود به اون خیابان نیستند در صورت ورود هم به واسطه تاریکی کوچه ها مردم به راحتی با چوب و چماق سنگ آنها را فرار می دهند.
خبر رسیده لست که سه دستگاه خودروی مردم سوزانده شده که مطمئنن کار لباس شخصی ها است.

ساعت 21/20 : به مرکز آگاهی شهر اورمیه حمله کنید... صدها جوان زیر شکنجه و سرکوب هستند
براساس اخبار رسیده صدها تن از فرزندان دستگیر شده آذربایجان در اورمیه در حال حاضر در خیابان امین در مرکز آگاهی این شهر در حال ضرب و شتم شدن و مواجهه با شکنجه های قرون وسطائی هستند. از مردم خواسته می شود که جهت آزاد سازی اسرای ملت آذربایجان به مرکز اداراه آگاهی شهر اورمیه حمله ور شوند.

ساعت 21/19 : شدت قیام در اورمیه بی سابقه است
بر اساس اخبار رسیده له رغم اوج وحشیت نیروهای سرکوبگر شدت و قدرت قیام در اورمیه کاملا در طول تاریخ این شهر بی سابقه بوده است.
از هر طرف صدای گلوله و آژیر آمبولانسها شنیده می شود.
بوی دود و گاز اشک آور بخشهای بزرگی از شهر را در بر گرفته و در برخی از محلات ستونهای دود به آسمان برخاسته است.

ساعت 21/13 : اولین تصاویر از قیام ملت آزربایجان را که مربوط به یکی از زخمی شدگان می باشد می توانید در صفحه اصلی گروه خبری تبریز سسی مشاهده نماید
لینکتبریزسسی
 
ساعت 21/08 : احتمال حمله نیروهای سرکوبگر به بازار اورمیه
نیروهای سرکوبگر در حال حمله به اموال عمومی و اموال مردم هستند.
این احتمال وجود دارد که بازار اورمیه از سوی نیروهای اپارتاید به آتش کشیده شود.

ساعت 21/05 : انتشار شدت و وسعت تهدید خشک شدن دریاچه اورمیه و نیز میزان خشونت نیروهای رژیم اشغالگر در سرکوب شهرهای اورمیه و تبریز، تمامی شهرهای آذربایجان را نگران کرده است
اخبار رسیده حکایت از آن دارد که در حال حاضر تمام اهالی آذربایجان در خصوص خطرات خشکانیده شدن دریاچه اورمیه و نیز حوادث شهرهای تبریز و اورمیه در حال گفتگو هستند.
پیش بینی می شود که بزودی تمامی آذربایجان به سوی قیام پیش خواهد رفت.

ساعت 21/03 : امروز مردم تبریز به قیام بزرگی دست زدند.
طبق گزارشات دریافته امروز اعتراضات ملت غیور آزربایجان در تبریز از کره نی خانا آغاز و به راستا کوچه انتقال یافت که در آنجا درگیری شدیدی بین مردم و نیروهای ضد شورش اتفاق افتاد.
در این اعتراضات یک دستگاه موتور سیکلت به آتش کشیده شد.و شیشه های بازار صاعب شکسته شد.این اعتراضات دقایقی قبل به اتمام رسید.

ساعت 20/34 : هرانا؛ گسترش تظاهرات در ارومیه به سایر مناطق/ بازداشت گسترده شهروندان
با آغاز درگیری‌ها در شهر ارومیه بین مردم و نیروهای ضد شورش بازداشت‌های گسترده‌ای از سوی این نیرو‌ها انجام گرفته است.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، بر اثر درگیری‌ها و پراکنده شدن جمعیت، این تظاهرات به سایر نقاط شهر ارومیه کشیده شد و بر این اساس خیابان‌های طالقانی، منتظری، خیابان عسگرآبادی،بازارباش، دروازه زنجیر، مدنی، میدان گول اوستی شاهد درگیری مردم با نیروهای انتظامی و امنیتی بوده است.
در این بین بر اساس گزارش شاهدان عینی ده‌ها تن از شهروندان به صورت جمعی بازداشت شده‌اند.
در تبریز اما هم اکنون نیروهای یگان ویژه با گاز اشک آور و بانوم به مردم در خیابان راسته کوچه حمله کرده و سعی در متفرق کردن آن‌ها دارند در اطراف خیابان دارایی و مقابل استانداری نیز مردم با نیروهای شبه نظامی بسیج و سپاه درگیر شده‌اند.
بر اساس گزارش شاهدان از سوی سه راه امین و خیابان فردوسی صداهای مکرر شلیک گلوله (گلوله پلاستیکی) به گوش می‌رسد.
تا این لحظه گزارشی از بازداشت‌های احتمالی در تبریز مخابره نشده است.

ساعت 20/32 : استانداری آذربایجان غربی در محاصره مردم
به کشیده شدن درگیری ها به میدان آیالت و پنجراه استانداری ازربایجان غربی به محاصره مردم در آمده است . هم اکنون تنها راه ارتباطی استانداری با بیرون لشکر 64 اورمیه که پشت استانداری قرار دارد . می باشد
ساعت 20/29 : فیلمی از وضعیت امنیتی امروز تهران
تهران ضلع جنوبی میدان بهارستان 12 شهریور
1390
 
 

ساعت 20/25 : گزارش ها حاکی از شهادت جوان 20 /22 ساله در شهناز بر اثر شلیک مستقیم گلوله توسط یک مامور لباس شخصی دارد
حادثه زمانی رخ داد که مردم به طرف عده ای مامور لباس شخصی حمله کردند و در یکی از کوچه های شهناز مامور به صورت مستقیم اقدام به شلیک گلوله کرد
اطلاعات دقیق به زودی متشر میشود

ساعت 20/22 : براساس گزارش شاهدان عینی در تبریز، در خیبانهای مرکزی شهر نیروهای رژیم اعم از لباس شخصی، بسیجی و ضد شورش با وحشیتی بی سابقه در طول سی سال گذشته، در حال حمله به مردم هستند. حتی کودکان بی دفاع تبریزی نیز به شدت مورد ضرب و شتم ماموران قرار گرفته اند. شدت قیام در بخشهای مرکزی شهر تبریز، تمام شهر را ملتهب کرده استبه دلیل شدت و سرعت قیام در بخشهای مرکزی شهر تبریز، سراسر شهر دچار التهاب گسترده ای شده و مردم در دفاع از جان و ناموس خود در حال سرازیر شدن به خیابانها در محلات دیگر هستند

ساعت 20/21 : حضور مشهود نیروهای امنیتی در میدانهای تهران
همزان با قیام شهرهای آذربایجان و اعلام تظاهرات در تهران، حضور نیروهای انتظامی در میدانهای مرکزی این شهر به شکل مشهودی افزایش یافته است و نیروهای امنیتی سعی دارند تا با رویت کارتهای شناسائی افراد در میان انان رعب و وحشت ایجاد کنند.

ساعت 20/19 : حرکت ملی آزربایجان در حالی تظاهرات تبریز را سازماندهی میکند که بیش از 50 فعال حرکت ملی در تبریز دستگیر شده اند
بسیاری تهدید شده اند و بسیاری تحت کنترل قرار دارند
حماسه تبریز و اورمیه یک پیام به جهان دارد
حرکت ملی آزربایجان تنها نیروی تاثیر گذار در آزربایجان است
حرکتی از بطن ملت و برای ملت

ساعت 20/17 : در خیابان بعثت و میدان بازار باش اورمیه یک جنگ تمام عیار در جریان است
اورمیه:درگیری های شدید در خیابانهای زنجیر ، مرکز، منتظری،دروازه مهاباد، مدنی،گول اوستی، عطایی بازداشت صد‌ها نفر در ارومیه برنامه امروز نیروها بازداشت گسترده مردم است.
در خیابان بعثت و میدان بازارباش اورمیه یک جنگ تمام عیار در جریان است . شاهدان عینی درگیری ها را وحشتناک توصیف می کنند.

ساعت 20/15 : مجروح شدن چندین نفر در تبریز
صدای گلوله به صورت متوالی در خیابان فردوسی و سه راه امین شنیده میشود

ساعت 20/14 : کودکان را نیز دارند ضرب و شتم می کنند
براساس گزارش شاهدان عینی در تبریز، در خیبانهای مرکزی شهر نیروهای رژیم اعم از لباس شخصی، بسیجی و ضد شورش با وحشیتی بی سابقه در طول سی سال گذشته، در حال حمله به مردم هستند.
حتی کودکان بی دفاع تبریزی نیز به شدت مورد ضرب و شتم ماموران قرار گرفته اند.

شدت قیام در بخشهای مرکزی شهر تبریز، تمام شهر را ملتهب کرده است
به دلیل شدت و سرعت قیام در بخشهای مرکزی شهر تبریز، سراسر شهر دچار التهاب گسترده ای شده و مردم در دفاع از جان و ناموس خود در حال سرازیر شدن به خیابانها در محلات دیگر هستند.

ساعت 20/10 : بر اساس گزارشها اولین فیلم ها از تظاهرات تبریز در تلوزیون ملی آزربایجان جنوبی یعنی گوناز تی وی در حال پخش است

یکی از شرکت کنندگان در تماس تلفنی به ما گفت: " در درگیری راسته من را دستگیر کرده بودند اما یکی از درجه داران با غیرت آذربایجانی پلیس لحظاتی بعد با استفاده از فرصت شلوغی من را به همراه 7 نفر دیگر فرار داد

ساعت 20/06 : نیروهای اپارتاید زنان و کودکان را در پاساژهای مجاور بازار محبوس کرده اند
خبر بسیار نگرانه گننده ای از سطح شهر تبریز منتشر شده است. گفته می شود که نیروهای ضد ملت با حمله به زنان و کودکان، جمع نا مشخصی از آنان را از خیابانها جمع کرده و در داخل پاساژهای مولوی و شمس زندانی کرده اند.
مشخص نیست که نیروهای ضد ملت به چه دلیلی اقدام به گروگان گرفتن مردم کوچه و بازار نموده اند.

ساعت 20/05 : درگیری فوق العاده شدید در خیابانهای مرکزی شهر تبریز
اخبار رسیده احکایت بروز درگیری فوق العاده شدیدی میان جوانان خشمگین به خشکانیده شدن دریاچه اورمیه و نیز نیروهای ضد ملت دارد. گفته می شود که از ابتدای بازار تا بانک ملی واقع در سر خیابان دارائی تردد وسایط نقلیه و نیز عبور عابران ممنوع شده است.
همچنین خبر میرسد که در خیابان شهناز درگیری شدیدی در جریان است و تظاهرات کنندگان در حال ورود به کوچه اطراف هستند.
خبر می رسد که سگهای فاشیزم، تاکنون به دفعات از گلوله های پلاستیکی و ساچمه ای علیه مردم استفاده کرده اند.

ساعت 20/04 : در خیابان بعثت و میدان بازارباش اورمیه یک جنگ تمام عیار در جریان است . درگیری ها را وحشتناک شاهدان عینی توصیف می کنند
ساعت 20/00 : اورمیه: درگیری های شدید در خیابانهای زنجیر ، مرکز، منتظری،دروازه مهاباد، مدنی،گول اوستی، عطایی و بازداشت صدها نفر در اورمیه . گزارشها از اورمیه از برنامه امروز نیروها بازداشت گسترده مردم دارد

تبریز : درگیریها از طرف راسته کوچه به طرف پشت خیابان تربیت کشیده شده است و تعدادی از مردم در این منطقه با مامورین درگیر شده و با باتوم های الکتریکی مورد ضرب وشتم قرار گرفته اند.

ساعت 19/54 : هم اکنون نیروهای یگان ویژه با گاز اشک آور و بانوم به مردم در خیابان راسته کوچه حمله کرده و سعی در متفرق کردن آنها دارند در اطراف خیابان دارایی و مقابل استانداری نیز مردم با بسیجیها و سپاه درگیر شده‌اند. از سمت سه راه امین و خیابان فردوسی صداهای مکرر شلیک گلوله به گوش می رسد و همچنین درگیری در تربیت ادامه دارد

ساعت 19/45 : بر اساس گزارش وبلاگ کاچستان گروهی از مردم به طرف استانداری حرکت میکنند و گروهی دیگر به طرف میدان ساعت و گروهی نیز در میدان قونقا هستند
برق منطقه آبرسان تبریز را برداشته اند و این منطقه مهم تبریز در خاموشی به سر میبرد

ساعت 19/41 : هرانا؛ تظاهرات پراکنده در شهرهای ارومیه و تبریز
لحظاتی پیش مردم معترض دو شهر ارومیه و تبریز به خشک شدن دریاچه ارومیه بار دیگر به خیابان‌ها آمده و مطالبات خود را پیگیری کردند.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، در پی این تجمعات نیروهای امنیتی که از صبح امروز به صورت آماده باش در سطح شهر ارومیه و تبریز حضور داشته‌اند با مردم معترض درگیر شدند.

بر اساس گزارش شاهدان عینی از ارومیه، خیابان‌های مطهری، طالقانی در اختیار نیروهای مردمی است و یک دستگاه موتور متعلق به نیروهای امنیتی به آتش کشیده شده است و درگیری‌هایی در خیابان عطایی نیز گزارش شده است.

هم چنین بر اساس گزارش دیگری تظاهرات مردم تبریز نیز آغاز شده است و صد‌ها تن از شهروندان این شهر به خیابان‌ها روانه شدند.

در گیری‌ها در بین بازار محمدی و راسته کوچه از سوی گزارشگران محلی گزارش شده است این درگیری‌ها به قونقا باشی، باغ گلستان و ساعات قابغی کشیده شده است.

شاهدان عینی به گزارشگر هرانا گفتند نیروهای ضد شورش در هر دو شهر با پرتاپ گاز اشک آور و گلوله‌های پلاستیکی سعی در متفرق کردن جمعت دارند.

ساعت 19/40 : گزارش ها حاکی از حضور گسترده مردم در تبریز می باشد امکان گزارش از تعداد شرکت کنندگان در تبریز نیست حضور مردم در تبریز پراکنده و گسترده است

ساعت 19/36 : موتور نیروهای سرکوب گر در خیابان طالقانی اورمیه به آتش کشیده شده است و درگیری شدید در خیابان عطایی اورمیه گزارش می شود
همچنین حرکت مردم تبریز از خیابان راسته کوچه به سمت میدان ساعت مرکز اصلی شهر برای تظاهرات در حال پیشروی است. در این میان ماموران ضد ملت بارها با درگیری و ممانعت، باعث پراکنده شدن مردم شده اند ولی مردم همچنان با قرار قبلی خود را به میدان ساعت میرسانند .
گزارشها حاکی است ماموران با دیدن موبایل و دوربین با ضبط این وسائل مانع از گرفتن فیلم میشوند

ساعت 19/30 : بر اثر شلیک گلوله مردم در راستا کوچه پراکنده و به سمت میدان ساعت حرکت کردند. پلیس با تعداد زیاد موتور سوار و شلیک گلوله های اشک آور سعی در پراکنده کردن مردم را دارد. خبرهای رسیده حاکی از زخمی شدن چندین نفر در درگیریها است

ساعت 19/25 : درگیری در تبریز بسیار شدید است گزارشها از درگیری شدید در مقابل استانداری ، شهنار دارد و همه مغازه ها در اطراف راسته کوچه سه راه امین و شهنار تعطیل شده اند جمعیت بی سابقه است
صدای گلوله به صورت متوالی در خیابان فردوسی ( فزولی ) و سه راه امین شنیده میشود همچنین تلفنها در مرکز شهر تبریز قطع می باشد

ساعت 19/15 : گزارش ها ی رسیده از تبریز درگیری شدید بین مردم و نیروهای امنیتی در باغ قاباغی می باشد و همچنین جمعیت حاضر در تظاهرات اورمو به مراتب بیشتر از هفته قبل است و موتور نیروهای سرکوب گر در خیابان طالقانی (زنجیر) اورمیه به آتش کشیده شده است

ساعت 19/11 : درگیری شدید در خیابان عطایی اورمیه رخ داده است و در اعطایی آشک آور پرتاب شده است . مردم ضد شورش را در اورمیه فراری داده اند همچنان مرکز اورمیه در دست ملت قیام کننده می باشد شاهدان عینی خبر از درگیری شدید در اورمیه می دهند . مردم به هیچ عقب ننشسته اند . گزارش ها حاکی حضور مردم 4 برابر حضور هفته قبل می باشد

همچنین از اهر گزارش می شود که مملو از پلیس ضد شورش است و موتور سوار ها در خیابانها مانور می دهند

خبر ها از تبریز نیز حاکی از کشیده شدن درگیری ها به قونقا باشی تبریز

ساعت19/10 : اینرنت تمام شرکتها جز شرکت مخابرات قطع می باشد . سرعت شرکت مخابرات هم بسیار پایین است به حدی که 256 در عرض 10 دقیقه می توان سایت گوگل را باز کرد

ساعت 19 / 00 : خبر ها حکایت از پراکنده شدن جمعیت و حرکت به سمت میدان ساعت دارد و تعداد بسیار زیاد موتور سوار یگان ویژه در خیابانها به چشم می خورد همچنین درگیری در مقابل باغ گلستان تبریز شروع شده است
بنا بر اساس گزارشها تبریز به یک شهر جنگ زده تبدیل شده است تجمع در تبریز به طرف میدان ساعت کشیده می شود
همچنین خبر ها حاکی از تیر اندازی با گلوله پلاستیکی به طرف مردم در راسته کوچه تبریز دارد

ماموران در اورمیه عقب نشینی کردند . مردم هم اکنون از خیابانهای مطهری و طالقانی وارد میدان مرکز شدند. درگیری میدان مرکز بسیار شدید می باشد

ساعت :18/50 : درگیری شدید در شهر تبریزمابین راسته کوچه و بازار محمدی درگیری شدید رخ داده است
اورمیه: درگیری شدید در خیابانهای طالقانی و مطهری شدید گزارش می شود

با شروع توفانی اعتراضات تبریز یگان ویژه بر روری مردم شرو ع به تیراندازی با مرمی پلاستیکی کرد
به گفته یکی از شرکت کنندگان تعداد معترضین در لحظات اولیه به بیش از ده هزار نفر در سه راه امین و راسته کوچه می رسد

ساعت 18:38 : تظاهرات و درگیری در شهر اورمیه به دیگر خیابانهای هم کشیده شده است. هم اکنون درگیری مردم در خیابانهای شهرام، بهار (قاپان قدیم)، زنجیر و طالقانی حضور مردم بسیار چشم گیر از هفته قبل گزارش می شود. بار دیگر تظاهرات مسالمت آمیز آذربایجانیها توسط نیروهای امنیتی ایران به خشونت کشیده می شود.
ساعت 18/ 46: شهر اهر به یک دژ نظامی تبدیل شده است . صدها نیروی امنیتی در خیابانهای شهر خصوصا میدان پلیس راه مستقر شده اند
ساعت 18/ 45:درگیری شدید در اورمیه و حضور گسترده نیروهای ضد شورش در خیابانهای اهر- میدان قره باغ-پلیس
ساعت 18/ 42: تجمع در بازار تبریز حدفاصل پاساژ محمدی و راسته کوچه
ساعت 18/40 : شروع تظاهرات بسیار عظیم در شهر تبریز
خبر های رسیده حاکی از تظاهرات 10 ها هزار نفری از شهر تبریز در راسته کوچه تبریز دارد

ساعت 18/38 : درگیری مردم در خیابانهای شهرام ،بهار (قاپان قدیم)، زنجیر و طالقانی حضور مردم بسیار چشم گیر از هفته قبل گزارش می شود
ساعت 18/33 : مردم در میدان مرکز و خیابان مطهری با نیروهای ضد شورش درگیر شده اند . گفته می شود چندین لاستیک آتش زده شده است . نیروها با شلیک اشک آور به مردم حمله کرده و مردم نیز در حال سنگ پرانی می باشند

ساعت 18/21 : میدان مرکز اورمیه هم اکنون در دست مردم می باشد . تا این لحظه درگیری گزارش
نشده است .
ساعت 18/17 : لحضاتی پیش تظاهرات در شهر اورمیه استارت خورد

احتمال حمله نیروهای سرکوبگر به بازار اورمیه
آرازنیوز:احتمال حمله نیروهای سرکوبگر به بازار اورمیه نیروهای سرکوبگر در حال حمله به اموال عمومی و اموال مردم هستند.

این احتمال وجود دارد که بازار اورمیه از سوی نیروهای آپارتاید به آتش کشیده شود.

فور فوری*** ارتش آزادبخش ملی آذربایجان به نیروهای خود در اورمیه اعلام آماده باش داد

مسئول روابط عمومی ارتش آزادی بخش ملی آذربایجان در گفتگوی کوتاه با خبرنگار ما اعلام کرد به تمامی نیروها یخود در لشگر 64 پیاده اورمیه اعلام آماده باش داده اند. درصورت صلاح دید شوری عالی این ارتش نیروهای ارتش آزادی بخش در حمایت از ملت آذربایجان وارد عمل خواهد شد.

شدت قیام در بخشهای مرکزی شهر تبریز، تمام شهر را ملتهب کرده است

به دلیل شدت و سرعت قیام در بخشهای مرکزی شهر تبریز، سراسر شهر دچار التهاب گسترده ای شده و مردم در دفاع از جان

و ناموس خود در حال سرازیر شدن به خیابانها در محلات دیگر هستند.

خبر فوری*********خبر فوری از تبریز

صدای گلوله به صورت متوالی در خیابان فردوسی و سه راه امین شنیده میشود

چندین نفر بر اثر تیراندازی پلیس مجروح شده است
ساعت 19/31

گزارش تکان دهنده شاهدان عینی از قیام اورمیه

گزارش شاهد عینی در اورمیه: الان از بیرون رسیدم خیابان طالقانی تا ترمینال قیامت بود ماموران توان نزدیک شدن نداشتند . مردم خیابان را سنگر بندی کرده و راه موتور سوارها رو بستند. هیچ کسی قادر به ورود به خیابان طالقانی نیست .

در داخل کوچه های تنگ و پشت بامها نیز مردم مشغول سنگ پرانی به سمت مرکز شهر محل تجمع
نیروهایضد شورش هستند . مردم همه دارن به هم کمک میکنند نیروهای ضد شورش به خاطر راه بندان هایمتعدد ایجاد شده قادر به ورود به اون خیابان نیستند در صورت ورود هم به واسطه تاریکی کوچه ها مردم به راحتی با چوب و چماق سنگ آنها را فرار می دهند.

خبر رسیده لست که سه دستگاه خودروی مردم سوزانده شده که مطمئنن کار لباس شخصی ها است.

به مرکز آگاهی شهر اورمیه حمله کنید... صدها جوان زیر شکنجه و سرکوب هستند

آرازنیوز: براساس اخبار رسیده صدها تن از فرزندان دستگیر شده آذربایجان در اورمیه در حال حاضر در خیابان

امین در مرکز آگاهی این شهر در حال ضرب و شتم شدن و مواجهه با شکنجه های قرون وسطائی هستند.
از مردم خواسته می شود که جهت آزاد سازی اسرای ملت آذربایجان به مرکز اداراه آگاهی شهر اورمیه حمله ور

شوند.

ساعت 21:30 احتمال کشیدن اعتراضات به محله های تبریز

بر اساس گزارشات دریافتی برخی از محله های تبریز در حالت ملتهب به سر می برند شاهدین از حضور مردم و یگانه ویژه خبر می دهند 
فیلمهایی از تظاهرات امروز در اورمیه 12 شهریور
 




 
 
 

۱۳۹۰ شهریور ۳, پنجشنبه

ترکان ایران در آیینه‌ی ملی‌گرائی ایرانی

رضا مرادی غیاث‌آبادی پژوهشگر تاریخ ایران و نویسنده در تازه‌ترین مطلبی که در وبلاگ شخصی‌اش منتشر کرده به موضوعی که پان‌ترکیسم‌اش خوانده پرداخته است. بدون هیچ توضیح اضافی مایلم پیرامون این نوشته نکاتی را متذکر شوم.


پان‌ترکیسم چیست؟ پان‌ترک کیست؟
اگر حرف‌های از سر غیظ و خشم را فاکتور بگیریم، آقای غیاث‌آبادی به مانند تمام مطالبی که از سوی فارس‌ها -یا هر شخص منسوب به هر قوم و ملیتی- در مخالفت با آن چه که پان‌ترکیسم می‌خوانند، تعریفی از پان‌ترکیسم و پان‌ترک ارائه نمی‌دهند. تعریفی که معمولا از پان‌ترکیسم در منابع و مراجع معتبر ارائه می‌شود عبارت است از تلاش برای تشکیل کشوری یگانه که تمامی کشورهای با ملل ترکیک‌زبان را شامل شود. بد نبود که ایشان مصداق آنانی را که پان‌ترک نامیده‌اند معرفی می‌کردند تا مقصودشان آشکارتر شود. ما با این تعریف در سراسر آزربایجان چنان شخصی را سراغ نداریم، اگر ایشان سراغ دارند معرفی نمایند.

مفهوم فارس، ایرانی، ترک
استاد غیاث‌آبادی در جایی می‌فرمایند:"
آنان در ابتدا سعی می‌کنند تا نوعی تفاوت و تضاد ساختگی میان دو مفهوم «ایرانی» و «ترک» بسازند"
و معلوم نمی‌کنند که تلاش پژوهشگران تاریخ ایرانی، رسانه‌ها، کتاب‌ها و ابزارهای فرهنگی‌ای از این دست، مقامات حکومتی و ... که همواره ایرانیت را مساوی با فارسیت تبلیغ کرده‌اند در کجای این مساله قرار می‌گیرد. البته آشفتگی در سخنان آقای غیاث‌‌آبادی چند جای دیگر خود را آشکار می‌کند. مثلا ایشان چند خط بعد نوشته‌اند:
"زبان فارسی نیز چنانچه در کتاب «ایران چیست؟» آورده بودم، ارتباطی با اهالی مرکزی ایران و استان فارس ندارد و در معنای دیگر آن بکار می‌رود که منظور از آن «ایران» و «ایرانی» است. چنانکه در کشورهای غربی نیز ایران را نیز پرشین/ پرژن می‌خوانند و ارتباطی با فارس به عنوان یک قوم ندارد."
از آشفتگی معنایی ناشی از آشفتگی تئوریک و نظری جمله‌های بالا -که گویا منظور از زبان فارسی ایران و ایرانی است- که بگذریم تناقض موجود میان این دو نقلی که از آقای غیاث‌آبادی آورده‌ام را چه کنیم؟ چه کسانی هستند که مهفوم ایرانی را در برابر مفهوم ترک قرار می‌دهند؟ آیا این را همان کسانی انجام نمی‌دهند که مفهوم فارس/زبان فارسی و مفهوم ایرانی/ایرانیت را یکی می‌گیرند؟ چرا باید زبان یک ملت و ملیت او به دیگر ملل تعمیم داده شود؟ آیا این که در همه جای دنیا و تاریخ‌نگاران گذشته ایرانی را مساوی فارس می‌گیرند دلیل خوبی برای توجیه این اشتباه بزرگ و تبعیض‌آمیز خواهید داشت؟
به گمان ما اصرارکنندگان بر این اشتباه تاریخی مصداق این آیه‌ی شریفه‌ی قرآن کریم هستند که در آن بت‌پرستان در پاسخ به این سوال که چرا بت می‌پرستید می‌گفتند " پدران خود را يافتيم كه چنين می‌كردند".(شعراء، ۷۴)

کشور ایران از دیرباز کشوری کثیرالمله بوده است و امروز هم ملل و اقوام گوناگون در آن زندگی می‌کنند. از همین روست که زدن سند آن به نام یکی از آن‌ ملل و یا برابر قرار دادن مفهوم ایرانیت با ملیت یکی از آن‌ها عین بی‌عدالتی و ظلم است و می‌باید همه دلسوزان ایران از به کار بردن کلمات فارس و ایرانی به جای یک‌دیگر پرهیز نمایند.

بیزاری از زبان ترکی؟
استاد غیاث‌آبادی در جایی می‌فرمایند:
"پیگیری رسانه‌ها، سخن‌رانی‌ها و وب‌سایت‌های پیروان پان‌ترکیسم نشان می‌دهد که آنان نه تنها کمترین علاقه‌ای به فرهنگ و زبان ترکی ندارند که حتی از آن بیزار هستند." ادبیاتی که استاد به کار می‌برند نشان دهنده‌ی آن است که منظور ایشان از پان‌ترک تمام -یا اغلب- فعالین فرهنگی و سیاسی و وب‌سایت‌های آزربایجانی و ترکی، بدون این که اغلب آن‌ها را بشناسند، بوده است.
ایشان فرموده‌اند"مقاله‌های علمی و پژوهشی در زمینه زبان و فرهنگ و آثار باستانی و تاریخ وجود ندارند. به‌رغم اینکه زبان ترکی را زبان برتر جهان می‌دانند، اما هنوز نتوانسته و یا نخواسته‌اند یک دستور زبان جامع و یا یک فرهنگ لغات کامل از آن زبان را عرضه کنند."ما از این طرز بیان این گونه برداشت می‌کنیم که ایشان تحقیق و پژوهش گسترده‌ای در زمینه کتاب‌های مربوط به زبان ترکی آزربایجانی انجام داده‌اند. اما ما نشان می‌دهیم که تحقیقات ایشان کاملا ناقص بوده است. شخصا چندین لغت‌نامه ترکی آزربایجانی به فارسی و بالعکس سراغ دارم. با این توضیح که در سال‌های اخیر عده‌ای از کوشندگان فرهنگ ترکی در ایران سراغ لغت‌نامه‌های تخصصی نیز رفته‌اند، سیاهه‌ای از برخی فرهنگ‌های ترکی به قرار در ذیل می‌آورم:

-فرهنگ [ترکی] آذربایجانی-فارسی مرحوم استاد بهزاد بهزادی
-فرهنگ دو جلدی فارسی-[ترکی] آذربایجانی مرحوم استاد بهزاد بهزادی
-فرهنگ ترکی آذربایجانی ارک
-فرهنگ ترکی-فارسی شاهمرسی
-فرهنگ فارسی-ترکی شاهمرسی
-فرهنگ ترکی داشقین
-فرهنگ ترکی-فارسی داشقین
-فرهنگ لغات ائلمان (نرم‌افزار)
-فرهنگ لغت آرسان (نرم‌افزار)
-فرهنگ اتیمولوژیک ترکی-فارسی اسماعیل هادی
-قاشقائی سؤزلوگو، اسدالله مردانی
و فرهنگ آنلاین توروز، حسین بیگ هادی

علاوه بر این‌ها چندین فرهنگ قدیمی ترکی-فارسی و بالعکس و دستور زبان ترکی (برای نمونه قواعد زبان ترکی میرزا طبیب آشتیانی نوشته شده در دوره قاجار) در کتاب‌‌خانه‌ی مجلس و کتابخانه‌ی ملی و جاهای دیگر موجود است. چندین فرهنگ نام ترکی، لغت‌نامه‌ی انگلیسی-ترکی برای کودکان، فرهنگ‌های فارسی-ترکی استانبولی و برعکس نیز در سالیان اخیر تهیه گردیده‌اند. هم‌چنین در چند سال گذشته اثر سترگ محمود کاشغری با نام دیوان لغات الترک توسط محقق و نویسنده‌ی گران‌قدر و بزرگ آزربایجان دکتر محمدحسین صدیق ترجمه و به بازار عرضه شده است.

درباره‌ی کتاب‌های دستور زبان؛ مرحوم استاد محمدعلی فرزانه در سال ۱۳۴۴ و ۱۳۵۷ دو جلد از کتاب «مبانی دستور زبان ترکی آذربایجانی» را منتشر کردند که این علاوه بر سایر کتاب‌های استاد در زمینه‌های دیگر از جمله در ادبیات و فولکلور است. هم‌چنین کتاب «دستور زبان [ترکی] آذری» اثر مرحوم استاد بهزاد بهزادی و چندین کتاب خودآموز زبان ترکی آزربایجانی از دیگر آثار موجود در این زمینه هستند.

در زمینه‌ی فولکلور و مردم‌شناسی تا کنون ده‌ها کتاب منتشر شده که برخی از آن‌ها قابل تهیه از وب‌سایت فروش آنلاین کتاب‌های ترکی "یورد" می‌باشد.

ما برخلاف آقای غیاث‌آبادی معتقد نیستیم که زبان ترکی هیچ گاه زبان نوشتاری نبوده است. کتیبه‌های اورخون از قدیمی‌ترین آثار نوشته شده به زبان ترکی هستند که در قرن هشتم میلادی به نگارش درآمده‌اند. «دیوان لغات الترک» محمود کاشغری اولین لغت‌نامه‌ی زبان ترکی ست که تالیف آن در سال ۱۰۷۴ میلادی به اتمام رسیده است. «قوتادغو بیلیگ» اولین اثر زبان ترکی (لهجه جغتایی) بعد از قبول اسلام از سوی ترکان است که نگارش آن از سوی یوسف خاص حاجب در سال ۱۰۷۰ میلادی به پایان رسیده است. دیوان حکمت احمد یسوی در قرن دوازدهم از دیگر آثار مکتوب ترکی ست.

شاعران بزرگی چون شیخ عزالدین پورحسن اسفراینی، قاضی برهان الدین، حبیبی، ضریر، ملا محمد فضولی، عمادالدین نسیمی، شاه اسماعیل ختایی و ملاپناه واقف، ابولقاسم نباتی، حکیم هیدجی، تیلیم خان ساوه‌ای، ماذون قشقائی ... از قرن سیزدهم میلادی تا قرن نوزدهم و شاعران معاصری چون معجز شبسترلی، حبیب ساهیر، بولوت قاراچورلو، حمیده رئیس‌زاده، شهریار و .... اشعار خود را به زبان ترکی آزربایجانی سروده‌اند.

کتاب دده‌قورقوت مربوط به یکی دو سده‌ی اخیر نیست و نسبت دادن آن به عثمانی و دو قرن اخیر حاکی از عدم اطلاع کافی استاد از این اثر بزرگ زبان ترکی آزربایجانی است. داستان‌های دده‌قورقوت در شرق ترکیه و آزربایجان جریان دارند و در قرن شانزدهم میلادی نوشته شده‌اند.

هم‌چنین در زبان ترکی ادبیات شفاهی (بایاتی‌ها، مانی‌ها، آساناک‌ها) و موسیقی عاشیقی از غنای بالا و جایگاه والایی برخوردارند. داستان‌های فولکلوریک دده‌قورقوت، کور اوغلو، آرزی قمبر، اصلی کرم، قاچاق نبی، عابباس گولگز و ... از دیرباز در میان ترک‌ها رواج داشته‌اند.

زبان ترکی بر خلاف تبلیغات پان‌ایرانیسم زبان رسمی اغلب حکومت‌های ترک در ایران بوده است. سکه‌های منقوش به کلمات و عبارات ترکی، دستورات و فرامین شاهان و مقاوله‌نامه‌های بر جای مانده به زبان ترکی و ... شاهدی بر این مدعا هستند.


این‌همانی آذربایجان و ترک؟

استاد غیاث‌آبادی فرموده‌اند:" شگرد دیگر پان‌ترکان که بسیاری کسان را به دام این مغلطه کشانده، کوشش برای القای اینهمانی «آذربایجان» و «ترک» بوده است. در حالیکه آذربایجان فقط بخشی از جامعه ترک‌زبان ایرانی است و نه همه آن."
 گرچه در این‌جا هم اشتباه معنایی وجود دارد. چه آزربایجان نام مکان است و ترک نام هویت و ملیت و اتنیسیته. اما همین را هم باید به غنیمت گرفت. چرا که پان‌ایرانیست‌ها معمولا سکونت ترکان بومی در اغلب استان‌های ایران را کتمان می‌کنند. امروز در ایران دو استان با نام آزربایجان وجود دارد. حال آن‌که می‌دانیم آزربایجان در گذشته اراضی بسیار وسیعی را شامل می‌شده است. ایالت آزربایجان در گذشته شامل منطقه بزرگی بوده که امروز میان ۱۲ استان تقسیم گردیده است. این استان‌ها شامل آزربایجان غربی، آزربایجان شرقی، اردبیل، زنجان، قزوین، همدان، قسمت‌های بزرگی از استان مرکزی (ساوه و ...)، استان تهران و البرز (ساوجبلاغ، شهریار و ..)، استان گیلان (آستارا)، کردستان (بیجار، قروه)، کرمانشاه (سنقر) است. قریب به هشتاد درصد ترک‌های ایران در این نواحی آزربایجانی زندگی می‌کنند و مابقی در در استان‌های فارس، چهارمحال و بختیاری، خوزستان، اصفهان و بوشهر - کنفدراسیون طوائف ایلی قشقائی، قاشقای‌یورد- وشمال خراسان -بجنورد، شیروان، اسفراین، مانه و سملقان و ...، آفشار یورد- و تقریبا همه‌ی استان‌های دیگر ایران زندگی می‌کنند.

آزربایجان یا آذربایجان؟
ما معتقدیم همان‌گونه که نام طهران به صورت تهران اصلاح شده است و نوشتن اطاق غلط و اتاق درست است، و از آن جا که در زبان ترکی و فارسی حرف ذ وجود ندارد می‌باید نام آذربایجان به صورت آزربایجان نوشته شود. نام آزربایجان مانند هر نام تاریخی دیگر دارای ریشه‌شناسی‌های گوناگونی ست که نمی‌توان به طور قطعی یکی از آن‌ها را صحیح و بقیه را مردود شمرد.

ملت ترک یا قومیت ترک؟

استاد غیاث‌آبادی در جایی دیگر می‌فرمایند:
"در اینجا اینرا نیز اضافه کنم که آذربایجان- ...- هیچگاه یک کشور مستقل نبوده‌ و مفهوم «ملت» بدان صدق نمی‌کند. چرا که ملت در مفهوم تاریخی خود به معنای «پیروان یک دین» و در مفهوم جدید خود به معنای «اهالی یک کشور» با تعاریف مدرن خود است. در نتیجه اطلاق عنوان «ملت» نوعی دیگر از جعل و تحریف است."
پرسیدنی ست با این استدلال استاد چگونه مولانایی که فقط یک بار از خاک ایران کنونی با همان تعریف دولت-ملت مدرن، گذر کرده ایرانی می‌شود؟ جز با همان استدلال پوچ، تبعیض‌آمیز و نژادپرستانه که چون زبان بیشتر اشعار وی فارسی ست پس ایرانی ست؟ آیا این همان "القای این‌همانی «فارس» و «ایرانی»" نیست؟ چرا شاعران دیگری هم‌چون امیرعلیشیر نوائی که در محدوده‌ی حاکمیت حکومت‌های حاکم بر جفرافیای ایران قرار می‌گیرند ایرانی شمرده نمی‌شوند؟


ترکیه، کعبه‌ی آمال؟

آقای غیاث‌آبادی فرموده‌اند: "ویژگی دیگر پان‌ترکان وابستگی و دلبستگی عجیبی است که به کشور ترکیه دارند. آنان حتی نشانه‌ها و رنگ‌های نمادین خود را نیز از پرچم و نشان‌های ترکیه اخذ می‌کنند. آنان در هیچ شرایطی کمترین نقد و اعتراضی به دولت ترکیه بیان نمی‌کنند و آنجا را کعبه آمال خود می‌دانند. قتل‌عام‌های فجیعی که عثمانی و ترکیه در قبال ارمنیان و کردها از خود نشان داده‌اند، هیچگاه کمترین حساسیتی را در آنان ایجاد نکرده است."
زبان ترک‌های ایران و ترک‌های ترکیه مشترک و یکی ست. علاوه بر آن علی‌رغم برخی تفاوت‌ها، بسیاری از عناصر فرهنگی این دو ملت یکسان اند. به کار بردن این عناصر فرهنگی و یا علاقه به آن‌ها از سوی ترکان ایران به معنای دلبستگی به کشور ترکیه نیست. البته طبیعی ست که کشور ترکیه به عنوان کشوری قدرتمند در عرصه‌های فرهنگی، سیاسی و .. با اکثریت جمعیت هم‌زبان که موردعلاقه ترکان ایران باشد.

چندان مطلق‌نگری‌ای از پژوهشگر بزرگی هم‌چون استاد غیاث‌آبادی بعید است که بگویند: " قتل‌عام‌های فجیعی که عثمانی و ترکیه در قبال ارمنیان و کردها از خود نشان داده‌اند، هیچگاه کمترین حساسیتی را در آنان ایجاد نکرده است." قتل‌عام که سهل است، ما مخالف همه‌ی انواع تبعیض و جنایت در هر کشوری اعم از ترک و غیرترک هستیم و آن را محکوم می‌کنیم. ولی این به معنی پذیرش بی‌چون و چرای ادعاهای ارامنه که به نظر می‌رسد بیش‌تر با هدف سرپوش گذاشتن بر جنایات و قتل عامی که در جمهوری آزربایجان در دهه‌ی نود و آزربایجان جنوبی در شهرهای اورمیه، سلماس و ... در ابتدای قرن بیستم انجام داده اند مطرح می‌شوند، نیست. کشور ارمنستان تا کنون از باز کردن درهای آرشیو ملی خود به روی محققین برای بررسی ادعاهای خود امتناع ورزیده و با تشکیل هیئت مشترک بررسی وقایع ابتدای قرن بیستم مخالفت کرده است.

در ترکیه هم عده‌ای معقدند که نام ترک ربطی به اتنیسیته‌ی ترکی ندارد و متعلق به همه ساکنین ترکیه است. یعنی همه‌ی ساکنین کشور ترکیه بدون در نظر گرفتن اتنیسیته‌ی آن‌ها ترک‌اند. ما -بدون در نظر گرفتن نسبت‌های جمعیتی مختلف و نقش ملل غیرحاکم در تاریخ دو کشور ایران و ترکیه و سابقه‌ی تاریخی آنان- چنان که مخالف تعمیم دادن هویت ملی ملت فارس به همه‌ی ساکنین و نامیدن تمام ساکنین ایران اعم از فارس و غیرفارس با نام فارسی و تبلیغ هویت برتر فارسی در ایران هستیم، درباره ترکیه نیز همین موضع را داریم. ولی باید پرسید آیا حمایت ملی‌گرایان ایرانی از اقلیت‌های ملی در کشور ترکیه هم صادقانه است؟ آیا آن‌ها همان موضعی که درباره‌ی تبعیض علیه اقلیت‌های ملی در آن کشورها دارند را درباره‌ی ملل غیرفارس ایران هم دارند؟

تصویری که استادغیاث‌آبادی از ترکان و فعالین فرهنگی ترک ارائه می‌نمایند همان تصویری است که ملی‌گرایان فارس و پان‌ایرانیست‌ها ارائه می‌کنند. ما استاد را به تحقیق و تفحص بیشتر درباره‌ی فرهنگ ترکی و آزربایجانی و تولیدات فرهنگی ترکان ایران و خواسته‌ها و مطالبات آنان و انصاف دعوت می‌کنیم.

۱۳۹۰ مرداد ۴, سه‌شنبه

نیروهای ایران 35 عضو حزب حیات آزاد کردستان یا پژاک را به هلاکت رساندند 

نیروهای ایران 35 عضو حزب حیات آزاد کردستا یا پژاک را به هلاکت رساندند
نیروهای سپاه پاسداران ایران طی عملیاتی که بر علیه میلیتانهای سازمان تروریستی حزب حیات آزاد کردستان یا پژاک (Free Life Party of Kurdistan) در نوار مرزی خدو با عراق شروع کرده اند موفق به هلاکت رساندن 35 تروریست از پژاک شده اند.طی اخبار منتشر شده چندین تروریست دیگر زخمی و یا سالم تسلیم نیروهای ایران شده اند.
بر اساس اخبار منتشر شه در تلویزیون انگلیس زبان پرس تی وی (Press TV) نیروهای سپاه در عملیاتی موفق به هلاکت رساند شاخحه ایرانی حزب کارگران کردستان (Kurdistan Workers' Party) یعنی حزب حیات آزاد کردستان یا پژاک (pjak) شده اند.
طی این اخبار مشخص شده است که نیروهای سپاه طی درگیریهای که امروز در مناطق صفر مرزی رخ داده است چندین تن از میلیتانهای پژاک زخمی و یا سالم تسلیم نیروهای ایران شده اند. اخباری مبنی بر فرار بسیاری از میلیتانها به همراه زخمی های پژاک به سمت مرزهای داخلی عراق و شهر اربیل نیز منتشر شده است.
سپاه پاسداران در چند روز پیش از بدست گرفتن یکی از کمپهای حزب حیات آزاد کردستان یا پژاک (Partiya Jiyana Azad a Kurdistanê) در شهر ساری داش(سردشت) آزربایجان غربی نیز خبر داه بودند.
امروز 10 روز ار شروع عملیات نیروهای ایران بر علیه میلیتانهای سازمان تروریستی حزب حیات آزاد کردستان یا پژاک می گذرد، خبرها حاکی از آن می باشد که 5 هزار نیروی ایران در نقاط  مرز صفر با عراق و ترکیه مستقر شده اند.
طی روزهای گذشته در درگیریهای ایران با میلیتانهای سازمان تروریستی پژاک 4 تروریست به هلاکت رسیده بود. نیروهای ایران تا کنون 7 سرباز و نظامی را از دست داده اتد.
فرمانده سپاه طی نطقی بیان داشت که عملیات سپاه پاسداران تا پاک سازی منطقه از وجود میلیتانها و کمپهای حزب حیات آزاد کردستان یا پژاک (Free Life Party of Kurdistan) ادامه خواهد داشت.
منبع خبر مترجم:
http://tinyurl.com/3wofxtu

دلايل هشت گانه براي انتخاب "تومان" به عنوان واحد پول ملي

دلايل هشت گانه براي انتخاب "تومان" به عنوان واحد پول ملي
محمدصادق نائبي- با گذشت 82 سال از رسميت "ريال" به عنوان واحد پول ملي، هنوز عموم مردم و حتي مسئولان از به کارگيري واژه نامأنوس و اروپايي "رئال" يا "ريال" امتناع و در مراودات مالي خود از واحد غيررسمي ولي متداول "تومان" استفاده مي کنند که همين دوگانگي باعث اشتباه، سوءتفاهم و سردرگمي مردم مي شود. آن ها هر گاه قيمتي را به ريال مي‌شنوند بايد به تومان تبديلش کنند.
گردشگران خارجي از دوگانگي واحد پولي گيج مي شوند. اين دوگانگي، يک تلاش ذهني بي‌فايده را بر ايرانيان تحميل مي‌کند که گاهي با خطا همراه است. قرن حاضر نشان داد، واحد پولي 80 ساله "ريال" هيچ گاه نمي تواند جايگزين واحد پولي 800 ساله "تومان" شود و نبايد مجددا اشتباه ديگري در اين موضوع بکنيم."تومان" يک واژه ايراني ترکي به معناي عدد "10.000" است که علاوه بر واحد پولي ايران در 800 سال گذشته، در فرهنگ و ادب و تاريخ ما نيز همواره به جاي عدد ده هزار استفاده شده است. در واحد پولي نيز به خاطر برابري آن با 10.000 دينار چنين نامي را نهاده اند. واحد پولي تومان پس از 7 قرن در سال 1308 توسط رضاشاه منسوخ و واحد نامأنوس پرتغالي اسپانيايي "رئال" يا "ريال" به عنوان واحد پول ملي تعريف شد! اما در اين 82 سال همچنان "تومان" در افواه و اقوال عامه مردم به عنوان واحد اصلي پول کاربرد داشته است. حتي مسئولان نيز که به اجبار و اکراه بايد از واژه فرنگي "ريال" استفاده کنند، بارها در اثر فراموشي يا عادت، از واحد مردمي تومان استفاده کرده اند. در مورد تاريخچه ضرب سکه و واحد پول در ايران، اولين واحد پول ايراني "سکه صد دينار" يا همان "صنار" بود که سلطان محمود غزنوي آن را ضرب کرد و بعدها به "محمودي" معروف شد. دينار واحد پول روم و برگرفته از نام امپراتور روم ديناريوس بود. هم زمان شاهان ساماني ماوراءالنهر سکه هاي نقره اي معروف به "شاهي" را ضرب کردند که ارزش آن نصف محمودي بود. بعدا هزار دينار را "قران" و 10هزار دينار را "تومان" گفتند. شاه عباس سکه 200 ديناري را به نام "عباسي" ضرب کرد اما همان زمان سکه هاي پرتغالي اسپانيايي در ايران به نام "رئال" يا "ريال" متداول شدند که برابر 1175 دينار بود. "رئال" در اسپانيا و پرتغال همان "رويال" در انگليس است که به معناي سلطنتي و شاهي است. نادرشاه نيز سکه "نادري" به ارزش 500 دينار ضرب کرد. رضا شاه ارزش 1175 ديناري را به 1000 کاهش داده و نام واحد پول ملي را "ريال" گذاشت. حال با افزايش تورم و افزايش تعداد صفرها در معاملات روزمره، جا دارد پس از 82 سال مجددا چهار صفر ديگر از واحد پول ملي ريال برداشته و به دلايل هشت گانه اي که در ادامه مي آيد، عنوان "تومان" را روي واحد پول ملي برگزينيم:
1 از نظر بين المللي : برخلاف "ريال" که واژه اروپايي بوده و غير از ايران در چندين کشور مانند عربستان، عمان، قطر، يمن، برزيل به عنوان واحد ملي پول استفاده مي شود، هيچ کشوري داراي واحد پولي "تومان" نيست.
2 از نظر عددي: تومان به معناي 10هزار است. براي همين 10.000 دينار را تومان مي گفتند. اکنون نيز با حذف چهار صفر از پول ملي ريال، مي توان 10.000 ريال را "تومان" ناميد.
3 از نظر عرفي و عامي : قرن حاضر نشان داد ايرانيان واحد پول 800 ساله "تومان" را فداي واحد پول فرنگي "ريال" نمي کنند. حتي کشورهاي همسايه نيز واحد پول ما را تومان مي دانند. بايد به باورها و عادت هاي مردم احترام گذاشت. هرگز مردم ايران مانند فرنگي ها ساعت يک نصف شب را يک بامداد نمي گويند. مردم ايران 800 سال است با واحد پولي "تومان" يا "تومن" عجين شده است و آن را فداي واحد 80 ساله نکرده و نمي کنند.
4 از نظر تاريخي: واحد پولي تومان يا عدد تومان در تاريخ ما سابقه 8 قرني دارد. ما بايد تاريخ و فرهنگ خود را حفظ کنيم. براي نمونه 730 سال پيش رشيدالدين فضل ا... در جامع التواريخ در قسمت داستان غازان خان آورده است: "خواجه شمس‌الدين صاحب ديوان گفت...از هر ده تومان که پادشاه اطلاق فرمود هشت تومان توفير مي‌کنم و به دو تومان بر ولايت برات مي‌کنم".
5 از نظر ادبي: "تومان" غير از واحد پولي در معناي 10.000 جزيي از شعر و ادبيات ما نيز بوده است. براي نمونه اميرخسرو دهلوي که در آستانه هشتصدمين سال تولدش قرار داريم، در مصرعي مي گويد: "به فوجي ده «تومن» زير و زبر کرد" که منظور از 10 تومن، ده تا 10.000 نفر است که همان لشکر 100 هزار نفري است نه واحد پولي.
6 از نظر سياسي نظامي: اصطلاح "تومان" در مسائل نظامي ايران به يک قشون 10 هزار نفري اطلاق مي شد. لذا فرمانده قشون 10 هزار نفري را هم "اميرتومان" يا "تومان باشي"مي گفتند که رجال نظامي و سياسي زيادي در سده هاي گذشته داراي رتبه نظامي "امير تومان" يا "تومان باشي" بوده اند مانند مظفرالسلطنه اميرتومان.
7 از نظر رواني: طبيعي است که با تغيير واحد پولي و رايج شدن اصطلاحي جديد، مردم دچار شوک روحي مي شوند. اين شوک ممکن است به خاطر نگراني از وضعيت مالي و ارزش پول جديد باشد، ممکن است به خاطر خلط با اعداد و ارقام يا اصطلاح هاي سابق (ريال و تومان) باشد يا به هر دليل ديگر. انتخاب پول رايج "تومان" مانند 800 سال گذشته مي تواند آرامش خوبي به جامعه و مردم بدهد.
8 از نظر تجربه : اشتباه رضاشاه در کنار گذاشتن عرف و عادت مردم نبايد تکرار شود. هنوز بعد از هشتاد و اندي سال روزنامه هاي کشور، اقوال وزيران و مديران را اصلاح مي کنند که منظور مسئول تومان بوده است نه ريال! درحالي که اين خطاي 10 برابري يعني 1000درصد خطا! بهتر است به همين عادت 800 ساله مردم تمکين کنيم و تجربه و بن بستي ديگر را نيازماييم.
منبع مقاله:
http://tinyurl.com/3zz3d77