۱۳۹۱ شهریور ۳۱, جمعه

مثالهائی از سیستم آموزشی و تحصیلی کشورهائی چند زبانه

اومود اورمولو - در بسیاری از کشورهای جهان به علت بافت ائتنیکی جوامع و احقاق حقوق اولیه متکلمین به زبانهای متفاوت از زبان غالب در سیستم آموزشی و تحصیلی دولت ها سعی می گردد از مدل های آموزش چندزبانگی بهره برده شود، به طوریکه در بسیاری از کشورهای جهان امروزه سیستم آموزشی چندزبانه با توجه به ترکیب ائتنیکی – جمعیت متکلمین کشور مذکور تحقق یافته و در حال تداوم می باشد. در زیر به نمونه های مختلفی از این کشورها پرداخته شده است.  
اسرائیل:
بیش از 82% جمعیت اسرائیل را یهودی ها تشکیل می دهند و تنها 18% جمعیت متشکل از اعراب میباشد، ولی در کنار رسمی بودن زبان عبری زبان عربی نیز رسمی بوده و در سیستم آموزشی نیز مورد بهره برداری واقع می گردد. دانش آموزان عرب تا اواخر دوران راهنمائی مکلف به آموزش زبان عربی و پس از آن دوران ملزم به یادگیری زبان عبری به عنوان زبان دوم می باشند.   
آلمان:
در آلمان طرحی با نام "طرح ملی سازش زبانی" برای اجرای برنامه های چند زبانگی مورد قبول واقع شده و در حال اجرا می باشد. در بعضی از ایالتهای آلمان از کلاس های اول ابتدائی و در هفته به صورت 3 الی 5 ساعت به صورت اجباری زبان مادری تدریس خواهد شد در دوره راهنمائی نیز مدل مترادف زبانی برای آموزش زبان مادری به همراه زبان آلمانی اجرا می گردد.
چین:
در چین ائتنیکهای متعددی ساکن اند به طوریکه برای اساس آمارها بیش از 140 زبان و لهجه مورد تکلم واقع می شود. در سال 1984 قانونی با نام "قانون خودمختاری منطقه ای اقلیت ها" به تصویب رسانده است، در این قانون دولت چین حفاظت و گسترش از زبان منطقه ای را به رسمیت شناخته است. سیستم خودمختار مناطق قابلیت تشخیص  وبهره برداری از زبان منطقه برای سیستم آموزشی را در اختیار دارند. دانش آموزان مناطق خودمختار در کنار زبان مادری خود ملزم به یادگیری زبان چینی می باشند.
آفریقای جنوبی:
پس از تغییر رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی و تصویب قانون اساسی در سال 1993 زبان به عنوان حقوق انسانی شناخته شده و چند زبانگی به عنوان میراث معنوی کشور تلقی گردیده است. در قانون اساسی در کنار زبان انگلیسی و زبانهای آفریقائی 9 زبان دیگر قومی / قبیله ای نیز رسمیت یافته اند. پنج سال سیستم آموزشی و تحصیلی در آفریقای جنوبی بر اساس زبان مادری کودک و در اثنا نیز زبانهای انگلیسی، فرانسوی و پرتغالی تدریس می گردد.
بولیوی:
کشور بولیوی با رفرمهائی که در سال 1994 در سیستم آموزشی و تحصیلی خود ایجاد کرد آموزش و بسط دیگر زبانها را نیز مورد هدف قرار داد. در قانون اساسی بولیوی در کنار زبان اسپانیائی 30 زبان منطقه ای دیگر نیز زبان رسمی بوده و در سیستم آموزشی و تحصیلی مورد استفاده واقع می گردند.
سوئد:
کشور سوئد در سال 1976 رفرمهائی با نام "زبان خانگی" در قانون اساسی خود به ثبت رسانده است. در این رفرم ها قانون اساسی سوئد آموزش زبان سوئدی را به مهاجرین ملزم دانسته ولی در عین حال حق آموزش و تحصیل به زبان مهاجرین را در صورت خواست اجتماع مذکور نیز به رسمیت شناخته است. هدف سوئد ترویج دو زبانگی در نوشتار و گفتار بوده به طوریکه میراث فرهنگی در دو جهت قابل رشد گردد. سوئد به علت نوع نگاه و سیستم آموزشی اش جزء کشورهای نادر اروپا می باشد. در سیستم و طرح زبان خانگی در صورتیکه اجتماعی حاصل از 5 نفر درخواستی مبنی بر آموزش زبان مادری را به دولت سوئد ارائه کنند شهرداری های منطقه ملزم به به جای آوردن زیرساختهای آموزش زبان مذکور می باشند.      
هلند:
کشور هلند در سال 1980 قانون قبول مهاجرین را به تصویب رسانده و در سال 1983 دیدگاه های رسمی دولت هلند را طی بیانیه ای رسمی به عموم مردم هلند رسانده است. هدف دولت هلند ببارآوری نسلی با سواد ذکر شده و بدین جهت تمامی ائتنیکهای و اقلیت های مختلف به عنوان شهروند هلند دارای تمامی حقوق برابر ذکر گریده است. سیاست های هلند بر مبنای کاهش قبول مهاجر و انتگراسیون حقوق اقلیت ها پایه ریزی شده است. در سال 1980 دولت هلند قانون آموزش زبان مادری را تصویب کرده است.
آمریکا:
زبان اسپانیائی که در اکثر مناطق ایالات متحده آمریکا متکلمین بی شماری دارد به عنوان زبان دوم سیستم آموزشی و تحصیلی مورد بهره برداری واقع می گردد. در آمریکا مدارس مخصوص آموزش زبان اسپانیائی برای کودکان اسپانیائی زبان وجود دارد، در این مدارس دو زبان اسپانیائی و انگلیسی تدریس می گردد. کلاس های دو زبانه در آمریکا توسط دو معلم هم زمان به پیش برده می شود.
کانادا:
کانادا به صورت رسمی دو زبانه بوده و دارای 2 زبان رسمی انگلیسی و فرانسوی می باشد. در ایالت کبک (Quebec) زبان غالب فرانسوی می باشد. در کنار دو زبان رسمی در صورت خواست آموزش و تحصیل به زبان مادری نیز دولت کانادا ملزم به ایجاد زیرساختهای لازم می باشد و دولت کانادا حق آموزش به زبان مادری را به رسمیت شناخته است. در قانون اساسی کانادا حقوق اقلیتها به رسمیت شناخته شده و به علت ذکر شدن در قانون اساسی ضمانت اجرائی دارد. در کانادا بیش از 20 زبان مورد تکلم واقع می گردند. مدارس فرانسوی زبان کانادا با سه مدل اداره می گردند. 
فرانسه:
در فرانسه مدارس چند زبانه می باشد. اکثر زبانهای اقلیتهای در مدارس خصوصی و یا رسمی قابل تدریس و آموزش میباشد. آموزش به زبان مادری اقلیتها از دوران ابتدائی قابل تحقق می باشد. برای مثال در مناطق باسک، آلاسکا و .. در صورت خواست مردم منطقه برنامه کلاس های ابتدائی بر اساس زبان مادری مردمن منطقه تحقق می یابد. در دوره راهنمائی نیز وضعیت مشابه می باشد و دولت فرانسه نیز ملزم به کمک مالی به اجرای سیستم فوق را بر عهده دارد. برای مثال در ایالت باسک 70% هزینه آموزش و تحصیل به زبان باسکی  توسط دولت و 30% توسط والدین دانش آموز تامین می گردد. در مدارس دولتی دروس زبان مادری به صورت 2 ساعت در هفته تدریس می گردد. در مدارس دو زبانه نیز زبان فرانسوی در کنار زبان مادری دانش اموزان تدریس می گردد.
بلژیک:
بلژیک که به صورت دولت فدرال اداره می گردد دارای 3 زبان رسمی فرانسوی، فلامین و آلمانی می باشد. عمده جمعیت بلژیک از فلامن و فرانسوی زبانها تشکیل می گردد. در بلژیک مرزها بر اساس زبان منطقه تعیین گردیده است و به سه منطقه تقسیم می گردد. در کلاس های بروکسل برای فرانسوی زبانها آموزش زبان فلامنی و برای فلامن زبانها نیز تدریس زبان فرانسوی صورت می گیرد.
هندوستان:
هندوستان از 22 ایالت و 9 منطقه وابسته به دولت مرکزی تشکیل می گردد. بیش از 83% جمعیت هندوستان از هندوها و حدود 17% از دیگر گروههای محلی (مسلمان، مسیحی، بودیست و..) تشکیل می گردد. در هندوستان 872 زبان و لهجه ثبت گردیده است. در تمامی ایالت های هندوستان زبان انگلیسی و هندی در کنار زبان محلی مردم منطقه رسمیت دارند. هندوستان جزء کشورهائی می باشد که در خود متفاوت ترین زبانها و فرهنگ ها را جای داده است.
ایران:
و برای مقایسه بد نیست به وضعیت منطقه جغرافیائی ایران بپردازیم. به گفته آقای حاجی بابائی وزیر آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران حدود 70% دانش آموزانی که وارد سیستم آموزشی و تحصیلی می گردند دارای زبان مادری به غیر از زبان فارسی می باشند و تنها 30% دانش آموزان هنگام ورود به سیستم آموزشی دارای زبان مادری فارسی می باشند. ولی نکته قابل توجه و تامل تحمیل زبان 30% از دانش آمزوان فارس زبان به 70% دانش آموزان غیرفارس زبان در سیستم آموزشی ایران می باشد که بی شک جزء نادرترین سیستم های آموزشی در دنیا می باشد که علارغم چندملیتی بودن و تنوع ملل و فرهنگ ها اکنون نیز بر تدام سیاست های ملت سازی و هویت تراشی اصرار می ورزد. در ایران هیچ یک از زبانهای ترکی، عربی، بلوچی، لری، کردی، گیلکی و ... در سیستم آموشی کوچکترین جایگاهی ندارند و حتی سیاست رسمی دولت ایران کتمان و نادیده گرفتن تمامی ائتنیک ها و زبانهای غیرفارس پایه ریزی شده است، به طوریکه سالهاست وجود هویت و زبانی به مانند زبان ترکی در ایران کتمان گردیده و به انواع راهها سعی در ریشه تراشی و تاریخ سازی برای این زبان و هویت می گردد.

۱۳۹۱ شهریور ۱۷, جمعه

کوکلس کلان و اسپری زیر بغل برای آذربایجان

رضاطالبی
پردون در آخرین اثر مکتوب خویش بنام توانایی سیاسی قشر کارگر می‌نویسد :«مبارزه قانونی به مثابه اهرم فشار اصلی و محوری، باید در کنار و به عنوان مکمل مبارزات سراسری طبقات تحت ستم بازشناخته شود. از تمام ظرفیت قابل ارتجاع محدودیتهای قانونی باید استفاده کرد تا پتانسیل پراکسیس انقلابی را افزایش داد»
Pierre-Joseph Proudhon: A Biography ,George Woodcock
مدتی است که از زلزله محال قره داغ آذربایجان میگذرد و حواشی و مصائب مکشوفه کماکان سینوسی و کسینوسی در بعد خبری و اجتماعی غلیان میکند.در حاشیه این ضایعه و حوادث٬رژیم به دستگیری و تسریع در اجرای احکام بسیاری از فعالین مدنی-اجتماعی آذربایجانی نموده است.دستگیری رئیس شورای شهر شوط٬برگزاری دادگاه ۱۱ فعال آذربایجانی و دستگیریهای حاشیه های زلزله و یا در شهرهای آذربایجان به نوعی از بسیج نیروهای امنیتی در جهت کنترلایز کردن حرکت ملی آذربایجان و هرگونه اقدام بشر دوستانه که به نوعی مبارزه با سیستم می باشد را به عرصه ظهور رساند.مبارزاتی که بصورت نافرمانی مدنی بوده است٬زیرا در کشوری که قانون در زمان تعیین میشود هرگونه عکس العملی را میتوان نافرمانی مدنی نامید.
در بررسی تفکرات تولئستوی و هانا آرنت مشاهد ه میکنیم که نافرمانی مدنی آخرین جبهه برا ی مبارزه با حاکمیت توتالیتر هست و اگر روشهای ابتدایی پاسخ گو نباشد بصورت مسالمت امیز که تولئستوی بر آن تاکید دارد ٬جنبش را به سوی نافرمانی با رژیم دعوت مینماییم.مبارزه با حکومتی که همانند جریان کوکلوس کلانهای آمریکا مضافا با فاکتور باصطلاح دینی به نوعی سرکوب عمومی و سرکوب خصوصی علیه مذاهب و ملیتهای مختلف مینماید ٬جریانهای مخالف را به صورت کمپلکس ایجاد مینماید٬جریانهایی که به علت مشوش انگار بودن ساختار فاشیستی رژیم طهران مجبور هستند با توجه به خواستهای درونی خود و تطابق ان با یکی از محورهای ساختاری حکومت٬در آن مقطع با این رژیم به مبارزه بپردازند.
پشتیبانی از برتری نژادی٬یهودی ستیزی٬بومی گرایی٬نفرت نژادی٬ و کاتولیک ستیزی ساختار جریانهای (ک.ک.ک) یا کوکلوس کلانی می باشد.این ساختار بصورت دینامیک و بومی شده در سیستم حکومتی و اجتماعی ایران بدین صورت قابل طرح و تفصیل می باشد:
-برتری نژادی آریایی و یکسانسازی قوم نه با حذف فیزیکی بلکه با تهضیم فرهنگی ٬اجتماعی و سیاسی در کنار حذف بر مبنای قانون حکومتی
--یهودی ستیزی مفرط٬تفکر دایی جان ناپلئونی ٬براساس پروپاگاندای منفی یهود محکم ساز و یا براساس فرار از نتایج سیستم اگوئیست اسلامی جهت متهم کردن جامعه یهودی و سو استفاده از فضای اسلامی کشور٬همانطور که در ساختار مذهبی کلیسای کاتولیک نیز تمامی یهودیان را به علت مصلوب شدن عیسی محکوم میکردند٬رژیم نیز با این ترفند مشکلات را تنها و تنها دامانگیر اسرائیل مینماید تا فوکوس بر روی مساله مذهبی و تفارق آن زیاد گردد.
-بومی گرایی منطقه ای در ساختار رژیم کاملا مشهود است٬عدم به کارگیری اقلیتهای مذهبی و ملیتهای غیر آرییای در ساختارهای اساسی رژیم و ترویج کاذب وجود بارز ملیتهای غیر آریایی در ساختار رژیم جهت تسکین و تطمیع انتطارات عوام و افزایش مشارکت ملی
-نفرت نژادی بر اساس ادبیات کلاسیک اجتماعی و یا ادبیات سیاسی تاریخ محور که شامل نگاه کوچک انگار به کلیه ملل از جمله بطور محسوس با تحقیر افاغنه آریایی که به علت تفاوت محیطی جذب سیستم اجتماعی نمی شوند٬تحقیر فکری ملیتهای ساکن بصورت ترویج ادبیات لمپن و بزرگ نمایی تاریخ تک صدا در جهت ایجاد تغییر در نسل جدید جهت بهره برداری فکری
-کاتولیک ستیزی ٬شاید در این مورد برخی به من خرده گیرند که تحلیل نادرستی میباشد و لیک ساختار رژیم جمهوری اسلامی بر مبنای ضدیت دینی می باشد٬حال بنده کاری با آن ندارم که واقعیت اسلام چیست و خارج از بیانات فقهی و فلسفی بر مبنای رد سالام و یا تحریفات موجوده بر این نکته صحه میگذارم که رژیم جمهوری اسلامی با وقوف بر اینکه اقدامات و سیاستهای بنیادین رژیم سبب تنفر عام از اسلام میشود ٬به اقدامات ضدبشری خود دست میزند تا خود را بری و مشکل را گردن اسلام بیاندازد و از تمثیل اسلام توسط سایر گروههای دینی خودداری و حتی در اکثر موارد به سرکوب انها میپردازد٬دستگیریهای گسترده اعضای ملی مذهبی ها٬نهضت آزادی٬خلق مسلمان و گروههای دینی صلح دوست همه و همه مهر تاییدی بر این فرضیه می باشد.استفاده علمی و عملی رژیم از سیاستهای کلیسای واتیکان همانند: انکیزیسیون٬تفتیش عقاید٬قداست پاپی(رهبری)٬ استیلای پاپ بر تمام جهان مسیحیت که نمایانگر استیلای ولایت فقیه بر تمامی جهان اسلام میباشد به نوعی مبارزه آشکار با دین و ایجاد یک پروتستانیسم منفی و موکد نژادی در جامعه جهت ایجاد توازن قدرت بالفعل دولتی و قدرت بالقوه ملی می باشد.
زلزله آذربایجان به نوعی موفقیت آنارشیسم مسالمتجوی جنبش مدنی آذربایجان در مقابل آنارشیسم انقلابی و رادیکال را حاصل کرد.آنارشیسم مسالمت آمیز آذربایجان که همواره به علت محتوای تشکیلات گریزی و سازمان یافتگی بصورت مدنی با سیستم مواجه شده و مطالبات را بر مبنای مطالبات ملیتی خواستار شده است ٬نشان داد که توفیقش بیشتر از تحرکات رادیکالی برخی از باصطلاح جنبشهای انقلابی بوده است.سازماندهی مردمی کمکهای جنسی و مالی٬آمارگیری میدانی٬نمایش واقعیتهای موجود در محیط میدانی زلزله٬تاکید بر حقوق اولیه انسانی و شهروندی به نوعی مسالمت سایر گروههای مترادف غیر دولتی داخل کشور را نیز را تحصیل کرد.زلزله آذربایجان به رغم برخی ناهمگونیها و جراحات عمیق انسانی٬ نوعی قدرت بالقوه ملی که واکنش گراست را به رخ قدرت بالفعل واکنش ساز حکومتی نمایان کرد.از بعد دیگر و نگاه منفی٬لزوم سازماندهی و عدم تشوش گروههای اجتماعی٬فرهنگی و مدنی را نیز شاهد بودیم که به نوعی نیاز به این ساختارسازی در حرکت ملی اذربایجان و فقدان مدیریت مستمر و نه مقطع محور را ایجاب مینمود.
رژیم طهران بر اساس سیاست کوچک سازی تلخ و بزرگ سازی شیرین و یا مترادفا شیرینیزیون بزرگها و تلخیزیسیون کوچکها٬سعی کرد که از این زلزله بهره برداری های ذیل را بنماید:
--سنجش تقابل گروهها و طبقه غیر اذربایجانی به ضایعه
-سنجش تقابل همیت اجتماعی آذربایجانیها به یک فاجعه میدانی
-با عدم مدیریت و عدم ایجاد اهمیت به مساله٬فاجعه را مضاف کرد تا مدیریت خبری و فکری به سوی سوریه نباشد.
--ادامه پروژه نابودسازی کمپلکس آذربایجان چه از بعد فرهنگی و زبانی و چه از بعد نابودی نژادی استالینی
--با تعلیق موقت تحریم ورود نا همگون اجناس را به داخل فراهم کرد
--تبدیل مثله زلزله به یک مانور نظامی جهت تست کنترل نا متعادل جمعیت
--ایجاد فضای باز محدود هدایت شده جهت اجرا و اتهام سازی برای دستگیری و تداوم محکومیت فعالین آذربایجانی که در کنار آن برخی از فعالین حقوق بشر نیز قربانی این سیاست شدند.
با توجه به پارامترهای فوق الذکر میتوان این تحلیل بسیط را انجام داد که حکومت به طور کامل در این مساله موفق نشد و حس همدردی شدید مردمی٬تقویت احساسات ملی آذربایجان جهت مواجه با سیاستهای راسیستی حکومت علیه آذربایجان با اتکا بر شبکه های اجتماعی ٬سبب ترغیب سردمداران هرچقدر هم که دیر جهت ابراز همدردی و یا سفر به مناطق زلزله زده جهت فروکش کردن اعتراضات رسانه ای و فکری علیه این بی اعتنایی غیر قابل توجیه٬بود.
رژیم  کنونی طهران و حتی رژیمهای گذشته که به نوعی در راستای استفاده ابزاری از مسائل آذربایجان در اکثر مقاطع تاریخی موفق بوده اند ولیکن شاهد بودیم که دریک حادثه و بلای طبیعی به نوعی دستپاچگی گرفتار شد و به علت سنگینی عملیات لجستیکی و نظامی رژیم در خاک سوریه٬مساله آذربایجان را در اولویت بعدی قرارداد که به ناچار در اواخر این ضایعه مجبور به اعلام واکنش شد.
اخفا این گونه فجایع منوط به این دوره نبود٬در مساله خلق مسلمان در تبریز٬اعدام های دسته جمعی دهه ۶۰ ٬زلزله بوئین زهرا و یا رودبار و منجیل٬قتلهای زنجیره ای٬حوادث کهریزک٬رژیم از یک سو خواست با اعلام جزیی فجایع ترس و رعب را در جامعه ایجاد کند و به صورت سیاستهای استالینی چارچوب گرایی مطلقه ایجاد کند و از سوی دیگر به علت کشیدن شدن این فجایع به فضای رسانه ای و حقوقی بین المللی از افشای کامل آن واهمه داشت و تلاش کرد تا این موارد را  کوچک بیانگارد و بیانگارند.
رژیم  ایران یک رژیم کامپلکس است که همانند سیستم کندویی٬به مثابه زنبورهای کارگر در تلاش برای حفظ ملکه است و یان ملکه خود را ولایت مطلقه فقیه نام گذاری کرده است.ولایت مطلقه ای که الهام سخنگویی وقت شورای نگهبان در ان مقطع در جمع دانشجویان دانشگاه امام صادق گفت: حفظ ولایت فقیه از جان امام زمان هم مهم تر است٬ و این سیاست کلی حاکمیت را نشان داد که کاردینالهای حوزوی قم با اتکا بر سیستم کوکلس کلانی نه تنها به تک نگاری مذهبی بلکه ملیتی نیز می پردازند.تغییرات اساسی صورت گرفته در حوزه خاورمیانه و سوریه٬به نوعی رژیم را در منگنه  اقتصادی و سیاسی قرار داد.بهار عربی ای که به نوعی با مشام اسلامی ایجاد شد شاید در ظاهر به مزاج جمهوری اسلامی خوش امد ولیک درونمایه اهل سنتی گروههای مسلط بر حاکمیت و جامعه این کشورهای ٬علی خامنه ای را در بهره برداری از انها نا امید ساخت که به نوعی سخنرانی مرسی رئیس جمهوری مصر حاوی این چنین پیامی برا ی جمهوری اسلامی بود:
۱-با درود بر خلفای راشدین و صحابه(تقابل تشییع رژیم تهارن با تسنن اخوان المسلمینی)
۲-دفاع از مبارزات خلق سوریه و اخوان المسلمین علیه بشار اسد
۳-گوشزد به ایران در مورد ایجاد بهار شیعی عربی در مقابل بهار کثرت گرایی سنی عربی
۴-بازگشت مصر به دوران عبدالناصری با درونمایه دینی لیبرال
ضربات پی در پی سیاسی و اقتصادی به رژیم با شکست نامحسوس اجلاس سران غیر متعهد ها٬دور شدن همسایه همسایه از کشور(زیرا رژیم معتقد به این است اگر با همسایه خود مشکلی پیدا کرد با همسایه همسایه خود روابطت را مستحکم تر کن)٬شکست پروژه های علوی گری و اسلام گرایی رژیم در ترکیه که به نوعی با دستگیری جواسیس جمهوری اسلامی در مناطق تشییع نشین ترکیه همراه بود که با واکنش سرد ترکیه همراه بود ٬شکست مضاعفی برای رژیم در راستای تحریم ها ایجاد کرد و به نوعی ملکه مادر به فکر گردافشانی در زمستان انداخت.همه اینها سبب شد تا ایران جهت مبارزه تمام نیروی خود را صرف مبارزه در مرزهای خیایل قراردادی خود در سوریه و عراق بنماید تا جایگاه خود را در این کشورها حفظ کند و از دست ندهد و جهت فشار به ترکیه نیز با استفاده از قرابت علیویون ترکیه با تشییع به فکر تامین ماوا در ترکیه باشد ود ر اثنای تمامی  اینها مساله آزربایجان به فراموشی سپرده شد.وعده دوماه معاون رئیس جمهوری ایران در جهت ساخت ساز مساکن برای ضایعه دیدگان به ماه دومش رسیده است و سرمای کولاک آزربایجان در راه است و مردم بی پناه در چادرها تصاویر بشار اسد را در کانال یک تماشا میکنند.سخنان مرسی حتی تاثیر خود را بطور نامحسوس در خطبه های نماز جمعه امام جمعه زاهدان نشان داد که به نوعی از مرسی تشکر کرد٬زیرا این برای اولین بار بود که اسامی کامل خلفای راشدین از تریبون جمهوری اسلامی پخش شد.از سوی دیگر سخنان یک سناتور آمریکایی نیز در مورد آذربایجان واکنشهای مثبتی را از سوی شبکه اجتماعی آذربایجان داشت.تحولات سوریه و عراق نیز اکراد را به فکر فرو برده  و ایجاد دوباره یک پان عربیسم-اسلامیسم چراغ سبزی به اعراب ایران است که خود از ناهمگونی . گسستگی بافت اجتماعی خبر میدهد و مضافا نشان از هجمه از هر سو به رژیم طهران میباشد.
رژیم سعی کرد در این گیرودار اسپری خوش بو کننده خود را به این ضایعه تلخ بزند تا بوی جراحات به مشام غیریون نخورد ولیک خورد.تحلیل فوق الذکر از قیاس رژیم با کلیسای دوران قرون وسطی تماما براین موضوع صحه می گذارد که اگر در آینده ای دور رژیم جمهوری به مصائب بزرگتری دچار آید چطور به قربانی کردن مردم خواهد پرداخت و به علت شمای راسیستی خود موج اول شامل آذربایجان و مناطق قومیتی-ملیتی خواهد شد.از این رو آنها میدانند که پس از سوریه به قطع نوبت به ایران خواهد رسید و به علت بافت پازلی –ملیتی ایران ٬اوضاع در ایران همانند سوریه نخواهد بود و جریانها و جنبشهای ملی درآذربایجان٬کردستان٬بلوچستان و خوزستان به نوعی پاسخ مثبت به این نوع تحرکات خواهند داد.بنابراین خود چنین توهمی را ایجاد میکند که جریانهای ملی دارای عقاید راسیستی هستند تا به نوعی کل ساختار را در تقابل جریانهای فارس قراردهد و به نوعی خود را مبری کند ولیکن برخی از جریانهای درونی و یا خارج از کشور نیز با اتکا براین سیاست جمهوری اسلام و مضافا سیاستهای پوشالی پهلوی در این موضوع بدتر از جمهوری اسلامی عمل میکنند و هرگونه حرف و کلام غیر آرییای یرا برنتابیده و به جای حمله به رژیم و پایبندی به حقوق حقه ملل ساکن ٬جنبشهای مدنی را مورد تهاجم و تحقیر قرار میدهند این را نشان میدهد که کوکلس کلان گری تنها در ساختار حکومت نیست و به علت ترویج در بین مردم نیز ریشه دوانده است و هیچ تضمینی وجود ندارد که حکومت باصطلاح آینده خود این گونه نباشد و بعضا بعید به نظر میرسد.
زلزله آذربایجان نشان دادکه در این مقطع حساس وجود هرگونه تحرک علیه رژیم میتواند موثر باشد زیرا در فصلی که دیگر زنبورهای رژیم نمی تواند گرده های زیادی جمع اوری کند ملکه مرگش حتمی میشود اما تسریع بیجا و ناهمگون نیز میتواند عاملی باشد برای سرکوب بیشتر جمعی.لذا دقت در این مقطع از اوجب واجبات است زیرا رژیمی که به هرنحوی خواهان حفظ قدرت خود است میتواند آنی با اعطای حقوق پایه ای ملیتها همانند حق زبان مادری و تدریس آن ٬جنبشها را به انفعال وا دارد که نمونه ان را در آموزش ربان ترکی همراه اول مشاهد ه کردیم٬لذا خواستهای ملیتی باید فراتر رفته و علاوه بر حقوق زبان مادری ٬حقوق اقتصادی٬بشری و منطقه ای خود را نیز خواستار گردند و منتظر زلزله و یا کنشهای طبیعی و غیر طبیعی برای ایجاد عکس العمل نباشند.سرانجام سخن را با داستانکی پایان میدهم:
زن و شوهری  بیش از 60 سال با یکدیگر به این صورت زندگی مشترکی داشتند:
آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند درباره همه چیز با هم صحبت می کردند و هیچ چیز را از یکدیگر پنهان نمی کردند؛ مگر یک چیز:یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند و درباره ی آن هم چیزی نپرسد.
در همه این سال ها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود، اما سرانجام یک روز پیرزن به بستر بیماری افتاد و پزشکان از او قطع امید کردند. آنان در حالی که امور باقی را رفع و رجوع می کردند، پیرمرد جعبه کفش را آورد و نزد همسرش برد. پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده است که همه چیز را درباره آن جعبه به شوهرش بگوید. از او خواست تا در جعبه را باز کند.وقتی پیرمرد جعبه را باز کرد، دو عروسک بافتنی و مقداری پول به مبلغ95هزار دلار در آن دید.
پیرمرد در این خصوص از همسرش پرسید. پیرزن گفت: هنگامی که ما قول و قرار ازدواج را گذاشتیم، مادربزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید. اوبه من گفت که هر وقت از دست تو عصبانی شدم ساکت بمانم و یک عروسک ببافم. پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت و سعی کرد از سرازیر شدن اشک هایش جلوگیری کند.
فقط 2 عروسک در جعبه بود.پس همسرش فقط2بار در طول زندگی مشترکشان از دست او رنجید بود. از این بابت در دلش شادمان شد و رو به همسرش کرد و گفت این همه پول چطور؟؟جریان اینها چیست؟؟
پیرزن در پاسخ گفت:«آه عزیزم این پولی است که از فروش عروسک ها به دست آورده ام»
در طول این زندگی مشترک ما نیز هزاران عروسک بافته ایم ولیکن بافته هایمان را نفروخته ایم٬وای به روزی که این بافته ها فروش رود که هر چه کردید خود با خویش کردید

۱۳۹۱ شهریور ۱۳, دوشنبه

کردهای ترکیه ای روز اول مدارس را بایکوت خواهند کرد

از اعلان روز 21 فوریه توسط سازمان یونسکو که در جهت تحقق حفاظت از زبانها به عنوان روز جهانی زبان مادری بوده چندین سال می گذرد. همه ساله در 21 فوریه خلق ترک ساکن ایران به همراه دیگر ملیت های غیرفارس مراسمات، بیانیه ها، اعتراضات و ... را به سبب ممنوعیت و عدم رسمیت زبان ها غیرفارس تدارک می بینند. در کنار روز جهانی زبان مادری روز اول مهر به سبب بازگشائی مدارسی که مهمترین ماشین آسیمیلاسیون دولت ایران بوده و می باشد نیز همه ساله اعتراضات مدنی دانش جوئی شکل می گیرد، مهمترین و مسالمت آمیزترین اعتراض برای روز نسل کشی زبانهای غیرفارس به نظر بایکوت روز اول رفتن به مدرسه و یا هفته اول مدارس می باشد.
بایکوت مدارسی که بر مبنای آموزش زبانی به غیراز زبان مادری ائتنیکهای موجود در کشوری می باشند اولین بار نیست و برای مثال کردهای ترکیه تا همین چند سال پیش روز اول مدارس و یا 1 هفته اول مدارس را بایکوت می کرده اند. اکنون نیز به سبب بهبود و روند دمکراتیک شدن ترکیه که در حال نوشتن قانون اساسی بر مبنای استانداردهای اروپائی در موضوع حقوق ائتنیکها، حقوق شهروندی، حقوق زبانی، حقوق دین باوران مختلف و ..می باشد بایکوت مدارس ترکیه توسط کوردهای ترکیه ای با حمایت های سندیکاهای سراسری ترکیه، گروههای فمنیسم، گروههای چپ، بسیاری از سازمانهای غیردولتی ترک و ... در شرف تحقق می باشد(1)، این در صورتی می باشد که کردهای ترکیه که جمعیتی بالغ بر 9 میلیون نفر می باشند اکنون دارای چندین کانال تلویزیون 24 ساعته به زبان کردی، اولین انستیتوی زبان کرد در دنیا، روزنامه های متعددی به زبان کوردی، صدها سندیکا و سازمان غیر دولتی در موضوعات مختلف، تدریس اختیاری زبان کردی در دانشگاه و ...می باشند ، ولی در ایران متاسفانه از زمان ممنوعیت و عدم رسمیت زبان ترکی تا به اکنون هیچ یک از سازمانهای غیردولتی، گروههای چپ، گروهای سیاسی فارس زبان به اصطلاح سراسری و ... کوچکترین سخنی در مورد نسل کشی زبانی- فرهنگی خلق ترک و دیگر ملل غیرفارس بر زبان نیاورده و حتی بعضی ها به سبب رویاروئی با هیولای تمامیت ارضی و ترس از قبول واقعیت چند ملیتی بودن این جغرافیا با سیستم های حاکم همراه بوده و هستند.   
چرا خلق ترک و دیگر ملل غیرفارس مدارس ایران را که نمونه بارز ماشین آسیمیلاسیون زبانی- فرهنگی می باشد بایکوت نکنند؟ مگر بایکوت کردن مصداق بارز حرکتی صلح طلبانه برای تحقق خواسته های به حق نیست؟ براستی آیا دولت ایران، ملت حاکم، گروههای سیاسی فارس زبان و .. واقعیت چند ملیتی بودن این جغرافیا را پذیرفته و در جهت احقاق حقوق پایمال شده میلیونها ترک، عرب، بلوچ، لر، گیلک، مازنی، کرد و .. قدم برداشته تا در زمره کشورهای معاصر قرار گیرند و یا با ادامه سیاست کتمان و آسیمیلاسیون زبانی – فرهنگی سبب مرگ زبانهای ملل غیرفارس خواهند شد؟    
بر اساس یافته علمی آموزش به زبان مادری سبب بسط ذهنی در کودکان می گردد(2)، نقش زبان مادری در دنیای کودک علاوه بر اینکه تحققش یکی از نیازهای اولیه انسانی می باشد از نظر توسعه ذهنیتی نیز نقش بسزائی دارد. بر اساس آمار سایت Ethnologue اکنون در اروپا 230، قاره آمریکا 1013 ، قاره آفریقا 2.058 ، آسیا 2.197، منطقه اقیانوس آرام 1311 و در کل دنیا حدود 7.000 نوع زبان و لهجه مورد تکلم واقع می گردد. بر اساس آمار رسمی و علمی که از سوی یونسکو ارائه شده بیش از 90-95% زبانهای امروزی تا سال 2010 تماماً دچار مرگ زبانی خواهد گشت(2)، بر همین اساس تنها 45-40 زبان خواهند توانست به دوره بعدی راه یابند. بیشتر زبانهائی که با خطر مرگ زبانی مواجه می باشند زبانهای اقلیت های ائتنیکی، زبانهای غیررسمی، زبانهای مغلوب در مواجه با زبان غالب و ... میباشند. امروزه در کشورهائی به مانند ایران به علت عدم آموزش زبان مادری و اجبار و تحمیل زبانی دیگر برای غیرفارس زبانان زبان اکثریت مغلوب با بحرانهای متعددی روبرو گشته است، به طوریکه بسیاری از زبانهای ملل غیرفارس امروزه در حوضه پاسخگوئی به نیازهای انسان غیرفارس زبان امروزی دچار نقصان های متعددی گشته اند، آثار فاخر ادبی (نظم و نثر) در بسیاری از زبانهای ملل غیرفارس وجود ندارد و یا در صورت وجود ضعیف و انگشت شمار می باشد. در دیگر سو به سبب روند جهانی شدن بعضی از زبانهای رابط بین المللی به سبب بهره گیری در زیرساخت جهانی ارتباطات اولین ترجیح خانواده های برای آموزش زبانی واقع می شود، خانواده ها برای تامین کار برای فردای کودک خواسته یا ناخواسته سعی در آموزش زبان رابط امروزی جهانی دارند. 
در بسیاری از کشورهای جهان به مانند ایران ائتنیک ها  و ملیت های مختلفی زندگی می کنند، زبان این ملیتها در صورتیکه به عنوان زبان رسمی کشور مذکور دارای ضمانت اجرائی نباشد به سبب مسائلی که سیستم های حاکم و زبان حاکم بر زبانهای محکوم روا می دارند این زبانها جزء طبقه بندی در معرض خطرترین زبانها واقع می شوند. در حالیکه یونسکو حق آموزش به زبان مادری را به رسمیت شناخته در بسیاری از کشورها به مانند ایران این حقوق هنوز هم نادیده گرفته شده و پایمال می گردد. 
سیستم های آموزشی که بر اساس زبان غالب می باشند سبب مرگ زبانهای مغلوب که جزء میراث بشریت می باشند می گردد. یونسکو زبان را به عنوان میراث فرهنگی شناخته و آموزش و بسط زبان مادری هر شخص و اجتماعی را برسمیت شناخته در عین حال حمایت های دولت ها را نیز برای گسترش زیرساختهای حفظ و گسترش زبانها خواستار شده، در حالی که بر اساس نتایج صورت گرفته بیشتر کودکان در سنین کوچکی در معرض آسیب زبان غالب می باشند، به طوریکه اغلب کودکان در چنین کشورهائی زبان مادری خود را فراموش کرده و ملزم به یادگیری زبان غالب می گردند. این کودکان در دوران بعدی به جای اینکه در کنار زبان مادری زبان رابطی را فرا گیرند تنها مبدل به متکلم به زبان غالب می گردند. هر یک از این اشخاص نیز به سبب تعلق به اجتماعی رفته رفته سبب نابودی فرهنگی می شوند.   
تحقیقات علمی در مورد زبان مادری
تحقیقات متعددی در مورد زبان مادری در محیط های شهری و روستائی دنیا صورت گرفته است. برای مثال در سال 1991 رامیرز(Ramirez) در مورد زبان مادری اقلیت اسپانیائی موجود در آمریکا که در حدود 2.352 نفر دانش آموز بوده انجام داده است. او دانش اموزان را به سه گروه مختلف تقسیم کرده و سه سیستم آموزشی مختلف را برای هر یک به اجرا گذاشت. گروه اول تنها زبان انگلیسی، گروه دوم 1-2 سال اسپانیائی و پس از آموزش زبان انگلیسی و گروه سوم 4-6 سال زبان اسپانیائی و پس از آموزش زبان انگلیسی را آموخت. از نتایج این تحقیق می توان نکات زیر را بیان کرد:
آموزش زبان مادری سبب افزایش خلاقیت در یادگیری زبان دوم، افزایش بهره وری در کلاس و ... می گردد. بر اساس نتایج تحقیق گروهی که زبان مادری را به صورت طولانی مدن در سیستم آموزشی آموخته اند در یادگیری زبان دوم که انگلیسی باشد دارای مهارت زیادی گشتند. گروهی که اصلاً زبان مادری را در سیستم تحصیلی اش گنجانده نشده بود دچار مشکلات عدیده درسی و آموزشی گشت، اعضای این گروه در سالهای بعدی در یادگیری زبان انگلیسی و دیگر دروس تحصیلی دچار ضعف های متعددی گشتند.   
در تحقیقی دیگری که توسط Thomas و Collier بر روی 210.000 دانش آموز روستائی و شهری که دارای زبان مادری اسپانیائی بودند صورت گرفت، این محققین دانش آموزان را به سه گروه تحصیلی تنها زبان مادری، زبان مادری و زبان انگلیسی و تنها زبان انگلیسی تقسیم کرده و آموزش دادند. در پایان تحصیلات و نتایج تحقیق برتری تحصیلی با دانش آموزانی بود که به زبان مادری خود آموزش دیده بودند این گروه از دانش آموزان در دوران دانشگاهی نیز موفق گشتند، در موضوع دو زبانگی نیز اولویت با آن دسته از دانش آموزانی بود که در کنار زبان مادری موفق به آموش زبان دوم گشته بودند(4). 
اومود اورمولو
منابع:
1- http://tinyurl.com/c6tb27m
2- http://tinyurl.com/c3e8ytm 
3- http://tinyurl.com/c6tb27m  
4- Cummins, J. (2000). Language, power, and pedagogy. Bilingual children in the crossfire. Clevedon, England: Multilingual Matters.
منبع:اورمیه نیوز

فعالیت صدها جاسوس و نیروی اطلاعاتی ایران در ترکیه

با توجه به خبرها و اطلاعاتی که در سایتهای معتبر جهانی و منطقه ای منتشر شده پس از ماه مارس و شروع اعتراضات در سوریه بر علیه حاکمیت دیکتاتور بشار اسد به سبب نوع نگرش ترکیه به حاکمیت سوریه و پناه دادن به آوارگان و مخالفین سوریه هزاران جاسوس و نیروی اطلاعاتی ایران به ترکیه گسیل شده و شروع به فعالیت نموده اند. علت این فعالیت نیروهای جاسوسی و اطلاعاتی ایران ضربه زدن به ترکیه و سعی در تاثیر گذاری در سیاستهای دولت ترکیه بر علیه بشار اسد و حاکمیت بعث مشخص شده است. بسیاری از مامورین اطلاعاتی و جاسوسان ایرانی طی این مدت بارها با کادر رهبری سازمان تروریستی حزب کارگران کردستان (Kurdistan Workers' Party) دیدارهائی داشته اند.
بسیاری از این جاسوسان و نیروهای اطلاعاتی ایران لحظه به لحظه از سوی سیستم اطلاعاتی و امنیتی ترکیه مورد تعقیب قرار گرفته و حرکاتشان ضبط شده است. بنا به گزارشات منتشر شده از سوی سیستم اطلاعاتی و امنیتی ترکیه جاسوسان و نیروهای اطلاعاتی ایران بارها از مکانهای استراتژیک ترکیه، مکانهای نظامی، مکانهای امنیتی ترکیه تصویربرداری کرده و اطلاعات وسیعی را جمع کرده اند، حتی بسیاری از این جاسوسان به علت وجود آوارگان سوریه ای برای کسب اطلاعات لازم در داخل این گروهها نیز نفوذ کرده اند.
شهرام ضرغام کوهی و محمد رضا اسماعیل پور دو جاسوس ایران که سال پیش در ترکیه دستگیر شده اند منابع اطلاعاتی بسیاری را برای ارگانهای دولتی ایران جمع آوری کرده بودند، در این مابین چندین شهروند ترکیه ای نیز که با این جاسوسان مرتبط بودند نیز دستگیر شدند. این جاسوسان ایرانی با استفاده از دوربین های بسیار پیشرفته سعی در بدست آوردن مختصات مکانهای استراتژیک ترکیه داشته اند. سازمان اطلاعاتی ترکیه (MİT) حتی فیلمها و تصاویر دیدار این جاسوسان و نیروهای اطلاعاتی ایران را با اعضای سازمان تروریستی حزب کارگران کوردستان نیز بدست آورده و منتشر کرده است. بسیاری از اشخاصی که در دیدارهای جاسوسان ایران و گروههای کادر بلند پایه سازمان تروریستی حزب کارگران کردستان دیدار داشته اند از جمله اشخاصی هستند که با دولت ایران در دیدارهای پ.ک.ک نیز مورد استفاده قرار گرفته اند.
پس از دستگیری چندین جاسوس ایران در شهر ایغدیر ترکیه و همکاری چندین شخص ترکیه ای نیز با این جاسوسان مشخص شده است که جاسوسان ایرانی مختصات مکانهای نظامی و استراتژیک ترکیه را به اعضای سازمان تروریستی حزب کارگران کردستان برای بمب گذاری می داده اند. چندین ایرانی دستگیر شده در این عملیات بنا به اطلاعات کشف شده عضو وزارت اطلاعات ایران بوده اند. 
منبع ترجمه خبر:
http://tinyurl.com/blsnqqz
سئدات لاچین اه ر یکی از استراتژیست های ترکیه امروز در روزنامه ملی و سراسری استار در این مورد چنین نوشت:
چند روزی میباشد که خبر از دستگیر و تعقیب صدها جاسوس و نیروی اطلاعاتی ایران نقل محافل خبری شده است، من به شخصه تعداد این جاسوسان و نیروهای اطلاعاتی ایران را بیش از 1000 نفر تخمین زده و حوضه فعالیتشان را در 4 گوشه ترکیه می دانم. 
بسیار خوب صدها و هزاران جاسوس و نیروی اطلاعاتی ایران در ترکیه چه کار می کنند؟ اولین مورد به طبع برقراری ارتباط با سازمان تروریستی حزب کارگران کوردستان (Partiya Karkerên Kurdistan) می باشد، بسیاری از این جاسوسان و نیروهای اطلاعاتی مختصات مکانهای مهم ترکیه را برای هدف واقع شدن پ.ک.ک در اختیار این سازمان تروریستی قرار می دهند. در کنار این مسئله کمک های مادی نیز برای پ.ک.ک می تواند دومین مورد از فعالیت این جاسوسان باشد. در دیگر سو ایجاد اختلافات مابین سنی و شیعه یا علوی های ترکیه برای بهره برداری سیاسی می باشد تا در ترکیه جنگ مذهبی براه افتد. به علت وجود مسائل جنگ داخلی در سوریه و نزدیک مرزهای ترکیه مرزهای ترکیه ای که نزدیک این جنگ داخلی اند اکنون جزء حساسترین دوران خود را سپری می کنند. استفاده ابزاری از علوی ها توسط حاکمیت ایران بیشتر رسم تاریخی می باشد، حتی در دوره عثمانی زمانیکه در ایران نیز شاهان ترکی بر مسند قدرت بودند علارغم وجود زیرساختهای هویت ترک در دو دولت عثمانی و صفوی بارها و بارها این دو دولت به هم تاخته بودند. در کنار این موارد گروههای اسلامی افراطی از دیگر گروههائی می باشد که جاسوسان و نیروهای اطلاعاتی می توانند در انها تاثر گذار باشند. لزومی ندارد که این گروهها ایرانی باشند بلکه اگر در راستای منافعشان باشد بی شک زیر چتر حمایتی ایران قرار خواهند گرفت. 
ایران و سازمان تروریستی حزب کارگران کردستان
برقراری رابطه مابین ایران و سازمان تروریستی حزب کارگران کردستان (PKK) موضوع جدیدی نیست و بارها این چماغ و ماشه توسط ایران بر علیه ترکیه چکانده شده است. در طی سالهائی که آمریکا می خواست عراق را اشغال کند سازمان تروریستی حزب کارگران کوردستان بارها بر علیه ایران از سوی اسرائیل و آمریکا مورد بهره برداری قرار گرفت. بسیاری از سلاح های توسط این دولتها برای ضربه زدن به دولت ایران در اختیار سازمان تروریستی حزب کارگران کردستان قرار گرفت. ولی چکاندن ماشه پ.ک.ک بر علیه حاکمیت ایران 1.5-2 سال پیش به اتمام رسید، به گفته مسئولین دولت ایران سازمان تروریستی حزب حیات آزاد کردستان یا پژاک (PJAK) موفق به امضائی تفاهم آشتش بس با دولت ایران شد، سوالی که در این توافق نامه نهفته این میباشد که آیا حاکمیت ایران خود توانست با سازمان تروریستی حزب حیات آزاد کردستان قرار داد آتش بس را امضاء کند یا اسرائیل و آمریکا اجازه دادند تا این آتش بس امضاء گردد؟
پس از امضاء این تفاهم نامه ایران به طور آشکارا دست به حمایت از سازمان تروریستی حزب کارگران کردستان نمود. برای اولین مورد مرزهایش را بر روی حزب کارگران کوردستان گشود، در این صورت میلیتانهای سازمان تروریستی حزب کارگران کردستان (Kurdistan Workers' Party) به راحتی توانستند حکاری، شیمدینلی، شمال عراق و مرزهای ایران را برای رفت و آمد راحت خود استفاده نمایند. حتی خبرهائی مبنی بر استفاده چندین پاسگاه مرزی ایران توسط سازمان تروریستی حزب کارگران کوردستان نیز بارها در مدیا منتشر شد، در دیگر سو تامین سلاح و آموزش در داخل مرزهای ایران را نیز باید افزود، آخرین رقم ها از آموزش تروریستهای عضو حزب کارگران کردستان که در ایران آموش دیده اند بیش از 400 تروریست تخمین زده می شود. 
پس از خروج نیروهای آمریکائی از عراق ایران با استفاده ابزاری از ماشه سازمان تروریستی حزب کارگران کوردستان توانست قدرت مانور خود را افزایش دهد. پس از شروع بهار عربی اختلاف فکری ترکیه و ایران در نوع برخورد با این انقلابهای متفاوت بود و نکته تقابل در سوریه شکل گرفت. ایران با استفاده از گروههای پیرو خود در عراق، لبنان توانست گروههای متفق خود را در یک حوزه جمع آوری کند، مهمترین ابزار بر علیه ترکیه که آماده نیز بود سازمان تروریستی حزب کارگران کردستان نیز دراین طرح جای خود را یافت.
آیا ایران می تواند در این بازیهای غالب گردد؟ به نظر شخصی ایم نخواهد توانست، چون دنیای اسلام میلی به افتادن به چاه عمیق مذهب گرائی را ندارد و بیشترین مسائل در حوزه ایران اتفاق خواهد افتاد.کشوری به مانند ترکیه که دارای جاذبه های فکری، مادی، دمکراسی و .. میباشد بی شک در این دام ها نخواهد افتاد ولی ایرن که وجودش بر مبنای لاین شعار شکل گرفته بی شک روزهای سختی در یپش روی خواهد داشت.
منبع:اورمیه نیوز

۱۳۹۱ شهریور ۸, چهارشنبه

نژاد پرستي ، آريا ئيسم و پان فارسییسم = پان ايرانيسم

ساخته دست نويسندگان و روشنفكران سرخورده ای است که با بهره گيری از این تفكر پوچ و غير علمی به تاريخ سازی و افسانه پردازيهای آريا محورانه پرداخته و در اين راه از افسانه های فردوسی گرفته تا نظرات جعلی اروپائيان و حتی آيات مقدس قرآن سوء استفاده كردند و با تحقير و سركوب ايرانيان غير فارس عقده های روانی خود راتخليه کردند...
در سال 1813 ‹‹‌توماس يونگ ››‌اين زبان مادر را زبان ‹‹‌هند و اروپائي ››‌ناميد و در نهايت ‹‹‌ماكس مولر ››‌آلمانی در سال 1861 اقوامی را كه به اين زبان سخن می گفتند ‹‹ آريايی ››‌خواند ولی در عين حال اذعان كرد كه اين اشتراكات زبانی ميان اين اقوام هرگز به منزله وجود نژاد واحد نمی باشد و بيان داشت كه آريايی چيزی جز يك اصلاح زبانشناختی نيست و هرگز نمی توان سخنگويان اصلی به زبان آريايی را شناخت و يا خاستگاهشان را معلوم كرد .
متاسفانه با وجود اينكه ابداع گر اين نام به عدم وجود نژاد آريايی تاكيد كرده بود ، اما انحراف بزرگ تاريخی بوقوع پيوست و برخی دانشمندان بدنبال پيداكردن خاستگاههای اين قوم موهوم وجعلی درتاريخ پرداختند . ولي استنتاجهای كاملا متناقض و بی پايه و اساس آنان در مورد خاستگاه اين قوم دليلی بر پوچی فرضيه نژادآريايی شد.

متاسفانه بدليل وجود جو خود پرستی و ديگر ستيزی ميان اروپائيان آن دوره تفكر وجود نژاد آريا زنده ماند و توسط يك انگليسی ژرمن پرست كه دچار بيماری روانی نيز بوده است ، بال و پر داده شد.
اين فرد ‹‹‌هوستن استورات چمبرلن ››‌بود كه در سال 1916 به تابعيت آلمانها درآمده و در كتاب ‹‹‌پايه های قرن بيستم ››‌سعی در اثبات برتری نژادی آلمانيهای به اصطلاح آريايی نموده و تمام مفاخر جهان از اسكندر گرفته تا گاليله و حتی حضرت عيسی(ع)را آلمانی معرفي كرد.
اين تفكر جنون آميز بقدری در اروپا رشد كرد كه برخی از انديشمندان ميزان شكست يا پيروزی يك ملت را در وجود تعداد افراد آريايی و خلوص خون آريايی در آنان دانستند .
‹‹ ويل دورانت ››‌نويسنده و تاريخدان بزرگ جهان جواب اين ادعاهای احمقانه را با مطرح كردن يك سوال پاسخ می دهد:
«اگر تمدن و تمدن سازی كلا منحصر به آرياهاست پس تمدن عظيم چين و تمدن بزرگ سومر و ايلام و فرهنگ و معماری عظيم آزتكها و اينكاها و ماياها در آمريكا را چه كسانی ساختند.آيا اينان نيزآريايی اند؟»
در سال 1923 هيتلر چمبرلن را ملاقات كرده و تفكر برتری نژاد آريايی را باور نمود و با به تحرير در آوردن كتاب ‹‹‌نبرد من ››‌نازيسم و فاشيسم آلمانی را پايه ريزی نمود . اين تفكر تبديل موتور محركه آلمانی های متجاوز شد كه در جنگ جهانی اول شكست خورده بود و نيز وسيله ای جهت جبران سرخوردگيهای حاصل از آن جنگ گرديد و در نهايت ناسيونال سوسياليسم آلمانی احيا شده و ديكتاتوری نازيستی بزرگترين جنگ تاريخ بشر را در سال 1939 با حمله به كشورهای همسايه آغاز كرد . تبعات اين جنگ ، نسل كشی ملل به اصطلاح غير آريائی ، قتل عام پنجاه ميليون انسان ، ويرانی كل اروپا و بخش اعظم افريقا و آسيا و شكست و سركوب خود آريا پرستان آلمانی گرديد آنان در نهايت بعنوان دشمنان بشريت در دادگاه جنايات جنگی محاكمه و مجازات گرديدند.
با وجود شكست سختی كه اين تفكر در اروپا متحمل شد متاسفانه باز به رشد خود در كشور ما ادامه داد و مورد حمايت و تشويق و تبليغ خاندان پهلوی ، لژهای فراماسونری و احزاب ناسيوناليست افراطي و … گرديد.
ريشه اين مساله به احساس حقارت و سرخوردگی ناشی از عقب ماندگی ايران در مقايسه با اروپائيان ، در ميان روشنفكران و نخبگان ايرانی برمی گردد. به اين شكل كه آنان بجای ريشه يابی و كشف علل واقعی عقب ماندگي كشور و پيدا كردن راه چاره براي آنها سعی در فرافكنی ضعفها و شكستهای ايرانيان نموده و گناه را بگردن اعراب و مغولها و تركهای غير آريايي (و بالطبع غير متمدن انداخته) و با وصل كردن خود به اروپائيان و با بهره گيري از ايده نژاد آريا تقليد بي چون و چرا از آنان را تنها راه چاره دانسته و سركوب ديگر ملل غير فارس ايرانی را يگانه راه اتحاد و ترقی ايران معرفی نمودند.
نويسندگان و روشنفكران سرخورده {{همچون: دكترمحمود افشار ، كسروی ، تقی زاده ، جمال زاده ، اردشير جی ريپورتر ( جاسوس انگليس و معمار سلسله پهلوی ) و …وبا تشکیل حزب نژاد پرستی كه با شكل گيری تاريخ ايران برمدار آريا پرستی و نژاد گرائی باعث رشد تفکر پان فارسيسم و فاشيسم با نام جعلي پان ايرانيسم و ناسيوناليسم ايراني گرديدند }} با بهره گيری از اين تفكر پوچ و غير علمی به تاريخ سازی و افسانه پردازيهای آريا محورانه پرداخته و در اين راه از افسانه های فردوسی گرفته تا نظرات جعلي اروپائيان و حتی آيات مقدس قرآن سوء استفاده كردند و با تحقير و سركوب ايرانيان غير فارس عقده های روانی خود راتخليه و ضعف و زبونی تاريخی شان را توجيه نمودند.

اتحادی كه اين احزاب و ديگر گروهها و افراد آرياپرست با فشار عليه توركها و كوردها و اعراب برا اين سرزمین به ارمغان آورده و این سرزمین را در مرز تجزيه قرار داده اند و در عمل ثابت كرده اند كه آريائيسم و پان ايرانيسم نتيجه ای جز جنگ و تفرقه و قتل عام فرهنگی بین ملل ساکن این سرزمین به ارمغان نخواهند آورد

۱۳۹۱ شهریور ۶, دوشنبه

جوکهای"ترکه"

جوکهای ترکی صرفا درایران جهت توهین وتحقیر وتمسخرترکهابرای ازخودبیگانه کردن ویاآسیمیلاسیون آنهاتوسط جوکرهای پان ایرانیست وضدترک ساخته ودرسایتهااینترنتی,اس ام اس,صفحات فیس بوک,توییترو...رواج یافته می شود.ساختن جوک برای ملتی که فرهنگ وزبان آن ملت رابه تمسخر بگیرد بی شک نژادپرستی خالص میباشد وهیچ توجیهی نمیتواند داشته باشد.
هرروزدردرفضای حقیقی ومجازی شاهدیم که صدهاجوک برای ترکان که فرهنگ واجتماع وزبان ملت ترک رانشانه گرفته است,بوجودمیاید.هیچ وقت ندیده ایم که احدی ازقوم فارس وروشنفکرانش رواج این جوکهارامحکوم کرده ویک عمل کاملا نژادپرستانه تلقی کنند.همیشه ازطرف قوم فارس وتولیدکنندگان این جوکها میشنویم که"این جوکها صرفاجهت خنده وخندیدن است"آدم باید جنبه داشته باشه""جوک گویی موجبات همدلی وهمبستگی رافراهم میاورد""درهمه جای دنیا جوک گویی رواجه و....
همین چندروز پیش خبرجریمه توئیت نژادپرستانه 71.000 دلارراشنیدیم که این هم نفرت جوامع پیشرفته ازنژادپرستی ورواج جوک گویی برای ملتهارانشان میدهد.
میتوانیددرموتورهای جستجوگر دواژه "جوک ترکی" ویا"جوک ترکه"راسرچ کنیدمیبینیدکه درعرض چندصدم ثانیه به چندصدهزار موضوع ولینک مربوطه خواهید رسیدکه به خوبی عقب ماندگی وفاشیست بودن جامعه فارس رانشان میدهد.
ماملت ترک که خواستار احقاق حقوق پایمال شده مان درایران هستیم وبه جای رسیدگی واجابت خواسته هایمان ازطرف سردمداران حکومت,احزاب سیاسی چپ وراست,جنبش های دمکراتیک مطلقا فارس ومرکزگرا و...فاشیست وپان ترک تلقی میشویم,اگرماهم این هم جوک برای تحقیر وتوهین به ملت فارس میساختیم آنوقت اسممان راچه میگذاشتند؟

مرگ زبانها و نوع نگرش به زبان ترکی از دیروز تا امروز

اومود اورمولو
بنا به بسیاری از تحقیقات امروزه در دنیا نزدیک به 7 هزار زبان موجود می باشد. البته رقم فوق قطعی نیست، عدم قطعیت آمار نیز متاثر از تفاوت نظر بین محققین و زبان شناسان جهانی در متمایز نمودن "لهجه" و "زبان" می باشد. بر اساس نظر بسیاری از زبان شناسان لهجه های متفاوت تشکیل زبانی متفاوت را می دهند، در حالیکه بعضی دیگر از زبانشناسان این نظریه را رد می کنند.
مثالی از موقعیت کشورهای اسکاندیناوی می آورم: زبانهای سوئد، نروژ و دانمارک در نظر بعضی از زبان شناسان به عنوان یک زبان تقدیم می گردند ولی به نظر بسیاری از زبانشناسان به عنوان 3 زبان مختلف معرفی می شوند.
در عین این تفاوت نگرش ها حقیقتهائی نیز توسط تمامی زبان شناسان جهان مطرح می گردد و آن هم مرگ بسیاری از زبانهاست. بر اساس تحقیقات علمی که از سوی سازمان یونسکو صورت گرفته است از هر 10 زبان 9 زبان تا 100 سال پیش رو تماماً به فراموشی سپرده خواهد شده و به نوعی دچار مرگ زبانی خواهند گشت ، این رقم به صورت عددی برابر با 5 هزار و 400 زبان میباشد.
در سال 1994 کتابی با نام Atlas of the World's Languages in danger که در برگیرنده اطلس زبانی ملل دنیا می باشد توسط Christopher Moseley و همکارش در 374 صفحه و 113 نقشه منتشر گردید که کتاب فوق تاکنون یکی از مهمترین و قابل استناد ترین منابع زبانی در دنیا می باشد. در کتاب مذکور بحث زبانهای در خطر مرگ به صورت علمی و با توجه به آمار مورد بحث قرار گرفته اند.
امروزه 497 زبان در خطر مرگ فوری اند، اکثر این زبانان دارای متکلمین زیر 50 نفر می باشند. نکته جالب توجه در مرگ زبانی مختص به وسعت جغرافیائی نمی باشد، برای مثال در پاپوآ گینه نو (Papua New Guinea) که در ابعادی به مانند کشور دانمارک واقع شده مردم موجود در این کشور در حال تکلم به 830 زبان مختلف می باشند. 
در حقیقت مرگ زبانی مرگ اجتماع و مرگ فرهنگی تلقی می گردد، بسیاری از زبانها به علت وجود در سیستم هائی که در موقعیت زبان مغلوب قرار داشته و توسط زبان غالب پس زده شده و از گزند انواع سیاست های آسیمیلاسیون در امان نبوده اند دچار مرگ زبانی می گردند. مرگ زبانی بستگی به تعدد انسانهای متکلم به یک زبانی بستگی ندارد بلکه میلیونها انسان متکلم به یک زبان زمانی که قادر به آفرینش ادبیات (نظم و نثر)، فولکلور، آثار هنری و ...در زبان مادری خود نباشند به قولی آن زبان در حال خطر مرگ زبانی بوده و در آینده ای بسیار نزدیک دچار مرگ زبانی خواهد شد. 
انسانها و اجتماعات تنها با ابزار زبان می توانند به بیان آلام، شادی ها، احساسات، عواطف، آداب و ...خویش پرداخته و به انسان و یا جامعه ای دیگر منتقل سازند. افسانه ها، حکایت ها، مجالس، داستان، طرز و شیوه صحبت کردن، احوال پرسی روزانه، بحث ها، شادی، طرز سخن با کودکان، رفتارها، احساسات و .. تنها و تنها در سایه زبان معنا می یابند. مرگ یک زبان در حقیقت مرگ تمامی موارد مذکور به همراه مرگ فرهنگ و مرگ علم را در بر می گیرد. مرگ یک زبان یعنی فراموشی و از دست دادن یافته ها دیروز ... 
علت افزایش مرگ های زبانی مشخص می باشد ولی متاسفانه هیچ سازمان جهانی در این مورد قدم هائی را برنمی دارد. تنها در بعضی از کشورهای توسعه یافته با استانداردهای بالای دمکراسی به مانند کانادا برای حفظ زبانهائی به مانند اسکیموها و .. قدم هائی برداشته شده است.
جلوگیری از مرگ یک زبان بی شک وظیفه انسانی تمامی ماست. باید سکوت را شکسته و در برابر سیاست های آسیمیلاسیون زبانی بایستیم چون در غیرانیصورت با سکوت خود شریک در این جنایت علیه بشریت شده ایم. 
متاسفانه در ایران نیز پس از سقوط سلسله قاجار زبان ترکی مورد هجمه شدید سیاست های آسیمیلاسیونی زبانی واقع شده است، به طوریکه طی دوره هائی حتی سخن گفتن به زبان ترکی در مدارس ممنوع بوده و دانش آموزان با تکلم کلمات ترکی مجبور به پرداخت جریمه می گشتند، بسیاری از روشنفکران آن دوره برای ریشه کن کردن زبان ترکی مسائلی را ابراز می کرده اند که شاید مروری کوتاه بر این تفکرات خالی از لطف نباشد:
برای مثال جواد شيخ الاسلامی استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران در جائی از کتاب خود چنین می نویسد:
"برای فارسی کردن مردم آذربایجان باید کودکان خردسال ترك را از مادر و خانواده شان دور کرد و به خانواده های فارسی در شهرستان های فارسی زبان سپرد، تا بعد از بزرگ شدن به زبان فارسی صحبت کنند.... بايد تمام کارمندان ترک را از استانهاي ترک زبان به مناطق فارس فرستاده و به جايشان کارمندان فارسي زبان را به آزربايجان بياورند".
حتی در دوره ای کار به جائی رسیده بود که بسیاری از روشنفکران مرکزگرا کمر همت برای از بین بردن زبان ترکی بسته بودند، برای مثال تقی آرانی در مقاله آزربایجان یا یک مسائله مماتی و حیاتی برای ایران چنین می نویسد:
بايد افراد خيرانديش ايرانی فداكاری نموده و براي از بين بردن زبان تركی و رايج كردن زبان فارسی در آزربايجان بكوشند. مخصوصا وزارت معارف بايد عده زيادی معلم فارسی زبان بدان نواحی فرستاده، كتب و رساله ها و روزنامجات مجانی و ارزان در آنجا انتشار دهد و خود جوانان آذربايجانی بايد جانفشانی كرده، متعهد شوند تـا ميتوانند زبان تركی تكلم نكرده، به وسيله تبليغات عاقبت وخيم آن را در مغز هر ايرانی جايگير كنند”!
یا در نشریه پرچم چاپ شده در سالهای 1321-1322  به چنین جملاتی برمی خوریم:
"این آرزوی ایرانیانست، آرزوی همگی ماست. ما این را به یاری خدا از پیش خواهیم برد و همه زبانها را جز فارسی از میان خواهیم برداشت. من که در اینجا ایستاده ام زبان مادرزادی من ترکی بوده ولی همه می دانند که چه کوشش هایی به کار می برم که آن زبان از ایران برافتد. ترکی برافتد، عربی برافتد، آسوری برافتد، ارمنی برافتد، کردی برافتد. ارمنیان اگر از مایند باید با زبان ما درس خوانند و سخن گویند".
و هزاران مورد دیگر این چنینی که ناشی از نوع نگاه و برخورد حکام و دولت ایران با زبان ترکی می باشد. آیا وضعیت زبان ترکی از آن زمان تا به اکنون دچار تغییر شده؟ 
متاسفانه موقعیت زبان ترکی از آن سالها تا به اکنون دچار هیچ تغییری نگشته است، در قانون اساسی فعلی ایران تنها زبان رسمی زبان فارسی ذکر گردیده دریغ از کوچکترین حق و موقعیتی برای زبان ترکی. در کنار قانون اساسی فعلی جمهوری اسلامی ایران سخنان مسئولین و ارگانهای دولتی نیز موید تکرار همان روند تاریخی تحت لوائی دیگر می باشد، برای مثال متن زیر از مصوبه های مجمع تشخیص مصلحت نظام می باشد:
"زبان و خط فارسی محور اصلی وحدت و همبستگی ملی است و تقويت آنها از مبانی اصلی سياست های كلی نظام است"
 (از مصوبه هاي مجمع تشخيص مصلحت نظام به نامهای "سياستهای‌ كلي‌ نظام‌ در بخش‌ اقوام‌ و مذاهب" مصوب ٠٢/١١/١٣٧٨ و "سياست‌های كلی نظام در خصوص وحدت و همبستگی ملی" مصوب ١٥/١١/١٣٨٤)   
یا "شواری عالی امنیت ملی ایران" زبان ترکی را چنین وصف می کند:
بهتر است در ايران زبان آذربايجانيها به عنوان زبان معنوی آنها تلقی گردد نه زبان رسمی و مادری آنها. سوءاستفاده از مساله قوميت ها برای كشور از لحاظ امنيت ملی قابل تحمل نيست و ‌شورای عالی امنيت ملی اجازه نخواهد داد كه كسانی بخواهند با اين مسايل بازی كنند".
و یا آقای رفسنجانی موقعیت زبان فارسی را چنین وصف کرده اند:
"ما بايد خيلی اهميت بدهيم به فارسی. فارسی بسيار زبان نيرومند است. فارسی ريشه دارتر از عربی است. فارسی زبان تمدن دنيا بوده است، فارسی مقدمه زبان عربی است. ..... ما بخصوص الان زبان فارسی بايد برايمان اهميت داشته باشد."
و برای خاتمه از سخنان محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران مثالی را ذکر می کنم:
"زبان فارسی مترادف با ايران و فرهنگ ايران، و رمز هويت ملی و همبستگی مردمان ايران است. شما بايد ارتباطتان را با ايران و فرهنگ ايران و زبان فارسی حفظ كنيد... زبان فارسی حامل متعالی‌ترين ادبيات انسانی است و بايد تقويت شود. رمز جاودانگی، هويت ملی و همبستگی ما، زبان فارسی است. بايد به نقطه‌ای برسيم كه تعصب فارسی به افتخار عمومی تبديل شود".
همانطور که دیده می شود سطرهای کوتاه فوق گویای نوع نگرش و وضعیت گذشته و حال زبان ترکی اند، حال باید پرسید آیا واقعا ًزبان ترکی مسئله ای امنیتی می باشد که رسمی و سراسری شدنش سبب تجزیه ایران خواهد شد یا کتمان، تحقیر و نادیده گرفتنش سبب تجزیه ایران؟ آیا زبان فارسی عامل ایجاد پیوند بین ملل ساکن ایران بوده و یا عامل نفاق، برتری زبانی، مرگ زبانهای غیرفارس، مرگ فرهنگ ملل غیرفارس و ..؟ 
زبان ترکی از گذشته تا به امروز با این نگرش تماماً سرکوب شده و از بسیاری منظر زبانشناسی دچار بیماریهای متعددی به مانند کمبود کلمات برای ادای کلمات بیگانه، کاهش و یا نبود آثار چشم گیری نظم و نثر، نابودی و فراموشی بسیاری از کلمات قدیمی زبان ترکی، بیگانگی نسل جدید با زبان ترکی و ... همگی نشان از وضعیت بغرنج زبان ترکی می باشد که زنگ های مرگ زبانی را به صدا درآورده اند، مرگ زبانها همانطور که در متن علمی فو نیز ذکر شده به تعداد متکلمین بستگی ندارد بلکه نشئت گرفته از عدم کاربرد زبانی در تمامی وجوهات زندگی یک اجتماع می باشد.   
جهان در حال تغییر می باشد و این تغییر به خاورمیانه نیز رسیده اگر ملت حاکم دیر بجنبد خواسته های به حق ملت ترک و دیگر ملل غیرفارس وارد کوچه ای خواهد شد که دیگر راه بازگشتی نخواهند داشت. 
منبع:اورمیه نیوز

چند زبانگی سبب تجزیه یا ترویج دمکراسی می گردد؟

اومود اورمولو
بحث های چند زبانگی در ایران جدید نبوده وسالیان مدیدی می باشد که بسیاری از ائتنیک های غیرفارس خواهان رسمی شدن زبان مادری خود در ایرانند که متاسفانه تاکنون در پروسه رسمی شدن زبانهای ائتنیک های غیرفارس کوچکترین پیشرفتی حاصل نشده است.  
با شروع "بهار عربی" و سرنگون شدن رژیم های دیکتاتور و توتالیتار شکوفه های امیدی برای تحقق حقوق پایمال شده ملل تحت ستم خاورمیانه نیز در حال رشد می باشد، گرچه که قبل از شروع بهار عربی نیز با توجه به روند موجود در خاورمیانه و جهان نیز دیگر پایمال کردن حقوق زبانی ائتنیک های تحت ستم رفته رفته رخت بربسته و تنها در سیستم های بسیار بسته به مفاهیم جهانی و چند ملیتی تنها از برتریت یک زبان بر دیگر زبانها سخن به میان آورده می شود. ایران نیز متشکل از ائتنیک های مختلفی از جمله ترک، فارس، عرب، لر، کرد و ... می باشد که هر کدام دارای زبان مادری خاص خود اند. 
سیستم آموزش و تحصیل در ایران تنها زبان فارسی را به رسمیت شناخته و دیگر زبانهای ائتنکی های غیرفارس را با قوانین نانوشته و نامرعی ممنوع ساخت، این در حالی می باشد که بنا به گفته آقای حاجی بابائی وزیر آموزش و پرورش بیش از 70% کودکانی که وارد امر تحصیل می گردند دارای زبان مادری به جزء زبان فارسی می باشند و ایشان یکی از علل افت تحصیلی قابل توجه دانش آموزان حوزه ابتدائی را عدم تدریس زبان مادری و یادگیری زبانی به غیراز زبان مادری توصیف کردند.
حال سوالی که ذهن هر انسانی را شاید به خود مشغول کند این می باشد که آیا چند زبانگی کشور کثیرالملی به مانند ایران سبب تجزیه یا سبب ترویج دمکراسی می گردد؟   
زبانهای مختلف
در بسیاری از کشورهای دنیا متکلمین چند زبانی وجود داشته و درهمین کشورها 2 یا چندین زبان با توجه به قانون اساسی کشور یاد شده به عنوان زبان رسمی کشور مذکور تصویب شده و مورد قبول جامعه و سیستم سیاسی واقع شده اند. در تقابل با این کشورهای چند زبانه کشورهائی نیز به مانند ایران وجود دارند که تنها یک زبان را به عنوان زبان رسمی پذیرفته و دیگر زبانها را ممنوع ساخته اند. 
در سوئد و آمریکا زبان رسمی وجود ندارد، سیستم سیاسی سوئد در سال 2009 رسمیت زبان سوئدی را از قانون اساسی خارج ساخته و تنها برای معرفی زبان سوئدی در قانون اساسی از لفظ زبان مادری بهره جسته است. در سوئد در کنار زبان سوئدی زبانهای فینی، رومنی، سامی، Meänkieli و ... در حال تکلم می باشد.
در آمریکا و در بعضی از ایالت های به صورت رسمی دوزبانه اند، در دیگر ایالتهای نیز در کانر زبان اسپانیائی بسیاری از زبانها در حال تکلم و استفاده از زبان مذکور در تمامی ادارات، سیستم ایالتی، آموزش و ...می باشند. هر ساله در کنگره آمریکا طرحی برای رسمی شدن زبان انگلیسی توسط گروهی از نمایندگان آماده می گردد ول یبا ورود این طرح به کنگره طرح مذکور نمی تواند آرائ نماینده گان را جذب کند.
در بسیاری از کشورهای اروپائی زبانهای مختلفی مورد تکلم واقع میشوند. در کشورهای لوکزامبورگ، ایرلند، انگلیس، مالتا، هلند، سوئیس و ... دو زبان رسمی شناخته شده اند. در کشورهای اسپانیا، رومانی، ایتالا، هلند، جمهوری چک و ... در کنار زبان رسمی مفهومی با نام زبان منطقه ای نیز برای دیگر زبانهای کشور مذکور در حال استفاده می باشد. برای مثال در اسپانیا زبان رسمی اسپانیائی می باشد ولی در کنار این زبان زبانهای باسک، گالیسیا، نابارا، والنسیا، کاتالان و ... زبان رسمی منطقه ای اند. در کنار زبانهای رسمی و منطقه ای در اروپا به علت وجود متکلمین به زبانهای دیگر نیز تمهیدایت برای حفظ و گسترش زبانهای مذکور نیز از سوی دولت دیده شده است.
در آسیا تعداد کشورهای دو زبانه بیشتر از اروپاست. برای مثال هندوستان یکی از پرمتکلمترین کشورهای دنیاست. بر اساس قانون اساسی هندوستان 23 زبان رسمی و چندین زبان منطقه ای تثبیت گردیده است. 
در اسرائل دو زبان رسمی وجود دارد، زبان های رسمی اسرائیل زبان عبری و عربی می باشد. در کشورهای عربی تنها در عراق دو زبان از سوی قانون اساسی رسمی اعلام گشته اند. 
سریلانکا که تا مدتها با جنگهای ائتنیکی همراه بوده دارای 2 زبان رسمی می باشد. گروهای تامیل که خواهان جدائی از سریلانکا بودند اکنون دارای زبان رسمی خویش می باشند. 
در هر کشور آفریقائی زبانهای بسیاری از سوی متکلمین استفاده می گردند. مرزهای جغرافیائی بسیاری از کشورهای توسط دول استعماری تعیین شده، به همین سبب بسیاری از گروههای ائتنیکی متعدد در یک جغرافیا واقع شده و یا برعکس یک گروه ائتنیکی پرجمعیت در چندین کشور همسایه پراکنده گشته اند. به همین سبب در بسیاری از کشورهای آفریقائی با نظر گروهای حاکمیت زبانهای متعددی رسمی و منطقه ای ظهور کرده اند.
در آمریکای لاتین به جزء کشور برزیل زبان اسپانیائی در وضعیت حاکمیت واقع شده، ولی تنهاترین زبان رسمی نمی باشد. در بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین زبانهای متعدد رسمی و منطقه ای با توجه به قوانین اساسی کشور یاد شده مورد حفاظت واقع شده اند. 
ممنوع ساختن استفاده از زبان اجتماعی تغریباً غیرممکن می باشد، چون در طول زمان اجتماعات کوچک به سبب بسیاری از مسائل خارج از موضوع مقاله سعی در حفظ و گسترش زبان مادری خود خواهند داشت، چون زبان مادری بهترین و کامل ترین زبان بیان هر انسانی می باشد. انسان در بسیاری از اوقات داشته های خویش تن خویش را فقط می تواند با زبان مادری که با آن پرورش یافته بیان کند.
وجود دو یا چند زبان رسمی و چندین زبان منطقه ای از جمله ویژگی های کشورهای توسعه یافته نبوده و به مانند هندوستان در بسیاری از کشورهای آسیائی و حتی همسایگان ایران به مانند عراق، افغانستان و ... نیز چند زبانگی و قبول چندین زبان رسمی و منطقه ای تثبیت شده است. به طور خلاصه چند زبانگی محصول توسعه یافتگی نبوده و حتی برعکس در بعضی از کشورهای کمتر توسعه یافته سیستم چند زبانی در وضعیت بسیار مطلوبتری نسبت به بعضی از کشورهای توسعه یافته قرار دارد.
در بسیاری از کشورهای جهانی و منطقه ای در کنار زبانهای رسمی سراسری زبانهای رسمی منطقه ای نیز با حمایت همه جانبه سیستم سیاسی به حفظ و گسترش حیات خویش ادامه می دهند. زبانهای منطقه ای در ادارات، ارگانهای رسمی و دولتی، آموزش و تحصیل و ... کاربرد دارند، حتی تمهدیاتی برای وجود مدیا به زبان مذکور نیز از جمله وظایف سیستم سیاسی هست. 
زبان رسمی مکزیک اسپانیائی می باشد ولی در کنار زبان اسپانیائی قانون اساسی مکزیت 62 زبان منطقه ای را به رسمیت شناخته است. همین طور قانونی اساس مکزیک نیز تدابیر قانونی برای حفظ و گسترش این زبانها را نیز در خود جای داده است. 
مابین کشورهای چند زبانه 3 کشور از جایگاه ویژه ای برخوردارند، یکی از این کشورها لوکزامبورگ می باشد. در لوکزامبورگ سه زبان مورد استفاده قرار می گیرد. زبانهای آلمانی، فرانسوی و هلندی سه زبان لوکزامبورگ در امر آموزش و تحصیل اند. کودکان برای شروع تحصیل یکی از زبانهای فوق را انتاخب کرده و در اواسط دوران تحصیل شروع به یادگیری زبان دوم نموده و سپس شروع سومین زبان آغاز می گردد. بدین صورت هر دانش آموز موفق به تحصیل به سه زبان بوده و در کنار هر طبقه بندی نیز دانش آموزان موظف به یادگیری زبان انگلیسی اند.
بلژیک نیز کشوری سه زبانه می باشد. در بلژیک سه زبان آلمانی، فرانسوی و هلندی در اکثریت واقع شده است. چون مرزهای سیاسی بلژیک بر اساس زبان مشخص شده هر منطقه زبان رسمی خود را دارد. قانون اساسی بلژیک نیز سه زبان فوق را به عنوان زبان رسمی شناخته است.
در سوئیس 4 زبان رسمی آلمانی، فرانسوی، ایتالیائی و رومنی توسط قانون اساس مصوب شده  وشناخته می گردد. تمامی این 4 زبان در سیستم اداری، سازمانهای دولتی و غیردولتی، سیستم آموزشی و تحصیلی و ... قابل استفاده اند.                 
زبان ترکی در ایران هزاران سال توسط دولتها و سلسله های ترک در اکثر امور استفاده شده تنها پس از سلسله ترک و آزربایجانی قاجار زبان ترکی در ایران تماماً سرکوب شده و مورد حجمه همه جانبه بوده ، و متاسفانه سیستم دولتی زبان ترکی را به عنوان تهدید و امنیت ملی نگریسته هست، در حالیکه در همین مقاله کوتاه و مذکور همانطور که شرح داده شد چندزبانگی دلیلی بر تجزیه، امنیت ملی، تمامیت ارضی، تهدید  و ... نبوده و نیست بلکه برعکس اجرای سیاست آسیمیلاسیون، سیاست تک زبانی برای جامعه چند زبانه، دیدگاه امنیتی، کتمان هویت و زبان ،استعمار داخلی و .. جزء مهمترین مسائلی می باشند که سبب تجزیه مناطق جغرافیای اند. سیستم تحصیلی و آموزشی ایران بر مبنای زبان فارسی می باشد و زبانهای دیگر ائتنیکهای ایران در سیستم آموزشی ایران کوچکترین جایگاهی ندارند. هیچ مدیای مستقل که سعی در حفظ و گسترش زبانهای دیگر ائتنیکهای غیرفارس باشد وجئود ندارد، بلکه مدیای دولتی اکنون در حال ریختن سیستم آوازئی و زبانی برای مثال زبان ترکیه هست و زبان موجود در شبکه های مناطق ترک نشین کوچکترین ارتباطی با زبان ترکی ندارند.
با سرکوب زبانهای ائتنیکی و ممنوع ساختن آنها هر روزه میخی بر تابوت باهم زیستن مردمان ایران زده می شود، نتیجه ای که این تفکر خواهد داشت تبدیل حرکتهای فرهنگی زبانی به حرکتهای سیاسی و سپس جدائی جوامع از هم خواهد بود که در دنیا نمونه های بسیاری از این نوع حرکتها وجود داشته و دارد. پروسه تبدیل حرکت های فرهنگی زبانی به حرکت های سیاسی طی دوره های گذشته با سرکوب خواسته های به حق ملل غیرفارس آغاز شده است، متاسفانه اپوزوسیون داخلی و خارجی ایرانی نیز که نام سراسری را به یدک کشیده ولی تنها اپوزوسیون جامعه فارس بوده اند نیز در یک مورد همسو با سیستم های گذشته و کنونی بوده اند و آنهم نادیده گرفتن تمامی حقوق ائتنیک های غیرفارس.

آقای حاجی بابائی وزیر امور آموزش و پرورش طی مصاحبه ای در گذشته علت افت تحصیلی دانش آموزاد دوره ابتدائی را چنین توصیف کرده بودند:
"بیش از 70% دانش‌آموزان در سراسر كشور دو زبانه اند و پس از ورود به كلاس اول و گذراندن يك سال تحصيلی هنوز زبان مادری آنها به فارسی تبديل نشده است؛ اين گونه دانش‌آموزان چگونه می‌توانند با دانش‌آموزانی كه در تهران تحصيل ميیكنند رقابت كنند. دانش‌آموزی كه در كلاس اول با اين افت تحصيلی مواجه شود تا آخر نيز نمي‌تواند موفق باشد."
چرا باید 70% دانش آموزان زبان اقلیت 30% را به اجبار بیاموزند؟  زبان 30% جامعه چه ارجحیتی بر زبان 70% جامعه دارد؟ آیا این ارجحیت به معنای نابودی زبان و فرهنگ ترکی، عربی، بلوچی، کردی، لری، مازنی، گیلکی و ....برای حفظ و گسترش زبان و فرهنگ مردم فارس نمی باشد؟
اکنون شما بیاندشید که تجزیه کنندگان واقی این منطقه کدام بوده و کدام عامل سبب تجزیه این منطقه خواهد شد؟

سیاست های زبانی و آموزشی در بلژیک

اومود اورمولو
اساس سیاست های زبانی و آموزشی بلژیک همانطور که در قانون اساسی بلژیک نیز ذکر شده بلژیک را کشوری 3 زبانه تعریف کرده و بر این اساس می باشد. قانون اساس بلژیک سه زبان فلامن، فرانسوی و آلمانی را به عنوان سه زبان رسمی کشور معرفی می کند، البته این به معنای نادیده گرفتن زبانهای دیگر مهاجرین و اقلیت ها نمی باشد بلکه تنها بیان کننده تکثر سه گروه جمعیت زبانی بلژیک هست. از نظر جغرافیائی بلژیک به سه منطقه بروکسل، والونی و فلامن تقسیم بندی گردیده است. در منطقه والونی تکثر با فرانسوی زبانها و در منطقه فلامن تکثر با فلامنی (فلاندری) زبانهاست. در این مناطق مرزهای جغرافیائی بر اساس مرزهای زبانی تقیسم بندی شده و به عبارت دیگر زبانهای فرانسوی و فلامنی جزء دو گروه عمده زبانی منطقه فوق می باشند. در پایتخت نیز هر دو زبان فرانسوی و فلامنی به صورت برابر در حال تکلم می باشند. پایتخت بلژیک نمونه بارز چند زبانی و چند فرهنگی می باشد. چند زبانگی اجتماعی به رسمیت یافتن دو یا چند زبان در اجتماع و پذیرش و استفاده چند زبان از سوی تک تک اشخاص جامعه تعریف می گردد.  در تقابل با مقوله چند زبانگی اجتماعی موضوع چند زبانگی فردی ولی عدم قبول چند زبانی از سوی سیستم حاکم و تحمیل سیستم تک زبانی واقع شده است. در مقاله فوق به سیستم زبانی و آموزشی و روند تاریخی چند زبانگی بلژیک خواهیم پرداخت.
روند تاریخی چند زبانگی بلژیک
چند زبانگی منطقه فلامن از دوره قرون وسطی آغاز شده ولی در قرن 17 و در زمان لوئی 14 هم شروع به گسترش فرانسوی زبانها نموده است. در قرون 19 و 20 بر اساس بسیاری از روندهای تاریخی زبان فرانسوی به عنوان زبان غالب در منطقه بوده است. اگر پروسه فوق را فرانسوی شدن بنامیم در سال 1960 جلوی گسترش روند فوق رفته رفته گرفته شده و همزمان با تصویب و اجرای قوانین مختلفی که سعی در حمایت چند زبانی فردی به جای حمایت از چند زبانگی اجتماعی شده است.
روند تاریخی زبان منطقه والونی متفاوت می باشد علت این امر نیز تعقیب تغییرات فرانسه و تاثیرات فرانسه بر منطقه بوده است. برای مثال در انقلاب فرانسه بسیاری از لهجه های محلی به کلی از یاد برده شد و سعی در استانداردیزه کردن زبانی بود ولی در منطقه والونی سعی در عدم ورود به مرحله استانداردیزه شدن زبانی نموده و تفاوت لهجه های داخلی زبان فرانسوی سالهای در این منطقه ادامه داشته است.         
چند زبانگی اجتماعی و چند زبانگی فردی
در بسیاری از کشورهای چند فرهنگی حرکت های اجتماعی و سیاسی سبب دگرگونی چند زبانگی اجتماعی به چند زبانی فردی شده، بلژیک نمونه بارز این نوع کشورهاست. در اواخر قرن 19 در بروکسل کودکانی که زبان مادریشان فلامن بود به صورت اجباری به سیستم آموزشی دو زبانه گرایش داشته و مجبور به آموزش و تحصیل به زبان فرانسوی شده و رفته رفته این سیستم سبب گریز فلامن ها از منطقه و گسیل فرانسوی زبانها به منطقه شده است. در جبهه پیش رو نیز در منطقه فلامن و فلامن زبانهای بروکسل به سبب ممنوع بودن و سیاست های زبانی که ناشی از عدم دیده شدن زبان مادری فلامن ها بود رفته رفته به حرکت سیاسی تبدیل شد و این حرکت سیاسی در سده های 19 تا 20 شروع به تشکیل مخالفت های عمده سیاسی و ارگانیزه شدن نموده است. حرکت سیاسی مذکور زبان فرانسوی را برای گسترش و آموزش زبان فلامنی به عنوان تهدید نگریسته است. به همین سبب سیاست های زبانی منطقه فلامن در سال 1960 قوانین متعدد زبانی در حوزه چند زبانگی را تصویب نمود به طوریکه بسیاری از این قوانین سبب عدم رسمی شدن زبان فرانسوی در منطقه فلامن شدند. ولی در عین حال این نوع نگرش سبب گسترش چند زبانگی فردی در منطقه شد.  
در دیگر سو گسترش روندهای تاریخی هم زمان در بلژیک سبب گسترش چند زبانگی فردی شده؛ علت این تغییر اساسی در اواخر سده 20 دو مورد ذکر می گردد. اولین مورد مهاجرت خانواده های کارگر به شهرها و شروع به تحصیل کودکان این خانواده ها بازگو می گردد، دراین کنار این مورد ثابت بودن سیستم تحصیلی دوزبانه منطقه از 1982 تا به اکنون ذکر می گردد. قوانین مذکور سبب گسترش چند زبانگی فردی و گسترش این تفکر شده است. دومین مورد نیز ایجاد اتحادیه اروپا و تشکیل آن ذکر می گردد. تشکیل اتحادیه اروپا تاثیرات متعددی در سیستم های آموزشی و تحصیلی داشته است.  سیستم آموزشی و سیاست های زبان اروپا متشکل بر حفظ زبان مادری و آموزش دو زبان به غیر از زبان مادری هدف گذاری شده است. همانطور که مشاهده می شود سیستم و سیاست های زبانی اروپا نیز در جهت گسترش چند زبانگی فردی بنا نهاده شده است.
سیاست زبانی
سیاسی های زبانی و آموزشی بلژیک علارغم برنامه ریزی شدن بر هدف گذاری چند زبانگی فردی به سبب بسیاری از مسائل نتوانسته به صورت طولانی مدت برنامه مذکور را ادامه دهد. در خارج از پایتخت و در مناطق فلامن و والونی بر طبق قوانین وقت اجازه گشایش مدارس فلامنی و فرانسوی زبان داده نمی شد. در سال 1998 حکومت والون با تصویب قوانینی در منطقه حاکمیت خویش توانسته در کلاسهای ابتدائی تحت شرایط خاصی آموزش زبان فلامنی را آغاز کند. پس از آغاز تدریس و آموزش زبان فلامنی در مناطق والونی تاثیر مثبتی در اجتماع مشاهده شد به طوریکه اکنون بیش از 20 مدرسه آموزش فلامنی در منطقه والونی ثبت گردیده است. در دیگر سو در مدارس و کلاس های فوق 20 تا 80% محتوای دروس در جهت آموزش دومین زبان صورت می گیرد. در بروکسل و در مدارس Foyer آموزش و تحصیل به زبانهای ایتالیائی، ترکی و اسپانیائی نیز همراه با روند فوق آغاز شده است. سیاست فوق برای بلژیکی ها اجباری نبوده و بیشتر برای مهاجرین غیربلژیکی در نظر گرفته شده است. در منطقه فلامن هنوز چنین سیاست هائی در مورد زبانها محقق نشده است.
راه کارهای آموزش چند زبانه
سیستم آموزشی و تحصیلی که در منطقه والونی استفاده می گردد بر مبنای سیستم آموزشی چند زبانگی کانادا یا immersion می باشد. در بسیاری از مناطق بلژیک به مانند اکثر شهرهای اروپا سیستم آموزشی Content and Language Integrated Learning استفاده می گردد. سیستم فوق بر مبنای چند زبانگی پایه ریزی شده و در کنار آموزش زبان اهدافی به مانند فرهنگ سازی، دوست داری محیط زیست و ... را در خود جای داده است.
در ایران نیز کتمان زبانهای ملل ترک، عرب، بلوچ، لر، گیلک، کرد، مازنی و ... طی سالهای متمادی سبب ظهور مرزهای زبانی و سیاسی شدن خواسته های به حق زبانی گشته است، به نوعی شاید در خوشبینانه ترین حالت ممکن برای فردا بتوان چنین وضعیتی را در نظر گرفت.

الاسماء العربية التاريخية والاسماء الفارسية الرسمية للمدن في اقليم عربستان ايران

randa Yaşayan Ərəb bölgələrini adı illərdir qondarma farsca adlarla dəyişdirilməkdədir, iranda Yaşan Türk bölgələridə də bu olay eynən tərkar olamqdadır, indiyə qədər minlərcə Türk ad qondarma fars adlarıla dəyişdirilibdir. biz Güney Azərbaycanli Türklər və iran sınılarından bulunan baqşa Türklər iranda yaşayan Ərəblərin haqqlarını gərçəkləşməsini istəyirik.

الاسماء العربية التاريخية والاسماء الفارسية الرسمية للمدن في اقليم عربستان ايران

اسامی عربی مناطق عرب نشین (عربستان)که طی سالهای گذشته با اسامی جعلی فارسی تغییر داده شده اند. مناطق ترک نشین نیز در وضعیت مشابه ولی بسیار بغرنج تری واقع شده اند، تاکنون هزاران اسامی ترک در آزربایجان جنوبی و دیگر مناطق ترک نشین با اسامی جعلی فارسی تغییر داده شده اند. ما ترکان آزربایجان جنوبی و دیگر ترکان ساکن ایران خواستار تحقق تمامی حقوق پایمال شده ملت عربیم

اگر در آزربایجان زلزله نمی شد ...

دو زلزله مهیبی که در تاریخ 2012/11/04 شهرهای تبریز، اهر، ورزقان، هریس و ... آزربایجان را لرزاند و سبب کشته شدن بیش از 1000 و زخمی شدن نزدیک به 6000 انسان شد سبب تغییر نگرش ظاهری و گذرا به ملت ترک و آزربایجان در میان خلق فارس و گروههای سیاسی مرکزگرا که اغلب نام سراسری را به یدک می کشند شد.
بعضی از گروههای منتسب به خلق فارس همچون حرکت اعتراضی "جنبش سبز" سعی در جهت دهی امور و استفاده تبلیغاتی از زلزله برای پیشبرد اهداف خود نمود، بعضی از گروههای سیاسی پان ایرانیست و سلطنت طلب نیز با استفاده از فضای احساساتی بوجود آمده سعی در موج سواری نمودند. در کنار این گروههای مرکزگرا گروهی شناخته شده نیز با افکار به شدت نژادپرستانه و متحجرآمیز به مانند همشیه از هر ابزاری برای سرکوب ملت ترک و آزربایجان استفاده نمودند، در بسیاری از شبکه های اجتماعی به مانند فیسبوک، توئیتر، فرندفید، گوگل پلاس و .. سخنانی با مضمون زیر در همان ساعات اولیه زلزله آزربایجان و بعدها منتشر شد:
با کشته شدن چند ترک مگر چه می شود؟
******
شاید این مجازاتی ست برای خیانت آذربایجان در خرداد 88 / ما خیانت پان ترکان را فراموش نکرده ایم ولی به کمک هم وطنانمان خواهیم رفت..
******
میگم ها سال 88 رو یادتان هست؟
جوانان ما کتک خوردن .. باتوم خوردن ... کشته شدن...
اما صدائی از این ترکها بلند نشد...
حالا زمین و طبیعیت اینگونه پاسخ خیانت این انیرانیها رو داد..
حالا ما چرا باید بریم کمک؟
*****
امید وارم پان ترکها اندکی بوئی از انسانیت ببرن... برخی ها میگن زمین لرزه ساختگی بوده و اما اینها همشان ترک اند... خامنه ای ، احمدی نژاد، موسوی ...
دولت آران (آذرابادگان دروغین) و ترکیه گوش به زنگ هستن تا اینا یه حرکتی بیان ..
انوقت مگه ساکت میشن...
و ..
همانطور که دیده میشود بیشتر این گروههای نژادپرست از گروههای منتسب به حرکت اعتراضی مردم فارس (جنبش سبز) و سلطنت طلبان و دیگر گروها می باشند، در مورد عمل زشت نژادپرستانه این گروهها که نمونه های فوق در این نوشته به صورت مختصر ذکر شد لزومی به نوشتن مقاله نبوده و هر شخصی که دارای ذره ای نگرش انسان مدارانه باشد باید چنین مسائل راسیستی را به شدت محکوم کند که ما نیز به نوبه خود محکوم می کنیم. سخن مقاله فوق پرداختن به این گونه نژادپرستی های آشکار که ملت ترک و دیگر ملل غیرفارس سالهاست با آنها دست به گریبان اند نمی باشد، بلکه همانطور که تیتر نوشته هم تداعی می کند سخنم در مورد اگر در آزربایجان زلزله نمی شد ... هست.
پس از زلزله آزربایجان جنوبی بسیاری از همسایگان فارس زبان و غیرفارس زبان نیز به ضرورتهای انسانی و کمک به هم نوع فارغ از هویت! و زبان! دست یاری به سمت زلزله زدگان آزربایجان جنوبی برده و کمک های شایانی را به زلزله زده گان آزربایجان نمودند که مطمئناً قابل تقدیر می باشد، باید دست مریزاد گفت ولی باید پرسید اگر زلزله آزربایجان نمی شد همین فارس زبانان، گروههای سیاسی مرکز گرا، گروه اعتراضی مردم فارس زبان (حرکت سبز) و ... نمی باید صدای ملت ترک و آزربایجان می بودند و صدایشان را می شنیدند یا نمی خواستند که بشنودن؟
مطمئناً پاسخ به سوال فوق منفی می باشد، بلکه نه تنها صدای آزربایجان و ملت ترک نمی شدند بلکه سعی در خفه کردن صدایشان در گلو نیز با انواع ابزارها می نمودند، چون تمامی این گروهها فارغ از نام و نگرش سیاسی که به یدک میشکند در یک مورد دید مشترک با حکام ایران داشته و دارند و آنهم کتمان هویت و حقوق پایمال شده میلیونها ترک، عرب، بلوچ، لر، کرد و ... دیگر ملل غیرفارس.
دلیل این پاسخم را نیز به تمامی مسائل مرتبط با ملل غیر فارس و در اینجا ملت ترک و آزربایجان شرح می دهم. پس از ساقط شدن سلسله ترک و آزربایجانی قاجار و به روی کار آمدن دولت ایران بر پایه ایدئولوژی بر اساس داشته های مردم فارس زبان که تا به امروز نیز هر چند دارای تغیرات ظاهری در نام و مسائل فرعی شده ولی بدون کوچکترین تغییر نگرشی ادامه دار بوده است. حکومت پهلوی پدر و پسر بی شک با سخت نظریه های نژادپرستانه ای به مانند آذری، کشتار مردم و ارتش پس از اشغال آزربایجان در سال 1235، ممنوع ساختن زبان ترکی، سیاست فارسی سازی، آسیمیلاسیون زبانی و فرهنگی و ... ضربه مهلکی را بر تن ناتوان آزربایجان و خلق ترک وارد ساخت و برای به خاک سیاه نشاندن و مستعمرگی داخلی همیشگی آزربایجان اساسی ترین قدم ها در این دو حکومت برداشته شد. همین سیاستها در دوره جمهوری اسلامی نیز دقیقاً با ظاهری آراسته با اسلام عرضه شد و برای مثال هم اکنون نیز زبان مادریمان ترکی تنها در خانه هایمان قابل تکلم میباشد و ... طی این سالها کوچکترین قدمی در راه تحقق حقوق پایمال شده ملت ترک برداشته نشد، بلکه بعضی از قدمهای تاریخ مصرف گذشته نیز تنها از جبر مسائل منطقه ای و جهانی نشئت گرفت. طی این 33 سال انواع گروههای دوم خردادی، اصلاح طلب، اصول گرا، پیرو خط امام و رهبری و ... هر یک از گروههای مذکور یا خود در حکومت بوده و یا جزئی از اقتدار سیاسی وقت بوده اند. تاکنون کدام یک از گروههای سیاسی به ظاهر سراسری کوچکترین سخنی در مورد حقوق پایمال شده ملت ترک و آزربایجان ابراز نموده است؟ تاکنون کدام یک از گروههای مذکور در مورد علت عدم ممنوع بودن زبان ترکی و آموزش اجباری زبان فارس بر میلیونها ترک سخنی به میان آورده است؟ تاکنون کدام یک از این گروهها در مورد پایمال کردن حقوق زبانی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، مدنی، قضائی، ملی، شهروندی، تاریخی، انسانی، محیط زیستی و ... ملت ترک و آزربایجان مطلبی ابراز کرده اند؟ مطمئناً هیچ کدام چون این گروهها همانطور که در بالا نیز ذکر شد در یک مورد دید تماماً موازی با سیستم اقتداری دارند.
حال روی سخنم با مردم فارس زبان می باشد، دستتان درد نکند که پس از ویرانی آزربایجانی که خود شما سالها تیشه بر ریشه اش زدید امروز پس از کشته شدن هزاران انسان دوباره یادی از این فرزند ناتنی خود کردید، ولی باور کنید سرمایه های ناشی از معدن مس سرنگون ورزقان که تامین کننده 40% مس ایران هست در همان شیراز، اصفهان، یزد، سمنان، تهران، مشهد و ... سرمایه گذاری شده و دیگر شهرهای آزربایجان جنوبی تنها با قطره چکان اقتصادی امورات خود را می گذارنند. مردم فارس نیز خود طی 88 ساله گذشته در راه سیاستهای دولت ایدئولوژیک فارس تماماً نقشی اساسی را ایفا کرده اند، طی این سالها کدام یک از نویسندگان، شعرا، اندیشمندان، روشنفکران، سینماگران، روزنامه نگاران ،سیاست مداران و ... کوچکترین سخنی در مورد ظلمی که بر ملت ترک روا داشته میشد لب گشودند؟ کدام یک طی این سالها از ممنوع بودن زبان ترکی مطلبی نوشت؟ کدام یک از علل عقب ماندگی اقتصادی و فقر مناطق ترک نشین و آزربایجان قلم زد؟ کدام یک از علل فجایع زیست محیطی منطقه که ناشی از عدم مدیریت و نگاه امنیتی و سیاست زمین سوخته بود سخنی گفت؟ ... .از همین حادثه خرداد 85 آزربایجان مثالی ذکر کنم، فکر نکنم حافظه تاریخی مان معیوب باشد، گرچه که به مدد علم نیز امروزه می توان در صورت معیوب بودن بخشی از حافظه نیز از طریق همین اینترنت آرشیو بسیاری از سایتهائی مثل بی بی سی، رادیو فردا، صدای آمریکا، سایتهای همین اصلاح طلبان که امروزه صدای دمکراسیشان گوش فلک را کر میکند و به ظاهر تحت لوای جنبش اعتراضی مردم فارس (جنبش سبز) صدای ملت ترک و آزربایجان شده اند را در همان خرداد 85 جستجو کرده و یافت، مگر ما فراموش کرده ایم که همگی در قتل عام خلق ترک در آن زمان نقش داشتید، مگر همین بی بی سی ، رادیو فردا، صدای آمریکا و .. که جزء بانیان راسیسم فارس و پان ایرانیسم اند نوع برخوردشان در آن زمان در کنار سیستم اقتدار وقت نبود که همگی انسانهائی را که به جهت توهین نژادپرستانه به خیابانها ریخته بودند را جیره بگیر علیف، ترکیه ، سازمان های اطلاعاتی و ... معرفی می کرند، مگر همان تلویزیون های خارج نشین لس آنجلسی در همان روزها نمی فرمودند که اگر خلق ترک و آزربایجان به فکر ماه و هلال بیافتد فارغ از نوع سیستم حکومتی تا پایان در کنارش خواهند بود... نوع رفتار همین بی بی سی فارسی، صدای آمریکا، رادیو فردا، سایتها و مدیای جنبش به اصطلاح سبز و اصلاح طلبی در مورد زندانیان سیاسی ترک و ازربایجانی را فراموش کرده ایم، مگر آن جوانان دختر و پسر رعنای ترک در نظر اینان تجزیه طلب و پان ترک معرفی نمی گردد؟ مسائل خرداد 85 به کنار، تنها از سالگرد حادثه خرداد 85 برای آزربایجان و خلق ترک نیز 2 ماه می گذرد، چرا هیچ یک از مدیاها (بی بی سی، صدای آمریکا، رادیو فردا و..)، همین گروهای اصلاح طلب، جنبش خلق فارس (جنبش سبز) و ... در آن زمان هیچ سخنی از ظلمی که بر حق ملت ترک از سوی سیستم حاکم ایران روا داشته شد اشاره نداشته که هیچ حتی تنها یه سطر نیز در این مورد مطلب ننگاشتند. یا چرا در روز جهانی زبان مادری (هر ساله 2 اسفند) بیانیه ای در مورد عدم آموزش زبانهای ترک، عربی، لری، بلوچی، کردی و ... در سیستم آموزشی ایران و آموزش اجباری زبان فارسی که به اجبار و تحمیل به میلیونها ترک، عرب، بلوچ، لر، کرد و ... روا داشته میشود سخنی نگفته اید؟
در زبان ترکی مثلی هست که می گوید: اه یری اوتوروب دوز دانیشاق (کج نشسته و درست و رو راست باشیم).
دوباره می پرسم اگر در آزربایجان زلزله نمی شد... یا بهتر هست بگویم پس از زلزه نیز همان رفتار عادت کرده خلق ترک را از مردم فارس، مدیای ها نام برده شده، گروههای سیاسی مرکز گرا و گروهای منتصب به جنبش خلق فارس (جنبش سبز) و ... را شاهد خوایم بود؟ برای مثال نظر خلق فارس و گروههای سیاسی فارس از هر طیف و جناحی که باشند در مورد حق تعیین سرنوشت ملت ترک چیست؟ در مورد رسمی و سراسری شدن زبان ترکی چطور؟ یا در مورد تقسیم قدرت و وجود مجلسی در تبریز با حق وتو؟ در مورد تقسیم منابع اقتصادی به چه نحوی میباشد؟ در مورد اعاده اراضی تاریخی و ائتنیکی ترک و ازربایجان چطور؟ و بسیاری از سوالهای دیگر که ذهنم را می آزارد...
آیا خلق فارس زبان ، مدیای فارس، گروهای سیاسی مرکز گرای فارس حاضر اند برای ملت ترک و آزربایجان هزینه دهند؟ آیا حاضرید در یک روز مشخص صدای دریاچه اورمیه باشید و در خیابانهای تجمعاتی داشته باشید؟ یا حاضرید برای تحقق رسمی شدن زبان ترکی روزی را در کنار هم به اعتصاب بگذرانیم؟ در مورد برای آزادی زندانیان سیاسی ترک و ازربایجانی چطور؟ برای رفع نوع نگاه استعماری به مانطق ترک نشین و آزربایجان چطور؟ ...
مطمئناً جوابتان خیر می باشد، پس چرا ملت ترک و آزربایجان باید برای منافع خلق فارس و دولت ایدئولوژیک فارس هزینه دهد؟ مگر ستارخانها، خیابانی ها، شاه اسماعیل صفوی ها، باکریها، امینی ها و ... کم هزینه برای خلق فارس زبان و دولت ایدئولوژیک فارس دادند؟ جواب این همه هزینه برای خلق ترک و ازربایجان به غیر از ناتوانی و درماندگی بیشتر چه شد؟ باور کنید ملت ترک از گذشته درس لازم را آموخته و تنها برای منافع ملی خود اگر لزومی باشد به پرداخت هزینه می باشد.
مبارزه خلق فارس زبان برای بدست آوردن حقوقی به مانند افزایش استانداردهای دمکراسی، حقوق زنان، آزادی های فردی و اجتماعی، آزادی مطبوعات و ... می باشد ولی مبارزه ملت ترک برای احقاق حقوق پایمال شده ای به مانند رسمی شدن زبان ترکی، کنترل و اداره مناطق ترک نشین و آزربایجان، مبارزه برای وجود اثبات هویت و زبان ترکی در ایران، مبارزه با سیاست های آسیمیلاسیون زبانی – فرهنگی، مبارزه با راسیسم فارس و پان ایرانیسم و ... و در سطحی بالاتر مبارزه برای دمکراسی... همانطور که دیده میشود مبارزه ما نیز برای اهداف متفاوتی می باشد.
مسائل زلزله پس از چند روز، هفته و ماه به فرمواشی سپرده خواهد شد ولی هیچ یک از دردها، خواسته های به حق و بی پاسخ ما به هیچ وجه قابل فراموشی نیستند. به نظرم زلزله آزربایجان فرصتی را برای خلق فارس ، مدیای فارس و گروهای سیاسی فارس فراهم ساخت تا ذره ای هم که شده خود را از عذاب وجدان سکوت و ظلمی که بر حق ملت ترک روا داشته اند رهایی یابند.
گروه های سیاسی مرکز گرا و فارس و مدیای فارسی بی شک اوضاع خاورمیانه را در نظر دارند و آنالیزهائی را نیز برای فردای ایران ترتیب می دهند، امروز اتفاقاتی که در سوریه شاهدیم شاید فردا در ایران اتفاق بیافتد و شاید کمک به زلزله زدگان آزربایجان فرصتی را برای غلبه بر ترس هر آنچه که در سوریه اتفاق افتاده تکرارش را درایران شاهد نباشیم صورت گرفته باشد. ولی باور کنید دنیا در حال تغییر نگرش هست و شما نیز مجبورید از قابل کوچکی که برای خود ساخته اید رهایی یابید، بی شک فردای این منطقه آنطوری نخواهد بود که از اکنون برای آن در بیرون و هر جائی با پولهای میلیاردی دول خارجی پی ریزی می گردد، بلکه آینده این منطقه را خلق های تحت ستم و ظلم شکل دهی خواهند کرد، انقلابهای عربی مصداق بارز این ادعا هستند، برای فردای ایران نیز ملت ترک و دیگر ملل تحت ستم غیرفارس نقشی اساسی و تعیین کننده خواهند داشت.

منبع:اورمیه نیوز

۱۳۹۱ تیر ۴, یکشنبه

مصادره هنر قاليبافي ترك از سوي قوميتگرايان فارس و نهادهاي دولت ايران

مصادره هنر قاليبافي ترك از سوي قوميتگرايان فارس و نهادهاي دولت ايران

(مقدمه مقاله كلمات و اصطلاحات تركي در صنعت قاليبافي)

مئهران باهارلي

٢٠٠٤

١- هنر قاليبافي از اصيل‏ترين هنرهاي اقوام و ملل تورك، همعمر هويت توركي و داراي سابقه‏اي بسيار طولاني در آزربايجان است. قالي ترك و آزربايجاني محصولی چند بعدی است و دارای جنبه های هنری، اجتماعی، اقتصادی و تكنيكي بسيار مي باشد. قالي ارتباطي نزديك با سنن و شيوه زندگي، فرهنگ، ادب، روحيات، خلاقيت و تاريخ انسان ترك دارد. اقوام، ايلات، زنان و دختران، هنرمندان و دولتهاي تركي و آزربايجاني همه نقشي بسيار مهم در حفظ، توسعه، ترويج و تكميل اين سنت اصيل، رنگارنگ و سحرآميز تركي داشته اند. قالي زنده ترين هنر ملي خلق ترك و مملكت آزربايجان، دريچه‌اي بسيار غني به سوي هنر و زيبائي شناسي تركي و هويت ملي ترك است.

٢- پس از پايان يافتن حاكميت اعراب، تا ربع دوم قرن بيستم هميشه بر سرزمين ايران دولتي ترك حاكم بوده است. تا ربع دوم قرن نوزده اكثريت مطلق و امروز اكثريت نسبي مردم كشور ايران را تركان تشكيل ميدهند. اكنون نيز مانند گذشته، اين سرزمين به لحاظ جغرافيائي در مركز جهان تورك، بين شرق و غرب آن قرار دارد. در يك هزار سال گذشته ايران بخشي از جهان تورك، بلكه يكي از مراكز اصلي و تعيين كننده فرهنگي و سياسي آن بوده است. افزون بر آن اقلا يك سوم از فارسهاي ساكن در ايران را تركان فارس زبان شده در سده اخير تشكيل مي دهد. اينها از عواملي هستند كه خصلت طولاني و عميق بودن را به رابطه متقابل دو ملت، زبان و فرهنگ ترك و فارس اعطا كرده و مخصوصا تاثيرپذيري همه جانبه زبان و فرهنگ فارسي از زبان و فرهنگ تركي را امري فوق العاده طبيعي و ديرپا ساخته اند.

٣- قوميتگرايان فارس و نهادهاي فرهنگي دولت ايران ادعا مي كنند كه واژگان تركي موجود در زبان فارسي منحصر به شمار معدودي از كلمات با ماهيت اداري، نظامي و قضائي ويا مربوط به ارتش، نظام ملوك الطوائفي، زندگي قبيله اي و راهزني است. و اين در حاليست كه هزاران واژه تركي موجود در زبان نوشتاري و محاوره اي فارسي، همه حوزه هاي زندگي فردي و اجتماعي قوم فارس را اعم از هنري، ادبي، موسيقيائي، معيشتي، نظامي، سياسي، تكنيكي، مجرد و ... تا نامگذاري پرندگان، حيوانات، گياهان، خوراكي ها، ميوه جات، سبزيها، پوشاكها، البسه و روابط خويشاوندي در بر ميگيرد. بسياري از وامواژه هاي تركي رايج در زبان فارسي، در ميان پر بسامدترين كلمات مستعمل در اين زبان قرار دارند.

٤- قوميتگرايان فارس و نهادهاي فارسگرا بلكه فارسزده دولت ايران (مركز ملي فرش ايران، ميراث فرهنگي و هنري، فرهنگستان هنر، اتاق بازرگاني .... ) كه ظاهرا متولي حفظ ميراث فرهنگي و تاريخي ملت ترك نيز هستند، دهه هاست كه با تلاشهاي مستمر و همه جانبه خود و با جعل و تحريف، ميراث فرهنگي و تاريخي ملت ترك و آزربايجان را به نام قوم فارس و پرشيا به ايرانيان و جهانيان مي شناسانند. يكي از نمادين ترين اين فرهنگ دزديها، هنر قاليبافي و صنايع مربوطه از آن ملت ترك و آزربايجان است كه فارسگرايان به دست اندازي و مصادره آن به نفع قوم و فرهنگ فارسي پرداخته اند. حال آنكه صنعت و هنر قاليبافي و رشته هاي وابسته، كه به اعتراف تمام پژوهشگران جهاني در همخواني كامل با سبك زندگي و سنن اقوام تورك كوچنده اوليه، شرايط اقليمي و جغرافيائي سردسير مناطق تورك نشين و ميتولوژي، سيستم سمبولها و زيبائي شناسي اقوام و ملل تورك دارد، از هيچكدام از اين جنبه ها داراي سنخيتي با قوم فارس و فارسستان نيست.

٥- يكي از عرصه هاي حضور زبان تركي در زبان فارسي مربوط به صنعت فرشبافي و رشته هاي مربوطه آن و كلا صنايع دستي مربوط به بافندگي و سوزن دوزي در ميان قوم فارس است كه تقريبا همه واژگان كليدي ان (قاليبافي، گليم بافي، جاجيم بافي، گبه بافي، پلاس بافي، خورجين بافي، ورني بافي، تور بافي، چيغ بافي، زيلو بافي، چادر بافي، جوال بافي، چوغا بافي، بيليش دوزي، تكه دوزي، منجق دوزي، سرمه دوزي، سكمه دوزي، چارق دوزي، منگوله بافي، يراق دوزي، يلمه بافي،  ....) منشاء تركي دارند. كافي است دقت شود محوري ترين كلمه اين صنعت و هنر يعني "قالي" كلمه اي تركي و كلمه اي كه ترك ستيزان فارس و نهادهاي دولتي جانشين آن كرده اند يعني "فرش" نيز، كلمه اي عربي است. حقيقت عريان اين است كه در زبان فارسي هيچ كلمه اي نه براي اداي مفهوم قالي و نه بسياري ديگر از محصولات عمده اين صنعت-هنر گويا پارسي و پرشين وجود ندارد! اكثريت مطلق اين نامها تركي اند و تعداد معدودي نيز عربي (فرش، مفرش،...) و يوناني (گوني، تليس، ...) ميباشند.

٦- قوميتگرايان فارس و نهادهاي فرهنگي دولتي تحت كنترل آنها در ايران براي انكار حضور واژگان تركي در زبان فارسي و اثبات تعلق هنر و ميراث قاليبافي تركي و آزربايجاني و صنايع مربوطه آن به قوم فارس و نيز انكار حقيقت بارز اقتباس نمودن اين هنر و صنعت تركي از سوي فارسان، دست به تدابيري ناشايست زده اند. يكي از مهمترين اين تدابير، جعل ريشه هاي فارسي براي كلمات و تعابير تركي هنر قاليبافي است. غافل از آنكه در ترمينولوژي اساسي اين صنعت تقريبا هيچ چيز فارسي وجود ندارد و اگر نيز وجود داشته باشد صرفا ترجمه اي جديد و متاخر از تعبيرات قديمي و كلمات اصيل تركي است.

٧- در لغتنامه هاي فارسي چاپ ايران (لغت نامه دهخدا، فرهنگ نفيسي، فرهنگ معين، فرهنگ نظام،...) اكثر كلمات با منشاء تركي يا ريشه يابي نشده و يا به اشتباه و اكثرا عاميانه ريشه يابي گرديده و به عنوان كلماتي با ريشه فارسي و ايرانيك نشان داده ميشوند. از دلايل اين امر:

-فقر اطلاع نسبت به روشهاي علمي زبانشناسي، ريشه شناسي و تاريخ زبان؛
-ناآگاهي و ناآشنائي مولفين فارس با زبان، ادبيات و فرهنگ تركي، گويش شناسي تركي و علم توركولوژي
-تمايلات قوميتگرايانه افراطي بسياري از مولفين فارس؛
-پيروي از مد نشان دادن كلمات با ريشه شناسي مبهم به عنوان كلماتي با ريشه ايراني و هندواروپائي؛
-نارسائي و كمبود تحقيقات علمي، لغتنامه هاي ريشه شناسي، دائره المعارفهاي موضوعي تركي در ايران بويژه در باره جنبه هاي گوناگون تاثير گسترده و عميق زبان و فرهنگ تركي بر زبان و فرهنگ قوم فارس، توركيسمها در زبان فارسي، تاريخ هنر و صنعت قاليبافي تركي و آزربايجاني؛
- ترجمه و چاپ نشدن تحقيقات، لغتنامه ها و دائره المعارفهاي چاپ شده خارج در موضوعات مذكور به زبانهاي تركي و فارسي و در داخل ايران است