۱۳۹۱ فروردین ۱۸, جمعه

بخشنامه استاندار آذربايجان براي رايج ساختن نام جعلي آذري

بخشنامه استاندار آذربايجان براي رايج ساختن نام جعلي آذري

-م ١٣٣١- ٠٩- ٢٠ محرمانه

آقاي رئيس دبيرستان

بر طبق اطلاع واصله مدتي است كه در تركيه اقدام به نشر كتابهائي براي نشان دادن نژادهاي مختلف ترك شده و با دلايلي خلاف حقيقت نژاد مردم آذربايجان را ترك قلمداد و خواسته اند از اين راه در افكار مردم اين سامان رخنه نموده و با اشاعه ي پان تركيسم نتايج مطلوبي بگيرند. مقتضي است:

اولا- مراقبت نمائيد كه از پخش و انتشار اين قبيل نشريات مخل در بين دانش آموزان جدا جلوگيري شود.

ثانيا- تحقيق نمائيد كه در صورت انتشار اين قبيل نشريات نسخي از آنرا بدست آورده به اداره ارسال داريد.

ثالثا- به آقايان دبيران تاريخ و جغرافيا دستور دهيد كه من غيرمستقيم و ضمن درس نسبت به ريشه زبان آذري و مبارزه با اين قبيل افكار مسموم كننده و اينكه زبان آذربايجان ترك نبوده و آذري است سخنرانيهاي مستدل به دانش آموزان بنمايند.

رابعا- در صورت امكان مقدمات تهيه سخنرانيهاي عمومي در اين مورد به عمل آيد.

رئيس فرهنگ استان ٣

رونوشت عطف به مرقومه ٥٦٣١- ٣١-٩-١٦ محرمانه جناب آقاي استاندار آذربايجان تقديم و اضافه مي نمايد كه در اين مورد تعليمات لازم به نمايندگان فرهنگ نيز صادر شده است.

رئيس فرهنگ استان ٣

رونوشت در پاسخ به نامه ي شماره ي ١٢٧٥٧-س-١١٦٤٤-٣١-٩-٤ جهت استظهار وزارت كشور ايفاد مي شود

استاندار آذربايجان، دكتر سجادي

۱۳۹۱ فروردین ۱۵, سه‌شنبه

واژه های تزریق شده ترکی به فارسی

دوستان باچندساعت جستجووبااستفاده از چندین فرهنگ لغت فارسی وترکی توانستم بخشی از لغات ترکی دخیل درفارسی رابدست بیاورم.اینطوربگوییم که زبان ترکی بعداز زبان عربی وفرانسوی بیشترین لغات رابه زبان فارسی داده است.زبان ترکی ازلحاظ فراوانی لغات وواژه ها جزوزبانهای غنی دنیابه حساب میاید.وهمچنین التصاقی ویاپیوندی وبالاترازآن هماهنگی اصوات درآن زیبایی وقدرت زبان ترکی راچندبرابرکرده است.به قول مرحوم پرفسورذهتابی که میگوید"آنقدرازروی زبان ترکی گذشته است که این زبان کاملاتراشیده شده!پان ایرانیستها وناسیونالیسم های افراطی فارسی همیشه بادید وحشی وجنون آمیزی به زبان ترکی نگاه میکنند وازاین روچندین دهه است که برای نیست ونابودی زبان ترکی درآزربایجان جنوبی وایران به هر عمل وحشیانه ایی متوصل شده اند.پان ایرانیستها منکروجودملت ترک وزبان ترکی درایران هستندوبه همین جهت همیشه ودرهرکجاپان ایرانیستهاوخوددولت ایران ملت ترک راباواژه ی جعلی "آذری"خطاب میکنند ولی آنچه اظهرمن المشمس میباشد این است که ملت ویاقومی بنام آذری درطول تاریخ نبوده ونیست.پان ایرانیستها به خاطراینکه برای ادعای خودبراینکه ملت ترک آزربایجان جنوبی ترک نیستندوآذری هستند همیشه به ادعاهای مضحک "ساتقین"دلخک احمدکسروی رجوع میدهند احمدی کسروی کسی نبودجزدست نشانده ی دربار پهلوی!کسی که به خاطر مال ومنال میخواست ملت خودرا ازهویتش گمراه کند.همچنین پان ایرانیستهابه مثال احمدکسروی مبنابراینکه زبان ملت ترک آزربایجان جنوبی درهزاران سال قبل تات وتالشی ویاآذری بوده وباحمله مغولان حاصل دگرگونی شده است،همیشه این زبانهارا(تات وتالشی وآذری)مشعل فروزان برای خودوایران میدانندبی آنکه ذره ایی اززبان ترکی وتحصیل آن به ملت ترک دفاع کنند. سردمداران حکومت فارس ایران برای مخفی نشان دادن کثرت ملت ترک درایران هیچ آماررسمی ازوجودملل درایران به بیرون درج نمیدهندوملت ترک درایران راده دوازده درصدحساب میکنندآنهم"آذری"اخیراوزیراومورخارجه ایران صالحی درصفربه ترکیه اعتراف کردکه چهل درصد ازجمعیت ایران راترکان تشکیل میدهند.ولی جداازاین کسی که به همه ی استانهاوشهرهای کشوربه اصطلاح ایران سفرکندشاهدکثرت ملت ترک خواهدشد.بگذریم رهبرپان ایرانیستها"محمودافشاریزدی" کسی که میخواست زبان ترکی به هرطریقی ازآزربایجان جنوبی وایران زدوده شودوبه جای آن ملت ترک بتوانندبه راحتی به زبان فارسی تکلم کنندوي از جمله سياستمداران ضد ترك وضد عرب بود كه از سويي با دربار رضا شاه و از سوي ديگر بااستعمار انگليس ارتباط نزديكي داشت وهمين ارتباط ها سبب شده بود كه ثروت هنگفتي به هم بزند واين ثروت عظيم را در جهت اجرايي نمودن سياستهاي خود صرف ميكرد .
جهت اشنايي بيشتر با سياستهاي ن‍ژادپرستانه اين تئورسين دربار پهلوي توجه شما را به مقاله اي از ايشان با عنوان (يگانگي ايرانيان و زبان فارسي) كه در ماهنامه آينده (شماره 2 سال چهارم ابان 1338 هجري شمسي)به عنوان سر مقاله به چاپ رسيده است جلب ميكنم .
"زبان تركي زباني است كه نه تنها در آزربايجان و زنجان بلكه ته حدود همدان وقزوين هم نفوذ كرده حتي در اندرون كشور در قلب فارس كه مهد تمدن بوده است سايه هولناك خود را بر سياه چادر هاي ايل قشقايي افكنده وهمواره چون گاز انبري در شمال وغرب ايران از قفقاز تا اسياي صغير مخفيانه دهان براي بلعيدن باز كرده است پس بايد هر طور شده وبه هر طريق ممكن اين زبان بيگانه را از بين ببريم ..
شايد بگويند غير از زبان تركي زبانها و لهجه هاي ديگري نيز در ايران مرسوم است از جمله عربي تركمني كردي و بلوچي و لري و گيلكي و مازندراني و جز اينها .پس اين همه را چگونه ميتوان از بين برد؟
نخست انكه هيچ يك از اينها جز چهاز تاي اول زبان يا لهجه اي نيست كه ميان ايران وهمسايگانش مشترك باشد تا به نحوي احتمال خطر خارجي برود وغير از دوتاي نخست كه اولي سامي ودومي توراني است كليه ي زبانهاي ديگر مرسوم در ايران لهجه هاي ايراني است (.حتي كردي).... وهيچ يك مانند زبان تركي خطرناك نمي باشند .با زبان تركي نميتوان با مدارا برخورد نمود يعني انتظار كشيد كه به تدريج جاي خود را به زبان فصيح ايراني(فارسي) بدهد .
براي اين كار بايد هزارها كتاب و رساله دلنشين كم بها به زبان فارسي به خصوص در آزربايجان و خوزستان منتشر كرد. مي توان ايلات فارس زبان را به مناطق بيگانه زبان(ترك زبان وعرب زبان )فرستاد و در انجا ده نشين كرد و در عوض ايلات بيگانه زبان ان نقاط را به جاي انها به ان نقاط فرستاده وساكن نمود .اسامي جغرافيايي را كه به زبانهاي خارجي ويادگار تاخت وتاز چنگيز وتيمور است بايد به نامهاي فارسي برگردانيد .بايد مملكت را مناسب با مقصود تقسيمات جديد اداري نموده واسامي فارس و آزربايجان و كردستان و عربستان را ترك گفت .
اگر مردم آزربايجان توانستند روزنامه هاي تركي را به اساني بخوانند و به تركي چيز بنويسند.شعر بگويند ديگر چه نيازي به فارسي خواهندداشت ميخواهم اموزش زبان فارسي را اجباري و مجاني و عمومي نمايند ووسائل اين كار را فراهم كنند ..براي من ترديدي نيست كه كه بي هيچ زحمت و دردسري براي هيچ كس و مخالفتي از هيچ كجا به مقصود خواهيم رسيد
بي انكه آزربايجان ها احساس كرده باشند بعد ازپنجاه سال به زبان فارسي صحبت خواهند كرد بايد اين كار حتما به دست خود آزربايجان ها صورت گيرد .....مطلب از دو حال خارج نيست يا آزربايجان ايراني هست يا نيست اگر هست ترك نميتواند باشد ..آزربايجانیان خود بايد پيش قدم شوند و زبان ملي خود را رواج دهند وتا كم كم زبان تركي كه يك زبان خارجي است از بين برود ."
اين بود گوشه اي از افكار پليدومسموم محمود افشار يزدي واين نژاد پرستان كجايند تا ببينند كه به بعد از پنجاه سال نه تنها ازربايجان فارس نشده بلكه قدر وارزش زبان تركي نزد انها روز به روز بيشتر ميشود
متاسفانه ملت مظلوم ترک آزربایجان جنوبی کوچکترین حق تحصیل به زبان مادری خودراندارندوهمیشه برای سیاست کثیف"تحصیل به زبان استعماری فارسی"معترض هستند.پان ایرانیستها ودولت ایران هم به خاطر خفقان کردن صدای این ملت مظلوم مارکهایی ازقبیل پانترکیسم،رشوه گیردولتهای بیگانه،خائن،مزدور،وطن فروش،ووووو...به معترضین این سیاست میچسبانندطبیعاتاهرروز باتدوام این سیاستهای پلید ازسوی قومیتگران افراطی فارس ملت ترک وسایرملل غیرفارس به راههای رادیکال وآلترناتیواندیشیده وکشیده میشوند.این افکارارتجاعی وقرون وسطایی پان ایرانیستهاسبب جدایی ونفرت ملل غیرفارس ازایران وایرانیت شده است.
درآخربه این نقطه اشاره کنم که پان ایرانیستها همیشه برای برترجلوه دادن زبان فارسی وپایین آوردن جایگاه زبان ترکی،همیشه لای پس مانده های تاریخی جستجو میکنندتابلکه ازارزش وجایگاه زبان ترکی بکاهند.درموردجایگاه زبان فارسی وترکی علم زبانشناسی جایگاه این دوزبان را مشخص کرده وازاین رومیتوان به منابع وسایتهای آکادمیک بی طرف رجوع کرد.
قصدم اصلا خار شمردن زبان فارسی نیست چه بسازبانهای زیادی که ازلحاظ واژگان ولغات پربار نیستنداززبانهای دیگری وام واژه گرفته اندزبان فارسی هم مصداق این بارز است.
اینها فقط بخشی از واژه های ترکی درفارسی هستند که بنده درعرض دوساعت توانستم همه ی اینهاراپیداکنم.البته باجستجوی دقیق میتوان دوبرابر این واژها هاراهم پیداکرد.
آباجی-آبازه-آبجی-آتابای-آتابک-آترمه-آتش ساچمه-آت واَشغال-آچار-آچمز-آخال-آختن-آخته-آخته بیگ-آخته چی-آخر-آخسمه-آخور-آخورچی-آخورسالار-آداش-آدرم-آذوقه-آرخالق-آردال-آرشین-آرمان-آروغ-آزوغه-آستان-آستانه-آستر-آستین-آسمان جل-آشرمه-آشغال-آشوب-آغا-آغاج-آغاجی-آغرق-آغشام-آغشغه-آغشکه-آغل-آغوز-آغوش-آق-آقا-آقاسی-آقبانو-آقچه-آق سقل-آقشام-آل-آلاجق-آلاچق-آلاچیق-آلاخون والاخون-آلاو-آل تمغا-آلتون-آلش-آلگونه-آماج-آواره-آیبک-آیرم-آیزنه-آیم سایم-آینه لی-اباقا-ابه-اتابک-اتاغه-اتاق-اتالیق-اتراق-اتو-اجاق-اجاق کور-اچه-اچی-اختاجی-اخترمه-اخته-اخته بیگ-اخچه-اخسمه-ادرم-ارتاغ-ارتاق-ارتق-ارخالق-اردک-اردلان-اردو-اردوبیگی-ارسلان-ارغا-ارغاب-ارغون-ارغه-ارکاوون-ارک-ارمان-ارمغان-ارمک-ارمود-اروغ-اروق-اریکه-ازقنوغ-ازم-ازنگو-ازنگه-ازوق-استاخ-اسکرک-اشاق-اشکل-اشکلک-اشکنه-اشکوهه-اشکیل-اصلان-اطاق-اطراق-اطیس-اطو-اغر-افشار-افندی-اکه-الاجق-الاچیق-الاغ-الام-الامچی-التون تمغا-الجار-الجامیشی-الجه-الجی-الچوق-الخی-الدرم بلدرم-الش دگش-الغ-الغار-الغ بیتکچی-الغ یورت-الک-الکا-الکه-الگا-الگو-المانچی-المیرا-الناز-النگ-النگو-الو-الوس-الوک-اله-الیبجه-اما-اماج-امید-اناق-اناکا-اناکه-انگه-اواغلی-ا.اقلی-اوبه-اوتراق-اوجاق-اوچی-اودئیل-اورتاغ-اورتاق-اوردو-اورق-اورمک-اورنگ-اوروغ-اوروق-اورقنوغ-اوزقنوق-اوزون بورون-اوستاخ-اوشاق-اوغ-اوغر-اوغور-اوق-اوگا-ا.گه یی-اولاغ-اولتگ-اولجا-اولجامیشی-اولجای-اولجه-اولکا-اولوس-اولوق کوک-اوماج-اومید-اون باشی-اویماق-ایاز-ایاس-ایاغ-ایاق-ایبک-ایت ائل-ایتوک-ایچ آقاسی-ایچکی-ایداج-ایداجی-ایز-ایشک-ایشک آغاسی-ایشکچی-ایشیک-ایشیک آقاسی-ایغاغ-ایغر-ایغری-ایل-ایلاق-ایلجار-ایلچی-ایلخان-ایلخی-ایلغار-ایماق-ایناغ-ایناق-ایناک-اینجو-اینچو-ایواوغلان-ایهام-ئیل-ئیلان ئیل-بابا-بابک-باتلاق-باجاغلو-باج اوقلی-باجناق-باجه-باجی-بارسق-بارو-باروت-باره-بازار-باسدق-باسقاق-باسلق-باسماچی-باسمه-باشتین-باشلق-باشلیق-باشماقچی-باشی-باقرقره-باقلبا-باقلوا-بالابان-بالابانچی-بالش-باورچی-بای-بایقوش-بایندر-ببغاء-بتو-بته-بتیکچی-بچک-بخاو-بخو-بخولوق-بدرام-برانغار-برغو-برانداف-برانداق-بزباش-بزخو-بزداغ-بزک-بسخو-بسق-بسقو-بسمه-بش-بشقاب-بشماق-بشمق-بغاز-بغتاق-بغچه-بغرا-بغطاق-بغلتاق-بغمه-بقاول-بقچه-بقرا-بقه-بک-بکاول-بکتاش-بکتر-بکتغدی-بکلربک-بکلربکی-بگ-بگتر-بگلربگب-بگماز-بگنی-بلاغ-بلاق-بلجا-بلدرچین-بلغار-بلغاق-بلغاک-بلغور-بکلنجک-بلگا-بلماج-بلمه-بلنج-بلوک-بلیط-بن-بناغ-بنجاق-بنجه-بنجیک-بنجیک یام-بنچاق-بنچق-بنچه-بنداق-بنیچه-بوته-بوران-بوشقاب-بوغاز-بوغجه-بوغچه-بوغرا-بوغمه-بوکاول-بولاغ اودی-بولجار-بولغاق-بولکنجک-بهادر-بیات-بی بی-بیتک-بیتکچی-بیدق-بیرق-بیزار-بیک-بیگ-بیگلر-بیگلربیگی-بیگم-بیلاق-بیلک-بیله-بیوک-پاپاق-پاتک-پاچه-پاخ پاخ-پادشاه-پارچه-پارس-پارس ئیل-پارسچی-پاشا-پالاس-پای-پایاپای-پاییز-پته-پچاق-پچق-پچک-پرپره-پرپینچی-پرچم-پرچه-پرغول-پرنداخ-پرندخ-پزداغ-پشقاب-پشک-پشکل-پشماق-پکمز-پلاس-پلو-پوخ-پیچاق-پیرنداخ-پیغوی-تابان-تابقور-تابوغ-تابوغچی-تابین-تاچه-تاراج-تاراندن-تارومار-تاسمه-تاش-تالان-تالانچی-تالواسه-تال ومال-تانگری-تاوان-تاوق-تاوقچی-تاوق حانه-تپاله-تپشی-تپق-تپل-تپله-تپه-تتق-تتقائل-تتماج-تخاقوی ئیل-تخته-تخته قاپو-تخلی-تخماق-تراز-تراش-تراشه-تراک-ترخان-ترغو-ترقه-ترک-ترکان-ترکتازی-تز-تزک-تسمه-تش-تشک-تغار-تف-تفک-تفنگ-تقلی-تقماق-تقه-تکاور-تکلتو-تکمار-تکمه-تکه-تکین-تگرگ-تگین-تلاش-تلواسه-تلیشه-تمغا-تمغاچی-تنبان-تنبک-تنک-تنکه-تنگ-تنگبار-تنگری-تنگوزئیل-تواچی-توبچاق-توبره-توپ-توپچی-توتون-توسن-توشقان-توشقان ئیل-توشک-توغ-توغاچی-توغولو-توفان-توق-توقتامیش-توک-تومان-تومن-ته-تیپا-تیج-تیرک-تیشه-تیماج-تیمار-تیمچه-تیول-جاتاغ-جاجم-جاجیم-جاربلجار-جارچی-جانقی-جبه خانه-جدامیشی-جراجه-جربزه-جزغال-جزغاله-جشن-جغ-جغتای-جغجغه-جغرات-جغه-جقه-جقه بوته-جل-جلایر-جل پلاس-جلدقه-جلذقه-جلفا-جلگه-جلو-جلیقه-جناغ-جناق-جنده-جوال-جوخ-جوخه-جوراب-جوشش-جوغ-جوق-جوقه-جولاه-جولخ-جوله-جیحون-جیران-جیش-جیغه-جیفه-جیقه-چابک-چاپار-چاتاق-چاتلانقوش-چاتمه-چاخان-چاخچور-چادر-چارخ-چارغ-چارق-چاق-چاقالو-چاقچور-چاقو-چاک-چاکاچاک-چاکر-چاکوچ-چالاک-چالانچی-چالت قوش-چالش-چالمه-چاله-چاو-چاوش-چپار-چپاو-چپاول-چپش-چپق-چپو-چپوق-چتر-چتلانقوچ-چچک-چچن-چخاچخ-چخماق-چراغ-چربی-چربی-چرخچی-چرک-چرکچی-چروک-چــــــــــروک-چریک-چغ-چغارتمه-چغاله-چغانه-چغر-چغرات-چغل-چغندر-چق-چقاچق-چق چق-چقر-چقشور-چقماق-چک-چکاچک-چکش-چکمه-چکن-چکوچ-چکه-چکین-چگر-چگرچی-چگور-چلاق-چلبی-چلتوک-چلچل-چلچله-چلقوز-چلک-چلمه-چلنگر-چلو-چلوار-چله-چلیک-چماق-چماقلو-چماقلو-چمباتمه-چمچم-چمچمه-چمن-چمن زار-چموش-چنباتمه-چنته-چنداول-چندش-چنگال-چنگیز-چو-چوپان-چوخا-چوگان-چیالک-چیچک-چیغ-حوله-خاتون-خاژغان-خاشاک-خان-خانبالیغ-خانلغ-خانم-خانه-ختای-ختو-خراشه-خرخشه-خرشه-خرگاه-خفقان-خفه-خورجین-خیل-دائی قزی-دادا-داداش-داروغه-داغ-داغان-داغسر-داغلان-داغمه-داغون-داقو-دالای-دالبوز-دانتل-دانشق-دایی-دبوس-دخمه-دربند-درد-درنا-دشک-دشلمه-دشمن-دشنه-دکمه-دگمه-دگنک-دلاور-دلدور-دلمه-دلو-دلواپس-دلیر-دمار-دماغ-دنـــــــبلان-دنبلان-دنبه-دنج-دنگل-دوراغ-دوز-دوساق-دوستاخ-دوستاق-دوشک-دوقلو-دولخ-دولمه-دولو-دومان-دیاق-دیشلمه-دیلاق-دیلماج-رایت-زپرتی-زیلو-ژند-ژنده-ساتگنی-ساتلمش-ساج-ساچق-ساچمه-ساچوق-ساخلو-سارغ-سارق-ساروغ-ساریخ-ساغر-ساغری-ساق-ساقدوش-سالار-سالدات-سالور-سالوم-سالیخ-ساوری-سباشی-سبای-سبکتکین-سبلان-سبنج-سبه-سپور-سختیان-سخلو-سخمه-سرایش-سرایه-سراییدن-سرتق-سرغو-سرگین-سرم-سرمه-سرمه ای-سرنا-سرود-سقرمه-سقز-سقلمه-سقناق-سکز-سگرمه-سل-سلانه سلانه-سلجوق-سلطقی-سمرقند-سنبه-سنجاق-سنجق-سنجق بیگی-سنجر-سنجق-سنجوق-سنقر-سنگر-سنور-سوباشی-سودا-سور-سورتمه-سورچی-سورسات-سورن-سوغات-سوغه-سوقولمه-سوگلی-سولوق-سیچقان ئیل-سیحون-سیرم-سیک-سیل-سینور-سیورغال-سیورغامیشی-سیورمیش-شاپلاق-شادروان-شاهسون-شپلاق-شپلاقی-شرباشران-ششلیک-شکاشک-شلاق-شلایین-شلتاق-شلتوک-شلخته-شلغم-شلمه-شلوغ-شلیته-شمشک-شنقار-شنگله-شنگول-شوربا-شیرالغه-شیشک-شیشلیک-شیشه-صاغ-صولجان-طخماق-طرغان-طرغو-طرقان-طرلان-طرمتای-ططماج-طغار-طغان-طغرا-طغرل-طقماق-طو-طوپ-طوزغو-طوزلق-طوغ-طوغان-طوی-عالی قاپو-غاتی-غاز-غازالاق-غازایاقی-غازغان-غازلاغ-غازمه-غاغمیشی-غالین-غانچی-غبار-غبرغه-غجر-غجرچی-غدغن-غرپیچی-غرت-غرتشن-غرچی-غرش-غرغشه-غرغنجه-غرق-غرمه-غرناق-غروق-غزغان-غزغن-غشغرغ-غلاف-غلتاق-غلتبان-غلفتی-غلمان-غنچه-غوچ-غوربا-غورباغه-غوره-غوزه-غوغا-غول-غیغاج-فرچه-فرفره-فشفشه-فشنگ-فشنگچی-قئانچی-قاآنچی-قائت-قاب-قابجب-قابلق-قابلمه-قابوق-قاپچی-قاپق-قاپو-قاپوچی-قاپوق-قاپوقولو-قاپی-قاتق-قاتمه-قاتوق-قاتی-قاچ-قاچاق-قاچاقچی-قار-قارساق-قارشمیش-قارغاش-قارماق-قاروره-قاز-قازایاغی-قازغان-قازقان-قازلاخ-قاس-قاش-قاشق-قاش قاش-قاشقه-قاطر-قاطمه-قاطی-قاغ-قاغان-قاق-قاقاله-قاقن-قالپاق-قالپاقچی-قالتاق-قالنجه-قالی-قالین-قام-قاموس-قامه-قامیش-قاوت-قاود-قارومه-قاولوج-قاولوغ-قاووت-قایش-قایق-قاین-قباق-قبترقای-قبتورقه-قبچور-قبراق-قبرقه-قپاق-قپچاق-قپچور-قپوز-قترماق-قتسز-قتق-قتلغ-قج-قجغار-قچاق-قچقار-قدغن-قدغنچی-قرا-قراچور-قراسوران-قراسنقر-قراطاط-قراطاوخ-قراغ-قراغچی-قراغوش-قراق-قراقروت-قراقلاغ-قران-قراول-قراولچی-قربان-قرت-قرتی-قرچی-قرداش-قرشمال-قرغوی-قرق-قرق-قرقاول-قرقچی-قرقره-قرقشه-قرقی-قرمساق-قرموت-قرمه-قرناق-قروت-قروق-قره-قره سوران-قره قولاق-قره کهر-قره نی-قره یراق-قریض-قزاق-قزل-قزل آلا-قزل اوزن-قزلباش-قزلجه-قزمت-قزن قفلی-قسر-قسراق-قسنجه-قشخون-قشقرق-قشقره-قشقون-قشقه-قشلاق-قشلامیشی-قشلق-قشن-قشنگ-قشو-قشون-قل-قلاب-قلاج-قلاچ-قلاچو-قلاچوری-قلاچوری-قلاش-قلاغ-قلان-قلاویز-قلبیگی-قلپاق-قلتاق-قلتبان-قلتق-قلج-قلج-قلچاق-قلچماق-قلدر-قلعه-قلعه بیگی-قلق-قلق-قلقچی-قلقچی-قلماش-قلنبه-قلیچ-قمق-قمه-قمیز-قمیش-قناق-قنغلا-قنق-قو-قواره-قوپوز-قوچ-قور-قورباغه-قورت-قورت اودی-قورچی-قورچی باشی-قورماج-قورمه-قورمه پلو-قوروت-قوری-قوریلتای-قوش-قوشجی-قوشلامیشی-قوشن-قوشه-قوطی-قول-قول بیگ-قولق-قوللر-قوللرآغاسی-قولوقچی-قوی ئیل-قهرمان-قیتول-قیجا-قیچ-قیچاچی-قیچی-قیش-قیشلاغ-قیشلامیشی-قیقاج-قیقاناق-قیلیچ-قیماز-قیماق-قیمه-قیمه پلو-کابک-کاچار-کاسنی-کاغذ-کاکا-کالنجه-کاواک-کاوش-کاول-کپل-کپنک-کتخ-کتک-کتل-کچل-کدباشی-کدنگ-کذاغلی-کرپی-کرپه-کرتمه-کرجی-کرخت-کرشمه-کرک-کرکیراق-کرنا-کرنش-کروک-کژغان-کسمه-کشاکش-کشش-کشکرک-کشکلک-کشکله-کشگک-کشمش-کشیک-کشیکچی-کلات-کلاش-کلاغ-کلک-کلنبه-کلنجار-کلنده-کلن کیم-کلوج-کلوچه-کلید-کماج-کنام-کنجل-کنجله-کنجه-کندلان-کنکاش-کنگلک-کوپال-کوج-کوچ-کوچک-کوچه-کورپی-کوزه-کوشک-کوشی-کوک-کوکلتاش-کولاک-کوماج-کومه-کوی-کویلک-کهنه-کیوسک-کیماک-گایش-گاییدن-گبرگه-گبه-گترم-گتره-گدار-گداره-گدر-گدوک-گر-گراس-گرایش-گربز-گرنگ-گریج-گزک-گزک-گزلک-گزمه-گزن-گزنه-گستاخ-گلاج-گلاگل-گلنگدن-گلیچه-گلیم-گلین-گلین باجی-گندله-گنده-گوت-گوترو-گوج-گوجه-گوچ-گودال-گوده-گوراگور-گورخان-گورک-گوراکا-گورگا-گورن-گورنش-گوزچی-گوک-گیج-گیجگا-لات ولوت-لاچین-لترنمه-لچک-لخت-لواش-لوی ئیل-لیقه-ماخچی-مارال-مازالاق-مشتلق-منجوق-کین-مین باشی-نان کوله-نوکار-وشاق-وشاق باشی-هراول-همه-هوچی-هوله-یاتاقون-یاتوغان-یاراق-یاردانقلی-یارشمیشی-یارغو-یارلاق-یارلیغ-یارمه-یاسا-یاساق-یاسامه-یاسامیشی-یاساول-یاسق-یاسه-یاشماق-یاطاقان-یاغی-یافه-یال-یالانچی-یالقوز-یام-یامان-یاواش-یاوه-یبغو-یتاق-یخاری-یخه-یخه-یدک-یراق-یرتمه-یرش-یرغا-یرغو-یرقه-یرلغ-یرلیغ-یرمق-یرمقان-یرنداق-یزک-یساق-یساقچی-یسال-یساول-یسال-یسون-یسه-یشماق-یطاق-یغر-یغلا-یغلاوی-یغلق-یغما-یغمور-یغناق-یغور-یقلاوی-یقلق-یقور-یلاق-یلجار-یلخی0یلدوز-یلغار-یلک-یلمان-یلمق-یلمه-یلواج-یمان-ینجه-ینداول-ینگا-ینگی-ینگه-ینی چری-یواش-یوخه-یورت-یورتچی-یورتگه-یورتمه-یورش-یورغه-یوزباشی-یوغ-یولدوز-ییلاق-ییلاق قشلاق

۱۳۹۰ اسفند ۱, دوشنبه

اهمیت زبان مادری در ایجاد فرهنگ و شکل دهی هویت ملی

اومود اورمولو
یکی از مهمترین عناصری که جوامع را از دیگر اجتماعات متمایز می کند زبان و فرهنگ می باشد. زبان یکی از مهمترین عناصر تشکیل دهنده هویت و فرهنگ ملی می باشد. 
زبان مادری نحوه بیان تکامل ملتی به شیوه خود می باشد. نوع نگرش به جهان پیرامون و حیات را ملت ها بوسیله ابزار زبان مشخص می سازند. ملل و ائتنیسسیته ها کائنات و جهان پیرامون را هر یک با نشانه های زبانی خود آشکار می سازند. بنا بر آنچه که گفته شد می توان زبان را به عنوان فرم دهنده اجتماع نامگذاری کرد. انسانهائی که در یک اجتماع زندگی می کنند محیط و جهان پیرامون خود را نه به شکل حقیقی آن بلکه به شکل زبانی که به آنها ارائه می شود می نگرند.
از زمانی که مفهوم ملت با ارزش ها و مفاهیم خاص مشخص شد مشخصه ها و خصوصیات ملت در زبان نیز کم و بیش نمود داشته اند. بر اساس گفته ها زبان شناسان مشهور دنیا خصوصیات معنوی ساختارهای اجتماعی ملتها، کاراکترهای روشنفکران، شخصیت های ملی در زبان و فرهنگ اجتماعات دارای علایق و پیوندهای بسیار زیادی می باشند. بنا به این گفته می توان زبان را از آثار قدرت معنوی یک ملت نام برد. نمای روح بیرونی یک ملت پیوسته در زبان خود را نمایان می کند. بر اساس گفته ویلهلم فون هومبولت (Wilhelm von Humboldt) زبان شناس، دیپلمات و فیلسوف آلمانی "زبان یک ملت روح آن می باشد، و روح ملتی در زبان آن نهفته می باشد".
در عصر کنونی تغییرات متعدد و پرسرعت جزء خصیصه های اجتماعات می باشد. در عصری که مفاهیم و تفکرات از نو شکل می گیرند مفاهیم و اساس هائی که در زمینه فرهنگ شکل گرفته اند بی شک بدون استفاده و کاربرد نخواهند بود. مسائلی که در محیط خانواده، محیط کار و ... اتفاق می افتد ما را از نو برای دوباره اندیشیدن و تفکر وادار می سازد. این ارزیابی ها به عنوان پلی فرهنگی مابین زمان گذشته - حال و زمان حال و آینده بوده و به عنوان دارائی های فرهنگ نمود پیدا می کند.
اگر در روستای و یا شهری دور دست زندگی کنیم نیز با این مفهوم و عناصر مرتبط با آن مواجه خواهیم شد. 
در تمامی بخش ها و دوره های زندگی اجتماعیمان با این کلمه و مفهوم مواجه می باشیم. از فرهنگ زبانیمان بحث می کنیم، پل ارتباطی مابین تکنولوژی، مدنیت و فرهنگ را مورد ارزیابی قرار داده و بحث می کنیم. با مفهومی که در تمامی شاخه های هنر خود را بروز داده استفاده می کنیم، فرهنگ موزیک، فرهنگ سینما، فرهنگ ادبیات و ... را می گوئیم. برای معرفی زندگی اجتماعیمان از کلمات و مفاهیم فرهنگ شهری، فرهنگ روستائی و ... بهره می بریم.
این مفاهیم تنها در مقالات روزنامه ها، کانال های تلویزیونی و رادیوئی و مجلات جای نگرفته در تمامی بخش های اجتماع پیوسته در حال جای گیری و استفاده می باشند.
طی سالهای متمادی از چگونگی شناسائی، تاثیرات و قدرت فرهنگ مان بحث های متعددی را محقق ساختیم. در این سالها بحث ها و مقالات متعددی در مورد چگونگی حفظ فرهنگ و انتقال آن به نسل بعدی مان بحث های متعددی را شکل دادیم. بسیاری از انسانهای پیرامونمان با سمپاتی و بسیاری دیگر با آنتی سمپاتی به موضوع نگریستند.               
در تعریفی که متخصصین سازمان جهانی یونسکو در ارتباط با فرهنگ بیان می دارند اشاره به خصوصیت تکامل و سیر تاریخی فرهنگ دارند. این شعار همواره به نقش محتوائی شعور اجتماعی- معنوی فرهنگ اشاره داشته و بر روند ضرورت نقش ملی فرهنگ تاکید دارد. بر اساس تعریف نیز فرهنگ ها تنها در سایه داشته های تاریخی اجتماعی ظاهر می شوند. فرهنگ ها در طی دوره های متعدد انسانی ظاهر شده و سبب استواری ملت ها شده و میشوند.
بر اساس نظریه ای قدرتی که سبب احیای تاریخ به امروز شده علم، فرهنگ و هنر بوده و این سه عنصر تاریخ را تا ابد همراهی خواهند کرد. طی زمانها و دوره های متوالی عناصر فوق در تاریخ تاثیرات فراوانی داشته اند.
اگر فرهنگ و ملت را به کودکی در درون رحم مادر تشبیه کنیم. تنها بند ناف کودک را به مادر متصل کرده است. اگر آن بند ناف را جدا کنیم نتیجه فاجعه بار خواهد بود. ملتها تنها با فرهنگ خود می توانند زیسته و به رشد و شکوفائی برسند. 
فرهنگ ها دارای جایگاه باور و اعتقادات دینی، اطلاعات تاریخی، ارزشها، عادات و رسوم و ... ملت ها می باشند. به طور کلی فرهنگ نوع و شیوه زندگی ملتی می باشد. 
فرهنگ شیوه زندگی اجتماع مشخصی در یک منطقه جغرافیائی می باشد. این فرهنگ در هنر، سیستم اجتماعی، عادات و رسوم این خلق پیوسته جاری می باشد. انسانهائی که دارای فرهنگ یکسانی بوده و در یک محدوده جغرافیائی مشخص زندگی کرده و زبان یکسانی را بکار می برند با تعریف دیگر انسانهائی که این خصوصیات را در چهارچوب گفته شده همراهی نمی کنند بی شک دارای تفکرات، هیجان ها، نوع بینش و نگرش متفاوتی می باشند. 
اهمیت زبان مادری در ظهور و شکل دهی معنای هویت ملی
زبان در بسیاری از اوقات به عنوان رابط و واسطه ادراک بین انسانها تعریف می شود. در زمانهای اخیر به جای رابط مفهوم برقرای پیوند را بکار می بریم. این تعریف در عین ناقص بودن بخش های اجتماعی و فرهنگی زبان را نادیده گرفته و زبان را به مانند یک تلفن موبایل تعریف می کند. اگر قصدمان از تعریف فوق برای زبان تنها برای بیان زبانهای ماشینی رابطی که پس از ظهور کامپیوتر در دنیای برنامه نویسی ظاهر شده اند باشد شاید این تعریف بتواند معنا و مفهوم زبان را دربرگیرد، ولی بی شک برای زبانهای انسانی تعریف فوق بسیار عاجز و ناتوان می باشد.
زبان انسان واسطه و حاصل هزاران سال انباشتگی تجربه می باشد. هر زبان ناشی از تجربه متفاوت یک اجتماع و یک خلق می باشد. زمانیکه علم روز قادر به کشف تاریخ عمیق گذشته نبوده و عاجز می باشد زبان مردم مشخصی که در یک جغرافیای مشخصی زیسته اند اکثر ویژگی های آن اجتماع را کم و بیش منتقل می کند. مردمی که در جغرافیای مشخصی زیسته ، شرایط جغرافیائی، پوشش گیاهی و تنوع حیوانات و ... در شکل گیری محتوای زبان نقش بسزائی داشته و دارند. برای مثال اعراب برای بیان مفهوم شتر کلمات متعددی را بکار می برند در دیگر سو اسکیموها نیز برای بیان مفاهیم برف و یخ کلمات مختلفی را استفاده می کنند. بر همین اساس زبانها در حین زاده شدن خود گذشته تاریخی و نوع زندگی آن خلق یا اجتماع را در تونل تاریخ و زمان به خوبی مشخص می سازند. 
برای مثال در ایجاد زبان ترکی ترکان بوُزکْر (bozkır) مشخصات جغرافیائی و نحوه و نوع زیست این اجتماع ترک به خوبی نمایان می باشد. این قوم ترک برای تمامی حیوانها اسامی خاص خود را داشته و حتی برای نامیدن و تمایز اسبها نام رنگ هائی را نیز ایجاد کرده است. در زبان ترکی bozkır برای بیان شرق مفاهیم گون دوغوشو(محل زاده شدن خورشید)، غرب گون باتی سی(محل غروب خورشید)، شمال گئجه اورتاسی (نیمه شب)، جنوب گوندوز اورتاسی (نیمه صبح)، تانری (آسمان)،گوغو گوْک(آسمان) و ...بکار می رود که نشان از اهمیت فعل ها در زبان bozkır ها می باشد. با مثال های فوق می توان به نوع برخورد روانشناسانه این اجتماع ترک پی برد ، به طوریکه برای آمدم، رفتم، دویدم و ... احتیاجی نبوده و فعل در جمله محل، زمان و شرایط را به خوبی ابراز می کند. برای مثال برای بیان جمله دیروز به خانه آمدم bozkır ها جمله دیروز قبل از غروب آفتاب به خانه آمدم (دونن گونش باتمادان ائوه گلدیم) را بکار می برند که جمله فوق به خوبی شرایط طبیعی و فرهنگ این قوم ترک را ابراز می کند. 
روندی که فرهنگ ها طی دوره های متوالی بر یکدیگر گذاشته اند به بهترین وجه ممکن در زبان اجتماعات جای خود را حفظ کرده است. کلمات غیرخودی زبانهائی که انسان ها امروزه به کار می برند نشان دهنده همان ارتباطات و علایق فرهنگها می باشد که در بستر زبان بروز کرده اند. انسانها تنها با تحقیقات علمی و زبانشناسانه می توانند از نحوه ارتباط اجتماعات و خلق ها مطلع شوند وگرنه راه را به بیراهه خواهند رفت. زبان مادری را نمی توان به مانند زبانهای خارجی با استفاده از قوانین آموزشی و سیستم ها آموخت چون قبل از بوجود آمدن سیستم های سیاسی و آموزشی زبان مادری می زیسته است. "کودکان با استفاده از رفلکس هائی که از اشیاء موجود در محیط می گیرند زبان مادری را می آموزند". در واقع زبان مادری به مانند چشم، حس بویائی و چشائی و تمامی ارگانهایمان یکی از طبیعی ترین خصوصیات هر انسانی می باشد. این تکامل همواره از پدر و مادر به کودکان به ارث رسیده و طی حیات بشری این روند ادامه داشته است. حتی این روند برای کودکانمان و نواده هایمان نیز تکرار خواهد شد. از یک سو زبان اجتماع مشخصی که در طول تجربه هزاران ساله گسترش یافته و از دیگر خصوصیت یادگیری طبیعی زبان در کنار هم یکی از مهمترین عناصر تشخیص اجتماعی می باشد. در سایه زبان فرد در کنار شناخت الفبای محیط خود را درون اجتماع حس کرده و تفاوت اجتماع خویش را با دیگر اجتماعات به خوبی درک می کند. در همین صورت می باشد که زبان فرد را عضوی از اجتماع مشخص تعریف کرده و هویت می بخشد و از دیگر سو با استفاده از تفاوت های زبانی اجتماعات مفهوم ملت را تقویت می کند. در کنار زبان برای معنا بخشیدن مفهوم ملت عناصر متعدد دیگری نیز وجود دارد، ولی بنا به تحقیقات متعدد در ایجاد جوامع زبان از مهمترین عناصر تشکیل دهنده می باشد.
بحث هائی که در مورد زبان در مطالب بالا ذکر شده است از اهمیت زبان برای هر اجتماعی سخن می گوید. اهمیت زبان هر اجتماع با تحقیقات زبان شناسی و گسترش زبان معنا پیدا می کند.  زبان با اجتماع رشد و تکامل می یابد. 
آموزش به زبان مادری مسئولیت گسترش و حفظ زبان اجتماعی را به دوش می کشد. هیچ اجتماعی بدون آموزش به زبان مادری و تنها با گفتگوی روزانه به زبان مادری قادر به حفظ و گسترش زبان اجتماع خود نمی باشد. "حفظ ملتی به آموزش به زبان مادری وابسته می باشد". در کنار عوامل اقتصادی و سیاسی آموزش به زبان مادری از پر اهمیت ترین موضوعات حفظ ملتی بوده و در غیر اینصورت اجتماع تابع و تحت سلطه خلق و اجتماعی دیگر خواهد بود.
کشور بنگلادش در سال 1999 پیشنهادی برای نامگذاری 21 فوریه (2 اسفند ماه) در دنیا برای پاسداشت زبان مادری به سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد (یونسکو) ارائه داد که این پیشنهاد به تصویب نمایندگان بسیاری از کشورها رسید. پس از این واقعع تاریخی ارگانهای متعددی در جهت حفظ و پاسداشت زبان های بشری دنیا شکل گرفت و همه ساله در روز 21 فوریه در بسیاری از کشورهای دنیا مراسمات فرهنگی متعددی برگزار می شود.  
متاسفانه در جامعه چند ملیتی ایران هنوز وجود میلیونها انسان ترک، عرب، لر، کرد و دیگر ملل غیرفارس کتمان شده و همگی به اجبار تحت سلطه استعمار داخلی ائتنیک فارس واقع شده اند. علارغم سقوط رژیم فاشیست پهلوی و پیروزی انقلاب اسلامی که با نام برابری در میان ائتنیک ها جایگاهی یافته بود متاسفانه پس از گذشته 33 سال هنوز هم هویت ملی ائتنیک های غیرفارس ساکن این منطقه جغرافیائی کتمان شده و شهروند درجه دوم محسوب می شوند. اصل های بسیار عقب مانده ای به مانند اصل های 15 و 19 قانون اساسی فوق که حداقل 100 سالی از زمان محقق شدن این اصول عقب مانده گذشته است باز هم به حالت معلق و راکت باقی مانده اند. زبانهای ترکی، عربی و ... فارغ از هویت های ترک، عرب و ... میراث انسانیت اند و با نابودی این زبانها میراثی از این پازل بزرگ خالی خواهد ماند.    
منبع نوشته: برداشت آزادی از تز دکترای پرفسور دکتر احمد.ب.ارجیلاسون با نام در اثنای قرن 21 و اهمیت زبان در نحوه شکل گیری هویت ملی
 http://www.urmiyenews.com/2012/02/ulusal-kultur-ve-kimlik-korunmasnda.html?spref=fb

۱۳۹۰ بهمن ۲۸, جمعه

برملا شدن واقعيت اكثريت بودن تركها و اقليت بودن فارسها در ايران

برملا شدن واقعيت اكثريت بودن تركها و اقليت بودن فارسها در ايران 

مئهران باهارلي

http://demoqrafi.blogspot.com/
 
١-در منابع تاريخي و علمي پراكنده بسيار ميتوان درصد جمعيتي تركها و فارسهاي ساكن در ايران در مقاطع زماني مختلف و روند تغييرات حادثه در آنرا كمابيش و حتي با دقت قابل قبولي بدست آورد. اكنون ديگر قطعي شده است كه در آغاز قرن نوزده تركها اكثريت مطلق و در آغاز قرن بيستم، اكثريت نسبي مردم ايران را تشكيل ميداده اند. در آغاز قرن بيستم درصد فارس زبانان در ايران چيزي در حدود ٨ درصد بوده است.

٢-در دو قرن اخير درصد جمعيت ترك در ايران بعد از يك حادثه و طي يك روند كاهش يافته است:

الف- يك حادثه: تا قبل از انعقاد عهدنامه هاي گلستان و تركمانچاي و پيش از جدا شدن مناطق پرجمعيت ترك نشين شمال ارس از تركيب قلمرو دولت تركي آزربايجاني قاجار، ملت ترك اكثريت مطلق جمعيت ايران را تشكيل مي داد. پس از تغييرات فوق، توده ترك تبديل به اكثريت نسبي مردم ايران شد.

ب-يك روند: با تسلط و حاكميت عنصر قومي فارس بر دولت ايران پس از انقلاب مشروطيت سالهاي ١٩٠٥-١٩٠٦، سياست فارسسازي ملل غيرفارس و سركوب همه جانبه، سيستماتيك و بلاانقطاع زبان و هويت ملت ترك ساكن در ايران آغاز گرديد و بيش از يك صد سال –تا به امروز- ادامه يافت. روند فارس زبان شدن بخش قابل ملاحظه اي از توده ترك در اين كشور، يكي از عواقب اين سياست مخرب است. در نتيجه اين روند، در برهه زماني مذكور درصد جمعيت ترك زبان ساكن در ايران پيوسته كاهش و درصد جمعيت فارس زبان به صورت تصاعدي افزايش يافته است. (اين روند، زنگ خطري براي تركهاي ساكن در ايران است. زيرا با ميوه دادن سياست فارسسازي اعمال شونده از سوي دولت ايران و در صورت عدم تغيير در وضعيت فعلي و نرخ استحاله قومي توده ترك در فارسها، عنصر ملي ترك در آينده نزديك مي تواند تبديل به اقليتي در كشور ايران شود).

٣-با اين همه امروز يعني در ربع اول قرن بيست و يكم، هنوز هم ملت ترك اكثريت نسبي جمعيت ايران و ملت فارس دومين گروه ملي ساكن در آن را تشكيل ميدهد. اكثريت نسبي بودن تركان در ايران براي هر ناظر بي طرف امري بديهي است. ملت ترك در سه منطقه جمعيتي بسيار پرتراكم و حاصلخيز و پر آب شمال غرب (آزربايجان جنوبي)، مركز-جنوب (زاگرس) و شمال شرق ايران (افشاريورد) ساكن است. اما ملت فارس در مناطق به لحاظ جمعيتي بسيار كم جمعيت و بي آب صحرائي مركز و شرق ايران (پيرامون كوير لوت و دشت نمك) و نزديك مرزهاي افغانستان ساكن است. جمعيت فارسزبان شهرهاي حاشيه اي فارسستان و يا اقلا بخش بزرگي از آنها مانند تهران، شيراز، مشهد و اصفهان نيز، بويژه آن شهرهائي كه مدتها پايتخت دولتهاي تركي بوده اند، صرفا فارس زبان و نه فارس اند، يعني اهالي اين شهرها تركان، اعراب، يهوديان، لرها، تاجيكها و... …. فارس زبان شده در دهه ها و سده هاي اخير اند.

٤-گروههاي ناسيوناليست و اولتراناسيوناليست فارس كه بيش از يك صد سال است بر عليه ملل غيرفارس ساكن در ايران موضعي خصماني و جبهه گرفته اند، در همسوئي با ايدئولوژي و سياستهاي دولت ايران، در مورد شمار فارسهاي ساكن در اين كشور اغراق كرده و اين اقليت قومي را به صورت اكثريت مطلق نشان مي دهند. با بررسي آمار پراكنده منابع فارس كه در باره تركيب زباني و ملي مردمان ساكن در ايران وجود دارد ميتوان به اين نتيجه كلي رسيد كه تقريبا همه برآوردها و ارقام و اعداد مجلات و روزنامه ها و اطلسها و دائره المعارفهاي فارسي كه به عنوان آمار مطرح ميشوند داده هايي سياسي از روي تمايلات قوميتگرايانه٬ حدس و گمان٬ ادعا و آرزو بوده٬ تماما محصول خيال و بي پايه و از اساس اشتباهند. اولتراناسيوناليستهاي فارس، از سوي ديگر با روشهاي غير اخلاقي و لابيگري و فشار آوردن به منابعي كه اقدام به انتشار تخمينهاي بي طرفانه در باره تركيب زباني-ملي مردمان ايران مي كنند، سعي به پائين آوردن تعداد تركها و افزودن بر تعداد فارسها در انتشارات همچو منابعي مي كنند. چنانچه آنها با فشار آوردن بر محققين و مديران سايت ائتنولوق موفق به تغيير دادن تخمينهاي نشر اينترنتي سال ٢٠٠٠ اين موسسه در ارتباط با تركهاي ساكن در ايران شدند. اين تخمينها قبل از تغيير داده شدن، يكي از بي طرفانه ترين تخمينها و در تطابق با واقعيتهاي موجود زباني در ايران بود.

٥-اغلب منابع غربي كه سنتا سائقه هاي ضدتركي داشته و آگاهانه و ناآگانه ايران را مساوي با فارس تصور مي كنند، به بازتوليد آمارهاي ساخته شده توسط اولتراناسيوناليستهاي فارس و يا دولت ايران اقدام مي كنند. اين سازمانها و سايتها كه قاعدتا هيچوقت خود از مردم ايران بر حسب زبان و مليت سرشماري نکرده اند، براي ادعاهاي خود هيچ مدرك و منبعي از جمله داده هاي سرشماريهاي نفوس در مورد زبانهاي رايج در ايران را- همچو داده هائي اساسا وجود ندارند- نشان نميدهند. تنها منابع اينگونه مراكز همان آمارهاي بازسازي شده توسط اولتراناسيوناليستهاي فارس و پان ايرانيستها و دولت ايران است. نتيجتا برآوردهاي اين مراكز نيز سنديت نداشته و نميتواند منبع و يا بررسي بحساب آيد. از طرف ديگر٬ فصل مشترك داده هاي همه اين دست مراكز٬ مخصوصا برخي از مراكز سياسي و دائره المعارفهاي انگليسي- آمريكايي – فرانسوي كه پديدآورنده نژادپرستي پان ايرانيستي و استعمار فارسي٬ ترك ستيزي و عرب ستيزي و به سركار آورنده قوم اقليت فارس به حاكميت دولت ايران در سالهاي ١٩٠٥- ۱۹۲۵ هستند، اين است كه از سوئي سعي در زياد نشان دادن به ترتيب شمار فارسها (از جمله با فارس نشان دادن گيلكها و مازندرانيها و...)٬ كردها و كل ايراني زبانها؛ و از سوي ديگر سعي در كم نشان دادن شمار تركها٬ عربها و مجموع غيرايراني زبانها دارند.

٦-علي رغم مخفي كاري دولت ايران در باره تركيب ملي و زباني جمعيت ايران و سعي وي و ناسيوناليستهاي افراطي فارس به اقليت نشان دادن تركها -كه به واقع اكثريت نسبي مردم ايران را تشكيل مي دهند- و اكثريت نماياندن فارسها -كه در واقع دومين گروه ملي در ايران اند-، همواره بوده اند محققين و سياسيون و مراكز داخلي و خارجي كه با انگيزه هاي متفاوت به اين مسئله پرداخته و بر واقعيت اكثريت بودن تركها و يا اقليت بودن فارسها تاكيد كرده اند. صرف وجود چنين تثبيتهائي كه روز بروز بر تعدادشان افزوده مي شود، سواي صحت و سقم آنها، ادعاي اكثريت بودن فارسها در ايران را به طور جدي به زير سوال مي برد. در زير به عنوان مثال به چند نمونه اشاره مي شود:

الف-احمد كسروي: اين محقق ترك پان ايرانيست از آزربايجان جنوبي، در سال ١٩٢٣ اكثريت نسبي جمعيت مردم ايران را ترك دانسته است: "شايد زبان تركي بيش از زبان فارسي متداول است. .... نظر مؤلف اين است كه اكثريت با تركها ميباشد و اين يك تخمين الكي نيست، بلكه آنچه كه ما در زير ارائه ميدهيم، نتيجه تحقيقاتي است كه انجام داده ايم و اعداد و ارقام آن را ارائه خواهيم داد". (مقاله "اللغة التركية في ايران". مجله العرفان چاپ سوريه، جلد ٨، شماره هاي ٢-٣-٤-٥، ١٩٢٣-١٩٢٢، به زبان عربي).

ب-روشني بيگ: متخصص تركيه اي امور خاورميانه و ايران كه در آغاز قرن بيستم مدت دوازده سال را به تحقيق و تدقيق ميداني در داخل ايران و آزربايجان جنوبي گذرانده و داراي دهها بررسي و سخنراني در باره اين كشور است، در مقاله اي به نام "باطن ايران" (روزنامه وطن، استانبول، ١٥ آگوست ١٩٢٤) اكثريت مردم ايران را ترك دانسته است: "بز ياني باشمزده ايرانك اكثريتني تشكيل ايدن قرداش ملتني و اسكي تورك دولتني طانيمق بيله ايسته‌ميورز. ترجمه: ما حتي نمي خواهيم ملت برادري كه بغل گوشمان اكثريت مردم ايران را تشكيل مي دهد و دولت ترك قديمي او را بشناسيم".

پ-ستاره سرخ: ارگان كميته مركزي فرقه كمونيست ايران در شماره ٣-٤ خرداد خود (تير ١٣٠٨، ژوئن- ژوئيه ١٩٢٩، سال اول. وين-اطريش)، گروه ملي فارس-تاجيك را جمعا اقليتي در حدود ٤٥ درصد جمعيت ايران و فاقد اكثريت مطلق دانسته است: "قسمت موسوم بفارس يا تاجيك مملكت كه امروزه بر عموم اهالي اين سرزمين حكمراني ميكنند، بيشتر از ٤٥ درصد جمعيت ايران نبوده و با وجود اين تمام اقتدارات حكومتي و ادارات و پست هاي دولتي را اين يك قسمت از سكنه و يا بعبارت صحيح تر صنف حاكمه آن اشراف و ملاكين و متفـقـين و عمال ايشان در دست گرفته و براي خود انحصار نموده اند. حاكمان، رؤساي ماليه، معارف، عدليه و معلمين و حتي عمال خيلي جزء، ساير ولايات همه فارس و تقريبا نوباوگان طهـران و ملاك زاده هاي دارالسلطنه مباركه اند". (http://demoqrafi.blogspot.com/2006/04/45.html)

ت-محمدرضا شعار: در سال ١٩٤٧، بيش از نصف جمعيت ايران، يعني اكثريت مطلق جمعيت آن را به طور حتم ترك دانسته است: "امروز از بيست و دو ميليون جمعيت تقريبي ايران، نصف بيشتر آن را به طور حتم ايرانيهاي ترك زبان تشكيل مي دهند" (شعار، محمدرضا، "در باره زبان آزربايجان"، ١٣٢٦-١٩٤٧، صص ٤٠-٣٩- http://demoqrafi.blogspot.com/2006/08/22.html).

ج-صد پرمتكلمترين زبان دنيا: در سال ١٩٩٦ يك سايت تخصصي در باره تقسيم بندي زبانها و آمار متكلمين آنها (1996 Top 100 Languages by Population)، جمعيت تركان در ايران را در ٢٤،٣٥ ميليون و جمعيت فارسها در ايران را ٢٤،٢٨ ميليون تخمين زد. يعني طبق اين مركز، تركان اكثريت نسبي مردم ايران و فارسها بزرگترين اقليت ملي-زباني در ايرانند.

چ-ائتنولوق: موسسه تخصصي زبانشناسي ائتنولوق، در نشرهاي اينترنتي سال ٢٠٠٠  خود، زبان تركي آزربايجان را با حداقل حدود ٤٢،٣ درصد زبان اول مردم ايران و زبان فارسي را با حداكثر ٣٦،٩ درصد زبان دوم مردم ايران دانسته بود (اين آمار كه يكي از نزديكترين تخمينها به واقعيت زباني مردمان ايران بود، بعدها و پس از اعمال فشار و جوسازيهاي گروههاي ناسيوناليست افراطي فارس و پان ايرانيست، از سوي اين موسسه تغيير داده شد): "در حال حاضر زبان تركي آزربايجاني (مجموع كليه لهجه هاي آن، كه شامل خلقهاي تركمن، قزاق، اوزبك و اويغور نميباشد) با ٢٩،٣ ميليون متكلم، زبان اول مردم ايران به لحاظ تعداد متكلمين است. تركهاي آزربايجاني حداقل ٤٢،٣٪ جمعيت ايران را تشكيل ميدهند. زبان فارسي (مجموع كليه لهجه هاي آن) با ٢٥،٦ ميليون متكلم، زبان دوم مردم ايران است. فارسها حداكثر ٣٦،٩٪ جمعيت ايران را تشكيل ميدهند. (در اين آمار، گروههاي تورك تباري مانند آيماقها و هزاره ها كه اكنون به زبان تاجيكي سخن ميگويند نيز جزء فارسها منظور شده اند)".

د-عباس عبدي:‌ در سال ٢٠٠٦ در مصاحبه اي، عنصر ملي فارس در ايران را تا سالهاي دهه ٦٠ ميلادي، يك گروه اقليت قومي دانسته است: "در پيش‌تر، تركيب جمعيت اين ‌گونه نبود و در تركيب جمعيت ايران، فارس‌ها در اقليت قرار داشتند. از دهه‌هاي ٣٠ و ٤٠ به بعد به‌ دليل بهبود شرايط اقتصادي كه ابتدا براي مناطق مركزي رخ‌ داد، رشد جمعيت بالا رفت و تركيب جمعيت تغيير يافت. صد سال پيش پرچم‌داران مشروطه چه كساني بودند؟.... در آن ‌زمان چند درصد از مردم آذربايجان فارسي بلد بودند؟ به ‌ندرت كسي فارسي مي‌دانست. در كميته‌ي مركزي حزب توده كه همه تحصيل ‌كرده بودند و در اولين كميته‌ي مركزي كه تهران تشكيل شده بود، بيش از ٨٠ درصد از ترك‌هاي آن كميته فارسي بلد نبودند. http://demoqrafi.blogspot.com/2006/04/blog-post.html)

ر- جئين هارمن Jane Harman: نماينده دمكرات كنگره آمريكا از ايالت كاليفرنيا، در سال ٢٠٠٩ در اجلاس سالیانه AIPAC در واشنگتن در یک میز گرد رسمی، واقعيت اقليت بودن فارسها در ايران، وجود مساله ملي در اين كشور و لزوم استفاده جهان از آن در تعامل با دولت ايران را بر زبان آورد:The Persian population in Iran is not a majority. It is a plurality. There are many different, diverse and disagreeing populations inside Iran.  ترجمه: "فارسها در ايران اكثريت نيستند. در آنجا چندگانگي هست. در داخل ايران مردمان بسيار متفاوت، متنوع و ناسازگار با يكديگر وجود دارند."

ز- حميدرضا حاجي بابائي: وزير آموزش و پرورش جمهوري اسلامي ايران، در سال ٢٠٠٩ اعلام كرد ٧٠ در صد از مردم ايران "دوزبانه" اند (http://demoqrafi.blogspot.com/2009/12/blog-post.html) . در ايران زبان فارسي از سوي دولت به غيرفارس زبانها، به عنوان زباني اجباري و رسمي آموزانده مي شود و تنها اين بخش از غيرفارس زبانها دو زبانه محسوب مي شوند. بنابراين، جمعيت تك زبانه هاي ايران، مركب است از بخشي از گروههاي غيرفارسي زبان كه زبان فارسي را نمي دانند، به علاوه فارسها كه نوعا تك زبانه اند. با توجه به اين حقيقت، اعتراف وزير آموزش و پرورش ايران به يك زبانه بودن ٣٠ درصد از مردمان ساكن در ايران (مركب از فارسها و گروههاي غيرفارس كه زبان فارسي را نمي دانند)، به معني اقرار رسمي به فارس بودن كمتر از ٣٠ درصد از اهالي ايران است.

م-علي اكبر صالحي: وزير امور خارجه جمهوري اسلامي ايران در اولين ماه سال ٢٠١٢ به هنگام ديدار خود از تركيه حين مصاحبه اي در شهر آنكارا اعلام نمود ٤٠ درصد از مردم ايران ترك زبان اند (http://demoqrafi.blogspot.com/2012/01/blog-post.html). با توجه به اينكه اصطلاح "ترك زبان" يكي از كدهاي رسمي و جايگزين دولتي براي كلمه "ترك" در ايران است، اعتراف وزير امور خارجه ايران به ترك زبان بودن ٤٠ درصد از مردمان ساكن در ايران، به معني اقرار رسمي به ترك بودن ٤٠ درصد از جمعيت اين كشور است

روز جهانی زبان مادری گرامی باد

مقدمه : زبان اولین وسیله ارتباطی انسانهاست،كه وظیفه اصلی آن برقراری ارتباط كلامی است. اما وظیفه فرعی دیگری را نیز بردوش می كشد كه بعضا مهمتر از وظیفه اول می باشد و آن تشكیل یكی از پایه های هویت ملی اقوام بشری است. در هرزبانی معمولا یك زبان مادر وجود دارد كه شاخه هایی به نام لهجه از آن انشعاب یافته است. یادگیری زبان مادری بر همه گویندگان آن زبان فرض مسلم می باشد. چرا كه بدون زبان مادری پایه های هویت و شخصیت فرهنگی افراد و به تبع آن، جامعه به طور ناقص شكل می گیرد. شاید به همین دلیل سازمانهای فرهنگی دنیا با ارائه كنوانسیون وبیانیه های مختلف خواستار حمایت و احیای زبان مادری اقوام مختلف در سراسرجهان هستند. سازمان یونسكو به عنوان مهمترین سازمان فرهنگی جهان، با نامگذاری 21فوریه(دوم اسفند) به عنوان " روز جهانی زبان مادری " نقش مهمی دراین میان ایفا نموده است، تا زبان مادری برای همیشه درتقویم فرهنگی كشورها زنده بماند و میلیونها انسان مهجوراز زبان مادری، طریق كسب زبان مقدس مادری را بیاموزد.

زبان مادری چیست و چرا اهمیت دارد؟

زبان مادری زبانیست که از مادر، پدر و نزدیکانمان آموخته ایم. بنا به نطر پژوهشگران کودک در رحم مادرش با زبان مادریش آشنا می شود و هنگام بدنیا آمدن که گریستن آغاز می کند اگر به زبان مادریش با وی سخن گفته شود، گریه اش را قطع کرده گوش می دهد.

کودک با گذشت زمان و شنیدن مکرر، زبان مادریش را آموخته آغاز به ادای آن می کند. کم کم با ساختن جملات کوتاه آغاز به سخن گفتن به زبان مادریش می کند. در طول زمان کوتاهی می آموزد تا به زبان مادریش احساسات و خواسته هایش را به اطرافیان خود تفهیم نماید. با زبان مادریش با دیگران رابطه برقرار کند. با همین زبان بازی می کند، می خندد، می گرید و وارد مشاجره و بگو مگو می شود. تنها و تنها با زبان مادریش است که قادر می شود دنیای پیرامون خود را بشناسد و بیان نماید. با سخن گفتن به زبان مادری از فردیت و تنهایی خویش خارج گشته از تعلق خود به گروه ویژه ای آگاه می شود. او با مهر و محبت، اعتماد و امنیتی که این تعلق به وی ارزانی داشته است زندگی می کند.

اگر بخواهیم یک توضیح علمی بدهیم، خواهیم گفت که سخن گفتن خود تفکری آهنگین (مصوّت) است. ما هنگام تفکر، خاموشانه با خود سخن می گوئیم. و آنگاه که لب به سخن می گشائیم، در حقیقت با صدا می اندیشیم.

هنگامیکه ما به زبان مادری سخن می گوئیم، بین ذهن و زبان (دهان) رابطه ای مستقیم برقرار می شود. دراینجا می خواهم مسئله را قدری بیشتر باز کنیم ، زمانیکه ما بزبان مادریمان سخن می گوئیم در حقیقت بین قلب و ذهن و زبانمان، رابطه ای تنگاتنگ برقرار می شود. زیرا این سخنان لحظات زندگی و تجارب گذشته مان را تداعی کرده در ذهن و روانمان زنده می کند، با هر واژه ای احساسهای عمیقی را بروز می کنیم و با آن، زندگی می کنیم، خرسند می شویم، ناخشنود می گردیم، حسرت می خوریم و انتظار می کشیم. با زنده شدن جملاتی که در ذهنمان شکل گرفته اند، مکنونات دلمان جان گرفته، از طریق ذهن، دهان و زبان تمامی احساسات و اندیشه های خودرا بیان و بدیگران تفهیم می کنیم. درست بهمین جهت هنگامیکه ما بزبان مادریمان سخن می گوئیم، مکانیزم سه گانه ای بین دهان و قلب و ذهنمان نظم و شکل میگیرد که با طبیعت انسانی سازگاری کامل و تمام دارد. لذا زبان مادری همچون کلیدیست که دنیای درونی مان را گشوده و به نمایش می گذارد. حجب و حیا، عیب و هنر و تمامی مکنونات درونی مان تنها و تنها زمانی آشکار می گردد که ما به زبان مادریمان سخن می گوئیم.

کودک در پنج سال اول زندگیش ۸۰% کل معلوماتی را که در تمام طول زندگیش باید بیآموزد، درخانواده اش کسب می کند و در ۷-۶ سالگی نیز سن مدرسه رفتنش فرا می رسد. مدرسه در شکل گیری شخصیت کودک نقش بسیار بزرگی دارد، زیرا مدرسه همانند پلی است بین خانواده و جامعه بزرگ، که آموخته های کودک در آغوش خانواده اش را کامل تر و علمی تر می کند و با پرورش جسم و روحش، وی را جهت کار و زندگی درجامعه آماده می کند. احساس هویتی را که کودک در آغوش خانواده اش کرده بود و نیز پیوند اورا به خانواده تقویت می نماید و در عین حال وی را از مسئولیتهائی که در قبال جامعه اش دارد آگاه می سازد. در این مرحله دو وضعیت مختلف پیش می آید:

-۱ کودک در مدرسه بزبان مادریش تحصیل خواهد کرد.

۲-کودک به زبانی کاملاً بیگانه با زبان مادریش تحصیل خواهد کرد.

در اینجا نخست تأثیرات روحی و شخصیتی شرائطی را بررسی می کنیم که کودک به زبان مادری خود تحصیل می کند:

گرچه متأسفانه این شرایط برای ما(ترک زبانان) آشنا نیست، اما آن چیزیست که ما پیوسته در آرزو و حسرت آن بسر برده ایم. نخستن باری که کودک پا به مدرسه می گذارد، از آنجائیکه نخستین جدائیش از میان خانواده و نزدیکانش نیز می باشد، احساسات غریب و شگفت انگیزی احاطه اش می کند. نخستین بار در یک محیط رسمی وارد می شود که در آنجا کسی را نمی شناسد. کودک با چنین احساساتی وارد کلاس می شود، سپس معلم نیز وارد شده به سخن گفتن آغاز می کند. معلم جایگاه بسیار ارجمندی دارد. کودک هم از وی می ترسد و هم احترامش می گذارد.

هرچند کودک در گیر و دار اینهمه احساس تنهائی و بیگانگی، خانواده و نزدیکانش را در کنار خود ندارد، اما او آنچنان نیروی حمایتگری با خود دارد که وی را در ایجاد رابطه با دیگران یاری می رساند و در این محیط شگفت و بیگانه گرما و نیرو می بخشد. این نیروی حمایت گر و نجاتبخش " زبان مادری" اوست که در اختیار دارد . بیاری زبان مادری با دیگران و حتی با انسانهای نا آشنا ایجاد رابطه می کند. معلم را نمی شناسد اما زبانی را که او صحبت می کند بخوبی می فهمد و در سایه این زبانست که او احساس می کند معلم نیز یکی از افراد ملتش میباشد. دروسی را که معلم می آموزد، چون به زبان مادریش می باشد می تواند بخوبی بفهمد.

ازآنجائیکه زبان گوینده بهمان زبانیست که وی بخوبی درک و احساس می کند، به سرعت قادر می شود به سئوالهای معلم جواب دهد، و این بنوبة خود به کودک حضور ذهن و آرامش روحی می بخشد و راه خلاقیت را برویش می گشاید.

کودک صاحب آنچنان توان و امکانیست که گفته های معلم را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده سئوالات جدیدی را طرح نماید و بهمین جهت نیز نیروی تحقیق و بررسی، پرس و جو و خلاقیتش به مرحله رشد و شکوفائی می رسد.

بعلت اینکه تدریس به زبان مادریش جریان پیدا می کند، در وجود کودک نیر اعتماد بخود، به خانواده و جامعه ای که به آن تعلق دارد هرجه بیشتر و مستحکمتر گشته، هویتش بطور کامل شکل می گیرد.

اکنون ببینیم اگر تحصیل به زبان مادری نباشد چه پیش خواهد آمد؟

کودک نخستین روز پا به مدرسه می گذارد. معلم وارد کلاس شده سر سخن را باز می کند. کودک چیزی از گفتار معلم نمی فهمد زیرا زبان اورا نمی داند. کودک خودرا گرفتار شرائط و فضای تلخ و ناگواری می بیند! در اینجا کودک عملا مشاهده می کند، زبانی که از مادر و پدرش آموخته و بدان افتخار می کرد، بکار نمی آید و ارزشی ندارد.

بدین ترتیب کلیة کسانیکه بزبان مادریش با او صحبت می کنند، در ذهن او از اعتبار و اعتماد می افتند. اینگونه تفکّرات تلخ هر روز و هر ساعت بر روح و روانش ضربه وارد می کند و بدین وسیله نیز هر روز و هر ساعت اعتمادی که به خانواده، زبان و فرهنگش داشت در وجودش می میمرد. کودک هر روز تحقیر می شود و پس از زمانی نه چندان دراز هویتی که از خانواده گرفته بود نابود می شود و بتدریج اعتماد و پیوندی نیز که به جامعه و ملتش داشت گسسته از بین می رود.

کودک چون زبان معلمش را نمی داند، بخش عمده آموزشهای اورا نیز نمی تواند بفهمد. گفته های معلم را نه می تواند بررسی کند، نه می تواند سئوالی طرح کند و نه می تواند درک کند. اگر هم چیزی بفهمد نمی تواند به زبان بیآورد و برای دیگران توضیخ دهد. زیرا زبان فهم و بیانش جدا شده است. در زبان مادریش می فهمد، اما نمی تواند فهمیده هایش را بیان کند. یعنی رابطة بین ذهن، قلب و زبان (دهان) تماماً قطع می گردد. و این زیان جبران ناپذیری برای رشد انسان بوده، تأثیر منفی بسیار بزرگی بر روح و روان و شخصیت آدمی می گذارد.

نتیجه اینکه، آنچه راکه بعلّت محرومیت از تحصیل بزبان مادری بر سر کودک می آید، می توان چنین خلاصه کرد:

ـ بسیاری از کودکان بعلت محرومیت از تحصیل بزبان مادری، اعتماد بنفس خودرا از دست داده از همان ابتداء از رفتن به مدرسه امتناع می ورزند. بهمین جهت نیز درصد بیسوادی در اینگونه جوامع بسیار بالاتر از جوامعی است که در آن کودکان بزبان مادری خود تحصیل می کنند.

ـ از آنجائیکه کودکان زبان معلم را نمی دانند، قادرند فقط بخش اندکی از دروس را بفهمند. و این باعث می شود که اینگونه کودکان بتدریج اعتماد بنفس خودرا از دست بدهند.

ـ از آنجائیکه اینگونه کودکان اعتماد خودشان را به خود، خانواده و جامعه و ملتی که بدان منسوبند از دست می دهند، ناگزیر در پی کسب هویّت دیگری خواهند بود.

ـ از آنجائیکه زبان فهم کودکان با زبان بیان آنان بیگانه است، قادر نخواهند بود شنیده ها و آموخته های خودرا مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند، زیر سئوال ببرند، تحقیق و بررسی کنند. در نتیجه صرفاً به یک مقلّد و تکرار کنندة طوطی وار محفوظات تبدیل خواهند شد.

ـ اگر خلاصه و روشن بگوئیم: فرزندان چنین ملتی نسبت به فرهنگ، اندیشمندان، زبان، تاریخ و تمامی گذشتة خود بیگانه گشته، بر اساس نقشه ای که برایش ریخته اند، به نسلی آماده به پذیرفتن بردگی تبدیل خواهند شد. زیرا یک نسل تنها زمانی به برده تبدیل خواهد شد که از زبان مادریش و از فرهنگ و تاریخش جدا افتاده باشد.

ـ همانند نسلی که از زبان مادریش محروم گشته است، خود زبان مادری نیز قربانی بزرگی خواهد بود. زیرا این زبان نخواهد توانست رشد و انکشاف پیدا کند و به زبان علمی تبدیل گردد.

- هدف ازآموزش زبان مادری ، پاسخ ، به نیازهای احساسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی فرد است. عدم توجه و آموزش به زبان مادری فرد، به عدم تکميل نظام فکري و شخصيتي او منجر شده، عوارضي چون کاهش خلاقيت و ضعف بيان را به همراه دارد. خلاقيت ادبي نيز نقطه آغازخلاقيت هاي فرهنگي و روشنفکري است. فرد در اثر ضعف قدرت بيان از مطرح کردن سئوال يا ايده خويش حتي دربزرگ سالی نيز می گريزد. کسي که ازبيان تفکرات خود مي هراسد، در فکر کردن نيز تنبل مي شود. فردی که به زبان مادری و هويت خود بيگانه شد و علاقه خود را نسبت به ملت و منطقه سکونت خود از دست داد، به راحتي و با کوچکترين مشکلي از محل سکونت خود مهاجرت مي کند.

- درهرجامعه ایکه انسانها از تعلیم و تربیت به زبان مادری خود محرومند، معنی اش این است که درآن بی عدالتی وجود دارد، زیرا درآنجا زبانی بردیگر زبانها در موضعی برتر و حاکم قرار دارد. این به معنی آنست که در آن جامعه محو شدن زبان انسانهای غیرحاکم از صحنه تاریخ از پیش طرح ریزی گشته است. هر ملت و قومی که زبان مادریش را فراموش کرده باشدخواهد مرد و نامش از تاریخ زدوده خواهد شد .

نوشته شده توسط اسماعیل سالاریان

پوستر یونسکو به مناسبت روز جهانی زبان مادری

۱۳۹۰ بهمن ۲۴, دوشنبه

تحلیل و نقدی کوتاه بر فراخوان ریاکارانه ی منتشر شده در سایت کلمه تحت عنوان « متن آذری فراخوان شورای هماهنگی راه سبز برای راه پیمایی ۲۵ بهمن» و باید و نبایدهای فعالین ملل غیر فارس ــ اوغوز خان اوغلو

روز جمعه 21 بهمن فراخوانی در سایت کلمه و گویا به زبان من درآوردی آذری منتشر شد که مرا برآن داشت تا تحلیل و نقد کوتاهی پیرامون این بیانیه ی پر از دروغ و فریب بنویسم.

متن این فراخوان را می توانید از لینک زیر دریافت نمایید :

http://www.kaleme.com/1390/11/21/klm-90380



مقدمه

در این نوشته سعی کرده ام جنبش سبز را به دو مرحله ی اکتیو و پسیو بودن آن تقسیم نمایم و به بررسی نحوه ی رویکردها و نگرش متفاوت و ریاکارانه ی سران و فعالین جنبش سبز به مساله ی ملی در این دو مرحله بپردازم. مرحله ی اکتیو بودن و بروز جدی در صحنه ی آن مربوط به شکلگیری اعتراضات به انتخابات ریاست جمهوری از 25 خرداد 88 تا 25 بهمن 89 در نظر گرفته شده و پسیو بودن آن نیز از سال 90 در نظر گرفته شده است. هرچند به اعتقاد خودم جنبش سبز از آغاز سال 89 پسیو و ایزوله شده است. ولی منظور از اکتیو بودن در اینجا به معنای اکتیو بودن علاوه بر در صحنه بودن، در شبکه های اجتماعی نیز هست که از سال 90 بعد از شکست پلان هایشان و تاثیر منفی منطبق نبودن حرف در دنیای مجازی و عمل نکردن و غایب بودن در صحنه، کاملا پسیو و ایزوله شد. جنبش سبز در دوران قوت و ضعف عملکردها و مواضع دوگانه ای با مساله ی ملی ملل غیر فارس داشته که در ذیل به آنها می پردازیم :



1. مرحله ی اکتیو بودن : جنبش سبز از همان روز اول شکل گیری و پا به میدان گذاشتن با عدم همراهی ملل غیر فارس مواجه شد که دلیل عمده ی آن ماهیت ریاکارانه ی آن و عدم ارائه ی برنامه ی مشخص خصوصا در مورد حقوق ملیتهای غیر فارس و نیز بایکوت اخبار مربوط به مناطق غیر فارس بود که هنوز هم این روند ادامه دارد. نظاره گر بودن و سکوت معنی دار ملل غیر فارس بر این روند، پیامی مهم از طرف ملل غیر فارس به رهبران و ملت فارس بود که ماه ها بعد موجب شد شک سران جنبش سبز (جنبش ملت فارس) در مورد بیداری ملی ملل تحت ستم رفع گردد و سران سبز که حاضر به دادن کوچکترین امتیاز و بیان ستم های روا رفته بر ملل غیر فارس بودند، در دو ماه بعدی بیانیه هایی در مورد تحریم جوکهای باصطلاح قومیتی داده و خواستار تغییر این رویه به سمت جوک برای سران رژیم و شخص احمدی نژاد شدند. این بیانیه و برخورد کوته فکری و عوامفریبی سران جنبش سبز را نشان می داد که می خواستن خواسته های ملی ملل غیر فارس را عمدا در حد تحقیرهای باصطلاح قومیتی تقلیل داده و با این شعارهای پوپولیستی در گمان خویش بتوانند تا حدودی کفه ی ترازو را از سمت فعالین ملی کم و به نفع خویش سنگین نمایند که در نهایت شکست این تاکتیک فریبکارانه ی آنها را دیدیم. سران سبز که شعور و بیداری ملی ملل غیر فارس را فراتر از نگرش سطحی و تحقیرآمیز خویش دیدند، در گام بعدی حرف از اجرای قانون 15 اساسی و تدریس باصطلاح زبان های بومی و محلی به میان آوردند تا به زعم خویش اینبار علاوه بر توده ی ملل غیر فارس، فعالین ملی را که قبلا دور می زدند را نیز وارد تعامل و بازی های سیاسی خویش کنند. این بار نیز فعالین ملی و توده ی ملل غیر فارس شعار و نمایشی بودن اینگونه رفتارهای سران سبز را به آنان گوشزد کرده و موجب شدند بعد از چندین هفته سران سبز باز هم جهت فریب ملل غیرفارس و خصوصا ملت تورک آزربایجان، بطور موقت و باصطلاح گذشتن خرشان از پل (فراخوان تجمعی سران سبز برای 13 آبان 89 ) و نیز آگاهی از فراخوان فعالین ملی برای تظاهرات ضد نژادپرستی (30 مرداد 89 در پی اهانت هواداران ملوان و پرسپولیس)، وبسایتی بزبان تورکی آزربایجانی تحت عنوان «آزادلیغین یاشیل سسی» راه اندازی نمودند. این وبسایت بر خلاف بیانیه ی منتشره در سایت کلمه، ما را نه آذری، بلکه تورک آزربایجانی و زبان ما را تورکی آزربایجانی قلمداد می کند (برای عوامفریبی!) که لینک زیر گویای همه چیز است و متنی که بر خلاف متن باصطلاح آذری سایت کلمه، به تورکی اصیل نگارش شده :



http://tr.irangreenvoice.com/content/4500



عجیبا و غریبا! قضاوت در مورد این سیاست مکارانه و دورویی فعالین سبز را بر عهده ی شما می گذارم!!

در اینجا لینک وبسایت آزادلیغین یاشیل سسی که گویا جهت انعکاس اخبار آزربایجان جنوبی ولی در عمل انعکاس اخبار ملی بطور جهتدار و انعکاس و تبلیغ اخبار و بیانیه های جریانات مرکزگرا ایجاد شده را می آوریم :

http://tr.irangreenvoice.com/

/

در صفحه ی اول این وبسایت عکس میدان آزادی را مشاهده می نماییم که ارتباطی با جغرافیای آزربایجان ندارد و این عکس نمود این است که جنبش سبز تنها مربوط به تهران و خیزش مردم تهران است که در اینجا خبری از قیام ملت تورک در 1 خراد و تصاویر آن و نیز ارک قالاسی (نماد مقاومت ملی تورکها) نیست. این عکس گویای همه چیز است و آن اینکه آزربایجان نه برای حق خویش بلکه بایستی برای نجات تهران و خواسته های ملت فارس و سران سبز به پا خیزد و همه ی جریانات ملی در آزربایجان در داخل جنبش سبز این عالی جنابان حل و محو گردد! در داخل این عکس نیز شعاری به زبان کوردی نوشته شده است!



گویا آزربایجان دارای دو اتنیک تورک و کورد است! اگر بدقت این وبسایت را بررسی نماییم متوجه خواهیم شد که اولین متن منتشر شده در آن به تاریخ 89.5.19 یعنی تقریبا 11 روز مانده به اعتراضات ضد نژادپرستی در آزربایجان و حدودا 3 ماه مانده به تجمعات 13 آبان در پی فراخوان سران جنبش سبز است (قضاوت را بعهده ی شما می سپارم!). آخرین متن ارسال شده و آخرین بروزرسانی در این وبسایت نیز حدودا 10 آبان 89 می باشد! یعنی وقتی خرشان از پل گذشت، نیازی به آپدیت سایت نداشتند!! باز هم قضاوت را به عهده ی خوانندگان عزیز می سپارم. ورژن اصلی این سایت «ندای سبز آزادی» به آدرس زیر می باشد که لحظه لحظه آپدیت می گردد :

http://www.irangreenvoice.com/



در این لینک قبلا در قسمت بالای سایت پنج منوی تغییر زبان (تورکجه-عربی-English-Françis) وجود داشت و قول داده بودند قسمت کوردی و بلوچی نیز افتتاح گردد! حال اینکه اگر به داخل آدرس اصلی سایت برویم، دو منوی توکجه و عربی حذف گشته اند و این دو صفحه تنها حدود 4 ماه فعالیت داشته اند!! بگذریم از این دروغ و ریا و استفاده ی ابزاری از ملل غیر فارس ...



2. مرحله ی پسیو بودن : در این مرحله جنبش سبز که ایزوله شده و عملا قدرت مانور زیادی در محیط مجازی و حقیقی ندارد، یکی دو بار بیانیه هایی کلی در باب حقوق باصطلاح اقوام و زبان مادری شان می دهد که باز بدلیل ماهیت فریبکارانه ی نفس عمل شان با بی تفاوتی و سردی فعالین ملل غیر فارس مواجه

می گردد. بدنبال فراخوان فعالین ملی آزربایجان جهت برگزاری اجتماعات در روز 13 فروردین جهت اعتراض به خشکاندن عمدی دریاچه ی اورمیه، سایتهای موسوم به جنبش سبز (خصوصا همین سایت کلمه و جرس) مثل طبق همیشگی سکوت اختیار می کنند. پس از یک هفته از اعتراضات 13 فروردین در آزربایجان و انعکاس وسیع آن در جهان، سران جنبش سبز برای اینکه از غافله عقب نمانند اخبار مختصری در این مورد نوشته و به آن بسنده می نمایند. با اوجگیری اعراضات گسترده در شهرهای مختلف آزربایجان نسبت به خشک شدن دریاچه ی اورمیه در شهریور ماه امسال، در حالیکه حتی تیتر مهم بسیاری از سایتهای اوپوزیسیون ضد تورک را تشکیل می داد، حدودا 5 روز توسط سایتهای موسوم به جنبش سبز بایکوت و سانسور شد و این امر حتی موجب اعتراض بعضی فعالین جنبش سبز به بایکوت اخبار آزربایجان توسط سران سبز شد که بلاخره در یک عقبنشینی تاکتیکی مجبور به درج اخبار جسته گریخته ای از آن شدند و بیانیه ای توسط امیر حسین ارجمند در خصوص حمایت (ظاهری) از اعتراضات بحق تورکها داده شد. ولی این بیانیه ساعت و زمان مشخصی جهت اعتراضات و تجمعات در حمایت از آزربایجانی ها در شهرهای فارس نشین ارائه نکرده بود! (چون مطابقتی با منافع سران سبز نداشت). حتی برعکس، فعالین مستقل جنبش سبز دو فراخوان در مورد حمایت از دریاچه ی اورمیه داده بودند که در یکی از آن که روز موعودش بازی دو تیم تیراختور و استقلال بود، تماشاگران باصطلاح سبز استقلال توهین های بیشماری نثار تورکها کردند و در چند مورد به ضرب و شتم تورکها نیز پرداهتند! این مرحله مهمترین مرحله از جداسازی افراد ساده دلی از تورکها که هنوز به جنبش سبز دل بسته بودند شد. تناقض ها و ریاکاری های سران سبز حتی موجب بیداری بیشتری از بخواب رفته هایمان شد و افراد بیشتری حقانیت حرکت ملی آزربایجان را مشاهده و مجذوب آن گشتند.



و اما در مورد « متن آذری فراخوان شورای هماهنگی راه سبز برای راه پیمایی ۲۵ بهمن» این متن دارای چند مشکل اساسی است. یکی اینکه تورکهای آذربایجان خود را نه آذری (من درآوردی و اولین جرقه برای آسیمیلاسیون و مشکلات دیگر) بلکه تورک می دانند و حتی فارس ها نیز ما را به اسم تاریخی خود یعنی تورک خطاب می کنند که ریشه در حافظه ی تاریخی دارد. آذربایجانی ها بشدت از واژه ی جعلی و استعماری آذری نفرت دارند و این مساله نشانگر جمود فکری و ادامه ی دشمن تراشی با هویت ملی تورک هاست. مشکل دوم قوم خطاب کردن ملل ساکن در ایران و تنزل دادن هویت و کرامت ملیت آنها به واژه ی تحقیرآمیز قوم است



لفظ قوم برای اجتماعات چند صد الی ۵۰ هزار نفری که فاقد سرزمین پیوسته و جای ثابت باشد، بکار می رود. بنابراین حقوق قومی نیز مسلما هیچ سنخیتی با حقوق ملی ملل غیر فارس ندارد و مخاطب آن گروه های قومی ارمنی، آشوری، گرجی و ... ساکن در کشور باصطلاح ایران می باشد که فاقد سرزمین ملی می باشند. مشکل سوم مبهم بودن مطالبات ملل غیر فارس در این بیانیه است که مسلما نشانگر نادیده گرفتن جنبش های ملی و عدم برسمیت شناختن و عدم تعامل با گروه های ملی توسط سران سبز است.



نتیجه گیری کلی از دو پروسه ی بالا سران جنبش سبز چنین تصور می نمایند که مشکلات اقتصادی (که نسبت به سال 88 بیشتر شده و نارضایتی ها را افزایش داده) موجب پیوستن طبقات پایین جامعه (که اکثرا از میان ملیتهای فارس هستند) به جنبش سبز خواهد شد و دیگر نیاز چندانی نسبت به تعریف از خود، تعریف از ملل غیر فارس و تعامل با فعالان ملی آنها و نیز تعریف و تمجدید ظاهری از ملل غیر فارس ندارند و همانند

سال گذشته نیاز چندانی به تورک آزربایجان خطاب کردن (در سایت آزادلیغین یاشیل سسی) نیست. غافل از اینکه نارضایتی در آزربایجان و سایر مناطق ملی نه یک جنبش صنفی بلکه حرکتی ملی و دربرگیرنده ی حرکتهای دموکراتیک، برابری طلبانه، طبقاتی ... است. خصوصیتی که جنبش سبز فاقد آن است و بظاهر تنها لفظ دموکراتیک آنرا یدک می کشد و عدم وجود ویژگی های طبقاتی و جنسیتی در آن سبب منفعل و تحلیل رفتن آن در جامعه ی فارسی زبان و همچنین عدم وجود ویژگی های تعاونی و سازش پذیری و عدم پذیرش اصل اتنوکراسی و ارجحیت و مقدم بودن آن بر دموکراسی، انحصارطلبی توام با ناسیونالیست افراطی ایرانگرا (فارسگرا) موجب بی تفاوتی ملل غیر فارس بدان شده است.



تمامی این رویدادها نشانگر عدم اصلاح پذیری سران سبز و ریاکار بودن آنهاست. بنابراین ملل غیر فارس، امروزه بیشتر از هر زمان دیگر نیازمند نزدیکی و تعامل با همدیگر بوده و بایستی در جبهه ای واحد و بطور هماهنگ دامنه ی مبارزات ملی جهت حق تعیین سرنوشت و برچیدن امپراطوری ویرانگر ایران و استقرار حکومت ملی در کشور مستقل خود را افزایش دهند. برگزاری سمینارها و نشستهای گوناگون تشکیلات های ملل غیر فارس جهت وحدت هرچه بیشتر حول احقاق حقوق ملی موجب تقویت مبارزات ملی همراستا و عقبنشینی اوپوزیسیون فارس خواهد شد. فعالین ملل غیر فارس بایستی در مقابل اوپوزیسیون قسم خورده ی فارس که اخیرا در کلن و استکهلم بر علیه ملیتهای فارس که گویی از نمایندگان ملل غیر فارس نیز دعوت بعمل آورده بودند و در عمل بیانیه در مورد اینکه فارسی زبان رسمی و مشترک ایرانیان بوده و بایستی استقلال و تمامیت ارضی ایران خط قرمزمان باشد داده بودند، باید جبهه و موضعی واحد تشکیل داده و اینگونه خود را بعنوان یگانه آلترناتیو قدرتمند که قادر به اورگانیزاسیون و برچیدن فاشیست و راسیست است بهم در داخل و هم در دنیا تقدیم نمایند. غیر از این روش، راهکار دیگری وجود ندارد و در صورت تعلل در آن، فرصت سوخته و بایستی در آینده شاهد استمرار راسیست و استعمارگر فارس در ایران حتی بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی بود.



زنده باد استقلال ملی ملل غیر فارس

بونا اینانیرام کی یوزده یوز گله جک بیزیمدیر



Oğuz Xan Oğlu / Təbriz / 12.2.2012

۱۳۹۰ بهمن ۱۵, شنبه

در همه جا، با همه كس، هميشه به زبان فارسي گفتگو كن

"در همه جا، با همه كس، هميشه به زبان فارسي گفتگو كن!"

مئهران باهارلي 

توضيح عكس: اعلاني دولتي كه امر به تكلم به زبان استعماري فارسي در آزربايجان و ديگر مناطق ترك نشين ايران مي كند و ايرانيت را مساوي با فارسيت و زبان قوم اقليت فارس را زبان ملي مي نماياند: "علاقه قلبي به ايران و ايرانيت و نشانه كامل شاه پرستي و وطن دوستي، سخن گفتن دائم به زبان ملي شيرين فارسي است. در همه جا، با همه كس، هميشه به زبان فارسي گفتگو كن!". اينگونه اعلانهاي استعماري و نژادپرستانه پس از تاسيس دولت فارسگراي پهلوي، در مدارس آزربايجان و ديگر مناطق ترك نشين ايران پخش و نصب مي شد.

سؤزوموز

دوره حاكميت آزربايجان جنوبي نيمه مستقل-تحت حمايه عثماني به سال ١٩١٨ به سركردگي مجدالسلطنه افشار اورومي، سرآغاز رستاخيز فرهنگي-ملي تركي و جنبش ملي دمكراتيك ترك در آزربايجان جنوبي است. نتيجه اين حاكميت كوتاه مدت، ايجاد جو فرهنگي تركي و پديده خودآگاهي و غرور ملي ترك در ميان اهالي سرتاسر منطقه آزربايجان، در "غالب ايالات و ولايات ترك زبان و حتي نقاط جزء آزربايجان"، از ماكو و اورميه تا تهران و از تبريز و آستارا تا همدان بود. اين جو فرهنگي به نوبه خود در كوتاه مدت منجر به مقبوليت توده اي برنامه ها و فعاليتهاي تشكلهاي فرهنگي و سياسي ترك مانند "تورك اوجاغي" (ترك اجاقي) براي مقابله با حاكميت و استيلاي فارسي و گرايش التحاق به تركيه و يا استقلال در آزربايجان جنوبي گرديد. چنانچه در يكي از گزارشهاي واصله به وزارت امور خارجه ايران- گزارش كارگذار آستارا كه اين تحولات را به دقت دنبال مي كرد- علاوه بر تعدادي از چهره هاي محلي در آستارا- "ميرفتاح و مير عباسقلي و غيره" كه ظاهرا در اين زمينه فعال بودند، سفير جديد تركيه در ايران نيز از جمله كساني ذكر شده بود كه "معروف است" در تهران به ترويج برنامه هاي ترك اجاقي مشغول است. در گزارشات ديگر گفته مي شود: "اتحادي دارند به نام اتحاد ترك- غير از اتحاد اسلام- كه در غالب ايالات و ولايات ترك زبان، حتي در اورميه محرمانه مجالس تشكيل داده اند..."، و يا "مجالسي كه در اين اواخر به نام اتحاد ترك خيلي محرمانه، بلكه به عنوان مهماني هفتگي در منزل همان اعضاء مجلس مزبور تشكيل مي شود". در گزارش ديگري "از ورود گاه به گاه مقدار زيادي كتب به السنه تركي به تبريز و نقاط جزء آزربايجان كه به قيمتهاي خيلي نازلي فروش و بين اهالي توزيع شده است" سخن مي رود.

پس از آن روياروئي دولت و نخبگان فارس و مانقورتهاي ترك با هويت تركي و سعي در ريشه كن ساختن زبان تركي و جايگزين كردن هويت و زبان فارسي در آزربايجان كه پس از انقلاب مشروطيت آغاز شده بود، شدت و وسعت بسيار يافت. حكومت وقت نيز امر امحاء زبان و هويت تركي را به وزارت جنگ محول نمود، زيرا "اگر اولياي امور براي انتشار زبان فارسي در حدود آزربايجان جهدي وافي و جهدي كافي مبذول ندارند، هيچ وقت از انفكاك و تجزيه اين قطعه ايمن نبوده و بالاخره اين ايالت وسيع نيز مثل ساير قطعات در اثر لاقيدي و سهل انگاري مجزا يا به تمليك ديگر منضم خواهد شد". به دنبال آن وزير جنگ (رضا خان) پيگيري اين امر را به اسم توسعه معارف و آموزش زبان فارسي در حيطه وظائف قشون قرار داد "و براي ترويج زبان فارسي و مراقبت در تعليم و تعلم آن در كليه نقاط آزربايجان تعليمات لازم به ايالت و اميرلشكر شمال غرب داده شد".

يكي از اقداماتي كه در اين زمينه عملي شد، تشكيل "انجمن ترويج زبان فارسي" در تبريز در اواخر سال ١٣٠٤ به امر سرتيپ محمد حسين خان آيرم امير وقت لشكر شمال غرب بود. جرايد تهران و تبريز (شفق سرخ، ١٢ اسفند ١٣٠٤) از اهداف اين انجمن كه اموري چون "... دان تياترهاي فارسي، لزوم مكاتبه به زبان فارسي در دواير دولتي، تشكيل مدارس مجاني ابتدائي (فارسي)، وعظ كردن بر منابر به زبان فارسي و غيره" را شامل مي شد تمجيد كردند و اين اقدام "صاحب منصب فاضل و وطن پرست آقاي سرتيپ محمد حسين خان" را ستودند كه "مكنونات قلبي آزربايجانيان را تقويت و كمك مي نمايند". روزنامه ناهيد نيز اين اقدام را ".... نهضت مهمي كه در صفحه آزربايجان راجع به زبان فارسي و زبان اصلي آزربايجان شروع شده بود" ناميده و ابراز خوشوقتي كرد (ناهيد، ٣٠ فروردين ١٣٠٥).

در سال ١٣٠٥ "كنگره ملي زبان فارسي" در تبريز برگزارشد. سرتيپ خود در آن كنگره حضور يافت و نطقها ايراد گرديد. اما همان سال عكس العملي از مردم ترك به ظهور رسيد كه سابقه نداشت. در ايام عيد نوروز چند فقره كارت تبريك چاپي از شهر تبريز و اطراف به مقامات ارسال شد كه به زبان تركي نوشته شده بودند.

در قبال اقداماتي چون نصب آگهي "تركي حرف زدن ممنوع است" در مدارس نيز واكنشهاي عمومي مشاهده شد. ميرزا علي مكتبدار به سخره "...در جوار حمام متصل به مكتب خود معروف به حمال ميرفتاح اين جمله را در لوحه اي نوشته و نصب كرده بود: "رو تراشيدن در اين حمام را موقوف دارند" (محمد علي صفوت، تاريخ فرهنگ آزربايجان، چاپخانه قم)

نوت: همه نقل قولها از كتاب پان تركيسم و ايران، تاليف كاوه بيات، مولف و تاريخنگار دولتي و پان ايرانيست است.
--------------

۱۳۹۰ بهمن ۱۲, چهارشنبه

ویروسی بنام حزب پان ایرانیست

ویروسها قادر نیستند به تنهایی سوخت و ساز خود را تهیه کنند بنابراین برای بقا و تکثیر خود سلولهای موجودات زنده را آلوده کرده و برای بقای خود در مواردی موجب مرگ موجودات زنده می شوند
در واقع گروهک نژادپرست پان ایرانیست در میدان سیاست مانند ویروس کشنده عمل می نماید و در عمل بقا و تکثیر خود را فقط با افزایش نفرت بر علیه ترکان، عربها، یهودیان و سرانجام با نابودی آنان ممکن می داند

در سایت رسمی حزب پان ایرانیست ایدلوژی پان ایرانیسم بدینگونه تشریح می شود «واژه مقدس پان ایرانیسم را نمی توان بدون نژاد باوری در ذهن متصور شد. گویی این دو، دوقلوهای به هم چسبیده ای هستند که هیچ پزشک مجربی نمی تواند آن ها را از هم جدا کند و جدایی شان موجب مرگ هر دو می شود. اما در این میان پاره ای از نابخردان که پان ایرانیسم را در میان پس مانده های لیبرالیسم جستجو می کنند همواره بر این بوده اند تا این اندیشه ورجاوند را که سابقه اش برابر سابقه تشکیل ملت ایران است،  با افکار زنگ زده خود منطبق نشان دهند. بر این پایه " ایران برتر از همه " هم چون گذشته قصد دارد تا با ارایه اسنادی که برای نخستین بار در این تارنگار منتشر می شود اثبات نماید که نه تنها امروز، بلکه در آغازین روزهای نهضت و در درازای فعالیت های حزبی و مکتبی، این دو همزاد، هیچ گاه از هم جداشدنی نبوده اند

«تصویری که می بینید، صفحه نخست روزنامه " ندای پان ایرانیسم " ارگان " حزب پان ایرانیست " در اوایل دهه سی خورشیدی است. در این صفحه که مهمترین نوشتارها بدان اختصاص پیدا می کند، " کنگره عمومی نمایندگان حزب پان ایرانیست " و نیز عکسی جمعی از سروران: شهید دکتر عاملی، محسن پزشکپور و آق بیاتی چاپ شده که با فلش قرمز رنگ به خوبی نمایان است. اما نکته جالب این که در همین صفحه نخست از ارگان حزب پان ایرانیست و در کنار تصویر سرور محسن پزشکپور، مقاله ای چاپ شده است با عنوان : " جهود شناسی : ماسک جنایت " . این مقاله از سلسله مقاله هایی است با عنوان " جهود شناسی " که به طور مرتب و در کنار دیگر مطالب نژاد باورانه در این روزنامه و سایر روزنامه های پان ایرانیستی چاپ می شد

این مقاله با این جملات آغاز می شود

جنایت و فعالیت های تخریبی قوم پلید جهود بر هیچ کس پوشیده نیست... و کسانی که به روحیات و طرق کار این قوم آشنا شوند بیش از پیش خود را آماده مبارزه با این حشرات موذی و زالوهای اجتمایی می نمایند

بررسی پرچم حزب نازی و پرچم حزب پان ایرانیست

پرچم حزب پان ایرانیست کاملا از پرچم حزب نازی تقلید شده و فقط به جای صلیب شکسته علامت نامساوی افزوده شده که در اصل به معنای باور به برتری‌نژاد پاک فارس بر نژادهای دیگر در ایران است. پان ایرانیست‌ها برای دفاع از عقاید حزبی در سایت رسمی پان ایرانیست می‌نویسند:

«ما آریا گرایی را قبول نداریم و همه با هر نژادی ایرانی هستیم، علامت نامساوی حزب پان ایرانیست به معنای مخالف با استبداد و استعمار است.»

اگر پان ایرانیست‌ها موافق برابری نژادی هستند! بهتر نبود از علامت مساوی (=) در پرچم استفاده می‌کردند؟

اما چرا از علامت نامساوی (≠) استفاده کردند؟ با چه کسانی مساوی نیستند؟ اعراب یا ترک‌ها؟ شاید هر دو…

ترکیب رنگ قرمز، سیاه و سفید که مانند پرچم آلمان نازی طراحی شده، بهمراه علامت نابرابری (≠) به چه منظور است؟

اگر تفکر پان ایرانسم، عرب ستیز و ترک ستیز نیست، چرا در سایت رسمی پان ایرانیست می‌نویسند:

«ترک‌های ایران بیگانه‌های هستند که برای مدتی مهمان ناخوانده سرزمین آریایی ما شدند و از لحاظ نژادی فقط آذری‌ها و کرد‌ها ایرانی هستند»

دو حزب و یک پرچم مشترک و عقاید مشابه، ثابت می‌کند که حزب پان ایرانیست نژادپرست می‌باشد و در آروزی نسل کشی یهودیان، اعراب و ترک‌ها در ایران است!

حزب نازی آلمان به یهودیان لقب موش‌های کثیف را می‌داد و در مقابل حزب پان ایرانیست به اعراب ایران و جهان القاب: «سوسمار خور، وحشی، تازی (به معنی سگ صحرا و یا کنایه به چادرنشینی در بیابان‌های عربستان)، بی‌فرهنگ» و به ترک‌های ایران و جهان لقب: «ترک خر، نفهم، مغول‌زاده، بی‌ریشه» می‌دهد!

پان ایرانیست نه فقط پرچم حزبی‌اش نژادپرستانه و ضد انسانی است بلکه عقاید حزبی پان ایرانیسم همانند و حتی فرا‌تر از حزب نازی است! حدالقل اعضای حزب نازی عرب ستیز، ترک ستیز و اسلام ستیز نبودند! ولی در اندیشه پان ایرانیسم به دلیل اینکه ۱۴۰۰ سال پیش مسلمانان به ایران حمله کردند، امروز از هموطنان عرب خود نفرت دارند و یا فقط به این دلیل که در گذشته ترک‌ها وارد خاک ایران شدند، ترک ستیزی می‌کنند!

جالب‌تر اینجاست که هیچ دلیل‌ای برای یهود ستیزی ندارند، اما بشدت از جامعه کلیمیان ایران نفرت دارند و در سایت‌ها و انجمن‌های خود تبلیغ بر علیه کلیمیان ایران می‌کنند.

سایت نازیسم از پان ایرانیست ها با لوگو حمایت میکند

حزب پان ایرانیست پس از مدتی برای فریب جوانان این مرز و بوم از رنگ سبز در پرچم حزبی استفاده کرد، هم اکنون این حزب نژادپرست دو پرچم با رنگ قرمز و سبز دارد، که قرمز را در مراسم رسمی درون حزبی استفاده می‌کنند، اما پرچم سبز رنگ را برای معرفی حزب به عوام مورد استفاده قرار می‌دهند.

تن‌ها ما اعضای جدا شده از حزب پان ایرانیست، می‌دانیم که در پشت این پرچم سبز رنگ چه عقاید فاشیستی و ضد انسانی پنهان شده است.

تهیه شده توسط گروه خبری آزاد تریبون

۱۳۹۰ بهمن ۴, سه‌شنبه

نقش زبان رسمی در مرگ تدریجی زبان مادری

اعظم احمدی

 

دردنیایی که ما در آن زندگی میکنیم نزدیک به پنج هزار زبان وجود دارد درحالی که قریب به ۱۹۰کشور وجود خارجی دارند ؛ این یعنی در هر کشوری بطور میانگین بیست الی بیست وچهار زبان برای تکلم وجود دارد ؛ حال در برخی کمتر و دربرخی دیگر بیشتر.


البته این امر موید این است که اقصی نقاط جهان با اصطلاح چند زبانگی آشنا هستند ،از این روست که جوامع زبانی همواره در ارتباط با هم و در کنار هم قرارمیگیرند.و همین چند زبانگی خود باعث میشود که این زبان ها با یکدیگر در تماس و برخورد باشند.

حال این برخوردها می تواند در سطح جامعه رخ دهد یا در سطح فردی (یعنی فردی بخواهد زبان دیگری را بیاموزد).نتیجه ی همین برخوردهاست که زبان شناسان را وا می دارد تا در مورد آن به بحث و بررسی بپردازند ؛ که حاصل آن ذیل "زبان شناسی اجتماعی" قرار می گیرد. آنچه ما در این مبحث می خواهیم بدان بپردازیم این است که در جامعه ی ما این اتفاق چگونه و به چه شکلی رخ می دهد و آنچه ماحصل این اتفاق (برخورد) است چه چیزی است ؟

زبان شناسان معتقدند که تداخل ها و قرض گیری ها در بین زبان ها امری ست عادی و طبیعی ، همسایگی بین جوامع زبانی این امکان را برای آن ها فراهم می آورد که از تجارب یکدیگر برای نامیدن ، رساندن مفهوم ، مکالمه و…استفاده کنند اما آنچه که این مباحث طبیعی را قابل توجه می نمایاند چگونگی بکارگیری زبان "مهمان"در بکار گیرندگان "میزبان"است. حال این اتفاق چگونه رخ می دهد؟ یعنی این که تداخل ها در چه سطحی وچگونه وارد زبان دیگری می شوند ؟

مسلما چگونگی ورود این تداخل ها از سوی "سخنوران"رخ میدهد ، یعنی کسانی که زبان جدید را مورد استفاده قرار می دهند ، اما در چه سطحی ؟

زبان شناسان در سه سطح  زبان مهمان را جای میدهند:

 1) تداخل های واجی؛        2) تداخل های نحوی؛        3) تداخل های واژگانی.

تفاوت در مصوت های کوتاه و بلند که واژه را به لحاظ تلفظ دچار تغییر میکند ؛ دشواری این مصوت ها و تفاوت قایل شدن بین این مصوت ها گاهی چنان سخت است که سخنوران برای بکاربردن سهل آن ،واژه را آن گونه که راحت تر هستند مورد استفاده قرار می دهند ؛ در حالی که در زبان اصلی واژه آن گونه بکار برده نمی شود.

در تداخل های نحوی ساختار زبان متحول می شود ؛ یعنی جمله در زبان مهمان با قواعد دستوری زبان میزبان ساخته می شود. معمولا کسانی که زبان دومی را می آموزند،آن را در قالب زبان اول بکار می گیرند که ترجمه ی لفظ به لفظ هم از اشتباهاتی است که در این سطح صورت می گیرد ؛ در نهایت تداخل واژگانی که تنها واژگان به عاریت گرفته می شود.

گاه واژه به همان صورت اصلی بکار برده می شود گاه برای راحتی تلفظ آن ، مورد تغییر قرار می گیرد و به لهجه ی کاربران زبان میزبان در می آید. این مورد در پیامد منطقی خود می تواند به قرض گیری بینجامد که برخلاف تداخل که امریست فردی،قرض گیری امریست جمعی.*  اما بکارگیری هم زمان دو زبان به هیچ وجه تداخل زبانی به حساب نمی آید.وقتی افراد به تناوب از هر دو زبان استفاده می کنند ممکن است آن دو در گفتارافراد در هم آمیخته شوند و "دو زبان گونگی" را پدید آورند.یعنی هنگام استفاده،از زبانی به زبان دیگر می روند و هردو را درهم می آمیزند و قاعده ای هم بر آن مترتب نیست ، بلکه ترکیبی از دو زبان است که آنچه مد نظر این نوشتار است همین قسم از "دوزبان گونگی"ست. چرا که وجود دو صورت زبانی در جامعه ای واحد پیامد ناخوشایندی برای یکی از زبان ها به همراه دارد ؛ این پیامد تقسیم " گونه پست "  و " گونه والا " ی زبان می باشد.حالا می توان مشخصه های این دو را از یکدیگر با توجه به کاربردهایش معین کرد:

۱) تقسیم نقش در کاربرد زبان ها؛ گونه ی والا همان زبانی  است که در محافل رسمی،آموزش،دانشگاه ها،سخنرانی ها و مکاتبات مورد استفاده قرار می گیرد.اما گونه ی پست در گفت و گوهای خودمانی،در ادبیات مردمی و شفاهی به چشم می خورد.

 2) گونه ی والا از یک اعتبار اجتماعی برخوردار است که گونه پست فاقد آن است. همین که کسانی که نمی توانند زبان والا را در محافل رسمی و غیر رسمی بکار گیرند،خجالت زده می شوند و یا تاسف می خورند.

3) گونه ی والا برای تولید ادبیات رسمی و فاخر مورد استفاده قرار می گیرد و همه ی امکانات کشور هم در اختیار اوست. به عنوان مثال وجود مرکزی به نام " فرهنگستان زبان و ادب فارسی "که از وظایف آن پالایش زبان فارسی از لغات "غیر" است،نشان از آن دارد که حفاظت از این زبان به حاشیه راندن زبان های دیگررا به دنبال دارد.هر چند این روند عادی و طبیعی تلقی می شود ولی وقتی عادلانه است که برای زبان های دیگر جامعه نیزچنین امکانی فراهم شده باشد.

 4) معمولا گونه پست " به طور طبیعی " آموخته می شود و زبان مادری گویندگان محسوب می شود اما گونه ی والا در آموزش بکار گرفته میشود و این یعنی ، کسانی که تحصیل کرده هستند می توانند به این زبان صحبت کنند ؛ و در طرف دیگر تحصیل نکردگانی هستند که به زبان مادری تکلم می کنند ! می توانیم حالت دیگری را هم متصور شویم؛ از آنجایی که در بحث از فرهنگ ، به آموزش اعتبار خاصی بخشیده می شود ناخودگاه هم زبان آموزش و هم زبان آموزش دیدگان (البته آموزش دهندگان نیز!) از اعتبار اجتماعی خاصی برخوردار می شوند ، حال می توان حدس زد که چه اتفاقی می افتد؟ بله؛ صاحبان خاص فرهنگ همانانی هستند که آموزش دیده اند و زبان رسمی را هم آموخته اند و بی بهره گان از فرهنگ؛ همانانی که نمی توانند زبان رسمی را بکارگیرند.(خوشبختانه به برکات حرکات انقلابی دیگر آموزش دیدگان،صاحبان خاص فرهنگ به شمار نمی آیند!).

 5) زبان معیار؛ به طور معمول گونه ی والا ،زبان معیار تلقی می شود و  بقیه ،جزئی از آن   (لهجه،گویش و… ).تلویزیون،آثار مکتوب و فرهنگ سازی از این طریق و… این را به نمایش می گذارد که تنها یک زبان معیار وجود دارد.

با مباحث ارائه شده می توان گفت که آنچه در جامعه ی ایرانی رخ می دهد "دوزبان گونگی"ست و تقسیم "گونه والا" و "گونه پست" نیز در آن به وضوح دیده می شود.به نظر می رسد اکثریت افراد جامعه از "دو زبان گونگی " بهره می برند و با القائات صورت گرفته؛ ناخودگاه زبان مادری خود را "گونه پست" و زبان دوم را "گونه والا" می پندارند ! از این رو سعی می کنند قبل از شروع آموزش رسمی و مدرسه ای ، زبان دوم را به فرزندان خود آموزش دهند.

متاسفانه تقسیم بندی های زبانی که با حرارت تمام نیز ارائه می شوند نوعی "تحقیر" و "پست" بودن را در نهاد خود نهفته دارند ؛ این که زبانی اصل و معیار است و زبانی لهجه، و آن یکی گویش و آن دیگری درباری ست و این یکی نسبش به همسایه برمی گردد و یکی دیگر اصالتش با خاک در آمیخته ، و زبان از آنِ جامعه ای متمدن است و گویش ها و لهجه ها خاصِّ جوامع غیرمتمدن و قبیله ای و… ، همگی نشان از وجود نوعی خود برتر بینی است که با تحقیر دیگران حاصل می آید .

البته می توان مدعی شد که همه ی اینها حاصل مدرنیته است ؛ چرا که روند مدرنیزاسیون بود که آنچه را از گذشته به ارث برده بود را نادیده می گرفت و آن را تحقیر می کرد.از این رو برای تشکیل دولت-ملی دست به ابداعات جدیدی زد و دولت ها را در قالب ملت ها درآورد و ملت ها را در قالب زبان . از این طریق ناسیونالیسم نیز پا به عرصه ی وجود گذاشت تا "دوگانه" ی متضاد دیگر  با عنوان " خود "  و "غیر" در اندیشه ی سیاسی غرب شکل گیرد.** البته این نکته منکر پیشرفت های بدست آمده از طریق مدرنیته نیست  اما به لحاظ نگاه ارزشی به مسائل طبیعی ، می توان مدرنیته را به چالش کشید(همان کاری که پست مدرن ها برآن هستند!).

می توان ماحصل "دوزبان گونگی" را این گونه بیان کرد که به خاطر احساس امنیتی که در بکارگیری زبان به کاربران آن دست می دهد بستگی به نوع نگاهی که در اجتماع وجود دارد؛گویندگان دست به انتخاب زبان خود می زنند. از این رو اگر از طرف جامعه ، فشار و سخت گیری (لزوما این سخت گیری ها سخت افزاری نیست ) نسبت به بکارگیری زبان رسمی وجود داشته باشد، این زبان در اولویت قرار می گیرد و شخص برای نجات خود از فشارها سعی وافر می نماید که بدون هیچ لغزشی زبان رسمی را بکار گیرد ؛ حال اگرموفق نشود ، می توان تصور کرد که چگونه به لحاظ روحی و عاطفی شکننده است !

روحی ، از آن جهت که اعتماد به نفس حضور در اجتماع را تحت تاثیر قرار می دهد و عاطفی ، از آن رو که می توانست یکی از ویژگی های برجسته ی شخص در برقراری ارتباط عاطفی باشد (برای هر دو جنس زن و مرد،می تواند مهم باشد).   همه ی اینها در جامعه ای  اتفاق می افتد که زبان ، مورد تمسخر قرار می گیرد و شمایل افراد گنگ و در حاشیه (که نگارنده هیچ اعتقادی بدان ندارد!) به سخنوران یک زبان تقلیل می یابد  و بدتر از آن ، مورد پرسش قرار گرفتن افراد در مواقعی که به زبان مادری خود صحبت می کنند،است که این جدایی فرد از اجتماع را بطور مضاعفی به رخ می کشند. یعنی این که این زبان از اهمیت چندانی برخوردار نیست و اعتباری ندارد و با این اوصاف فاقد تشخص اجتماعی نیز می تواند باشد ؛ پس بکارگیرنده ی آن مورد پرسش قرار می گیرد؛که چرا؟!

این است که بکارگیری زبان مادری در اجتماعی که همه ی تلاش ها برای به حاشیه راندن و تحقیر کردن آن است با نگاه های تعجب برانگیز دنبال می شود و " نا امنی زبانی " آشکارا نمایان می گردد!                    

ترس از بکارگیری زبان مادری که مورد سخره قرار می گیرد و عدم بگارگیری زبان دوم (رسمی) به صورت سلیس و روان و مثل زبان مادری ، که طبیعت آن است و در جوامع پیشرفته ، یک اصل پذیرفته و طبیعی می باشد ولی در جوامع جهان سومی نوعی نقص به حساب می آید ، فرد را در تنگنای روحی – روانی قرار  می دهد که می توان حدیثی مفصل خواند از این مجمل !

آنچه که در بالا به آن اشاره شد پیامدی است که فرد را دچار استرس و نگرانی می کند ؛ اما آنچه در ذیل می آید یک نگرانی اجتماعی را در خود به همراه دارد ، چرا که پیامد این نگرانی ها که فرد دچار آن می شود این است که هر چه سریعتر خود را با زبان معیار وفق دهد و اگر خود نتوانست ، حد اقل فرزندانش را از این کابوسِ استرس و نگرانی نجات دهد !     برهمگان روشن است که کودکان بیشتر به چشم اعتماد دارند و آنچه را که می بینند باور می کنند؛تا این که با افاضات فاضلانه به آنان گوشزد کنیم و آنان را بباورانیم که گفته هایمان حقیقت دارد.حال اگر بزرگترها  بدان عمل نمی نمایند دلیلی بربی اعتباری حقایق و وقایع گفته شده نیست ؛ با همه ی اینها کودک در ذهن خود ،چیز دیگری را می پروراند.

بگذارید به صراحت گفته آید که اگر قرار باشد در جامعه ای زبان افراد به سخره گرفته شود و کسانی که زبان مادری را مورد استفاده قرار می دهند افرادی حاشیه ای تلقی شوند، و همه ی آموزش و رسانه ها به نفع زبان رسمی (دوم) باشد و همه ی تلاش ها برای حفظ تنها یک زبان که عجالتا زبان معیار نیز قرار میگیرد،باشد و افراد متشخص تنها با این زبان شناسانده شوند ( از طریق رسانه های تصویری ومکتوب ) آن وقت خود کودک هم می تواند تشخیص دهد که والدینی که با او به زبان دوم صحبت می کنند چرا این کار را میکنند؟! با این که والدین با هم به زبان اولشان صحبت می کنند ولی  ترجیح می دهند با کودک خود به زبان دوم صحبت کنند ؛ در چنین شرایطی ، کودک هر دو زبان را متوجه می شود ولی دیگر  زبان اول را بکار نمی گیرد ،دلایل بسیاری را هم برای بکارنگرفتنش دارد !

 حال آن کودک پس از سالیانی که از "دوزبان گونگی" به خاطر ارزش و قرب یک زبان به "تک زبان گونگی" گرویده ، طبیعی است با فرزند خود تنها به یک زبان صحبت خواهد کرد ؛ اگر جمع کثیری از افراد جامعه دست به این کار بزنند ( که می زنند ) می توان حساب کرد یک نسل بعد چه بلایی بر سر زبان مادری خواهد آمد و در دو نسل دیگر  وجود زبان اول ( مادری ) را در منطقه مورد نظر باید در داستانها خواند !!

به نظر می رسد زبان به عنوان یک میراث بشری،سوای تعلق خاطر به هر زبانی ، بسیار بیش از این ها ارزش دارد که برای حفظ آن دست به کاری نزد و فقط منتظر ماند. چطور برای حفظ بنا یا اثری تاریخی کوشش ها بعمل می آید؛ چرا که آن بنا شکوه و عظمت دوره ای را به نمایش می گذارد و قابل پاسداشت است،زبان نیز به عنوان یک دستاورد بشری (که قابل مقایسه با هیچ یک از دستاوردهایش نیست)،چنانکه می دانیم بشر بعدها و با سیر تاریخی و پیشرفت به کشف (ابداع) آن نائل شده، از ارزش بسیار والایی برخوردار  است که برخوردهای سیاسی و عقیدتی با آن نا بخشودنی خواهد بود !

      …………………………………………………….

   *کالوه، لویی- ژان، درآمدی برزبانشناسی اجتماعی،ترجمه ی محمد جعفر پوینده،تهران:نقش جهان،۱۳۷۹

 **اشاره به بخشی از نظریات ژاک دریدا فیلسوف پست مدرن فرانسوی که مدعی بود اندیشه ی سیاسی غرب دچار تقابل های دو گانه ای ست که هرگز نخواهد توانست ازآن ها رهایی یابد.
یوردداش