۱۳۹۱ شهریور ۸, چهارشنبه

نژاد پرستي ، آريا ئيسم و پان فارسییسم = پان ايرانيسم

ساخته دست نويسندگان و روشنفكران سرخورده ای است که با بهره گيری از این تفكر پوچ و غير علمی به تاريخ سازی و افسانه پردازيهای آريا محورانه پرداخته و در اين راه از افسانه های فردوسی گرفته تا نظرات جعلی اروپائيان و حتی آيات مقدس قرآن سوء استفاده كردند و با تحقير و سركوب ايرانيان غير فارس عقده های روانی خود راتخليه کردند...
در سال 1813 ‹‹‌توماس يونگ ››‌اين زبان مادر را زبان ‹‹‌هند و اروپائي ››‌ناميد و در نهايت ‹‹‌ماكس مولر ››‌آلمانی در سال 1861 اقوامی را كه به اين زبان سخن می گفتند ‹‹ آريايی ››‌خواند ولی در عين حال اذعان كرد كه اين اشتراكات زبانی ميان اين اقوام هرگز به منزله وجود نژاد واحد نمی باشد و بيان داشت كه آريايی چيزی جز يك اصلاح زبانشناختی نيست و هرگز نمی توان سخنگويان اصلی به زبان آريايی را شناخت و يا خاستگاهشان را معلوم كرد .
متاسفانه با وجود اينكه ابداع گر اين نام به عدم وجود نژاد آريايی تاكيد كرده بود ، اما انحراف بزرگ تاريخی بوقوع پيوست و برخی دانشمندان بدنبال پيداكردن خاستگاههای اين قوم موهوم وجعلی درتاريخ پرداختند . ولي استنتاجهای كاملا متناقض و بی پايه و اساس آنان در مورد خاستگاه اين قوم دليلی بر پوچی فرضيه نژادآريايی شد.

متاسفانه بدليل وجود جو خود پرستی و ديگر ستيزی ميان اروپائيان آن دوره تفكر وجود نژاد آريا زنده ماند و توسط يك انگليسی ژرمن پرست كه دچار بيماری روانی نيز بوده است ، بال و پر داده شد.
اين فرد ‹‹‌هوستن استورات چمبرلن ››‌بود كه در سال 1916 به تابعيت آلمانها درآمده و در كتاب ‹‹‌پايه های قرن بيستم ››‌سعی در اثبات برتری نژادی آلمانيهای به اصطلاح آريايی نموده و تمام مفاخر جهان از اسكندر گرفته تا گاليله و حتی حضرت عيسی(ع)را آلمانی معرفي كرد.
اين تفكر جنون آميز بقدری در اروپا رشد كرد كه برخی از انديشمندان ميزان شكست يا پيروزی يك ملت را در وجود تعداد افراد آريايی و خلوص خون آريايی در آنان دانستند .
‹‹ ويل دورانت ››‌نويسنده و تاريخدان بزرگ جهان جواب اين ادعاهای احمقانه را با مطرح كردن يك سوال پاسخ می دهد:
«اگر تمدن و تمدن سازی كلا منحصر به آرياهاست پس تمدن عظيم چين و تمدن بزرگ سومر و ايلام و فرهنگ و معماری عظيم آزتكها و اينكاها و ماياها در آمريكا را چه كسانی ساختند.آيا اينان نيزآريايی اند؟»
در سال 1923 هيتلر چمبرلن را ملاقات كرده و تفكر برتری نژاد آريايی را باور نمود و با به تحرير در آوردن كتاب ‹‹‌نبرد من ››‌نازيسم و فاشيسم آلمانی را پايه ريزی نمود . اين تفكر تبديل موتور محركه آلمانی های متجاوز شد كه در جنگ جهانی اول شكست خورده بود و نيز وسيله ای جهت جبران سرخوردگيهای حاصل از آن جنگ گرديد و در نهايت ناسيونال سوسياليسم آلمانی احيا شده و ديكتاتوری نازيستی بزرگترين جنگ تاريخ بشر را در سال 1939 با حمله به كشورهای همسايه آغاز كرد . تبعات اين جنگ ، نسل كشی ملل به اصطلاح غير آريائی ، قتل عام پنجاه ميليون انسان ، ويرانی كل اروپا و بخش اعظم افريقا و آسيا و شكست و سركوب خود آريا پرستان آلمانی گرديد آنان در نهايت بعنوان دشمنان بشريت در دادگاه جنايات جنگی محاكمه و مجازات گرديدند.
با وجود شكست سختی كه اين تفكر در اروپا متحمل شد متاسفانه باز به رشد خود در كشور ما ادامه داد و مورد حمايت و تشويق و تبليغ خاندان پهلوی ، لژهای فراماسونری و احزاب ناسيوناليست افراطي و … گرديد.
ريشه اين مساله به احساس حقارت و سرخوردگی ناشی از عقب ماندگی ايران در مقايسه با اروپائيان ، در ميان روشنفكران و نخبگان ايرانی برمی گردد. به اين شكل كه آنان بجای ريشه يابی و كشف علل واقعی عقب ماندگي كشور و پيدا كردن راه چاره براي آنها سعی در فرافكنی ضعفها و شكستهای ايرانيان نموده و گناه را بگردن اعراب و مغولها و تركهای غير آريايي (و بالطبع غير متمدن انداخته) و با وصل كردن خود به اروپائيان و با بهره گيري از ايده نژاد آريا تقليد بي چون و چرا از آنان را تنها راه چاره دانسته و سركوب ديگر ملل غير فارس ايرانی را يگانه راه اتحاد و ترقی ايران معرفی نمودند.
نويسندگان و روشنفكران سرخورده {{همچون: دكترمحمود افشار ، كسروی ، تقی زاده ، جمال زاده ، اردشير جی ريپورتر ( جاسوس انگليس و معمار سلسله پهلوی ) و …وبا تشکیل حزب نژاد پرستی كه با شكل گيری تاريخ ايران برمدار آريا پرستی و نژاد گرائی باعث رشد تفکر پان فارسيسم و فاشيسم با نام جعلي پان ايرانيسم و ناسيوناليسم ايراني گرديدند }} با بهره گيری از اين تفكر پوچ و غير علمی به تاريخ سازی و افسانه پردازيهای آريا محورانه پرداخته و در اين راه از افسانه های فردوسی گرفته تا نظرات جعلي اروپائيان و حتی آيات مقدس قرآن سوء استفاده كردند و با تحقير و سركوب ايرانيان غير فارس عقده های روانی خود راتخليه و ضعف و زبونی تاريخی شان را توجيه نمودند.

اتحادی كه اين احزاب و ديگر گروهها و افراد آرياپرست با فشار عليه توركها و كوردها و اعراب برا اين سرزمین به ارمغان آورده و این سرزمین را در مرز تجزيه قرار داده اند و در عمل ثابت كرده اند كه آريائيسم و پان ايرانيسم نتيجه ای جز جنگ و تفرقه و قتل عام فرهنگی بین ملل ساکن این سرزمین به ارمغان نخواهند آورد

۱۳۹۱ شهریور ۶, دوشنبه

جوکهای"ترکه"

جوکهای ترکی صرفا درایران جهت توهین وتحقیر وتمسخرترکهابرای ازخودبیگانه کردن ویاآسیمیلاسیون آنهاتوسط جوکرهای پان ایرانیست وضدترک ساخته ودرسایتهااینترنتی,اس ام اس,صفحات فیس بوک,توییترو...رواج یافته می شود.ساختن جوک برای ملتی که فرهنگ وزبان آن ملت رابه تمسخر بگیرد بی شک نژادپرستی خالص میباشد وهیچ توجیهی نمیتواند داشته باشد.
هرروزدردرفضای حقیقی ومجازی شاهدیم که صدهاجوک برای ترکان که فرهنگ واجتماع وزبان ملت ترک رانشانه گرفته است,بوجودمیاید.هیچ وقت ندیده ایم که احدی ازقوم فارس وروشنفکرانش رواج این جوکهارامحکوم کرده ویک عمل کاملا نژادپرستانه تلقی کنند.همیشه ازطرف قوم فارس وتولیدکنندگان این جوکها میشنویم که"این جوکها صرفاجهت خنده وخندیدن است"آدم باید جنبه داشته باشه""جوک گویی موجبات همدلی وهمبستگی رافراهم میاورد""درهمه جای دنیا جوک گویی رواجه و....
همین چندروز پیش خبرجریمه توئیت نژادپرستانه 71.000 دلارراشنیدیم که این هم نفرت جوامع پیشرفته ازنژادپرستی ورواج جوک گویی برای ملتهارانشان میدهد.
میتوانیددرموتورهای جستجوگر دواژه "جوک ترکی" ویا"جوک ترکه"راسرچ کنیدمیبینیدکه درعرض چندصدم ثانیه به چندصدهزار موضوع ولینک مربوطه خواهید رسیدکه به خوبی عقب ماندگی وفاشیست بودن جامعه فارس رانشان میدهد.
ماملت ترک که خواستار احقاق حقوق پایمال شده مان درایران هستیم وبه جای رسیدگی واجابت خواسته هایمان ازطرف سردمداران حکومت,احزاب سیاسی چپ وراست,جنبش های دمکراتیک مطلقا فارس ومرکزگرا و...فاشیست وپان ترک تلقی میشویم,اگرماهم این هم جوک برای تحقیر وتوهین به ملت فارس میساختیم آنوقت اسممان راچه میگذاشتند؟

مرگ زبانها و نوع نگرش به زبان ترکی از دیروز تا امروز

اومود اورمولو
بنا به بسیاری از تحقیقات امروزه در دنیا نزدیک به 7 هزار زبان موجود می باشد. البته رقم فوق قطعی نیست، عدم قطعیت آمار نیز متاثر از تفاوت نظر بین محققین و زبان شناسان جهانی در متمایز نمودن "لهجه" و "زبان" می باشد. بر اساس نظر بسیاری از زبان شناسان لهجه های متفاوت تشکیل زبانی متفاوت را می دهند، در حالیکه بعضی دیگر از زبانشناسان این نظریه را رد می کنند.
مثالی از موقعیت کشورهای اسکاندیناوی می آورم: زبانهای سوئد، نروژ و دانمارک در نظر بعضی از زبان شناسان به عنوان یک زبان تقدیم می گردند ولی به نظر بسیاری از زبانشناسان به عنوان 3 زبان مختلف معرفی می شوند.
در عین این تفاوت نگرش ها حقیقتهائی نیز توسط تمامی زبان شناسان جهان مطرح می گردد و آن هم مرگ بسیاری از زبانهاست. بر اساس تحقیقات علمی که از سوی سازمان یونسکو صورت گرفته است از هر 10 زبان 9 زبان تا 100 سال پیش رو تماماً به فراموشی سپرده خواهد شده و به نوعی دچار مرگ زبانی خواهند گشت ، این رقم به صورت عددی برابر با 5 هزار و 400 زبان میباشد.
در سال 1994 کتابی با نام Atlas of the World's Languages in danger که در برگیرنده اطلس زبانی ملل دنیا می باشد توسط Christopher Moseley و همکارش در 374 صفحه و 113 نقشه منتشر گردید که کتاب فوق تاکنون یکی از مهمترین و قابل استناد ترین منابع زبانی در دنیا می باشد. در کتاب مذکور بحث زبانهای در خطر مرگ به صورت علمی و با توجه به آمار مورد بحث قرار گرفته اند.
امروزه 497 زبان در خطر مرگ فوری اند، اکثر این زبانان دارای متکلمین زیر 50 نفر می باشند. نکته جالب توجه در مرگ زبانی مختص به وسعت جغرافیائی نمی باشد، برای مثال در پاپوآ گینه نو (Papua New Guinea) که در ابعادی به مانند کشور دانمارک واقع شده مردم موجود در این کشور در حال تکلم به 830 زبان مختلف می باشند. 
در حقیقت مرگ زبانی مرگ اجتماع و مرگ فرهنگی تلقی می گردد، بسیاری از زبانها به علت وجود در سیستم هائی که در موقعیت زبان مغلوب قرار داشته و توسط زبان غالب پس زده شده و از گزند انواع سیاست های آسیمیلاسیون در امان نبوده اند دچار مرگ زبانی می گردند. مرگ زبانی بستگی به تعدد انسانهای متکلم به یک زبانی بستگی ندارد بلکه میلیونها انسان متکلم به یک زبان زمانی که قادر به آفرینش ادبیات (نظم و نثر)، فولکلور، آثار هنری و ...در زبان مادری خود نباشند به قولی آن زبان در حال خطر مرگ زبانی بوده و در آینده ای بسیار نزدیک دچار مرگ زبانی خواهد شد. 
انسانها و اجتماعات تنها با ابزار زبان می توانند به بیان آلام، شادی ها، احساسات، عواطف، آداب و ...خویش پرداخته و به انسان و یا جامعه ای دیگر منتقل سازند. افسانه ها، حکایت ها، مجالس، داستان، طرز و شیوه صحبت کردن، احوال پرسی روزانه، بحث ها، شادی، طرز سخن با کودکان، رفتارها، احساسات و .. تنها و تنها در سایه زبان معنا می یابند. مرگ یک زبان در حقیقت مرگ تمامی موارد مذکور به همراه مرگ فرهنگ و مرگ علم را در بر می گیرد. مرگ یک زبان یعنی فراموشی و از دست دادن یافته ها دیروز ... 
علت افزایش مرگ های زبانی مشخص می باشد ولی متاسفانه هیچ سازمان جهانی در این مورد قدم هائی را برنمی دارد. تنها در بعضی از کشورهای توسعه یافته با استانداردهای بالای دمکراسی به مانند کانادا برای حفظ زبانهائی به مانند اسکیموها و .. قدم هائی برداشته شده است.
جلوگیری از مرگ یک زبان بی شک وظیفه انسانی تمامی ماست. باید سکوت را شکسته و در برابر سیاست های آسیمیلاسیون زبانی بایستیم چون در غیرانیصورت با سکوت خود شریک در این جنایت علیه بشریت شده ایم. 
متاسفانه در ایران نیز پس از سقوط سلسله قاجار زبان ترکی مورد هجمه شدید سیاست های آسیمیلاسیونی زبانی واقع شده است، به طوریکه طی دوره هائی حتی سخن گفتن به زبان ترکی در مدارس ممنوع بوده و دانش آموزان با تکلم کلمات ترکی مجبور به پرداخت جریمه می گشتند، بسیاری از روشنفکران آن دوره برای ریشه کن کردن زبان ترکی مسائلی را ابراز می کرده اند که شاید مروری کوتاه بر این تفکرات خالی از لطف نباشد:
برای مثال جواد شيخ الاسلامی استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران در جائی از کتاب خود چنین می نویسد:
"برای فارسی کردن مردم آذربایجان باید کودکان خردسال ترك را از مادر و خانواده شان دور کرد و به خانواده های فارسی در شهرستان های فارسی زبان سپرد، تا بعد از بزرگ شدن به زبان فارسی صحبت کنند.... بايد تمام کارمندان ترک را از استانهاي ترک زبان به مناطق فارس فرستاده و به جايشان کارمندان فارسي زبان را به آزربايجان بياورند".
حتی در دوره ای کار به جائی رسیده بود که بسیاری از روشنفکران مرکزگرا کمر همت برای از بین بردن زبان ترکی بسته بودند، برای مثال تقی آرانی در مقاله آزربایجان یا یک مسائله مماتی و حیاتی برای ایران چنین می نویسد:
بايد افراد خيرانديش ايرانی فداكاری نموده و براي از بين بردن زبان تركی و رايج كردن زبان فارسی در آزربايجان بكوشند. مخصوصا وزارت معارف بايد عده زيادی معلم فارسی زبان بدان نواحی فرستاده، كتب و رساله ها و روزنامجات مجانی و ارزان در آنجا انتشار دهد و خود جوانان آذربايجانی بايد جانفشانی كرده، متعهد شوند تـا ميتوانند زبان تركی تكلم نكرده، به وسيله تبليغات عاقبت وخيم آن را در مغز هر ايرانی جايگير كنند”!
یا در نشریه پرچم چاپ شده در سالهای 1321-1322  به چنین جملاتی برمی خوریم:
"این آرزوی ایرانیانست، آرزوی همگی ماست. ما این را به یاری خدا از پیش خواهیم برد و همه زبانها را جز فارسی از میان خواهیم برداشت. من که در اینجا ایستاده ام زبان مادرزادی من ترکی بوده ولی همه می دانند که چه کوشش هایی به کار می برم که آن زبان از ایران برافتد. ترکی برافتد، عربی برافتد، آسوری برافتد، ارمنی برافتد، کردی برافتد. ارمنیان اگر از مایند باید با زبان ما درس خوانند و سخن گویند".
و هزاران مورد دیگر این چنینی که ناشی از نوع نگاه و برخورد حکام و دولت ایران با زبان ترکی می باشد. آیا وضعیت زبان ترکی از آن زمان تا به اکنون دچار تغییر شده؟ 
متاسفانه موقعیت زبان ترکی از آن سالها تا به اکنون دچار هیچ تغییری نگشته است، در قانون اساسی فعلی ایران تنها زبان رسمی زبان فارسی ذکر گردیده دریغ از کوچکترین حق و موقعیتی برای زبان ترکی. در کنار قانون اساسی فعلی جمهوری اسلامی ایران سخنان مسئولین و ارگانهای دولتی نیز موید تکرار همان روند تاریخی تحت لوائی دیگر می باشد، برای مثال متن زیر از مصوبه های مجمع تشخیص مصلحت نظام می باشد:
"زبان و خط فارسی محور اصلی وحدت و همبستگی ملی است و تقويت آنها از مبانی اصلی سياست های كلی نظام است"
 (از مصوبه هاي مجمع تشخيص مصلحت نظام به نامهای "سياستهای‌ كلي‌ نظام‌ در بخش‌ اقوام‌ و مذاهب" مصوب ٠٢/١١/١٣٧٨ و "سياست‌های كلی نظام در خصوص وحدت و همبستگی ملی" مصوب ١٥/١١/١٣٨٤)   
یا "شواری عالی امنیت ملی ایران" زبان ترکی را چنین وصف می کند:
بهتر است در ايران زبان آذربايجانيها به عنوان زبان معنوی آنها تلقی گردد نه زبان رسمی و مادری آنها. سوءاستفاده از مساله قوميت ها برای كشور از لحاظ امنيت ملی قابل تحمل نيست و ‌شورای عالی امنيت ملی اجازه نخواهد داد كه كسانی بخواهند با اين مسايل بازی كنند".
و یا آقای رفسنجانی موقعیت زبان فارسی را چنین وصف کرده اند:
"ما بايد خيلی اهميت بدهيم به فارسی. فارسی بسيار زبان نيرومند است. فارسی ريشه دارتر از عربی است. فارسی زبان تمدن دنيا بوده است، فارسی مقدمه زبان عربی است. ..... ما بخصوص الان زبان فارسی بايد برايمان اهميت داشته باشد."
و برای خاتمه از سخنان محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران مثالی را ذکر می کنم:
"زبان فارسی مترادف با ايران و فرهنگ ايران، و رمز هويت ملی و همبستگی مردمان ايران است. شما بايد ارتباطتان را با ايران و فرهنگ ايران و زبان فارسی حفظ كنيد... زبان فارسی حامل متعالی‌ترين ادبيات انسانی است و بايد تقويت شود. رمز جاودانگی، هويت ملی و همبستگی ما، زبان فارسی است. بايد به نقطه‌ای برسيم كه تعصب فارسی به افتخار عمومی تبديل شود".
همانطور که دیده می شود سطرهای کوتاه فوق گویای نوع نگرش و وضعیت گذشته و حال زبان ترکی اند، حال باید پرسید آیا واقعا ًزبان ترکی مسئله ای امنیتی می باشد که رسمی و سراسری شدنش سبب تجزیه ایران خواهد شد یا کتمان، تحقیر و نادیده گرفتنش سبب تجزیه ایران؟ آیا زبان فارسی عامل ایجاد پیوند بین ملل ساکن ایران بوده و یا عامل نفاق، برتری زبانی، مرگ زبانهای غیرفارس، مرگ فرهنگ ملل غیرفارس و ..؟ 
زبان ترکی از گذشته تا به امروز با این نگرش تماماً سرکوب شده و از بسیاری منظر زبانشناسی دچار بیماریهای متعددی به مانند کمبود کلمات برای ادای کلمات بیگانه، کاهش و یا نبود آثار چشم گیری نظم و نثر، نابودی و فراموشی بسیاری از کلمات قدیمی زبان ترکی، بیگانگی نسل جدید با زبان ترکی و ... همگی نشان از وضعیت بغرنج زبان ترکی می باشد که زنگ های مرگ زبانی را به صدا درآورده اند، مرگ زبانها همانطور که در متن علمی فو نیز ذکر شده به تعداد متکلمین بستگی ندارد بلکه نشئت گرفته از عدم کاربرد زبانی در تمامی وجوهات زندگی یک اجتماع می باشد.   
جهان در حال تغییر می باشد و این تغییر به خاورمیانه نیز رسیده اگر ملت حاکم دیر بجنبد خواسته های به حق ملت ترک و دیگر ملل غیرفارس وارد کوچه ای خواهد شد که دیگر راه بازگشتی نخواهند داشت. 
منبع:اورمیه نیوز

چند زبانگی سبب تجزیه یا ترویج دمکراسی می گردد؟

اومود اورمولو
بحث های چند زبانگی در ایران جدید نبوده وسالیان مدیدی می باشد که بسیاری از ائتنیک های غیرفارس خواهان رسمی شدن زبان مادری خود در ایرانند که متاسفانه تاکنون در پروسه رسمی شدن زبانهای ائتنیک های غیرفارس کوچکترین پیشرفتی حاصل نشده است.  
با شروع "بهار عربی" و سرنگون شدن رژیم های دیکتاتور و توتالیتار شکوفه های امیدی برای تحقق حقوق پایمال شده ملل تحت ستم خاورمیانه نیز در حال رشد می باشد، گرچه که قبل از شروع بهار عربی نیز با توجه به روند موجود در خاورمیانه و جهان نیز دیگر پایمال کردن حقوق زبانی ائتنیک های تحت ستم رفته رفته رخت بربسته و تنها در سیستم های بسیار بسته به مفاهیم جهانی و چند ملیتی تنها از برتریت یک زبان بر دیگر زبانها سخن به میان آورده می شود. ایران نیز متشکل از ائتنیک های مختلفی از جمله ترک، فارس، عرب، لر، کرد و ... می باشد که هر کدام دارای زبان مادری خاص خود اند. 
سیستم آموزش و تحصیل در ایران تنها زبان فارسی را به رسمیت شناخته و دیگر زبانهای ائتنکی های غیرفارس را با قوانین نانوشته و نامرعی ممنوع ساخت، این در حالی می باشد که بنا به گفته آقای حاجی بابائی وزیر آموزش و پرورش بیش از 70% کودکانی که وارد امر تحصیل می گردند دارای زبان مادری به جزء زبان فارسی می باشند و ایشان یکی از علل افت تحصیلی قابل توجه دانش آموزان حوزه ابتدائی را عدم تدریس زبان مادری و یادگیری زبانی به غیراز زبان مادری توصیف کردند.
حال سوالی که ذهن هر انسانی را شاید به خود مشغول کند این می باشد که آیا چند زبانگی کشور کثیرالملی به مانند ایران سبب تجزیه یا سبب ترویج دمکراسی می گردد؟   
زبانهای مختلف
در بسیاری از کشورهای دنیا متکلمین چند زبانی وجود داشته و درهمین کشورها 2 یا چندین زبان با توجه به قانون اساسی کشور یاد شده به عنوان زبان رسمی کشور مذکور تصویب شده و مورد قبول جامعه و سیستم سیاسی واقع شده اند. در تقابل با این کشورهای چند زبانه کشورهائی نیز به مانند ایران وجود دارند که تنها یک زبان را به عنوان زبان رسمی پذیرفته و دیگر زبانها را ممنوع ساخته اند. 
در سوئد و آمریکا زبان رسمی وجود ندارد، سیستم سیاسی سوئد در سال 2009 رسمیت زبان سوئدی را از قانون اساسی خارج ساخته و تنها برای معرفی زبان سوئدی در قانون اساسی از لفظ زبان مادری بهره جسته است. در سوئد در کنار زبان سوئدی زبانهای فینی، رومنی، سامی، Meänkieli و ... در حال تکلم می باشد.
در آمریکا و در بعضی از ایالت های به صورت رسمی دوزبانه اند، در دیگر ایالتهای نیز در کانر زبان اسپانیائی بسیاری از زبانها در حال تکلم و استفاده از زبان مذکور در تمامی ادارات، سیستم ایالتی، آموزش و ...می باشند. هر ساله در کنگره آمریکا طرحی برای رسمی شدن زبان انگلیسی توسط گروهی از نمایندگان آماده می گردد ول یبا ورود این طرح به کنگره طرح مذکور نمی تواند آرائ نماینده گان را جذب کند.
در بسیاری از کشورهای اروپائی زبانهای مختلفی مورد تکلم واقع میشوند. در کشورهای لوکزامبورگ، ایرلند، انگلیس، مالتا، هلند، سوئیس و ... دو زبان رسمی شناخته شده اند. در کشورهای اسپانیا، رومانی، ایتالا، هلند، جمهوری چک و ... در کنار زبان رسمی مفهومی با نام زبان منطقه ای نیز برای دیگر زبانهای کشور مذکور در حال استفاده می باشد. برای مثال در اسپانیا زبان رسمی اسپانیائی می باشد ولی در کنار این زبان زبانهای باسک، گالیسیا، نابارا، والنسیا، کاتالان و ... زبان رسمی منطقه ای اند. در کنار زبانهای رسمی و منطقه ای در اروپا به علت وجود متکلمین به زبانهای دیگر نیز تمهیدایت برای حفظ و گسترش زبانهای مذکور نیز از سوی دولت دیده شده است.
در آسیا تعداد کشورهای دو زبانه بیشتر از اروپاست. برای مثال هندوستان یکی از پرمتکلمترین کشورهای دنیاست. بر اساس قانون اساسی هندوستان 23 زبان رسمی و چندین زبان منطقه ای تثبیت گردیده است. 
در اسرائل دو زبان رسمی وجود دارد، زبان های رسمی اسرائیل زبان عبری و عربی می باشد. در کشورهای عربی تنها در عراق دو زبان از سوی قانون اساسی رسمی اعلام گشته اند. 
سریلانکا که تا مدتها با جنگهای ائتنیکی همراه بوده دارای 2 زبان رسمی می باشد. گروهای تامیل که خواهان جدائی از سریلانکا بودند اکنون دارای زبان رسمی خویش می باشند. 
در هر کشور آفریقائی زبانهای بسیاری از سوی متکلمین استفاده می گردند. مرزهای جغرافیائی بسیاری از کشورهای توسط دول استعماری تعیین شده، به همین سبب بسیاری از گروههای ائتنیکی متعدد در یک جغرافیا واقع شده و یا برعکس یک گروه ائتنیکی پرجمعیت در چندین کشور همسایه پراکنده گشته اند. به همین سبب در بسیاری از کشورهای آفریقائی با نظر گروهای حاکمیت زبانهای متعددی رسمی و منطقه ای ظهور کرده اند.
در آمریکای لاتین به جزء کشور برزیل زبان اسپانیائی در وضعیت حاکمیت واقع شده، ولی تنهاترین زبان رسمی نمی باشد. در بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین زبانهای متعدد رسمی و منطقه ای با توجه به قوانین اساسی کشور یاد شده مورد حفاظت واقع شده اند. 
ممنوع ساختن استفاده از زبان اجتماعی تغریباً غیرممکن می باشد، چون در طول زمان اجتماعات کوچک به سبب بسیاری از مسائل خارج از موضوع مقاله سعی در حفظ و گسترش زبان مادری خود خواهند داشت، چون زبان مادری بهترین و کامل ترین زبان بیان هر انسانی می باشد. انسان در بسیاری از اوقات داشته های خویش تن خویش را فقط می تواند با زبان مادری که با آن پرورش یافته بیان کند.
وجود دو یا چند زبان رسمی و چندین زبان منطقه ای از جمله ویژگی های کشورهای توسعه یافته نبوده و به مانند هندوستان در بسیاری از کشورهای آسیائی و حتی همسایگان ایران به مانند عراق، افغانستان و ... نیز چند زبانگی و قبول چندین زبان رسمی و منطقه ای تثبیت شده است. به طور خلاصه چند زبانگی محصول توسعه یافتگی نبوده و حتی برعکس در بعضی از کشورهای کمتر توسعه یافته سیستم چند زبانی در وضعیت بسیار مطلوبتری نسبت به بعضی از کشورهای توسعه یافته قرار دارد.
در بسیاری از کشورهای جهانی و منطقه ای در کنار زبانهای رسمی سراسری زبانهای رسمی منطقه ای نیز با حمایت همه جانبه سیستم سیاسی به حفظ و گسترش حیات خویش ادامه می دهند. زبانهای منطقه ای در ادارات، ارگانهای رسمی و دولتی، آموزش و تحصیل و ... کاربرد دارند، حتی تمهدیاتی برای وجود مدیا به زبان مذکور نیز از جمله وظایف سیستم سیاسی هست. 
زبان رسمی مکزیک اسپانیائی می باشد ولی در کنار زبان اسپانیائی قانون اساسی مکزیت 62 زبان منطقه ای را به رسمیت شناخته است. همین طور قانونی اساس مکزیک نیز تدابیر قانونی برای حفظ و گسترش این زبانها را نیز در خود جای داده است. 
مابین کشورهای چند زبانه 3 کشور از جایگاه ویژه ای برخوردارند، یکی از این کشورها لوکزامبورگ می باشد. در لوکزامبورگ سه زبان مورد استفاده قرار می گیرد. زبانهای آلمانی، فرانسوی و هلندی سه زبان لوکزامبورگ در امر آموزش و تحصیل اند. کودکان برای شروع تحصیل یکی از زبانهای فوق را انتاخب کرده و در اواسط دوران تحصیل شروع به یادگیری زبان دوم نموده و سپس شروع سومین زبان آغاز می گردد. بدین صورت هر دانش آموز موفق به تحصیل به سه زبان بوده و در کنار هر طبقه بندی نیز دانش آموزان موظف به یادگیری زبان انگلیسی اند.
بلژیک نیز کشوری سه زبانه می باشد. در بلژیک سه زبان آلمانی، فرانسوی و هلندی در اکثریت واقع شده است. چون مرزهای سیاسی بلژیک بر اساس زبان مشخص شده هر منطقه زبان رسمی خود را دارد. قانون اساسی بلژیک نیز سه زبان فوق را به عنوان زبان رسمی شناخته است.
در سوئیس 4 زبان رسمی آلمانی، فرانسوی، ایتالیائی و رومنی توسط قانون اساس مصوب شده  وشناخته می گردد. تمامی این 4 زبان در سیستم اداری، سازمانهای دولتی و غیردولتی، سیستم آموزشی و تحصیلی و ... قابل استفاده اند.                 
زبان ترکی در ایران هزاران سال توسط دولتها و سلسله های ترک در اکثر امور استفاده شده تنها پس از سلسله ترک و آزربایجانی قاجار زبان ترکی در ایران تماماً سرکوب شده و مورد حجمه همه جانبه بوده ، و متاسفانه سیستم دولتی زبان ترکی را به عنوان تهدید و امنیت ملی نگریسته هست، در حالیکه در همین مقاله کوتاه و مذکور همانطور که شرح داده شد چندزبانگی دلیلی بر تجزیه، امنیت ملی، تمامیت ارضی، تهدید  و ... نبوده و نیست بلکه برعکس اجرای سیاست آسیمیلاسیون، سیاست تک زبانی برای جامعه چند زبانه، دیدگاه امنیتی، کتمان هویت و زبان ،استعمار داخلی و .. جزء مهمترین مسائلی می باشند که سبب تجزیه مناطق جغرافیای اند. سیستم تحصیلی و آموزشی ایران بر مبنای زبان فارسی می باشد و زبانهای دیگر ائتنیکهای ایران در سیستم آموزشی ایران کوچکترین جایگاهی ندارند. هیچ مدیای مستقل که سعی در حفظ و گسترش زبانهای دیگر ائتنیکهای غیرفارس باشد وجئود ندارد، بلکه مدیای دولتی اکنون در حال ریختن سیستم آوازئی و زبانی برای مثال زبان ترکیه هست و زبان موجود در شبکه های مناطق ترک نشین کوچکترین ارتباطی با زبان ترکی ندارند.
با سرکوب زبانهای ائتنیکی و ممنوع ساختن آنها هر روزه میخی بر تابوت باهم زیستن مردمان ایران زده می شود، نتیجه ای که این تفکر خواهد داشت تبدیل حرکتهای فرهنگی زبانی به حرکتهای سیاسی و سپس جدائی جوامع از هم خواهد بود که در دنیا نمونه های بسیاری از این نوع حرکتها وجود داشته و دارد. پروسه تبدیل حرکت های فرهنگی زبانی به حرکت های سیاسی طی دوره های گذشته با سرکوب خواسته های به حق ملل غیرفارس آغاز شده است، متاسفانه اپوزوسیون داخلی و خارجی ایرانی نیز که نام سراسری را به یدک کشیده ولی تنها اپوزوسیون جامعه فارس بوده اند نیز در یک مورد همسو با سیستم های گذشته و کنونی بوده اند و آنهم نادیده گرفتن تمامی حقوق ائتنیک های غیرفارس.

آقای حاجی بابائی وزیر امور آموزش و پرورش طی مصاحبه ای در گذشته علت افت تحصیلی دانش آموزاد دوره ابتدائی را چنین توصیف کرده بودند:
"بیش از 70% دانش‌آموزان در سراسر كشور دو زبانه اند و پس از ورود به كلاس اول و گذراندن يك سال تحصيلی هنوز زبان مادری آنها به فارسی تبديل نشده است؛ اين گونه دانش‌آموزان چگونه می‌توانند با دانش‌آموزانی كه در تهران تحصيل ميیكنند رقابت كنند. دانش‌آموزی كه در كلاس اول با اين افت تحصيلی مواجه شود تا آخر نيز نمي‌تواند موفق باشد."
چرا باید 70% دانش آموزان زبان اقلیت 30% را به اجبار بیاموزند؟  زبان 30% جامعه چه ارجحیتی بر زبان 70% جامعه دارد؟ آیا این ارجحیت به معنای نابودی زبان و فرهنگ ترکی، عربی، بلوچی، کردی، لری، مازنی، گیلکی و ....برای حفظ و گسترش زبان و فرهنگ مردم فارس نمی باشد؟
اکنون شما بیاندشید که تجزیه کنندگان واقی این منطقه کدام بوده و کدام عامل سبب تجزیه این منطقه خواهد شد؟

سیاست های زبانی و آموزشی در بلژیک

اومود اورمولو
اساس سیاست های زبانی و آموزشی بلژیک همانطور که در قانون اساسی بلژیک نیز ذکر شده بلژیک را کشوری 3 زبانه تعریف کرده و بر این اساس می باشد. قانون اساس بلژیک سه زبان فلامن، فرانسوی و آلمانی را به عنوان سه زبان رسمی کشور معرفی می کند، البته این به معنای نادیده گرفتن زبانهای دیگر مهاجرین و اقلیت ها نمی باشد بلکه تنها بیان کننده تکثر سه گروه جمعیت زبانی بلژیک هست. از نظر جغرافیائی بلژیک به سه منطقه بروکسل، والونی و فلامن تقسیم بندی گردیده است. در منطقه والونی تکثر با فرانسوی زبانها و در منطقه فلامن تکثر با فلامنی (فلاندری) زبانهاست. در این مناطق مرزهای جغرافیائی بر اساس مرزهای زبانی تقیسم بندی شده و به عبارت دیگر زبانهای فرانسوی و فلامنی جزء دو گروه عمده زبانی منطقه فوق می باشند. در پایتخت نیز هر دو زبان فرانسوی و فلامنی به صورت برابر در حال تکلم می باشند. پایتخت بلژیک نمونه بارز چند زبانی و چند فرهنگی می باشد. چند زبانگی اجتماعی به رسمیت یافتن دو یا چند زبان در اجتماع و پذیرش و استفاده چند زبان از سوی تک تک اشخاص جامعه تعریف می گردد.  در تقابل با مقوله چند زبانگی اجتماعی موضوع چند زبانگی فردی ولی عدم قبول چند زبانی از سوی سیستم حاکم و تحمیل سیستم تک زبانی واقع شده است. در مقاله فوق به سیستم زبانی و آموزشی و روند تاریخی چند زبانگی بلژیک خواهیم پرداخت.
روند تاریخی چند زبانگی بلژیک
چند زبانگی منطقه فلامن از دوره قرون وسطی آغاز شده ولی در قرن 17 و در زمان لوئی 14 هم شروع به گسترش فرانسوی زبانها نموده است. در قرون 19 و 20 بر اساس بسیاری از روندهای تاریخی زبان فرانسوی به عنوان زبان غالب در منطقه بوده است. اگر پروسه فوق را فرانسوی شدن بنامیم در سال 1960 جلوی گسترش روند فوق رفته رفته گرفته شده و همزمان با تصویب و اجرای قوانین مختلفی که سعی در حمایت چند زبانی فردی به جای حمایت از چند زبانگی اجتماعی شده است.
روند تاریخی زبان منطقه والونی متفاوت می باشد علت این امر نیز تعقیب تغییرات فرانسه و تاثیرات فرانسه بر منطقه بوده است. برای مثال در انقلاب فرانسه بسیاری از لهجه های محلی به کلی از یاد برده شد و سعی در استانداردیزه کردن زبانی بود ولی در منطقه والونی سعی در عدم ورود به مرحله استانداردیزه شدن زبانی نموده و تفاوت لهجه های داخلی زبان فرانسوی سالهای در این منطقه ادامه داشته است.         
چند زبانگی اجتماعی و چند زبانگی فردی
در بسیاری از کشورهای چند فرهنگی حرکت های اجتماعی و سیاسی سبب دگرگونی چند زبانگی اجتماعی به چند زبانی فردی شده، بلژیک نمونه بارز این نوع کشورهاست. در اواخر قرن 19 در بروکسل کودکانی که زبان مادریشان فلامن بود به صورت اجباری به سیستم آموزشی دو زبانه گرایش داشته و مجبور به آموزش و تحصیل به زبان فرانسوی شده و رفته رفته این سیستم سبب گریز فلامن ها از منطقه و گسیل فرانسوی زبانها به منطقه شده است. در جبهه پیش رو نیز در منطقه فلامن و فلامن زبانهای بروکسل به سبب ممنوع بودن و سیاست های زبانی که ناشی از عدم دیده شدن زبان مادری فلامن ها بود رفته رفته به حرکت سیاسی تبدیل شد و این حرکت سیاسی در سده های 19 تا 20 شروع به تشکیل مخالفت های عمده سیاسی و ارگانیزه شدن نموده است. حرکت سیاسی مذکور زبان فرانسوی را برای گسترش و آموزش زبان فلامنی به عنوان تهدید نگریسته است. به همین سبب سیاست های زبانی منطقه فلامن در سال 1960 قوانین متعدد زبانی در حوزه چند زبانگی را تصویب نمود به طوریکه بسیاری از این قوانین سبب عدم رسمی شدن زبان فرانسوی در منطقه فلامن شدند. ولی در عین حال این نوع نگرش سبب گسترش چند زبانگی فردی در منطقه شد.  
در دیگر سو گسترش روندهای تاریخی هم زمان در بلژیک سبب گسترش چند زبانگی فردی شده؛ علت این تغییر اساسی در اواخر سده 20 دو مورد ذکر می گردد. اولین مورد مهاجرت خانواده های کارگر به شهرها و شروع به تحصیل کودکان این خانواده ها بازگو می گردد، دراین کنار این مورد ثابت بودن سیستم تحصیلی دوزبانه منطقه از 1982 تا به اکنون ذکر می گردد. قوانین مذکور سبب گسترش چند زبانگی فردی و گسترش این تفکر شده است. دومین مورد نیز ایجاد اتحادیه اروپا و تشکیل آن ذکر می گردد. تشکیل اتحادیه اروپا تاثیرات متعددی در سیستم های آموزشی و تحصیلی داشته است.  سیستم آموزشی و سیاست های زبان اروپا متشکل بر حفظ زبان مادری و آموزش دو زبان به غیر از زبان مادری هدف گذاری شده است. همانطور که مشاهده می شود سیستم و سیاست های زبانی اروپا نیز در جهت گسترش چند زبانگی فردی بنا نهاده شده است.
سیاست زبانی
سیاسی های زبانی و آموزشی بلژیک علارغم برنامه ریزی شدن بر هدف گذاری چند زبانگی فردی به سبب بسیاری از مسائل نتوانسته به صورت طولانی مدت برنامه مذکور را ادامه دهد. در خارج از پایتخت و در مناطق فلامن و والونی بر طبق قوانین وقت اجازه گشایش مدارس فلامنی و فرانسوی زبان داده نمی شد. در سال 1998 حکومت والون با تصویب قوانینی در منطقه حاکمیت خویش توانسته در کلاسهای ابتدائی تحت شرایط خاصی آموزش زبان فلامنی را آغاز کند. پس از آغاز تدریس و آموزش زبان فلامنی در مناطق والونی تاثیر مثبتی در اجتماع مشاهده شد به طوریکه اکنون بیش از 20 مدرسه آموزش فلامنی در منطقه والونی ثبت گردیده است. در دیگر سو در مدارس و کلاس های فوق 20 تا 80% محتوای دروس در جهت آموزش دومین زبان صورت می گیرد. در بروکسل و در مدارس Foyer آموزش و تحصیل به زبانهای ایتالیائی، ترکی و اسپانیائی نیز همراه با روند فوق آغاز شده است. سیاست فوق برای بلژیکی ها اجباری نبوده و بیشتر برای مهاجرین غیربلژیکی در نظر گرفته شده است. در منطقه فلامن هنوز چنین سیاست هائی در مورد زبانها محقق نشده است.
راه کارهای آموزش چند زبانه
سیستم آموزشی و تحصیلی که در منطقه والونی استفاده می گردد بر مبنای سیستم آموزشی چند زبانگی کانادا یا immersion می باشد. در بسیاری از مناطق بلژیک به مانند اکثر شهرهای اروپا سیستم آموزشی Content and Language Integrated Learning استفاده می گردد. سیستم فوق بر مبنای چند زبانگی پایه ریزی شده و در کنار آموزش زبان اهدافی به مانند فرهنگ سازی، دوست داری محیط زیست و ... را در خود جای داده است.
در ایران نیز کتمان زبانهای ملل ترک، عرب، بلوچ، لر، گیلک، کرد، مازنی و ... طی سالهای متمادی سبب ظهور مرزهای زبانی و سیاسی شدن خواسته های به حق زبانی گشته است، به نوعی شاید در خوشبینانه ترین حالت ممکن برای فردا بتوان چنین وضعیتی را در نظر گرفت.

الاسماء العربية التاريخية والاسماء الفارسية الرسمية للمدن في اقليم عربستان ايران

randa Yaşayan Ərəb bölgələrini adı illərdir qondarma farsca adlarla dəyişdirilməkdədir, iranda Yaşan Türk bölgələridə də bu olay eynən tərkar olamqdadır, indiyə qədər minlərcə Türk ad qondarma fars adlarıla dəyişdirilibdir. biz Güney Azərbaycanli Türklər və iran sınılarından bulunan baqşa Türklər iranda yaşayan Ərəblərin haqqlarını gərçəkləşməsini istəyirik.

الاسماء العربية التاريخية والاسماء الفارسية الرسمية للمدن في اقليم عربستان ايران

اسامی عربی مناطق عرب نشین (عربستان)که طی سالهای گذشته با اسامی جعلی فارسی تغییر داده شده اند. مناطق ترک نشین نیز در وضعیت مشابه ولی بسیار بغرنج تری واقع شده اند، تاکنون هزاران اسامی ترک در آزربایجان جنوبی و دیگر مناطق ترک نشین با اسامی جعلی فارسی تغییر داده شده اند. ما ترکان آزربایجان جنوبی و دیگر ترکان ساکن ایران خواستار تحقق تمامی حقوق پایمال شده ملت عربیم

اگر در آزربایجان زلزله نمی شد ...

دو زلزله مهیبی که در تاریخ 2012/11/04 شهرهای تبریز، اهر، ورزقان، هریس و ... آزربایجان را لرزاند و سبب کشته شدن بیش از 1000 و زخمی شدن نزدیک به 6000 انسان شد سبب تغییر نگرش ظاهری و گذرا به ملت ترک و آزربایجان در میان خلق فارس و گروههای سیاسی مرکزگرا که اغلب نام سراسری را به یدک می کشند شد.
بعضی از گروههای منتسب به خلق فارس همچون حرکت اعتراضی "جنبش سبز" سعی در جهت دهی امور و استفاده تبلیغاتی از زلزله برای پیشبرد اهداف خود نمود، بعضی از گروههای سیاسی پان ایرانیست و سلطنت طلب نیز با استفاده از فضای احساساتی بوجود آمده سعی در موج سواری نمودند. در کنار این گروههای مرکزگرا گروهی شناخته شده نیز با افکار به شدت نژادپرستانه و متحجرآمیز به مانند همشیه از هر ابزاری برای سرکوب ملت ترک و آزربایجان استفاده نمودند، در بسیاری از شبکه های اجتماعی به مانند فیسبوک، توئیتر، فرندفید، گوگل پلاس و .. سخنانی با مضمون زیر در همان ساعات اولیه زلزله آزربایجان و بعدها منتشر شد:
با کشته شدن چند ترک مگر چه می شود؟
******
شاید این مجازاتی ست برای خیانت آذربایجان در خرداد 88 / ما خیانت پان ترکان را فراموش نکرده ایم ولی به کمک هم وطنانمان خواهیم رفت..
******
میگم ها سال 88 رو یادتان هست؟
جوانان ما کتک خوردن .. باتوم خوردن ... کشته شدن...
اما صدائی از این ترکها بلند نشد...
حالا زمین و طبیعیت اینگونه پاسخ خیانت این انیرانیها رو داد..
حالا ما چرا باید بریم کمک؟
*****
امید وارم پان ترکها اندکی بوئی از انسانیت ببرن... برخی ها میگن زمین لرزه ساختگی بوده و اما اینها همشان ترک اند... خامنه ای ، احمدی نژاد، موسوی ...
دولت آران (آذرابادگان دروغین) و ترکیه گوش به زنگ هستن تا اینا یه حرکتی بیان ..
انوقت مگه ساکت میشن...
و ..
همانطور که دیده میشود بیشتر این گروههای نژادپرست از گروههای منتسب به حرکت اعتراضی مردم فارس (جنبش سبز) و سلطنت طلبان و دیگر گروها می باشند، در مورد عمل زشت نژادپرستانه این گروهها که نمونه های فوق در این نوشته به صورت مختصر ذکر شد لزومی به نوشتن مقاله نبوده و هر شخصی که دارای ذره ای نگرش انسان مدارانه باشد باید چنین مسائل راسیستی را به شدت محکوم کند که ما نیز به نوبه خود محکوم می کنیم. سخن مقاله فوق پرداختن به این گونه نژادپرستی های آشکار که ملت ترک و دیگر ملل غیرفارس سالهاست با آنها دست به گریبان اند نمی باشد، بلکه همانطور که تیتر نوشته هم تداعی می کند سخنم در مورد اگر در آزربایجان زلزله نمی شد ... هست.
پس از زلزله آزربایجان جنوبی بسیاری از همسایگان فارس زبان و غیرفارس زبان نیز به ضرورتهای انسانی و کمک به هم نوع فارغ از هویت! و زبان! دست یاری به سمت زلزله زدگان آزربایجان جنوبی برده و کمک های شایانی را به زلزله زده گان آزربایجان نمودند که مطمئناً قابل تقدیر می باشد، باید دست مریزاد گفت ولی باید پرسید اگر زلزله آزربایجان نمی شد همین فارس زبانان، گروههای سیاسی مرکز گرا، گروه اعتراضی مردم فارس زبان (حرکت سبز) و ... نمی باید صدای ملت ترک و آزربایجان می بودند و صدایشان را می شنیدند یا نمی خواستند که بشنودن؟
مطمئناً پاسخ به سوال فوق منفی می باشد، بلکه نه تنها صدای آزربایجان و ملت ترک نمی شدند بلکه سعی در خفه کردن صدایشان در گلو نیز با انواع ابزارها می نمودند، چون تمامی این گروهها فارغ از نام و نگرش سیاسی که به یدک میشکند در یک مورد دید مشترک با حکام ایران داشته و دارند و آنهم کتمان هویت و حقوق پایمال شده میلیونها ترک، عرب، بلوچ، لر، کرد و ... دیگر ملل غیرفارس.
دلیل این پاسخم را نیز به تمامی مسائل مرتبط با ملل غیر فارس و در اینجا ملت ترک و آزربایجان شرح می دهم. پس از ساقط شدن سلسله ترک و آزربایجانی قاجار و به روی کار آمدن دولت ایران بر پایه ایدئولوژی بر اساس داشته های مردم فارس زبان که تا به امروز نیز هر چند دارای تغیرات ظاهری در نام و مسائل فرعی شده ولی بدون کوچکترین تغییر نگرشی ادامه دار بوده است. حکومت پهلوی پدر و پسر بی شک با سخت نظریه های نژادپرستانه ای به مانند آذری، کشتار مردم و ارتش پس از اشغال آزربایجان در سال 1235، ممنوع ساختن زبان ترکی، سیاست فارسی سازی، آسیمیلاسیون زبانی و فرهنگی و ... ضربه مهلکی را بر تن ناتوان آزربایجان و خلق ترک وارد ساخت و برای به خاک سیاه نشاندن و مستعمرگی داخلی همیشگی آزربایجان اساسی ترین قدم ها در این دو حکومت برداشته شد. همین سیاستها در دوره جمهوری اسلامی نیز دقیقاً با ظاهری آراسته با اسلام عرضه شد و برای مثال هم اکنون نیز زبان مادریمان ترکی تنها در خانه هایمان قابل تکلم میباشد و ... طی این سالها کوچکترین قدمی در راه تحقق حقوق پایمال شده ملت ترک برداشته نشد، بلکه بعضی از قدمهای تاریخ مصرف گذشته نیز تنها از جبر مسائل منطقه ای و جهانی نشئت گرفت. طی این 33 سال انواع گروههای دوم خردادی، اصلاح طلب، اصول گرا، پیرو خط امام و رهبری و ... هر یک از گروههای مذکور یا خود در حکومت بوده و یا جزئی از اقتدار سیاسی وقت بوده اند. تاکنون کدام یک از گروههای سیاسی به ظاهر سراسری کوچکترین سخنی در مورد حقوق پایمال شده ملت ترک و آزربایجان ابراز نموده است؟ تاکنون کدام یک از گروههای مذکور در مورد علت عدم ممنوع بودن زبان ترکی و آموزش اجباری زبان فارس بر میلیونها ترک سخنی به میان آورده است؟ تاکنون کدام یک از این گروهها در مورد پایمال کردن حقوق زبانی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، مدنی، قضائی، ملی، شهروندی، تاریخی، انسانی، محیط زیستی و ... ملت ترک و آزربایجان مطلبی ابراز کرده اند؟ مطمئناً هیچ کدام چون این گروهها همانطور که در بالا نیز ذکر شد در یک مورد دید تماماً موازی با سیستم اقتداری دارند.
حال روی سخنم با مردم فارس زبان می باشد، دستتان درد نکند که پس از ویرانی آزربایجانی که خود شما سالها تیشه بر ریشه اش زدید امروز پس از کشته شدن هزاران انسان دوباره یادی از این فرزند ناتنی خود کردید، ولی باور کنید سرمایه های ناشی از معدن مس سرنگون ورزقان که تامین کننده 40% مس ایران هست در همان شیراز، اصفهان، یزد، سمنان، تهران، مشهد و ... سرمایه گذاری شده و دیگر شهرهای آزربایجان جنوبی تنها با قطره چکان اقتصادی امورات خود را می گذارنند. مردم فارس نیز خود طی 88 ساله گذشته در راه سیاستهای دولت ایدئولوژیک فارس تماماً نقشی اساسی را ایفا کرده اند، طی این سالها کدام یک از نویسندگان، شعرا، اندیشمندان، روشنفکران، سینماگران، روزنامه نگاران ،سیاست مداران و ... کوچکترین سخنی در مورد ظلمی که بر ملت ترک روا داشته میشد لب گشودند؟ کدام یک طی این سالها از ممنوع بودن زبان ترکی مطلبی نوشت؟ کدام یک از علل عقب ماندگی اقتصادی و فقر مناطق ترک نشین و آزربایجان قلم زد؟ کدام یک از علل فجایع زیست محیطی منطقه که ناشی از عدم مدیریت و نگاه امنیتی و سیاست زمین سوخته بود سخنی گفت؟ ... .از همین حادثه خرداد 85 آزربایجان مثالی ذکر کنم، فکر نکنم حافظه تاریخی مان معیوب باشد، گرچه که به مدد علم نیز امروزه می توان در صورت معیوب بودن بخشی از حافظه نیز از طریق همین اینترنت آرشیو بسیاری از سایتهائی مثل بی بی سی، رادیو فردا، صدای آمریکا، سایتهای همین اصلاح طلبان که امروزه صدای دمکراسیشان گوش فلک را کر میکند و به ظاهر تحت لوای جنبش اعتراضی مردم فارس (جنبش سبز) صدای ملت ترک و آزربایجان شده اند را در همان خرداد 85 جستجو کرده و یافت، مگر ما فراموش کرده ایم که همگی در قتل عام خلق ترک در آن زمان نقش داشتید، مگر همین بی بی سی ، رادیو فردا، صدای آمریکا و .. که جزء بانیان راسیسم فارس و پان ایرانیسم اند نوع برخوردشان در آن زمان در کنار سیستم اقتدار وقت نبود که همگی انسانهائی را که به جهت توهین نژادپرستانه به خیابانها ریخته بودند را جیره بگیر علیف، ترکیه ، سازمان های اطلاعاتی و ... معرفی می کرند، مگر همان تلویزیون های خارج نشین لس آنجلسی در همان روزها نمی فرمودند که اگر خلق ترک و آزربایجان به فکر ماه و هلال بیافتد فارغ از نوع سیستم حکومتی تا پایان در کنارش خواهند بود... نوع رفتار همین بی بی سی فارسی، صدای آمریکا، رادیو فردا، سایتها و مدیای جنبش به اصطلاح سبز و اصلاح طلبی در مورد زندانیان سیاسی ترک و ازربایجانی را فراموش کرده ایم، مگر آن جوانان دختر و پسر رعنای ترک در نظر اینان تجزیه طلب و پان ترک معرفی نمی گردد؟ مسائل خرداد 85 به کنار، تنها از سالگرد حادثه خرداد 85 برای آزربایجان و خلق ترک نیز 2 ماه می گذرد، چرا هیچ یک از مدیاها (بی بی سی، صدای آمریکا، رادیو فردا و..)، همین گروهای اصلاح طلب، جنبش خلق فارس (جنبش سبز) و ... در آن زمان هیچ سخنی از ظلمی که بر حق ملت ترک از سوی سیستم حاکم ایران روا داشته شد اشاره نداشته که هیچ حتی تنها یه سطر نیز در این مورد مطلب ننگاشتند. یا چرا در روز جهانی زبان مادری (هر ساله 2 اسفند) بیانیه ای در مورد عدم آموزش زبانهای ترک، عربی، لری، بلوچی، کردی و ... در سیستم آموزشی ایران و آموزش اجباری زبان فارسی که به اجبار و تحمیل به میلیونها ترک، عرب، بلوچ، لر، کرد و ... روا داشته میشود سخنی نگفته اید؟
در زبان ترکی مثلی هست که می گوید: اه یری اوتوروب دوز دانیشاق (کج نشسته و درست و رو راست باشیم).
دوباره می پرسم اگر در آزربایجان زلزله نمی شد... یا بهتر هست بگویم پس از زلزه نیز همان رفتار عادت کرده خلق ترک را از مردم فارس، مدیای ها نام برده شده، گروههای سیاسی مرکز گرا و گروهای منتصب به جنبش خلق فارس (جنبش سبز) و ... را شاهد خوایم بود؟ برای مثال نظر خلق فارس و گروههای سیاسی فارس از هر طیف و جناحی که باشند در مورد حق تعیین سرنوشت ملت ترک چیست؟ در مورد رسمی و سراسری شدن زبان ترکی چطور؟ یا در مورد تقسیم قدرت و وجود مجلسی در تبریز با حق وتو؟ در مورد تقسیم منابع اقتصادی به چه نحوی میباشد؟ در مورد اعاده اراضی تاریخی و ائتنیکی ترک و ازربایجان چطور؟ و بسیاری از سوالهای دیگر که ذهنم را می آزارد...
آیا خلق فارس زبان ، مدیای فارس، گروهای سیاسی مرکز گرای فارس حاضر اند برای ملت ترک و آزربایجان هزینه دهند؟ آیا حاضرید در یک روز مشخص صدای دریاچه اورمیه باشید و در خیابانهای تجمعاتی داشته باشید؟ یا حاضرید برای تحقق رسمی شدن زبان ترکی روزی را در کنار هم به اعتصاب بگذرانیم؟ در مورد برای آزادی زندانیان سیاسی ترک و ازربایجانی چطور؟ برای رفع نوع نگاه استعماری به مانطق ترک نشین و آزربایجان چطور؟ ...
مطمئناً جوابتان خیر می باشد، پس چرا ملت ترک و آزربایجان باید برای منافع خلق فارس و دولت ایدئولوژیک فارس هزینه دهد؟ مگر ستارخانها، خیابانی ها، شاه اسماعیل صفوی ها، باکریها، امینی ها و ... کم هزینه برای خلق فارس زبان و دولت ایدئولوژیک فارس دادند؟ جواب این همه هزینه برای خلق ترک و ازربایجان به غیر از ناتوانی و درماندگی بیشتر چه شد؟ باور کنید ملت ترک از گذشته درس لازم را آموخته و تنها برای منافع ملی خود اگر لزومی باشد به پرداخت هزینه می باشد.
مبارزه خلق فارس زبان برای بدست آوردن حقوقی به مانند افزایش استانداردهای دمکراسی، حقوق زنان، آزادی های فردی و اجتماعی، آزادی مطبوعات و ... می باشد ولی مبارزه ملت ترک برای احقاق حقوق پایمال شده ای به مانند رسمی شدن زبان ترکی، کنترل و اداره مناطق ترک نشین و آزربایجان، مبارزه برای وجود اثبات هویت و زبان ترکی در ایران، مبارزه با سیاست های آسیمیلاسیون زبانی – فرهنگی، مبارزه با راسیسم فارس و پان ایرانیسم و ... و در سطحی بالاتر مبارزه برای دمکراسی... همانطور که دیده میشود مبارزه ما نیز برای اهداف متفاوتی می باشد.
مسائل زلزله پس از چند روز، هفته و ماه به فرمواشی سپرده خواهد شد ولی هیچ یک از دردها، خواسته های به حق و بی پاسخ ما به هیچ وجه قابل فراموشی نیستند. به نظرم زلزله آزربایجان فرصتی را برای خلق فارس ، مدیای فارس و گروهای سیاسی فارس فراهم ساخت تا ذره ای هم که شده خود را از عذاب وجدان سکوت و ظلمی که بر حق ملت ترک روا داشته اند رهایی یابند.
گروه های سیاسی مرکز گرا و فارس و مدیای فارسی بی شک اوضاع خاورمیانه را در نظر دارند و آنالیزهائی را نیز برای فردای ایران ترتیب می دهند، امروز اتفاقاتی که در سوریه شاهدیم شاید فردا در ایران اتفاق بیافتد و شاید کمک به زلزله زدگان آزربایجان فرصتی را برای غلبه بر ترس هر آنچه که در سوریه اتفاق افتاده تکرارش را درایران شاهد نباشیم صورت گرفته باشد. ولی باور کنید دنیا در حال تغییر نگرش هست و شما نیز مجبورید از قابل کوچکی که برای خود ساخته اید رهایی یابید، بی شک فردای این منطقه آنطوری نخواهد بود که از اکنون برای آن در بیرون و هر جائی با پولهای میلیاردی دول خارجی پی ریزی می گردد، بلکه آینده این منطقه را خلق های تحت ستم و ظلم شکل دهی خواهند کرد، انقلابهای عربی مصداق بارز این ادعا هستند، برای فردای ایران نیز ملت ترک و دیگر ملل تحت ستم غیرفارس نقشی اساسی و تعیین کننده خواهند داشت.

منبع:اورمیه نیوز

۱۳۹۱ تیر ۴, یکشنبه

مصادره هنر قاليبافي ترك از سوي قوميتگرايان فارس و نهادهاي دولت ايران

مصادره هنر قاليبافي ترك از سوي قوميتگرايان فارس و نهادهاي دولت ايران

(مقدمه مقاله كلمات و اصطلاحات تركي در صنعت قاليبافي)

مئهران باهارلي

٢٠٠٤

١- هنر قاليبافي از اصيل‏ترين هنرهاي اقوام و ملل تورك، همعمر هويت توركي و داراي سابقه‏اي بسيار طولاني در آزربايجان است. قالي ترك و آزربايجاني محصولی چند بعدی است و دارای جنبه های هنری، اجتماعی، اقتصادی و تكنيكي بسيار مي باشد. قالي ارتباطي نزديك با سنن و شيوه زندگي، فرهنگ، ادب، روحيات، خلاقيت و تاريخ انسان ترك دارد. اقوام، ايلات، زنان و دختران، هنرمندان و دولتهاي تركي و آزربايجاني همه نقشي بسيار مهم در حفظ، توسعه، ترويج و تكميل اين سنت اصيل، رنگارنگ و سحرآميز تركي داشته اند. قالي زنده ترين هنر ملي خلق ترك و مملكت آزربايجان، دريچه‌اي بسيار غني به سوي هنر و زيبائي شناسي تركي و هويت ملي ترك است.

٢- پس از پايان يافتن حاكميت اعراب، تا ربع دوم قرن بيستم هميشه بر سرزمين ايران دولتي ترك حاكم بوده است. تا ربع دوم قرن نوزده اكثريت مطلق و امروز اكثريت نسبي مردم كشور ايران را تركان تشكيل ميدهند. اكنون نيز مانند گذشته، اين سرزمين به لحاظ جغرافيائي در مركز جهان تورك، بين شرق و غرب آن قرار دارد. در يك هزار سال گذشته ايران بخشي از جهان تورك، بلكه يكي از مراكز اصلي و تعيين كننده فرهنگي و سياسي آن بوده است. افزون بر آن اقلا يك سوم از فارسهاي ساكن در ايران را تركان فارس زبان شده در سده اخير تشكيل مي دهد. اينها از عواملي هستند كه خصلت طولاني و عميق بودن را به رابطه متقابل دو ملت، زبان و فرهنگ ترك و فارس اعطا كرده و مخصوصا تاثيرپذيري همه جانبه زبان و فرهنگ فارسي از زبان و فرهنگ تركي را امري فوق العاده طبيعي و ديرپا ساخته اند.

٣- قوميتگرايان فارس و نهادهاي فرهنگي دولت ايران ادعا مي كنند كه واژگان تركي موجود در زبان فارسي منحصر به شمار معدودي از كلمات با ماهيت اداري، نظامي و قضائي ويا مربوط به ارتش، نظام ملوك الطوائفي، زندگي قبيله اي و راهزني است. و اين در حاليست كه هزاران واژه تركي موجود در زبان نوشتاري و محاوره اي فارسي، همه حوزه هاي زندگي فردي و اجتماعي قوم فارس را اعم از هنري، ادبي، موسيقيائي، معيشتي، نظامي، سياسي، تكنيكي، مجرد و ... تا نامگذاري پرندگان، حيوانات، گياهان، خوراكي ها، ميوه جات، سبزيها، پوشاكها، البسه و روابط خويشاوندي در بر ميگيرد. بسياري از وامواژه هاي تركي رايج در زبان فارسي، در ميان پر بسامدترين كلمات مستعمل در اين زبان قرار دارند.

٤- قوميتگرايان فارس و نهادهاي فارسگرا بلكه فارسزده دولت ايران (مركز ملي فرش ايران، ميراث فرهنگي و هنري، فرهنگستان هنر، اتاق بازرگاني .... ) كه ظاهرا متولي حفظ ميراث فرهنگي و تاريخي ملت ترك نيز هستند، دهه هاست كه با تلاشهاي مستمر و همه جانبه خود و با جعل و تحريف، ميراث فرهنگي و تاريخي ملت ترك و آزربايجان را به نام قوم فارس و پرشيا به ايرانيان و جهانيان مي شناسانند. يكي از نمادين ترين اين فرهنگ دزديها، هنر قاليبافي و صنايع مربوطه از آن ملت ترك و آزربايجان است كه فارسگرايان به دست اندازي و مصادره آن به نفع قوم و فرهنگ فارسي پرداخته اند. حال آنكه صنعت و هنر قاليبافي و رشته هاي وابسته، كه به اعتراف تمام پژوهشگران جهاني در همخواني كامل با سبك زندگي و سنن اقوام تورك كوچنده اوليه، شرايط اقليمي و جغرافيائي سردسير مناطق تورك نشين و ميتولوژي، سيستم سمبولها و زيبائي شناسي اقوام و ملل تورك دارد، از هيچكدام از اين جنبه ها داراي سنخيتي با قوم فارس و فارسستان نيست.

٥- يكي از عرصه هاي حضور زبان تركي در زبان فارسي مربوط به صنعت فرشبافي و رشته هاي مربوطه آن و كلا صنايع دستي مربوط به بافندگي و سوزن دوزي در ميان قوم فارس است كه تقريبا همه واژگان كليدي ان (قاليبافي، گليم بافي، جاجيم بافي، گبه بافي، پلاس بافي، خورجين بافي، ورني بافي، تور بافي، چيغ بافي، زيلو بافي، چادر بافي، جوال بافي، چوغا بافي، بيليش دوزي، تكه دوزي، منجق دوزي، سرمه دوزي، سكمه دوزي، چارق دوزي، منگوله بافي، يراق دوزي، يلمه بافي،  ....) منشاء تركي دارند. كافي است دقت شود محوري ترين كلمه اين صنعت و هنر يعني "قالي" كلمه اي تركي و كلمه اي كه ترك ستيزان فارس و نهادهاي دولتي جانشين آن كرده اند يعني "فرش" نيز، كلمه اي عربي است. حقيقت عريان اين است كه در زبان فارسي هيچ كلمه اي نه براي اداي مفهوم قالي و نه بسياري ديگر از محصولات عمده اين صنعت-هنر گويا پارسي و پرشين وجود ندارد! اكثريت مطلق اين نامها تركي اند و تعداد معدودي نيز عربي (فرش، مفرش،...) و يوناني (گوني، تليس، ...) ميباشند.

٦- قوميتگرايان فارس و نهادهاي فرهنگي دولتي تحت كنترل آنها در ايران براي انكار حضور واژگان تركي در زبان فارسي و اثبات تعلق هنر و ميراث قاليبافي تركي و آزربايجاني و صنايع مربوطه آن به قوم فارس و نيز انكار حقيقت بارز اقتباس نمودن اين هنر و صنعت تركي از سوي فارسان، دست به تدابيري ناشايست زده اند. يكي از مهمترين اين تدابير، جعل ريشه هاي فارسي براي كلمات و تعابير تركي هنر قاليبافي است. غافل از آنكه در ترمينولوژي اساسي اين صنعت تقريبا هيچ چيز فارسي وجود ندارد و اگر نيز وجود داشته باشد صرفا ترجمه اي جديد و متاخر از تعبيرات قديمي و كلمات اصيل تركي است.

٧- در لغتنامه هاي فارسي چاپ ايران (لغت نامه دهخدا، فرهنگ نفيسي، فرهنگ معين، فرهنگ نظام،...) اكثر كلمات با منشاء تركي يا ريشه يابي نشده و يا به اشتباه و اكثرا عاميانه ريشه يابي گرديده و به عنوان كلماتي با ريشه فارسي و ايرانيك نشان داده ميشوند. از دلايل اين امر:

-فقر اطلاع نسبت به روشهاي علمي زبانشناسي، ريشه شناسي و تاريخ زبان؛
-ناآگاهي و ناآشنائي مولفين فارس با زبان، ادبيات و فرهنگ تركي، گويش شناسي تركي و علم توركولوژي
-تمايلات قوميتگرايانه افراطي بسياري از مولفين فارس؛
-پيروي از مد نشان دادن كلمات با ريشه شناسي مبهم به عنوان كلماتي با ريشه ايراني و هندواروپائي؛
-نارسائي و كمبود تحقيقات علمي، لغتنامه هاي ريشه شناسي، دائره المعارفهاي موضوعي تركي در ايران بويژه در باره جنبه هاي گوناگون تاثير گسترده و عميق زبان و فرهنگ تركي بر زبان و فرهنگ قوم فارس، توركيسمها در زبان فارسي، تاريخ هنر و صنعت قاليبافي تركي و آزربايجاني؛
- ترجمه و چاپ نشدن تحقيقات، لغتنامه ها و دائره المعارفهاي چاپ شده خارج در موضوعات مذكور به زبانهاي تركي و فارسي و در داخل ايران است

۱۳۹۱ خرداد ۱۳, شنبه

Sesimi Duyan Varmı!-rıza talebi

1918 senesi,fevralın 22 sı,burası güney azerbaycan ,150 bin insan kanına belenmış yerlerde,ama kimsenin sesi çıkmıyor!insan haklarını savunan kurumlar,devletlerin hiç birisinin sesi çıkmıyor!üşüyörüm anam,bir çocuğun sesini duymıyorsunuz mı!!ama anası süngülerı sarmışdır.......
22 fevral 1918 yılında,güney azerbaycanda 150 bin türkün kanı yere dokuldu,ama tarıh yazanlar ve uzmanların hiç birisi bunu önemsememişler ve sadece ermenı kırldı,öldü yandı yazmışlar!ama çoklu yazarlar ve araştırmacılar da bunu yazmış ama batılı tarıhciler istememişler bunu görsünler rus ordusu güney azerbaycanı bolşevik devriminden dolayı terk etmesı,batı ülkelrine bu korkunu salıyor çünükü güclü bir osmanlı devletı var ortada ve eyer rus ordan gitse,osmanlı oraya girmek ihtimalı var,çünkü türk kaçar devletide iranda zaiflanmış,ona göre ermeni ve suryanilerı kullanarak ve bu atmosferi yaradarak ki anadoluda ermeniler katliam oluyorlar onları ingiltere vasitesile irana onlar tehcir edıyorlar,hal bu ki tarihlerinde yazıyorlar osmanlı onları surıyey tehcir edıyor.Bir yandan sultan abdulhamitin vermediyi filistin var ve bir yandan alınmamış azerbaycan toprağları var,büyük israili yartmak için ne yapma gerekiyor!kendi için içinde olmayacksın!başkalarını kullanacaksın!
19. yüzyılın sonu ve 20. yüzyılın tamamına yakınını Çarlık Rusya’sı ve Sovyetler Birliği yönetiminde geçiren Azerbaycan Türkleri, sürekli olarak yaşadıkları topraklardan çıkartılma, kendi toprakları üzerinde kurulmuş Ermeni devleti lehine toprak kaybı ve özellikle Ermenilerin etnik temizleme uygulamalarıyla yüz yüze kaldı. Yaklaşık 2 milyon Azerbaycan Türkü katliama uğradı ve topraklarını terk etmek zorunda kaldı. Ancak 19. yüzyılın başlangıcı Çarlık Rusya’sının sonunu getirdi. Çarlık Rusya’sının devrilmesinden sonra iktidara gelen Bolşevikler Taşnaksutyun liderleri ile işbirliği içerisine girdiler.
Ermenilerin Osmanlı ülkesindeki fitneciliği ve işgalci Ruslarla işbirliği yapmaları onların Osmanlı Devleti sınırlarından çıkarılmasına neden oldu. Onlar da İngiltere ve Rusya devletlerinin yardımıyla yerleşmeleri için en iyi yer olarak Batı Azerbaycan topraklarını (şimdiki Ermenistan) seçdiler ve Azerbaycan Türklerine karşı komplo kurmaya giriştiler. Mart 1918’de Rus ve İngiliz askerlerinin yardımıyla Urmiye, Hoy, Salmas ve Maku kentlerinde soykırıma başladılar ve binlerce Güney Azerbaycan Türkü’nü katlederek “Büyük Ermenistan kurmak istediler. Bu olayda da bölgenin Kürt aşiretlerinin işbirliğini genişlettiler. Fakat Ermenilerin çete başı Marşimon İsmail Ağanın eliyle öldürüldü böylece Ermeniler Güney Azerbaycan topraklarından çekildiler. 1918’de Kafkasya konusunda Türkiye, İngiltere ve Almanya arasındaki anlaşmazlığı fırsat bilen Antranik Zengezur’a saldırdı. Hazırlıksız yakalanan köy ahalisi Karabağ, İran ve Erivan’a giderek canlarını kurtarabildi. Eylül ayından itibaren Zengezur üzerine hücumlar yeniden başladı. Rut, Darabe, Agadu ve Bagudı köyleri tamamen dağıtıldı, Arkhalı, Şyagur, Melikli, Pulkent, Şeki, Kızılcık köyleri ise zarar gördü. Bu köylerde toplam 500 kişi Ermeniler tarafından öldürüldü. 1918 sonlarında ise Zengezur’da Azerbaycan Türklerinin yaşadığı 115 köy dağıtıldı. Toplam 7739 kişi olmak üzere 3257 erkek, 2276 kadın ve 2196 çocuk öldürülmüştü. Antranik, Khmbapet Dro ve Hamazasp’ın silahlı çeteleri yüzlerce köyleri yakmış, insanları öldürmüş veya zorla göç ettirmişti. Ağustos 1918’de Iğdır ve Eçmiadzin’de 60 köy Dro’nun silahlı çeteleri tarafından yağmalandı.

1918–1920 Taşnak iktidarı zamanı Ermenistan’da yaşayan 575.000 Azerbaycan Türkünün 565.000’i katledilmiş veya zorla göç ettirilmişti. Bazı Ermeni araştırmacıları da bu verileri onaylamaktadır: “1920’de Sovyet hükümeti zamanı Taşnakların yürüttüğü politika sonucu burada 10.000 kişiden biraz fazla Türk kalmıştı. 1922’de 60.000 göçmen geri döndükten sonra Azerbaycan Türklerinin sayısı 72.596 kişi olmuştur”.

1918-1920’de Azerbaycan Türklerinin katledilmesi veya zorla göç ettirilmesi 1905 katliamının devamı idi. Bu süre zarfında Ermeniler ciddi bir teşkilatlanma sürecine girmiş, silahlanmış ve propaganda faaliyetlerini genişletmişti. 1918’de Ermenistan (Ararat) Cumhuriyetinin kurulmasıyla Ermenilerde milli kimlik ve devlet anlayışı ivme kazandı. İki yıllık (Mayıs 1918-Kasım 1920) Taşnak iktidarı zamanı Azerbaycan Türklerinin % 60’ı öldürüldü.ama en önemlisi güneyde ne oldu ve bizim asemile olmıyan tarihçilerimiz ne yazıyorlar:
,rehmetlik motəmid-əl-vizarə yazıyor ki:Rus askerleri,savaşdan kaçıyordular,rus devletide yavaş yavaş kenara çekılıyordu.berst litofsk anlaşması 1918 yilin mayis ayında bu çekilimi daha güclendirdi.batı ülkererı rusların yerini doldurmağa çalışıyordular.onlar osamnlının kafkazya ordu göndermesinden korkuyordular.onlar çalışdılar ermenileri ve gürcilerı alternativ olarak rusların yerine koysunlar.bu telaşın içinde güney azerbaycanın cebheside önemleşdi.bu bölge kafkazya ve anadolunun omurgasıydır.bu bölgede bir hırıstıyan ordusu yaratmak oranı kurtarıyordu.onlar ruslardan bu işe yardım aldılar.çünkü ruslar bundan önce ermenilerı örgütleşme haline getirmişler.(urmiye dünya yakan savaşda,s23-22)basell nikitin,urmiyedeki rus konsolosu kendi kitabında yazıyor ki:rus ordusun şaşgın kalması ve cebheni terk etmesi,ermeniler cebhesini korkutdu.ona göre bir takım onlardan 1917 oktober ayında moskovaya gitdiler.bundan sonra bir acil telgeraf rus ordusunun baş kumandanindan bana geldi ,onda yazıyordu ki urmiyede bir ermeni ordusu yaranmasına karar almışız.bu ordu gerek türk cebhesinede yansısın.batı ülkeleri onlara destek vermeye kararlaşmışlar.onun ardından 3 fıransıs subayı bu ordunun yaranmasına başladılar......(nikitin,s236)ordunun yaranmasından sonra ,ermeniler ki osamnlı cebhesinde yenilmişler,güney azerbaycan halkını katiam etmeğe başladılar,1296 hicri şemsi yılında ,suryaniler ve ermeniler ki urmu(urmiyede)polislik görevindeydiler millete saldırdılar,onlar her kimse şehir içine alış verişe gelıyordu öldürıyordular,urmıye türk halkın direnci onları daha öldürmeğe maruz kalmalarını tesbit edıyordu.tohid melikzade,ciloluq(ermeni ve suryanılerin yapdığı soykrım)kitabında yazıyor ki:Cuma günü 22 fevral 1918 yılında urmiyenin 3 günlük soykırım başladı,petrosun emrine göre askerhan mahallesinin suryanilerı türklerin evlerine saldırdılar,türkler ki hazırlık yapmamışlar,ani şehid ölüyürdular.suryaniler ev sahiblerini öldürüb ve evin eşyalerini karet edıyordular,sonra evi yakıyordular.kaç türk ki silahları varımişda kendilerini savunamadılar ve şehid oldular.şehrini görüntüsü çox ağlamalı,bir yandan kurşun sesi ve bir yandan yakılan evler ve cenazeler,yaralıların naleleride duyuluyordu.rus ve fıransız askerleride ermenilere ve suryanilere yardım edıyordular.kentin görüntüsü tam deyişmişdir.....(azerbaycan birinci dünya savaşında,melikzade,s110-111)bu son deyildi,belki suryaniler o zaman ki marşimun onların liderini isamyil ağa simitko diyerk bir kürt başcı öldürdü,güney azerbaycanın salmas şehrine hucum edib ve türk halkını kırmaya başladılar,kulam han hişmet o günlüri böyle anlatıyor:cilolar(ermeni ve suryaniler) liderlerinin ölümü duydular,başciları tarafinden onlara izin veriliyor ki bütün urmu türk halkını öldürsünler.bu katliam 12 saat süresinde yapılacakmış.çarşenbe günün sabahaı nevruza yakın 12 bin ermeni kente girdiler,bu tarafdan şehr içinde olan ermeniler ve kafkasyadan gelen soydaşlarıda onlar katılıb ve sivil türklere saldırdılar.bir anada binlerce silahın sesi şehrin içinde duyuldu.onlar evlerin kapılarını taş ve balta ile kırdılar ve eve girib her kesi öldürdüler.halk çocuklarını kuyuya atıb ya da soba borularında muhafizet edıyordular….bugün onlar her kesi görüyordular kurşun kafasına sıkıyordular….hatta ordaki musevileride karet etdiler ve öldürdüler.bu katliamda 12 bine yakın türk ve musevi öldü(garıb şehrin naleleri,kulam han hişmet,s58-63)ahmet kerevi 18 yil azerbaycan tarihi kitabında yazıyor ki:33 gün savaşdan geçıyor,şehirde yiyecek,sığınacak bir yer yok!....ehalini gördüğü zaman hepsini ermeniler kurşuna bağılıyordular.mirza kasım emin-əl-şer hoylu el yazmalarında var ki:Osmanlı ordusu gelmeseydi bizim hepimiz öleceydik…….haci gulam hüseyin yəzdanlı,kendi el yazmalarında yazıyor ki:kürtler marşimun suryanilerin liderini öldürdüler ,cilolar(suryaniler) salmas şehrine girdiler,onlar vahşı ve savaşan bir ırkdılar,silahı millet doğru tutub ve para ıstıyordular,para aldıkdan sonra onlara kurşun sıkıyordular.benim cebimdede 50 tümən para variri,onuda benden aldılar gözümün önünde büyük babamı şehit etdiler….kızlar yüzlerine kömür yakıyordular ta onlara tecavüz etmesinler….yaşlılar bu görüntülerı gördüğü zaman ağlıyordular….halkın sahibi yokmuş.halkın namusunu lekelendirdiler…..anderanik 2bin ermeni askerile beraber arazın o tarafından geldı,yolunda olan her kesi öldürdü,hoy şehrine saldırdı,köyler ehalisi hoya sığındılar…hoyda 60 türk anadolu askerı halka yardım edıb şehri savundular…əyər osmanlı olmasaydı biz hepimiz,toprağlarımız….hiç bir şey kalmayacakdır.mam pira bir suryanidir ben onun el yazmaların urmiyede buldum ve bir suryanı arkadaş buldum bazı yerlerini bana tercüme etdi orda diyor ki:ruslar herne var orda biz suryanilere verdiler,silah ve para……ağa petrosa sürmə marşimonun xanımı emr etdi kid aha hucum etmeyin(kan dökmeyin)dönün yoksa ingiltere kırpaçıla karşı karşıya gelecekler….
Belijni vostok dərgisində ki 1930 da yayınlammışdır,diyor ki:o dönemde yüzde 15 güney azerbaycanın türk halkı soykırım olmuşlar ki buda 150 bine yakın insan ölmesini tesbit edıyor.hala bundanda kurtulmamış,ismail ağa simitko kürdlerı türkler saldırmış ve dahaca artık orda mazlum türk müslüman halkını kırmışlar.sadəcə bunlar deyil çoklu insan orda isamyil ağa ve kürtler tarafından soykırıma maruz kalmışlar.güney azerbaycan milleti,anadolumuzun türkü ve quzey azərbaycan kardeşlerimiz bu soykrımlara maruz kalmaları sadece o dönemde deyil,belki karabağlar ve hocalılarıda unutmamışık.bunların hepsini ben detaylı olarak 1915 kitabımda açıklamışam ama duyan yok sesimizi!şimdide utnmayarak bizlerı kurtaran osmanlı devletini suçluyorlar,hal bu ki onlar olmasaydılar,bizlerı babalarımızı onlar daha artık kesecekdiler,umarım sesimi birisi duymuş olmuşdur!
Rıza talebi

۱۳۹۱ خرداد ۱, دوشنبه

حسن اف: نمی دانيم چه کسی واژه «همجنس باز» را به مغز مقامات ايران انداخته مگر در آزربايجان قرار است رژه همجنس بازان برگزار شود؟

حسن اف: نمی دانيم چه کسی واژه «همجنس باز» را به مغز مقامات ايران انداخته مگر در آزربايجان قرار است رژه همجنس بازان برگزار شود؟ نمی دانم فکر برگزاری اين رژه از کجا به مغز آنها افتاده است؟ در آزربايجان مفهوم رژه همجنس بازان قابل درک نيست و واژه خاصی نيز برای آن وجود ندارد، ولی در ايران برای اين مفهوم واژه ای هست به نام "ابنه" . نمی دانم اين "ابنه" از کجا به مخ آنها فرو رفته است؟»
يوروويژن، بزرگترين مسابقه آواز دنيا ميان هنرمندان آماتور و با شرکت ۴۲ کشور، تا ۱۰۰ ميليون نفر بيننده دارد و قرار است روز سه شنبه، ۲۲می، پنجاه و هفتمین دوره اين مسابقات به ميزبانی آزربايجان، همسايه شمالی ايران، افتتاح شود.
ايران سايت اينترنتی يوروويژن را از بهمن ماه گذشته فيلتر کرده و امکان خريد بليت تماشای مسابقه را برای ايرانی ها مسدود کرده است.

آزربايجان سال گذشته، برنده مسابقه يورويژن به ميزبانی آلمان شد و موفق به کسب ميزبانی اين دور از مسابقات برای سال جاری شده است.
ظاهرا موضوع يوروويژن صفحه ای جديد در اختلافات رو به گسترش تهران و باکو باز کرده است. اعتراض مقامات، روحانيان و رسانه های ايران متوجه مراسم دفاع از حقوق همنجسگراها است که همزمان با افتتاح مسابقه يوروويژن همه ساله برگزار می شود. ايران اين مراسم را «رژه همجنسگراها» می نامد و با اصرار خواهان لغو آن است.
ايران می گويد که ۹۰ درصد مردم آزربايجان مسلمان شيعی مذهب هستند و ايران نمی تواند به برگزاری «رژه همجنسبازان» بی تفاوت باشد.

برگزاری این تظاهرات، واکنش جمهوری آزربايجان را در پی داشت و طی هفته گذشته دو بار در مقابل سفارت ايران در باکو تظاهرات اعتراض آميز برگزار شد که شرکت کنندگان در آن خواهان پايان دادن به «مداخله» ايران در امور داخلی آزربايجان شدند.

سفارت ايران در باکو طی اعلاميه ای مطبوعاتی نسبت به «اهانت به مقام مقدس ولی امر شيعيان جهان آيت الله العظمی خامنه ای» در پلاکاردها و شعارهای معترضان آزربايجانی اعتراض کرد و نسبت به «عواقب» آن هشدار داد.
علی حسن اف، ریيس بخش اجتماعی- سياسی نهاد رياست جمهوری آزربايجان روز دوشنبه، اول خردادماه، طی کنفرانس مطبوعاتی که در رابطه با مسابقه يوروويژيون در باکو برگزار شد، نسبت به رويکرد مقامات ايرانی به شدت انتقاد کرد و گفت: «در روزهای اخير در آستانه برگزاری مسابقه يوروويژون در باکو، ايران به مرکز اصلی تبليغات سوء عليه آزربايجان تبديل شده است.»

به گفته وی، «اين همه هياهو و تبليغات منفی عليه آزربايجان همگی با ادعاهايی واهی مانند رژه همجنس بازان و تعقيب اسلامگرايان صورت می گيرد».
به گزارش خبرگزاری ترند آذزبايجان، حسن اف در ادامه گفت: «مگر در آزربايجان قرار است رژه همجنس بازان برگزار شود؟ نمی دانم فکر برگزاری اين رژه از کجا به مغز آنها افتاده است؟ در آزربايجان مفهوم رژه همجنس بازان قابل درک نيست و واژه خاصی نيز برای آن وجود ندارد، ولی در ايران برای اين مفهوم واژه ای هست به نام "ابنه" . نمی دانم اين "ابنه" از کجا به مخ آنها فرو رفته است؟»

ظاهرا اشاره اين مقام آزربايجانی به واژه homosexual يا همجنسگرا است که در مطبوعات ايران با عنوان «همجنس باز» ياد می شود.

ايران تاکنون بارها دولت لائيک جمهوری آزربايجان را به دشمنی با اسلام، ممنوع کردن پوشش حجاب، نزديکی به اسرائيل و آمريکا برای ضربه زدن به منافع ملی ايران متهم کرده است، حتی اين کشور بهمن ماه سال گذشته سفير آزربايجان در تهران را احضار کرد و نسبت به « همکاری دولت باکو با سرويس اطلاعاتی اسرائيل، موساد برای قتل دانشمندان هسته ای ايران» اعتراض کرد.

حسن اف درباره رويکرد ايران نسبت به جمهوری آزربايجان گفت که «ما بارها و بارها به دولت ايران هشدار داده ايم، مقامات آزربايجانی به ايران سفر کرده اند و در ديدارهايی که با آنها داشته ايم به دفعات به آنها گوشزد کرده ايم که شما به سيستم سکولار ما مداخله نکنيد، ما نيز به سيستم مذهبی شما دخالتی نمی کنيم.

وی تاکید کرد: «مردم آزربايجان به باورهای اسلامی خود معتقد هستند و اين راه را ادامه می دهند و در آذربايجان يک مدل مخصوصی از اسلام، متقاوت از دولت ايدئولوژيک ايران وجود دارد».
خبرازرادیوفراد
حال نکته قابل تامل اینجاست که چراآیت الله های ایران ومراجع تقلیدبه خاطر شیعه مذهب بودن ملت ترک آزربایجان شمالی این همه هیاهوبه پاکرده اندولی درقبال قتل عام ملت ترک آزربایجان شمالی توسط ارمنی هادرسالهای اشغال قره باغ سکوت اختیار کرده اند؟وحاضرنیستندازحق ملت ترک آزربایجان شمالی برای پست گرفتن اراضی تحت اشغال ارمنسان,دفاع کنند؟چه چیزآزربایجان شمالی برای آیت الله مهم است؟
چراآیت الله هاهمیشه ارمذهب شیعه مردم آزربایجان شمالی دفاع میکنندولی درموردقتل عام هزاران زن,کودک,نوزاد,کهن سال راکه توسط ارمنی ها صورت گرفته است, همیشه مهر سکوت رانشان میدهند؟مگر شیعه بودن برای آیت الله ومراجع تقلید ایران مهم نیست؟
دولتهای فارس ایران به خاطراینکه همیشه درطول تاریخ دولتهای ضدترک بوده وهستند,همیشه ازکشورهای ترک هراس داشتند.
تنهاگناه مردمان آزربایجان شمالی ازنظر دولت ایران فقط ترک بودن آنها میباشدچراکه اگر به خاطرشیعه بودن میبودحدااقل الان شاهد بودیم که ایران درقبال اشغال قره باغ بی تفاوت نبود.

آری پیشرفت روزافزون,وهم چنین سربلندی آزربایجان شمالی خاری به چشم دولت فارس ایران وپان ایرانیستها شده است وحاضرنیستندبااین واقعیت کناربیایند.

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۸, پنجشنبه

مثل اینکه گوگل مپ این روزها حال خیلی هاراافسرده کرده است!!!

مثل اینکه گوگل مپ این روزها حال خیلی هاراافسرده کرده است!!!
حال شنیدنی است اس ام اسی راکه امروزازطرف مخابرات پایتخت(تهران)به همه مشترکین تلفن همراه در همه نقاط ایران ارسال شده است:
"مشترک گرامی لطفا جهت حمایت از ثبت پسوندهای اینترنتی دان پارس وخلیج ف.ا.ر.س دراینترنت به آدرس زیرمراجعه فرماییدوازهرروش ارتباطی ,دوستان خودرانیزتشویق نمایید.
آدرس:www.*******.org"
اگرموضوع دفاع ازنام خلیجی که درجنوب کشوربه اصطلاح ایران ویاحومه ی کشورهای عربی واقع شده است,میباشدمن ترک از نام خلیج همیشگی عربی حمایت می کنم چرا که هرچه نام فارس,پارس,پرشین و...میباشد که هویت من ترک آزربایجانی رادرآن به راحتی هضم میکند,حالم به هم میخورد.راحتتر بگویم که به عنوان یک ترک هیچ تعریفی درداخل مرزهای سیاسی ایران ندارم.اگر من هم کوچکترین تعریفی درایران داشتم آنوقت به قول همسایگان فارس یک ایرانی محسوب می شدم ولی متاسفانه چنین نبوده ونخواهدشدچونکه درطول حکومت هشتادوهشت ساله دولتهای فارس مهمترین هدف فقط وفقط ایجادیک ملت واحدایرانی(فارسی)باازبین بردن هویت ترکی,عربی,بلوچی و...میباشد.آنهم به هرقیمیتی!
یک سرکی به سایت زدم متاسفانه ویروس نژادپرستی پان ایرانیستی(پان فارسیسم)ازدروگوشه این سایت میباره.
درعنوان سایت درج شده است که:"حمایت از ثبت پسوندهای اینترنتی دات پارس (PARS.) و خلیج فارس (PersianGulf.)، نمودی از همبستگی ملی ایرانیان"
یکی ازبهترین عللی که سبب نفرت وجدایی ملل غیرفارس درایران ازایران,ایرانیت شده است وخواهدشدهمین خزعبلات قوم فارس میباشدکه خواهان حذف ملل غیرفارس از جغرافیای ایران,بنا به تعریف آنها ازملل غیرفارس به عنوان,پارسی,آریایی میباشد.اولا که ایران کشوری کثیرالملله میباشدواین کثیرالمللگی ایران متاسفانه هشتاودهشت سالی است که ازسوی راسیسم فارسی ردوکتمان میشود.بنا به تعریف پان ایرانیستها ازایران وایرانییت این است که"ایران یک کشورکثیرالملله نیست ایران یک کشوری تک ملیتی بنام ایرانی(؟)است با خرده اقوام وزبانهای گوناگون که همگی ریشه ی پارسی,فارسی,آریایی دارندوتک زبان رسمی وواحدبنام فارسی که مسبب اتحادوهمبستگی آنهاست این اقوام ایرانی درطول تاریخ سبب گسترش زبان وادبیات فارسی گشته اندوبرای تمامیت ارضی ایران چه کارها که نکرده اند!(بیچاره ملل غیرفارس راکه برای احقاق کوچکترین حقوق خود از فارس"حق"طلب میکننداگر که ملل غیرفارس درطول تاریخ به مدد قوم فارس رسیده اندالان دیگر چه روزگاری شده است که بایدازفارسهاباالتماس وخواهش حقمان راطلب کنیم؟)
دوماایران فقط نام یک منطقه جغرافیایی رامیرساندمثل آمریکایی,کانادایی,هندوستانی,بلژیکی,فنلاندی,نروژی و....که درآن ملت های گوناگون ومختلفی زندگی میکنندکه همه حق وحقوق این ملل به رسمیت شناخته شده ووبه بهترین وجه ممکن هم میتوان تعریف آنهارابه عنوان یک اتنیک خاص دید.اماایرانیتی که رضاخان درهشتادوهشت سال گذشته باآمدن سرقدرت خواهان به وجودآوردن آن بودیک ایران بایک ملت واحد(فارس) وتک زبان فارسی بود.یعنی آنچه درایران موجوداست همگی درلحاف فارس وفارسیت گنجانده شود.درهشتاوهشت ساله گذشته چه کارهاکه برای حذف تدریجی ملل غیرفارس درایران نشده است.محروم کردن ملل غیرفارس ازحقوق ابتدایی که همان تحصیل کردن به زبان مادری میباشد.محروم نگه داشتن مناطق غیرفارس ازلحاظ اقتصادی,جهت کوچاندن ملل غیرفارس به ویژه ملت ترک ازآزربایجان به پایتخت واختصاص دادن بخش عظیمی ازبودجه کشوربه پایتخت ودرنهایت آسیمیلاسیون زبانی,فرهنگی ملل غیرفارس درپایتخت.
آنچه درایران میتوانداتحادوهمبستگی میان ملل به وجودبیاوردداشتن حقوق برابر,تعریف ودیده شدن به عنوان یک اتنیک خاص درایران,توزیع عادلانه ثروت,قدرت و...میتواندباشد.نه اینکه یک روزی ملل غیرفارس راملل مهاجم,وحشی,خونخواربه حساب بیاوریم(گفتنی است که تاریخ ملل غیرفارس یه خصوص ملت ترک ازطرف پان ایرانیستهاموردتحریف گرایی های بارزی درطول چندده سال گذشته شده است چراکه ملت ترک رادرکتبهای تاریخی فارسی,اقوم وحشی,خوانخوار,مغول,به حساب آورده اندیااینطورعرض کنم که تاریخ ملل درایران پرازتخیلات وجهت دهی هابه نفع قوم فارس میباشد)روزی ازقوم خواندن ملل غیرفارس دریغ نکنیم دربدترین شرایط وروزگارآنهارابرادروایرانی واقعی به خساب بیاوریم ودرخوشترین روزهامون توبگو که"آنهابه جهنم"
این دیگرچیزی نیست که بخواهدجزنفرت وکینه اتحادی به وجودبیاورد.
ازاین اقدام گوگل خرسندم که نام ف.ا.ر.س.ی راازعنوان خلیج حذف کرده است اگرروزی راسیسم فارسی ویاهمسایگان فارس برای تعویض اسم صدهامناطق درآزربایجان جنوبی که ازترکی به فارسی جعل شده اند لااقل ذره ایی به خاطرآن ایرانیت تخیلی که شب وروزکلامش از دهنشان نمی افتد,دل میسوسازندندآنوقت به خاطراسم خلیج رگ غیرتم بادمیکرد.
روزی نیست که هزینه های ملی من ترک,عرب و...راصرف تبلیغ نام خلیج ف.ا.ر.س.ی نکنندروزی نیست که بخواهندواحدپول رابه پارسی برگردانندروزی نیست که بانک پارسیان تاسیس نکنندروزی نیست که روی پژوی وارداتی عنوان پارسی نگذارند.
به راستی که نفرت دارم ازاین ایرانیت

۱۳۹۱ فروردین ۱۸, جمعه

بخشنامه استاندار آذربايجان براي رايج ساختن نام جعلي آذري

بخشنامه استاندار آذربايجان براي رايج ساختن نام جعلي آذري

-م ١٣٣١- ٠٩- ٢٠ محرمانه

آقاي رئيس دبيرستان

بر طبق اطلاع واصله مدتي است كه در تركيه اقدام به نشر كتابهائي براي نشان دادن نژادهاي مختلف ترك شده و با دلايلي خلاف حقيقت نژاد مردم آذربايجان را ترك قلمداد و خواسته اند از اين راه در افكار مردم اين سامان رخنه نموده و با اشاعه ي پان تركيسم نتايج مطلوبي بگيرند. مقتضي است:

اولا- مراقبت نمائيد كه از پخش و انتشار اين قبيل نشريات مخل در بين دانش آموزان جدا جلوگيري شود.

ثانيا- تحقيق نمائيد كه در صورت انتشار اين قبيل نشريات نسخي از آنرا بدست آورده به اداره ارسال داريد.

ثالثا- به آقايان دبيران تاريخ و جغرافيا دستور دهيد كه من غيرمستقيم و ضمن درس نسبت به ريشه زبان آذري و مبارزه با اين قبيل افكار مسموم كننده و اينكه زبان آذربايجان ترك نبوده و آذري است سخنرانيهاي مستدل به دانش آموزان بنمايند.

رابعا- در صورت امكان مقدمات تهيه سخنرانيهاي عمومي در اين مورد به عمل آيد.

رئيس فرهنگ استان ٣

رونوشت عطف به مرقومه ٥٦٣١- ٣١-٩-١٦ محرمانه جناب آقاي استاندار آذربايجان تقديم و اضافه مي نمايد كه در اين مورد تعليمات لازم به نمايندگان فرهنگ نيز صادر شده است.

رئيس فرهنگ استان ٣

رونوشت در پاسخ به نامه ي شماره ي ١٢٧٥٧-س-١١٦٤٤-٣١-٩-٤ جهت استظهار وزارت كشور ايفاد مي شود

استاندار آذربايجان، دكتر سجادي

۱۳۹۱ فروردین ۱۵, سه‌شنبه

واژه های تزریق شده ترکی به فارسی

دوستان باچندساعت جستجووبااستفاده از چندین فرهنگ لغت فارسی وترکی توانستم بخشی از لغات ترکی دخیل درفارسی رابدست بیاورم.اینطوربگوییم که زبان ترکی بعداز زبان عربی وفرانسوی بیشترین لغات رابه زبان فارسی داده است.زبان ترکی ازلحاظ فراوانی لغات وواژه ها جزوزبانهای غنی دنیابه حساب میاید.وهمچنین التصاقی ویاپیوندی وبالاترازآن هماهنگی اصوات درآن زیبایی وقدرت زبان ترکی راچندبرابرکرده است.به قول مرحوم پرفسورذهتابی که میگوید"آنقدرازروی زبان ترکی گذشته است که این زبان کاملاتراشیده شده!پان ایرانیستها وناسیونالیسم های افراطی فارسی همیشه بادید وحشی وجنون آمیزی به زبان ترکی نگاه میکنند وازاین روچندین دهه است که برای نیست ونابودی زبان ترکی درآزربایجان جنوبی وایران به هر عمل وحشیانه ایی متوصل شده اند.پان ایرانیستها منکروجودملت ترک وزبان ترکی درایران هستندوبه همین جهت همیشه ودرهرکجاپان ایرانیستهاوخوددولت ایران ملت ترک راباواژه ی جعلی "آذری"خطاب میکنند ولی آنچه اظهرمن المشمس میباشد این است که ملت ویاقومی بنام آذری درطول تاریخ نبوده ونیست.پان ایرانیستها به خاطراینکه برای ادعای خودبراینکه ملت ترک آزربایجان جنوبی ترک نیستندوآذری هستند همیشه به ادعاهای مضحک "ساتقین"دلخک احمدکسروی رجوع میدهند احمدی کسروی کسی نبودجزدست نشانده ی دربار پهلوی!کسی که به خاطر مال ومنال میخواست ملت خودرا ازهویتش گمراه کند.همچنین پان ایرانیستهابه مثال احمدکسروی مبنابراینکه زبان ملت ترک آزربایجان جنوبی درهزاران سال قبل تات وتالشی ویاآذری بوده وباحمله مغولان حاصل دگرگونی شده است،همیشه این زبانهارا(تات وتالشی وآذری)مشعل فروزان برای خودوایران میدانندبی آنکه ذره ایی اززبان ترکی وتحصیل آن به ملت ترک دفاع کنند. سردمداران حکومت فارس ایران برای مخفی نشان دادن کثرت ملت ترک درایران هیچ آماررسمی ازوجودملل درایران به بیرون درج نمیدهندوملت ترک درایران راده دوازده درصدحساب میکنندآنهم"آذری"اخیراوزیراومورخارجه ایران صالحی درصفربه ترکیه اعتراف کردکه چهل درصد ازجمعیت ایران راترکان تشکیل میدهند.ولی جداازاین کسی که به همه ی استانهاوشهرهای کشوربه اصطلاح ایران سفرکندشاهدکثرت ملت ترک خواهدشد.بگذریم رهبرپان ایرانیستها"محمودافشاریزدی" کسی که میخواست زبان ترکی به هرطریقی ازآزربایجان جنوبی وایران زدوده شودوبه جای آن ملت ترک بتوانندبه راحتی به زبان فارسی تکلم کنندوي از جمله سياستمداران ضد ترك وضد عرب بود كه از سويي با دربار رضا شاه و از سوي ديگر بااستعمار انگليس ارتباط نزديكي داشت وهمين ارتباط ها سبب شده بود كه ثروت هنگفتي به هم بزند واين ثروت عظيم را در جهت اجرايي نمودن سياستهاي خود صرف ميكرد .
جهت اشنايي بيشتر با سياستهاي ن‍ژادپرستانه اين تئورسين دربار پهلوي توجه شما را به مقاله اي از ايشان با عنوان (يگانگي ايرانيان و زبان فارسي) كه در ماهنامه آينده (شماره 2 سال چهارم ابان 1338 هجري شمسي)به عنوان سر مقاله به چاپ رسيده است جلب ميكنم .
"زبان تركي زباني است كه نه تنها در آزربايجان و زنجان بلكه ته حدود همدان وقزوين هم نفوذ كرده حتي در اندرون كشور در قلب فارس كه مهد تمدن بوده است سايه هولناك خود را بر سياه چادر هاي ايل قشقايي افكنده وهمواره چون گاز انبري در شمال وغرب ايران از قفقاز تا اسياي صغير مخفيانه دهان براي بلعيدن باز كرده است پس بايد هر طور شده وبه هر طريق ممكن اين زبان بيگانه را از بين ببريم ..
شايد بگويند غير از زبان تركي زبانها و لهجه هاي ديگري نيز در ايران مرسوم است از جمله عربي تركمني كردي و بلوچي و لري و گيلكي و مازندراني و جز اينها .پس اين همه را چگونه ميتوان از بين برد؟
نخست انكه هيچ يك از اينها جز چهاز تاي اول زبان يا لهجه اي نيست كه ميان ايران وهمسايگانش مشترك باشد تا به نحوي احتمال خطر خارجي برود وغير از دوتاي نخست كه اولي سامي ودومي توراني است كليه ي زبانهاي ديگر مرسوم در ايران لهجه هاي ايراني است (.حتي كردي).... وهيچ يك مانند زبان تركي خطرناك نمي باشند .با زبان تركي نميتوان با مدارا برخورد نمود يعني انتظار كشيد كه به تدريج جاي خود را به زبان فصيح ايراني(فارسي) بدهد .
براي اين كار بايد هزارها كتاب و رساله دلنشين كم بها به زبان فارسي به خصوص در آزربايجان و خوزستان منتشر كرد. مي توان ايلات فارس زبان را به مناطق بيگانه زبان(ترك زبان وعرب زبان )فرستاد و در انجا ده نشين كرد و در عوض ايلات بيگانه زبان ان نقاط را به جاي انها به ان نقاط فرستاده وساكن نمود .اسامي جغرافيايي را كه به زبانهاي خارجي ويادگار تاخت وتاز چنگيز وتيمور است بايد به نامهاي فارسي برگردانيد .بايد مملكت را مناسب با مقصود تقسيمات جديد اداري نموده واسامي فارس و آزربايجان و كردستان و عربستان را ترك گفت .
اگر مردم آزربايجان توانستند روزنامه هاي تركي را به اساني بخوانند و به تركي چيز بنويسند.شعر بگويند ديگر چه نيازي به فارسي خواهندداشت ميخواهم اموزش زبان فارسي را اجباري و مجاني و عمومي نمايند ووسائل اين كار را فراهم كنند ..براي من ترديدي نيست كه كه بي هيچ زحمت و دردسري براي هيچ كس و مخالفتي از هيچ كجا به مقصود خواهيم رسيد
بي انكه آزربايجان ها احساس كرده باشند بعد ازپنجاه سال به زبان فارسي صحبت خواهند كرد بايد اين كار حتما به دست خود آزربايجان ها صورت گيرد .....مطلب از دو حال خارج نيست يا آزربايجان ايراني هست يا نيست اگر هست ترك نميتواند باشد ..آزربايجانیان خود بايد پيش قدم شوند و زبان ملي خود را رواج دهند وتا كم كم زبان تركي كه يك زبان خارجي است از بين برود ."
اين بود گوشه اي از افكار پليدومسموم محمود افشار يزدي واين نژاد پرستان كجايند تا ببينند كه به بعد از پنجاه سال نه تنها ازربايجان فارس نشده بلكه قدر وارزش زبان تركي نزد انها روز به روز بيشتر ميشود
متاسفانه ملت مظلوم ترک آزربایجان جنوبی کوچکترین حق تحصیل به زبان مادری خودراندارندوهمیشه برای سیاست کثیف"تحصیل به زبان استعماری فارسی"معترض هستند.پان ایرانیستها ودولت ایران هم به خاطر خفقان کردن صدای این ملت مظلوم مارکهایی ازقبیل پانترکیسم،رشوه گیردولتهای بیگانه،خائن،مزدور،وطن فروش،ووووو...به معترضین این سیاست میچسبانندطبیعاتاهرروز باتدوام این سیاستهای پلید ازسوی قومیتگران افراطی فارس ملت ترک وسایرملل غیرفارس به راههای رادیکال وآلترناتیواندیشیده وکشیده میشوند.این افکارارتجاعی وقرون وسطایی پان ایرانیستهاسبب جدایی ونفرت ملل غیرفارس ازایران وایرانیت شده است.
درآخربه این نقطه اشاره کنم که پان ایرانیستها همیشه برای برترجلوه دادن زبان فارسی وپایین آوردن جایگاه زبان ترکی،همیشه لای پس مانده های تاریخی جستجو میکنندتابلکه ازارزش وجایگاه زبان ترکی بکاهند.درموردجایگاه زبان فارسی وترکی علم زبانشناسی جایگاه این دوزبان را مشخص کرده وازاین رومیتوان به منابع وسایتهای آکادمیک بی طرف رجوع کرد.
قصدم اصلا خار شمردن زبان فارسی نیست چه بسازبانهای زیادی که ازلحاظ واژگان ولغات پربار نیستنداززبانهای دیگری وام واژه گرفته اندزبان فارسی هم مصداق این بارز است.
اینها فقط بخشی از واژه های ترکی درفارسی هستند که بنده درعرض دوساعت توانستم همه ی اینهاراپیداکنم.البته باجستجوی دقیق میتوان دوبرابر این واژها هاراهم پیداکرد.
آباجی-آبازه-آبجی-آتابای-آتابک-آترمه-آتش ساچمه-آت واَشغال-آچار-آچمز-آخال-آختن-آخته-آخته بیگ-آخته چی-آخر-آخسمه-آخور-آخورچی-آخورسالار-آداش-آدرم-آذوقه-آرخالق-آردال-آرشین-آرمان-آروغ-آزوغه-آستان-آستانه-آستر-آستین-آسمان جل-آشرمه-آشغال-آشوب-آغا-آغاج-آغاجی-آغرق-آغشام-آغشغه-آغشکه-آغل-آغوز-آغوش-آق-آقا-آقاسی-آقبانو-آقچه-آق سقل-آقشام-آل-آلاجق-آلاچق-آلاچیق-آلاخون والاخون-آلاو-آل تمغا-آلتون-آلش-آلگونه-آماج-آواره-آیبک-آیرم-آیزنه-آیم سایم-آینه لی-اباقا-ابه-اتابک-اتاغه-اتاق-اتالیق-اتراق-اتو-اجاق-اجاق کور-اچه-اچی-اختاجی-اخترمه-اخته-اخته بیگ-اخچه-اخسمه-ادرم-ارتاغ-ارتاق-ارتق-ارخالق-اردک-اردلان-اردو-اردوبیگی-ارسلان-ارغا-ارغاب-ارغون-ارغه-ارکاوون-ارک-ارمان-ارمغان-ارمک-ارمود-اروغ-اروق-اریکه-ازقنوغ-ازم-ازنگو-ازنگه-ازوق-استاخ-اسکرک-اشاق-اشکل-اشکلک-اشکنه-اشکوهه-اشکیل-اصلان-اطاق-اطراق-اطیس-اطو-اغر-افشار-افندی-اکه-الاجق-الاچیق-الاغ-الام-الامچی-التون تمغا-الجار-الجامیشی-الجه-الجی-الچوق-الخی-الدرم بلدرم-الش دگش-الغ-الغار-الغ بیتکچی-الغ یورت-الک-الکا-الکه-الگا-الگو-المانچی-المیرا-الناز-النگ-النگو-الو-الوس-الوک-اله-الیبجه-اما-اماج-امید-اناق-اناکا-اناکه-انگه-اواغلی-ا.اقلی-اوبه-اوتراق-اوجاق-اوچی-اودئیل-اورتاغ-اورتاق-اوردو-اورق-اورمک-اورنگ-اوروغ-اوروق-اورقنوغ-اوزقنوق-اوزون بورون-اوستاخ-اوشاق-اوغ-اوغر-اوغور-اوق-اوگا-ا.گه یی-اولاغ-اولتگ-اولجا-اولجامیشی-اولجای-اولجه-اولکا-اولوس-اولوق کوک-اوماج-اومید-اون باشی-اویماق-ایاز-ایاس-ایاغ-ایاق-ایبک-ایت ائل-ایتوک-ایچ آقاسی-ایچکی-ایداج-ایداجی-ایز-ایشک-ایشک آغاسی-ایشکچی-ایشیک-ایشیک آقاسی-ایغاغ-ایغر-ایغری-ایل-ایلاق-ایلجار-ایلچی-ایلخان-ایلخی-ایلغار-ایماق-ایناغ-ایناق-ایناک-اینجو-اینچو-ایواوغلان-ایهام-ئیل-ئیلان ئیل-بابا-بابک-باتلاق-باجاغلو-باج اوقلی-باجناق-باجه-باجی-بارسق-بارو-باروت-باره-بازار-باسدق-باسقاق-باسلق-باسماچی-باسمه-باشتین-باشلق-باشلیق-باشماقچی-باشی-باقرقره-باقلبا-باقلوا-بالابان-بالابانچی-بالش-باورچی-بای-بایقوش-بایندر-ببغاء-بتو-بته-بتیکچی-بچک-بخاو-بخو-بخولوق-بدرام-برانغار-برغو-برانداف-برانداق-بزباش-بزخو-بزداغ-بزک-بسخو-بسق-بسقو-بسمه-بش-بشقاب-بشماق-بشمق-بغاز-بغتاق-بغچه-بغرا-بغطاق-بغلتاق-بغمه-بقاول-بقچه-بقرا-بقه-بک-بکاول-بکتاش-بکتر-بکتغدی-بکلربک-بکلربکی-بگ-بگتر-بگلربگب-بگماز-بگنی-بلاغ-بلاق-بلجا-بلدرچین-بلغار-بلغاق-بلغاک-بلغور-بکلنجک-بلگا-بلماج-بلمه-بلنج-بلوک-بلیط-بن-بناغ-بنجاق-بنجه-بنجیک-بنجیک یام-بنچاق-بنچق-بنچه-بنداق-بنیچه-بوته-بوران-بوشقاب-بوغاز-بوغجه-بوغچه-بوغرا-بوغمه-بوکاول-بولاغ اودی-بولجار-بولغاق-بولکنجک-بهادر-بیات-بی بی-بیتک-بیتکچی-بیدق-بیرق-بیزار-بیک-بیگ-بیگلر-بیگلربیگی-بیگم-بیلاق-بیلک-بیله-بیوک-پاپاق-پاتک-پاچه-پاخ پاخ-پادشاه-پارچه-پارس-پارس ئیل-پارسچی-پاشا-پالاس-پای-پایاپای-پاییز-پته-پچاق-پچق-پچک-پرپره-پرپینچی-پرچم-پرچه-پرغول-پرنداخ-پرندخ-پزداغ-پشقاب-پشک-پشکل-پشماق-پکمز-پلاس-پلو-پوخ-پیچاق-پیرنداخ-پیغوی-تابان-تابقور-تابوغ-تابوغچی-تابین-تاچه-تاراج-تاراندن-تارومار-تاسمه-تاش-تالان-تالانچی-تالواسه-تال ومال-تانگری-تاوان-تاوق-تاوقچی-تاوق حانه-تپاله-تپشی-تپق-تپل-تپله-تپه-تتق-تتقائل-تتماج-تخاقوی ئیل-تخته-تخته قاپو-تخلی-تخماق-تراز-تراش-تراشه-تراک-ترخان-ترغو-ترقه-ترک-ترکان-ترکتازی-تز-تزک-تسمه-تش-تشک-تغار-تف-تفک-تفنگ-تقلی-تقماق-تقه-تکاور-تکلتو-تکمار-تکمه-تکه-تکین-تگرگ-تگین-تلاش-تلواسه-تلیشه-تمغا-تمغاچی-تنبان-تنبک-تنک-تنکه-تنگ-تنگبار-تنگری-تنگوزئیل-تواچی-توبچاق-توبره-توپ-توپچی-توتون-توسن-توشقان-توشقان ئیل-توشک-توغ-توغاچی-توغولو-توفان-توق-توقتامیش-توک-تومان-تومن-ته-تیپا-تیج-تیرک-تیشه-تیماج-تیمار-تیمچه-تیول-جاتاغ-جاجم-جاجیم-جاربلجار-جارچی-جانقی-جبه خانه-جدامیشی-جراجه-جربزه-جزغال-جزغاله-جشن-جغ-جغتای-جغجغه-جغرات-جغه-جقه-جقه بوته-جل-جلایر-جل پلاس-جلدقه-جلذقه-جلفا-جلگه-جلو-جلیقه-جناغ-جناق-جنده-جوال-جوخ-جوخه-جوراب-جوشش-جوغ-جوق-جوقه-جولاه-جولخ-جوله-جیحون-جیران-جیش-جیغه-جیفه-جیقه-چابک-چاپار-چاتاق-چاتلانقوش-چاتمه-چاخان-چاخچور-چادر-چارخ-چارغ-چارق-چاق-چاقالو-چاقچور-چاقو-چاک-چاکاچاک-چاکر-چاکوچ-چالاک-چالانچی-چالت قوش-چالش-چالمه-چاله-چاو-چاوش-چپار-چپاو-چپاول-چپش-چپق-چپو-چپوق-چتر-چتلانقوچ-چچک-چچن-چخاچخ-چخماق-چراغ-چربی-چربی-چرخچی-چرک-چرکچی-چروک-چــــــــــروک-چریک-چغ-چغارتمه-چغاله-چغانه-چغر-چغرات-چغل-چغندر-چق-چقاچق-چق چق-چقر-چقشور-چقماق-چک-چکاچک-چکش-چکمه-چکن-چکوچ-چکه-چکین-چگر-چگرچی-چگور-چلاق-چلبی-چلتوک-چلچل-چلچله-چلقوز-چلک-چلمه-چلنگر-چلو-چلوار-چله-چلیک-چماق-چماقلو-چماقلو-چمباتمه-چمچم-چمچمه-چمن-چمن زار-چموش-چنباتمه-چنته-چنداول-چندش-چنگال-چنگیز-چو-چوپان-چوخا-چوگان-چیالک-چیچک-چیغ-حوله-خاتون-خاژغان-خاشاک-خان-خانبالیغ-خانلغ-خانم-خانه-ختای-ختو-خراشه-خرخشه-خرشه-خرگاه-خفقان-خفه-خورجین-خیل-دائی قزی-دادا-داداش-داروغه-داغ-داغان-داغسر-داغلان-داغمه-داغون-داقو-دالای-دالبوز-دانتل-دانشق-دایی-دبوس-دخمه-دربند-درد-درنا-دشک-دشلمه-دشمن-دشنه-دکمه-دگمه-دگنک-دلاور-دلدور-دلمه-دلو-دلواپس-دلیر-دمار-دماغ-دنـــــــبلان-دنبلان-دنبه-دنج-دنگل-دوراغ-دوز-دوساق-دوستاخ-دوستاق-دوشک-دوقلو-دولخ-دولمه-دولو-دومان-دیاق-دیشلمه-دیلاق-دیلماج-رایت-زپرتی-زیلو-ژند-ژنده-ساتگنی-ساتلمش-ساج-ساچق-ساچمه-ساچوق-ساخلو-سارغ-سارق-ساروغ-ساریخ-ساغر-ساغری-ساق-ساقدوش-سالار-سالدات-سالور-سالوم-سالیخ-ساوری-سباشی-سبای-سبکتکین-سبلان-سبنج-سبه-سپور-سختیان-سخلو-سخمه-سرایش-سرایه-سراییدن-سرتق-سرغو-سرگین-سرم-سرمه-سرمه ای-سرنا-سرود-سقرمه-سقز-سقلمه-سقناق-سکز-سگرمه-سل-سلانه سلانه-سلجوق-سلطقی-سمرقند-سنبه-سنجاق-سنجق-سنجق بیگی-سنجر-سنجق-سنجوق-سنقر-سنگر-سنور-سوباشی-سودا-سور-سورتمه-سورچی-سورسات-سورن-سوغات-سوغه-سوقولمه-سوگلی-سولوق-سیچقان ئیل-سیحون-سیرم-سیک-سیل-سینور-سیورغال-سیورغامیشی-سیورمیش-شاپلاق-شادروان-شاهسون-شپلاق-شپلاقی-شرباشران-ششلیک-شکاشک-شلاق-شلایین-شلتاق-شلتوک-شلخته-شلغم-شلمه-شلوغ-شلیته-شمشک-شنقار-شنگله-شنگول-شوربا-شیرالغه-شیشک-شیشلیک-شیشه-صاغ-صولجان-طخماق-طرغان-طرغو-طرقان-طرلان-طرمتای-ططماج-طغار-طغان-طغرا-طغرل-طقماق-طو-طوپ-طوزغو-طوزلق-طوغ-طوغان-طوی-عالی قاپو-غاتی-غاز-غازالاق-غازایاقی-غازغان-غازلاغ-غازمه-غاغمیشی-غالین-غانچی-غبار-غبرغه-غجر-غجرچی-غدغن-غرپیچی-غرت-غرتشن-غرچی-غرش-غرغشه-غرغنجه-غرق-غرمه-غرناق-غروق-غزغان-غزغن-غشغرغ-غلاف-غلتاق-غلتبان-غلفتی-غلمان-غنچه-غوچ-غوربا-غورباغه-غوره-غوزه-غوغا-غول-غیغاج-فرچه-فرفره-فشفشه-فشنگ-فشنگچی-قئانچی-قاآنچی-قائت-قاب-قابجب-قابلق-قابلمه-قابوق-قاپچی-قاپق-قاپو-قاپوچی-قاپوق-قاپوقولو-قاپی-قاتق-قاتمه-قاتوق-قاتی-قاچ-قاچاق-قاچاقچی-قار-قارساق-قارشمیش-قارغاش-قارماق-قاروره-قاز-قازایاغی-قازغان-قازقان-قازلاخ-قاس-قاش-قاشق-قاش قاش-قاشقه-قاطر-قاطمه-قاطی-قاغ-قاغان-قاق-قاقاله-قاقن-قالپاق-قالپاقچی-قالتاق-قالنجه-قالی-قالین-قام-قاموس-قامه-قامیش-قاوت-قاود-قارومه-قاولوج-قاولوغ-قاووت-قایش-قایق-قاین-قباق-قبترقای-قبتورقه-قبچور-قبراق-قبرقه-قپاق-قپچاق-قپچور-قپوز-قترماق-قتسز-قتق-قتلغ-قج-قجغار-قچاق-قچقار-قدغن-قدغنچی-قرا-قراچور-قراسوران-قراسنقر-قراطاط-قراطاوخ-قراغ-قراغچی-قراغوش-قراق-قراقروت-قراقلاغ-قران-قراول-قراولچی-قربان-قرت-قرتی-قرچی-قرداش-قرشمال-قرغوی-قرق-قرق-قرقاول-قرقچی-قرقره-قرقشه-قرقی-قرمساق-قرموت-قرمه-قرناق-قروت-قروق-قره-قره سوران-قره قولاق-قره کهر-قره نی-قره یراق-قریض-قزاق-قزل-قزل آلا-قزل اوزن-قزلباش-قزلجه-قزمت-قزن قفلی-قسر-قسراق-قسنجه-قشخون-قشقرق-قشقره-قشقون-قشقه-قشلاق-قشلامیشی-قشلق-قشن-قشنگ-قشو-قشون-قل-قلاب-قلاج-قلاچ-قلاچو-قلاچوری-قلاچوری-قلاش-قلاغ-قلان-قلاویز-قلبیگی-قلپاق-قلتاق-قلتبان-قلتق-قلج-قلج-قلچاق-قلچماق-قلدر-قلعه-قلعه بیگی-قلق-قلق-قلقچی-قلقچی-قلماش-قلنبه-قلیچ-قمق-قمه-قمیز-قمیش-قناق-قنغلا-قنق-قو-قواره-قوپوز-قوچ-قور-قورباغه-قورت-قورت اودی-قورچی-قورچی باشی-قورماج-قورمه-قورمه پلو-قوروت-قوری-قوریلتای-قوش-قوشجی-قوشلامیشی-قوشن-قوشه-قوطی-قول-قول بیگ-قولق-قوللر-قوللرآغاسی-قولوقچی-قوی ئیل-قهرمان-قیتول-قیجا-قیچ-قیچاچی-قیچی-قیش-قیشلاغ-قیشلامیشی-قیقاج-قیقاناق-قیلیچ-قیماز-قیماق-قیمه-قیمه پلو-کابک-کاچار-کاسنی-کاغذ-کاکا-کالنجه-کاواک-کاوش-کاول-کپل-کپنک-کتخ-کتک-کتل-کچل-کدباشی-کدنگ-کذاغلی-کرپی-کرپه-کرتمه-کرجی-کرخت-کرشمه-کرک-کرکیراق-کرنا-کرنش-کروک-کژغان-کسمه-کشاکش-کشش-کشکرک-کشکلک-کشکله-کشگک-کشمش-کشیک-کشیکچی-کلات-کلاش-کلاغ-کلک-کلنبه-کلنجار-کلنده-کلن کیم-کلوج-کلوچه-کلید-کماج-کنام-کنجل-کنجله-کنجه-کندلان-کنکاش-کنگلک-کوپال-کوج-کوچ-کوچک-کوچه-کورپی-کوزه-کوشک-کوشی-کوک-کوکلتاش-کولاک-کوماج-کومه-کوی-کویلک-کهنه-کیوسک-کیماک-گایش-گاییدن-گبرگه-گبه-گترم-گتره-گدار-گداره-گدر-گدوک-گر-گراس-گرایش-گربز-گرنگ-گریج-گزک-گزک-گزلک-گزمه-گزن-گزنه-گستاخ-گلاج-گلاگل-گلنگدن-گلیچه-گلیم-گلین-گلین باجی-گندله-گنده-گوت-گوترو-گوج-گوجه-گوچ-گودال-گوده-گوراگور-گورخان-گورک-گوراکا-گورگا-گورن-گورنش-گوزچی-گوک-گیج-گیجگا-لات ولوت-لاچین-لترنمه-لچک-لخت-لواش-لوی ئیل-لیقه-ماخچی-مارال-مازالاق-مشتلق-منجوق-کین-مین باشی-نان کوله-نوکار-وشاق-وشاق باشی-هراول-همه-هوچی-هوله-یاتاقون-یاتوغان-یاراق-یاردانقلی-یارشمیشی-یارغو-یارلاق-یارلیغ-یارمه-یاسا-یاساق-یاسامه-یاسامیشی-یاساول-یاسق-یاسه-یاشماق-یاطاقان-یاغی-یافه-یال-یالانچی-یالقوز-یام-یامان-یاواش-یاوه-یبغو-یتاق-یخاری-یخه-یخه-یدک-یراق-یرتمه-یرش-یرغا-یرغو-یرقه-یرلغ-یرلیغ-یرمق-یرمقان-یرنداق-یزک-یساق-یساقچی-یسال-یساول-یسال-یسون-یسه-یشماق-یطاق-یغر-یغلا-یغلاوی-یغلق-یغما-یغمور-یغناق-یغور-یقلاوی-یقلق-یقور-یلاق-یلجار-یلخی0یلدوز-یلغار-یلک-یلمان-یلمق-یلمه-یلواج-یمان-ینجه-ینداول-ینگا-ینگی-ینگه-ینی چری-یواش-یوخه-یورت-یورتچی-یورتگه-یورتمه-یورش-یورغه-یوزباشی-یوغ-یولدوز-ییلاق-ییلاق قشلاق