۱۳۹۱ مهر ۲۵, سه‌شنبه

اگر احمدی نژاد تانزی٬و خامنه ای ابن خلدون خوانده بود؟

اگر احمدی نژاد تانزی٬و خامنه ای ابن خلدون خوانده بود؟-رضا طالبی
بازی است یا اینکه تخته نردی دوستانه است! بعضا مفاهیم  سیاسی  و نظریات تا آرنج عسلی  فلسفی و دینی هم پاسخ گو نیستند.
از زمان به روی کار آمدن دولت محمود احمدی نژاد و گمانه زنی های تقلبی حال یقین هم باشد حول محور او می چرخید. سانچو پانزایی که  در رویای دن کیشوت شدن و دن کیشوتی که مبارزه اش با  آسیا ب بادی است که با خون می چرخد.
ورود احمدی نژاد را شاید نقطه عطفی در سیاستهای کلی نظام جمهوری اسلامی بدانیم٬ یرا در تمامی ازمنه نوسانی حکومتی این سیستم فردی٬ این چنین فاقد سیاست نمایشی وارد عرصه نشده بود. بازرگان٬ ٬ هاشمی و خاتمی و..... کسانی بودند که بر محور قراردادن ژست سیاسی و بازی یک و بام و دو هوا و به مفهوم سیاسی٬ کتنرلایز درونی و رضایت خارجی واقف بوده و آنرا بکار می گرفتند. اما سیاست موازنه سازی حکومت که به نوعی توسط ولایت فقیه بصورت واسطه و به مفهوم دیگری توسط خدا اداره میشود همیشه سبب استفاده متقارن چپ و راست٬ ولایی و غیر ولایی ٬ارتش و سپاه٬ ملی-مذهبی و مذهبی صرف ....شده است.
بنای جمهوری اسلامی پس ا ز دولت موقت٬ و مساله مجاهدین ٬بر همین اساس بوده است.برقراری سیستم تک صدایی همانند رژیم شاه بصورت باطنی و نمایش سیستم چند صدایی با کنترل حکومت. خود روح ا... خمینی پس از جنگ قدرت مابین مجاهدین و مذهبیون بر این مساله تاکید دارد و مشت آهنین و حذف سیاسی به جای حذف فیزیکی را در مانیفست نظام قرار میدهد. میدان سازی برای جناح مخالف و پس از مانور آزاد.... خود به خود براساس لمپنیزمی که ناشی از انقلاب بوده است حذف میشود. روز مرگ بر بهشتی و شب  بهشتی تو لایقی بهشتی٬ تاثیر کاریزمای دینی و تحمیلی روحانیت را بر مردم نشان داد.
به مرور در مساله ولایت فقیه و مساله نظارتی نیز این مورد پیش امد. ولایت فقیهی که ابتدا بصورت نظارتی و دور از صحنه تمامی مسائل را رصد میکرد برای توازن خود نیاز به ولایت فقیهی داشت که قدرت را در اختیار داشت و چون وجود والی دومی در این ظرایط امکان پذیر نبود و یا ساخت و ترکیب آن سخت و ریسک آور بود. هردو در یک شخص جمع شد فردی بنام رهبری!
روح الله خمینی در کتاب کشف الاسرار خود مینویسد:
« اين که مي گويند حکومت بايد به دست فقيه باشد نه آن است که فقيه بايد شاه و وزير و سرلشگر و سپاهي .... باشد ، بلکه فقيه بايد نظارت در قوه ي مقننه و در قوه ي مجريه ي مملکت اسلامي داشته باشد . » (کشف الاسرارص۲۳۲)
نظریه ای که به مرور فقیه را هم سپاهی٬ هم وزیر٬ هم شاه٬ هم سرلشگر و هم ناظر کرد. منطقی که جز در ولایت فقیه در سیستم حکومت اسلامی دیده نشد. پس از حوادث انتخابات و دستگیری خیل کثیری از مردم و فعالین سیاسی مدنی ٬شاهد پیروزی همین منطق بودیم ٬منطقی که توانست که روزی بازرگان را پرورش دهد و سپس حذف کند٬ امروزه نیز موسوی را بازیافت کرد و منزویش کرد و توانست با ترفندی مخالفینی را که نم توانست به راحتی دستگیر و اواره کند در اندک زمانی بازداشت و ایزوله کند. احمدی نژاد هم با همین سیاست وارد میدان شد٬ برای  ایجاد توازن و کنترل ولیکن وی خود را از حالت ابزار و بازیچه بیرون کشید و با تکیه بر اتاق فکری قدرتمند خود همانند هاشمی ثمره و مشایی توانست رهبری و سپاه را دور بزند. او توانست با دسترسی به اطلاعات خفیه کشوری که سرپوش از جنایات و سرقتهای بادمجان دور قاپچینهای رهبری و سپاه بر می دارد را به چنگ اورده و همانند بهانه ای جهت قربانی نشدن خود و افشای ریخت و پاشها و سیاست بیمارش استفاده بنماید. احمدی نژاد با کودتای سپاه و رهبری آمد و لی هنوز با کودتای مجدد رهبری و سپاه حاضر به رفتن نیست٬ زیرا او در این سالها سان تزویی را در پشت خود همانند مشایی داشت که برگه گارانتیش را بدون امضای رهبر ی رسمی کرد. کودتای اقتصادی سپاه و خبر دستگیری چند از اعضای اداره مخابرات و فناوری اطلاعات سپاه نشان از همین کش و قوسهای ما بین دو محور موازنه می باشد٬ محوری که همانند بازرگان و یا خاتمی خط موازی نیست بلکه همان خط است و لیکن میخواهد همان سیاست پاک شده خمینی در کشف الاسرار را دوباره زنده کند یعنی فقیه مطلقه ناظر نه شاه و  نه وزیر و نه سپاهی!!
کودتای ارزی سپاه و مقصر جلوه دادن تحریم ها به نوعی تقصیرها را به گردن احمدی نژاد انداخت٬ رییس جمهوری که صم و بکم و عمی سیاستهای مرادش خامنه ای را اجرا کرد و این شد نتیجه کار٬ افزایش بی رویه دلار که جز سود برای تولید کننده دلار ندارد زیرا با نرخ اندک میخرد و گران میفروشد و بازیهای ائمه جمعه زرخریدی که دیروز مطیع و امروز دموکرات شده اند همه از ترس خامنه ای از تغییر انی شرایط و افشای پشت پرده خبر میدهد ٬بطوریکه او با قوت قلب سپاه در سفرش به خراسان از سیاست غلط افزایش حمعیتی خود انتقاد کرد٬ یعنی انتقاد به احمدی نزاد یعنی دیگر من نیستم! قربانی جدید لازم است٬ البته احمدی نژاد هم بیکار ننشست و با تکیه کلامها و نیشهای سیاسیش ٬چنته  اطلاعاتی- امنیتی  خود را پر نشان داد.
احمدی نژاد هم قربانی کرد و هم قربانی رژیمی شد که خود در جنایاتش سهیم بود ولیکن مجری بود٬ غلامی حلقه به گوش که شاید در خواب خودرا اسپارتوکس و یا شعیب بن صالح می دید٬ نه عامل و خامنه ای قربانی سپاهیو.نی شد که همانند ضحاک ماردوش در زیر عبایش انها را پرورش داد و هرروز مغز یک جوان را نثار دهان مبارکشان کرد ٬ هر دو قربانی شدند یکی به علت عدم آشنایی با علم سیاست و دیگری به علت اقتصاد پوشالی٬ عروسکان خیمه شب بازی ای که قرار است نوید یک خاتمی و یا هاشمی دیگر و یا سیستم پارلمانی و حکومت نظامی را بدهند٬ دو سیاستی که جهت گارانتی کردن نظام  از داخل جهت تبدیل شدن به قدرت هسته ای می باشد٬ مشروعیت داخلی از لحاظ کشاندن دوباره مردم به پای صندوقهای رای با شوی سیاسی و مانکنی و به تاخیر انداختن دخالت خارجی با عنوان گذار به دموکراسی !
خامنه ای ایکاش به جای تماشای اعترافات و امضای شبانه حکم اعدام ها اندکی ابن خلدون میخواند٬ جاییکه این حکیم عربی در توضیح نظریه عصبیت در دولتها  مینویسد:
تعصب نژادي ، احساس برادري ، وطن خواهي و در يک کلمه ، عصبيت در مردم باديه نشين افزون تر و به همين دليل ، همبستگي و طول عمر سياسي آنان بيش تر است . 
ولي هر گاه يکي از قبايل به تشکيل دولت بپردازد ، به تدريح عصبيت خويش را از دست مي دهد و سرانجام ، مرگ ، دولتش را فرا مي گيرد ؛ زيرا محيط و نظام شهر ،که دولت در آن تشکيل مي شود و تداوم مي يابد ، از عصبيت کمي برخوردار است . حتي اگر دولت به عمران و آباداني شهرها همت گمارد ، تقويت و تحکيم دولت فراهم نمي آيد ، بلکه هر قدر عمران و آباداني شهرها بيش تر شود ، از ميزان همبستگي ، هماهنگي و تجانس ( عصبيت ) انسان ها مي کاهد و دولت را به مرحله ي نيستي نزديک تر مي سازد . (انديشه ي اجتماعي متفکران مسلمان از فارابي تا ابن خلدون ، آز اد ارمکي ، ص ۳۰۷ – ۳۰۸) 
علاوه بر تأسيس دولت ، که به زوال عصبيت کمک مي کند ، شهر نشيني نيز به زندگي مصرفي و نيزبه نابودي عصبيت مدد مي رساند .همچنين نابودي دين و اخلاق به حيات عصبيت خاتمه مي دهد و رواج استبداد ، مرگ تمدن ها و عصبيت ها و را فراهم مي آورد . همچنين انتقال ويا تبديل زندگي دام داري به کشاورزي ، به زندگي عصبيت پايان مي بخشد و ماليات ستاندن منجر به زبوني ، خواري و گسستن منشأ عصبيت مي شود و اختلاط و آميختگي تازيان با ملل غير عرب به تباهي عصبيت مي انجامد ؛ يعني : همان عصبيتي که موجب پيوند فرد با ديگران ، مايه ي انسجام درون گروهي و باعث تسليم ناپذيري ، اتحاد قومي و ديني مردم شده بود(همان ، ص ۳۰۹ - ۳۱۰ ؛ تاريخ انديشه هاي اجتماعي در اسلام ، ستوده ، ص ۱۴۱ – ۱۴۲). 
و ایکا ش احمدی نژاد هم به جای آریایی گری و یارانه بازیها و هجویات اندکی تانزی و نظریان مدرن اقتصادی اورا می خواند٬ 
تانزی این موضوع را مطرح می سازد كه در نظریه های متعارف در مورد نقش اقتصادی دولت همواره فرض بر این است كه مسئولان دولتی هرگز اجازه نمی دهند منافع شخصی یا علایق خانوادگی و اجتماعی بر تصمیم های اداری آنها اثر بگذارد. اما در جهان واقعی هم مسئولان دولتی و هم اشخاص خصوصی در اتخاذ تصمیم های حرفه ای خود تحت تأثیر روابط شخصی و خانوادگی قرار می گیرند و میزان تأثیر این عوامل بر تصمیم های اداری به خصوصیات فرهنگی هر جامعه بستگی دارد. با توجه به نكات فوق، تانزی معتقد است یك كارمند یا مسؤول دولتی هنگامی مرتكب فساد اداری شده است كه در اتخاذ تصمیم های اداری تحت تأثیر منافع شخصی و یا روابط و علایق خانوادگی و دوستی های اجتماعی قرار گرفته باشد.
اما به جای تانزی و ابن خلدون هردو ماکیاولی خواندند٬ ماکیاولی کوچک..ماکیاولی بزرگ. بازی بزرگی که در جنگ سیاسی ما بین جناح خامنه ای و احمدی نژاد و تزریق بودجه کشوری به هزاران نهاد زالو صفت و عدم پخش درست و عدالت محور بودجه بر اساس جمعیت و قوم٬ رفته رفته با عدم مدیریت هدایت شده ناصحیح اقتصادی احمد ینژاد و سیاستهای غلط ساختاری و حکومتی خامنه ای برنده ای جز سپاه پاسداران نداشت و چنین است که یواش یواش زمزمه های نامزدی قاسم سلیمانی نیز شنیده میشود و سیاست اقتصاد مقاوتی چیزی نخواهد ساخت جز کره شمالیست و دیر میشود که اگر کار ینکنیم زیرا که همه این ها که میبینید عروسک خیمه شب بازیند و این پرده سیاه را باید درید وگرنه روز از نو و روزی از نو ولی بدتر و بدتر و بدتر.

۱۳۹۱ مهر ۱۴, جمعه

خوان گالارزاها در تبریز ....(کمپلکسی از دلار٬احمدی نژاد و مکزیک)

رضاطالبی
نظام كورپوراتيويستي در مکزیک حال فروپاشي است.  حزب پی آر ای با استفاده ازتقلبهاي انتخاباتي در اين نظام، مناصب عمده حكومتي را به انحصار خود در مياورد و با استفاده از حربه توزيع امتيازات ريز و درشت از طريق تشكيلاتهاي كارگري، دهقاني و حزبي و غيره حزبي كنترل توده اي اعمال ميكند. اين نظام كه مدت بيش از شصت سال به سرمايه داران بزرگ و زمينداران خدمت كرد امروز به بحران افتاده است.بخش عظیم مردم دیگر به حزب اعتماد ندارند.روحیه رشوه و امتیازات در بین آنها رو به رشد است.
   همانگونه كه يك دهقان زاپاتيست ميگويد: "ما تفنگ بر نداشته ايم كه باز هم مثل سابق به هر چه كه به ما بدهند، مثل يك لقمه نان اضافي، مبلغي پول و يا كلاهي براي جلوگيري از تابش آفتاب، قناعت كنيم... ما از حكومت يك لقمه نان چربتر، يك خروسك قندي، و يك زيرپيراهن اضافي، آنطور كه سابقا معمول بوده، نميخواهيم
چند دستگي شديدي ميان طبقات حاكمه بويژه بر سر طراحي برنامه هاي آينده براي برخورد به بحران. يك بخش خواهان ابقاء حزب  در قدرت است ـ البته با اندكي آرايش "دموكراتيك". بخش ديگري از بورژوازي بزرگ معتقد است از آنجا كه دولت كورپوراتيويستي كنوني ديگر بخوبي از پس سركوب توده ها بر نميايد، دموكراسي پارلماني را پيشنهاد ميكند تا احزاب مختلف به نوبت در تشكيل حكومت شركت كنند ـ (فريب توده ها). برخي از اعضاي طبقات حاكمه نيز توسط سياستهاي حكومت از صحنه كنار نهاده شده اند. اين سياستها تنها در خدمت محفل بسيار كوچكي از آنها است.
مطالب بالا بررسی اجمالی قیام دهقانی چیاپاس و علل رخداد آن در سال ۱۹۹۴ در مکزیک بود.مطالعه اجمالی قیام دهقانی نه از باب سوسیالیستی بلکه ظلم ملی و استعمار نژادی علیه بومیان سرخپوستی ساکن قاره آمریکا و چگونگی تغییرات استراتژیکی بورژوازی دقیقا با حالت فعلی حکومت مرکزی طهران و سیستم آنتی اقتصادی داخل جریان بندی های حاکمیت می باشد.روهاس در مقاله ای در مورد حزب پی آر ای و حاشیه های قیام چیاپاس مینویسد: مبارزات بزرگي در پيش است. مردم براي نيل به پيروزي در اين مبارزات لازم است كه با روشني و قاطعيت، هر سه حزب نماينده بورژوازي بزرگ و زمينداران و دام "دموكراسي پارلماني" شان را محكوم نمايند. همچنين ضروري است كه از قيام عادلانه و قهرمانانه دهقانان سرخپوست چياپاس كه با شورش خود سرفصل نويني در مبارزات انقلابي مكزيك گشودند، بياموزيم.
کلمه های کاربردی روهاس نشان از تعمیم مبارزه برای سرنگونی کل سیستم موجود است٬ حال این سیستم امپریالیستی یا سوسیالیستی و یا مذهبی توتالیتر تک محور باشد ٬ زیرا روهاس بر وجود آلترناتیو سازی حکومتها توسط جریان خودساخته اپوزیسیونی واقف است و پناه گرفتن در دامان جناح دیگر اقناع کردن خود در ساختار مبارزاتیست. زیرا همه و همه تلاش برای کسب مشروعیت سپس استعمار ملل جهت منافع حزبی و عقیدتی خود را به عنوان اصول دکترین قبول کرده اند.
دعوای زرگری داخل سیستم جمهوری اسلامی ما بین جناح باصطلاح خامنه ای و سپاه و جریان نو محافظه کاری احمدی نژاد  به نوعی انحراف بخشی به مدول فکری جامعه بود و هست که القای سیستماتیک اختلاف در داخل حکومت را پی ریزی میکند.هنگامیکه جریانی رو به زوال است با پرورش جریان فکری از درون خود و اعمال سیاستهای آزمون و خطایی توسط آن جریان می پردازد٬ زیرا میتواند با تقبل این سیاستها در بین مردم خود را عامل معرقی کند و با رد آن به فرافکنی و ایجاد جبهه مبارزاتی علیه آن جریان پرداخته و خودر اکنار کشیده و ناجی مردم بخواند.ولی پس از عدم موفقیت سیاستها ی اقتصادی و ترویج تکنو ناسیونالیسم آریایی-اسلامی در کشور توسط رئیس جمهور احمدی نژاد ٬استراتژی باند خامنه ای و سپاه تغییر کرد و یک کلمه ٬ احمدی نژاد باید حذف شود!!!! این نوع تفکر سبب ایجاد تردید در برنامه های احمدی نزاد شد٬ وی خود را به عنوان بازیچه ای دید که توسط خامنه ای و تیمش همانند عروسک خیمه شب بازی برا ی خنداندن مردم بکار رفته است.یادداشت دهم اردیبهشت ماه آئین نیوز که پس از نشر آن فیلتر شد دقیقا به این موضوع اشاره دارد:
  سایت «آئین‌نیوز» آئین نیوزعلام کرد احمدی‌نژاد روز‌های آینده تصمیمات «قاطع و دشمن شکنی» اتخاذ خواهد کرد که نتیجه آن به زیر کشیده شدن «صدر مناصب اعطایی الهی» خواهد بود
بازی قدرت٬ بازی ای که پس از آشکار شدن اینکه خامنه ای به حذف احمدی نژاد جهت بقای خود رای داده است٬ شروع شد. احمدی نژاد و مشایی در یک تغییر استراتژیک پس از جمع اوری اسناد مهم حکومتی از جمله اخباری که مربوط به ناپدید شدن اسناد و اوراق امنیتی وزارت اطلاعات بود٬ احمدی نژاد را در موضع قدرت قرار داد. خامنه ای نیز بر حسب سیاستهای اعمالی حزب پی آر ای مکزیک دو روند را در دستورکار خود قرار داد: ۱- ایجاد نظام پارلمانی-۲ حذف توام مخالفین درون سیستمی با محوریت قراردادن فردی ولایت فقیه
این نوع تاکتیک حاصل موفقیت در جریان سبز ها بود٬ سپاه و اتاق فکر ولایت فقیه با ایجاد روند انتخابات ناسالم  و ایزوله کردن موسوی توانستند بدون محاکمه منطقی و علنی به نوعی دشمنان خود را غربال کنند و به سادگی صدها تن از آنها را دستگیر و یا با ایجاد ترس و اعمال خشونت سبب مهاجرت قشر عظیمی از روشنفکران به خارج از کشور گردند٬ این نوع تاکتیک در راستای روند دوم بود یعین حذف توام با محوریت ولایی که سبب شد طرز فکری مخالفین نیز به نوعی جذب اصلاح گردد تا براندازی و این نوع تفکر به مرور در بین آنها رشد پیدا کند زیرا تا کنون داعیه داران براندازی نتوانسته بودند به طور ساختاری مبارزه خود را در درون کشور عمل یکنند و رشد این نوع فکر میتوانست به بقای حکومت کمک کند.اما احمدی نژاد که خود نیز ابزاری جهت اجرا شدن این نوع دکترین بود به نوعی پس از درک قربانی شدن خود برای حفظ خامنه ای دست به تغییر استراتژی زد که سبب گردید اتاق فکری ولایی بر محوریت روند اول یعنی ایجاد نظام پارلمانی و حذف ریاست جمهوری بیاندیشد ٬ ساختاری که پس از حذف نخست وزیری در جمهوری اسلامی هنوز مسکوت مانده بود.زیرا پس از حذف نخست وزیری که پله اول قدرت گیری علی خامنه ای بود٬ وی با گماشتن افراد ی که نفوذ کثیری بر آنها داشت و یا بقول کوچه و بازاری از انها آتوهای خفنی داشت با خیال راحت به اعمال سیاستهای خود میپرداخت. ولیکن پس از نقطه عطف جریان موسوی وی به قدرت طلبی های خود افزود و نظر به اینکه احمدی نژاد را هم مطیع کامل خود می دید با طیب خاطر به حکفرمایی ادامه داد. این فقط اندیشه خامنه ای نبود بلکه تیم هدایت دار وی نیز به پس از خامنه ای میاندیشد به حفظ نطام همانطور که الهام در جمع دانشجویان امام صادق گفته بود: حفظ نطام از جان امام زمان هم مهم تر است ٬ حفظ نطام از جان احمد ینژاد و حتی خود خامنه ای برای تیم در سایه مهم تر است ٬لذا با تشویش بازار  و به راه انداختن تظاهرات خیابانی و نمایش های ضد دولت و نه ضد حکومت ٬ احمدی نژاد را در این مساله مقصر جلوه دادند٬ حال اینکه مقصر اصلی خامنه ای است و احمد ینژاد بازیچه ای بیش نیست. این نوع حرکات به نوعی توهین به شعورملی و یا حتی عدم شعور ملی را نمایش میدهد. تحریک بازار تبریز به علت اینکه همیشه در حرکات انقلابی از قیام مظروطه تا ۲۹ بهمن و...تبریز مرکز شروع قیامها و مخالفتها بوده است و در پایان خود نصیبی از آن نداشته و به قول شهریار؛ گندمت با وعده جو میبرند اما بدان    می پزند از خاک اصطبل فلان بهر تو نان ٬نیز در همین راستا بود. یزرا قیامهایی که بر مبنای اقتصادی و بقولی شکمی باشد با تامین مایحتاج و روال عادی سیاستهای غیر دموکراتیک و تبعیضی حکومت را فراموش کرده و برای دهها سال ساختار سیستم توتالیتر را گارانتی میکند. همان کاری که حزب پی آر ای در مکزیک انجام داد و بقای سالانه خود را تامین کرد. خلاصه کلام این است که ایجاد شعور ملی در راستای تامین توام موارد اقتصادی مهم ترین مساله باید در کشور باشد. ظلم اقتصادی و نژادی همانند ی که در مکزیک علیه سرخپوستان بود در جامعه ایران علیه ملل مختلف مشهود است.دموکراسی ای که از لوله تفنگ برآید جز این نخواهد بود. تعدیل خواست مردمی بويژه آذربایجان از مساله دریاچه اورمیه و دموکراسی و عدم تبعیض به مساله اقتصادی و بورژوازی شاید منطقی به نظر رسد ولیکن د دراز مدت شعورملی را وابسته اقتصادی و انهم مقطعی مینماید و مردم را بی توجه به خواستهای دموکراتیک کرده و انفعال شدید را برآنان حاکم خواهد کرد. شاید توجه به تکنو ناسیونالیسم در سیاستهای فعالین کمتر بوده و این ضعف از این مساله نشات میگیرد و سبب میشود که حرکتهای اجتماعی و سیاسی به مرور ضعیف و ضعیف تر گردند.مساله دلار و اقتصاد مساله بقای حکومت جمهوری اسلامیست و شرکت و یا عدم شرکت در اعتراضات که کماکان بدون هدایت راهبردیست سبب قربانی شدن جامعه همانند مولود تفکر حکومت یعنی احمد ینژاد میشود و از سوی دیگر اگر جریانهای مدنی و سیاسی بتواند در یک پوست اندازی سریع از این مساله استفاده بنمایند به راحتی میتوانند خواستهای ملی و دموکراتیک خود را در ان گنجانده و علیه حکومت استفاده نمایند. زیرا با عدم تحقق دموکراسی٬ عدم تبعیض نژادی و عدم تغییر سیستم فکری جامعه بازهم شاهد حکومت جمهوری اسلامی با نامی دیگر خواهیم بود.حکومتی که اقتصادش را در اصفهان و قربانیش را در تبریز میگیرد. وگرنه با تغییر احزاب و فرد و احمدی نژاد و خامنه ای مشکل ادامه پیدا خواهد کرد و نخبگان نیز به جای بروز پردازی با گذشته نگاری و تسلسل نوشته های تاریخی جالی خالی نیاز فکری مردمی را پرنکرده و رفته رفته شعورملی تبدیل به شعور شکمی شده که بعضا با اسلام و بعضا با یکسانسازی قومی مبتنی بر شعارهای تقسیم عادلانه سرمایه پرخواهد شدو ما باز هم بازهم.......
زیرا حکومت با سیاستی مرکب از تظلم اقتصادی و نژاد ی ٬ مردم را تحت فشار قرار داده و عدم پرداخت به این دو سبب سو استعمال سیستم از ما میشود. مبارزات سرخپوستی چه در مکزیک و یا آرژانتین هردو من را تحت تاثیر قرارداده اند ٬بطوریکه روند مبارزه توام اقتصادی-ملی را از مکزیک شروع کرده و با حفظ و اهمیت گزاری فرهنگی و زبانی که عقاید را فدای اقتصاد نمی کند پایان میبرم با مثالی شاید بی ربط از قبایل سرخپوستی آرژانتین که سخنم را بطور غیر مستقیم بیان کنم تا بازهم دچار سانسور خود و یا سایت ناشر مربوطه نشود و آن این است؛

در ایالت سالتا در بیرونی ترین قسمت شمال آرژانتین، جائی که سرخپوستان خلق ویچی بسر میبرند ، سفید پوستان قصد اشغال بدون مقاومت آنجا را دارند که بصورت منطقی هر قطعه آن ارث ملی ویچی ها میباشد. سرخپوستان خلق ویچی هنوزنوع  زندگی اشان را همانند ۵۰۰ سال قبل برای خود حفظ کرده اند و ادامه حیات میدهند ، خلق ویچی به آخرین گروه سرخپوستان شکارچی تعلق دارند و در منطقه چاکو های آرژانتینی مستقر هستند . در طول صدها سال ویچی ها بمانند توباها چوروتع و بقیه خلقهای سرخپوست بطور وسیع آسیب ندیده اند . حداقل آنانی که از کوچ اجباری پایان قرن نوزدهم جان سالم بدر برده اند .
چاکوی بزرگ منطقه ای کشتزاری است که وسعت آن ۸۰۰/۰۰۰کیلومتر مربع است و مابین کوردیلرن  و رودخانه بزرگ پاراگوئه و پارانا قرار دارد . بخش بزرگی از آنان یک  شبه گروه از جنگلهای بوش و قاچاقچیان چوب آرژانتینی هستند که در منطقه نگهبانی میدهند . باقیمانده آنان در کشورهای پاراگوئه و بولیوی قرار دارند.فشار شدید اقتصادی و سیاست بازیهای حکومتی که هیچ رابطه ا یبا ساکنان اصلی این سرزمین ندارد نتوانست سرخپوستهای ویچی را آسمیله کند هرچند در مقایسه زندگی عمومی آنها با سرخپوستان تفاوت ها فاحش است. ویچی ها به مرور در خود نهادینه کردن که برای احقاق حقوق خود اول باید خود باشند و سپس حق خود بودن را از غیر بطلبند.حال خود بیابید پرتقال فروش را!!!

۱۳۹۱ مهر ۱۰, دوشنبه

دیکتاتور با نان اضافه!!!-(به بهانه دستگیریهای اخیر در آزربایجان)-رضا طالبی

سالهاست که در این فضای باصطلاح سیاسی و قضائی حاکمیت هنوز و هنوز واژگان و مفاهیم حقوقی تعریف نشده است ٬و اگر تعریف شده به هیچ وجه قابل فهم و برداشت حقوقی نیست.سالهای سال است که حتی در زبان مادران ما نیز این واژه بازی میکند٬پان ترک٬ تجزیه طلب و.....و هنوز که هنوز است به اقتضای زمان مدرن نمیتوانند تفکیک ها را حلاجی و تعریف کنند و یا بهتر بگویم تعریف کنیم.به ریش دارش میگوییم ٬جانماز آبکش٬ به دختری که لباسهای غربی و اندکی مدرن میپوشد میگوییم فاحشه٬ به پسری که به اقتضای جوانیش محو فرهنگ و تمدن و موسیقی غیر است میگوییم لات و اوباش و امثالهم و در نهایت به هویت طلب و رادیکال آن که جدایی طلب است اصطلاحات همانند پانترک و تجزیه طلب را به کار می بریم.استفاده از اصطلاحات تجزیه طلب و پان ترک را بنده بد نمی انگارم ولیکن مکان و زمان و حساسیت سیاسی آن را در بعد گروه بندی و جبهه سازی به این صورت که در جامعه مورد استعمال قرار میگیرد را نمی پسندم.روند قضایی چه در دید عام و چه در مقطع خواص حکومتی- قضایی٬ در پرونده های منصوبین حرکت ملی آزربایجان ٬ سبب بنیادی کردن اتهامات و مشروعیت بخشیدن به سرکوب مضاعف در آستانه شکوفایی وجه دموکراتیک حرکت ملی می باشد.جنبش آزربایجان چه در بعد آکادمیک و چه اجرایی پروسه پوست اندازی و مدرنیزه شدن جهت چارچوب بندی تریبونی خواستهای خود است٬ این چارچوب بندی به معنای انحرافات قبلی نیست بلکه تغییر استراتژیکی میباشد که بصورت خزنده سعی در بیان حقوق و همزمان نمایش درون ساختاری آن میباشد٬ موردی که سالها قبل بیشتر تلاش و محوریت خویش را در درخواست حقوق حقه انسانی خود می دید و کمتر خود به بنیان سازی ان می پرداخت٬ ولیکن به مرور با تئوریزه شدن حتی اگر جنبی و مقطعی باشد٬ مبارزه نرم را پیشه کرده است که به مرور لزوم مبارزه زیرزمینی را بصورت الزام نه کفایت می طلبد. حرکن ملی آزربایجان ساختاری مرکب دارد و بر خلاف حرکتهای سبز و گروهکهای فدایی اقلیت و اکثریت و مجاهدین بر اساس محوریت سلسله مراتبی رشد نکرده است ٬ به همین خاطر چارچوب بندی نشده و پراکندگی تمایلات همیشه سیستم مبارزه را بر روی حکومت متمرکز ننموده است و قانون بقای شخصی یا صندلی که تلمیحی به همان داستان مشهور چهار صندلی و سه دور صندلی گرد می باشد که بعضا لزوم حذف فیزیکی را به طور غیر عمد ترویج داده است. تمامی این اپیدمی ها ناشی از تربیت جمعی و محیطی رژیم می باشد که  با حذف افراد موثر ٬سعی در ایجاد رقابت منفی جهت تحکیم موقعیت سازمانی فرد می نماید. واژه ها واصطلاحات و اتهامات را ایجاد و با تغییر رویکرد دستگیریها و سرکوبها به این اصطلاحات هم وجاهت قضایی و هم وجاهت فکری میدهد و سبب میشود که جامعه با ترس از غول واژوی پانترک و تجزیه طلب بر اساس ضمیر ناخودآگاهی که حاکمیت بطور زرکانه همانند کیت الکترونیکی در فرد قرا داده نسبت به آن عکس العمل نشان دهد. پان ترک بصورت نئو نازیسم و فاشیسم تعریف شده ٬ تجزیه طلب بصورت رادیکال و عامل ضد فارس و تکه پاره کردن سرزمینی به نمایش گذاشته میشود و پس از اینکه لغات مذکوره جای خود را یافتند ٬اتیکتها و مارکها به پیشانی فعالین شریف آزربایجانی چسبیده میشود. بعضا مشاهده میکنیم که این ویروس بطور ناخواسته در طیف روشنفکر جامعه ترکان آزربایجانی نیز نفوذ کرده و بحث های تسلسل وار واژه های ترک و آذر و آزری و .....به جای تشویق بطن حرکت به سوی واقع گرایی و اجرا محوری به سوی ترمینولوژی و تاریخ محوری و رویکرد عقب آنالیزی سوق پیدا میکند. این نوع تلاطمهای بی مورد و زمانبر تنیز سبب میشود که رژیم حاکمه بر اساس تخفف نطفه ای فعالین سطح بالای هرم ناموزون حرکت را دستگیر و بر اساس اتهامات بی پایه و اساس ٬ رکورد فیزیکی را یاجاد کرده تا سطح میانی هرم نیز با حذف موقت سطح بالایی سکوت اختیار کرده و پس از بازگشت فکری و فیزیکی سطح بالایی هنوز رکود در سطح میانی تداوم داشته و بدین ترتیب ارتباط سطوحی قطع و بازسازی مجدد ان بر اساس واژه های مردم هراس صورت گیرد و این بازسازی ناموزون سبب گسیختگی ایدئولوژیکی و ایجاد ترس تزریقی حکومت ٬بار را بر روی دوش بزرگان طیف انداخته و در جا زدن حرکت را مباح میکند. سیستم قضایی حاکمیت اسلامی نیز چون بر اساس تعریف اتهام از سوی حاکم شرع و قوانین ثانویه می باشد٬ هم میتواند قانون را در زمان تعیین کند و هم اینکه با محوریت قراردادن ضابطهای قضایی هرس کردن جوانه های درخت چنار جنبش را معیار اصلی در جهت کنترلایز کردن فعالین به اجرا در بیاورد.مطالعه احکام صادره از نهادهای قضایی بویژه در آزربایجان چندین موضوع مبهم و اشاره کور را به ما نشان میدهد که با داستان کوتاهی از جیمز تربر به عنوان مقدمه فلسفی آن به بحث و تشریح آن میپردازیم که با آزادی فعالین دستگیر شده در خوی که جهت مراسم سالگرد مرحوم ابراهیم جعفرزاده به روستای بیله وار شهر خوی مسافرت کرده و دستگیر شده اند نیز سنخیت پیدا میکند٬ زیرا ظاهر و باطن دستگیریهای مطروحه از پوچ بودن نظام حقوقی رژیم بالاخص در مقابله با حرکات مدنی در مناطق قومیتی خبر میدهد. جیمز تربر در داستانی زیبا به نکات فلسفی قشنگی اشاره میکند که با تمثیل قراردادن چندین حیوان روند قضایی کور و وابسته را نشان میدهد و نشر این داستان در بطن این مقاله صرف جهت تمثیل میباشد و مناقشه فردی و یا فکری در آن موجود نمی باشد.سگ گله ای پیر و باتجربه را که سالها پاسبان شهربود در یک روز تابستانی به اتهام قتل عمد بره ای دستگیر و بازداشت کردند٬در واقع بره را روباه مو قرمز سرشناسی ذبح کرده بود و بدن سرد نشده ی مقتول را در لانه سگ گله گذاشته بود.محکه در دادگاه کانگورو به ریاست قاض ولایی تشکیل شد.اعضای هیئت منصفه نیز از روباهان بودند و دادستان روباهی بود بنام رینارد.رینارد گفت: صبح بخیر جناب قاضیقاض ولابی با خوشرویی جواب داد: خدا به همرات فرزندم موفق باشیوکیل مدافع متهم سگی بود بنام پودل که دوست قدیم و همسایه متهم بود.پودل گفت:صبح بخیر آقای قاضیقاضی به او اخطار داد  و گفت:پیش از لزوم زرنگی نکن٬ زرنگی باید منحصر به طرف ضعیف باشد و این شرط انصاف است.موش کور اول موجودی بود که به محل شهود امد و شهادت داد که دیده است که سگ گله بره را کشته!!پودل اعتراض کرد:شاهد کور است!!!قاضی با خشونت گفت: خواهش میکنم مطالب شخصی و خصوصی را پیش نکشید.شاید شاهد جنایت را در عالم خواب و رویا دیده است.این به او حق میدهد تا شهادت داده و آنچه را که دیده است بیان کند.پودل گفت: اجازه میخواهم شاهد دیگری را به جایگاه فرابخوانمریتارد با نرمی گفت: ما اینجا شاهد دیگری نداریم فقط یک تعداد قاتل بسیار عزیز و گرامی داریم!!! روباهی بنام بازور به جایگاه شهود فرا خوانده شد٬ بازور گفت: من در واقع ندیدم که این بره کش!!! بره را به قتل برساند ول یشاید اگر نزدیک تر بودم میدیدم!!قاضی ولابی گفت: همین اندازه کاملا کافیست.پودل اعتراض کرد و گفت: من اعتراض دارم! روباهی که رئیس هیئت منصفه بود ایستاد و اعلان کرد :ما متهم را گناهکار می شناسیم اما به برائتش رای میدهیم.زیرا اگر متهم را به دار بیاویزیم و تنبیهش کنیم تمام میشود٬اما اگر اورا که متهم به جنایاتی سیاه همچون قتل و پنهان کردن جسد و رابطه داشتن با پوودل ها و وکلای مدافعه است را تبرئه کنیم هرگز دیگر کسی به او اعتماد نخواهد کرد و همه عمر مورد سوطن قرار خواهد گرفت.به دار آویختنش بیش از استحقاق اوست و به سرعت تمام میشود. رینارد فریاد کشید: آزاد کردن بعد از اثبات گناه برای خاتمه دادن به مفید بودن یک فرد زیباترین راه ممکن است. به این ترتیب پرونده بسته شد و دادگاه تعطیل و همه به خانه هایشان رفتند که در آن باره صحبت کنند.در دستگیریهای اخیر و یا عطف به ماسبق٬ نیز رژیم با اتهام زنی پوشالی و اذیت و آزار فعالین سختکوش آنها را آزاد کرده و از طریق ترویج ذهنیت و ابلاغ ان به نهادهای حکومتی فرد را از داشتن بساری از امکانات محروم میکند و با انگ انگاری کذایی و پرورش تفکر ضد حکومت و ضد دین بودن و مخلل امنیت ملی این ذهنیت را در جامعه و سطح لا متفکر ایجاد میکند که این اشخاص خواست دیگری دارند و سعی در انحراف دید مثبت ملی نسبت به آنها را دارد. دستگیری جنابان عباس لسانی و کیانوش توکلی و آنیلا آقازاده و سایرین گرامی نیز در راستای همین پروژه می باشد ٬ اعلان اتهام پان ترکیست با وجود اینکه اداره اطلاعات عالیه شهرستان خوی کاملا بر عدم سنخیت ایدئولوژیکی پان تورکیسم و امور انجام شده توسط این عزیزان وقوف کامل را دارد٬ آنها بر همین مبنای جیمیز تربری دو هدف را دنبال میکنند٬ یک سعی در اعمال فشار برای محدود کردن فعالیتهای فرهنگی و ترویج حرکت برای رهایی از این خفقان سیاسی و مدنی بسوی حرکت نادرست مسلحانه٬ با ایجاد این ذهنیت که بلی ملت عزیز اینها چرا زود آزاد میشوند و کسی به آنها کاری ندارد و اگر جرمی کرده اند ؟ چرا حبس و اعمال فشار شدید نشد؟ تا اینکه دید عام و سطحی نسبت به این فعالین سختکوش و مبارز را بد کنند که عموما در این امر موفق نبوده اند.  اصلا بر اساس قانون هم بنگریم پان ترکیسم سنخیتی با دستگیری ندارد و هیچ کس هم نمیتواند فرد را تفتیش عقاید بنماید که چه عقیده ای دارد حال اگر پان تورکیست بود یا نبود!خنده دارتر از آن افراد دستگیر شده بدون انجام جرم و براساس قانون من درآوردی قصاص قبل از جنایت دستگیر شده بودند.!!!لذا گزارشات این چنینی کاملا از عدم سواد علمی و سیاسی مسئول باصطلاح اطلاعاتی خوی دارد که با نگارش مشتی اراجیف و توهین به فعالین و من جمله مرحوم ابراهیم جعفرزاده که از فعالین و عناصر تاثیرگذار حرکت ملیست ٬ حکایت دارد. بررسی حقوقی و اداری این گزارش نیز از جمله نگارش عناصر سابقه دار پان ترکیسم بجای عناصر سابقه دار پان ترک٬ عدم شماره گذاری به علت هجو بودن نامه بطوریکه همانند تلفنگرام شماره سیار گرفته٬ استفاده عمدی از نام های جعلی شهرهای آزربایجان همانند ارومیه و نقده٬ وابسته نشان دادن فعالین ملی با اعلام واسطه ها به رسانه ها و تشکیلاتهای ملی که بطور عمومی در اتهامات کلیه فعالین مثبوت است٬ عدم سنخیت مفاهیم ضد انقلاب ٬ پان ترک و تجزیه طلب و پختن آش ایدئولوژیکی محصول اطلاعات٬ نشان از ترس و واهمه شدید این نهاد از تجمع عده ای از فعالین ملی دارد ٬ حکایت از ضعیف بودن این اکوان دیو ٬رستم گریز را داعی میکند.خلاصه٬ ایجاد اتهامات بی پایه و اساس و عدم استدلالات صحیح و سعی در تشویش اذهان عمومی با این نوع حرکات جز ضعف سیستم اطلاعاتی کشور چیزی نیست که با تلاش در جهت سوق دادن حرکت به سوی زیرزمین محوری و خشونت طلبانه٬ سعی در حذف مهره های اصلی همانطور که در گذشته رهبران بسیاری را از طریق اتهامات و اهانات بی دلیل و مسخره بر مبنای بی اخلاقی مخفی در جامعه سعی کرد که حذف بنماید ولیکن نتوانست امرو زنیز این نقش را در سطوح میانی و بالای هرم با دوسویه قرادادن اتهام و دستگیری انجام میدهد ولیکن شاید به جرئت بتوانم بگویم که موفق نخواهد شد اگر ما امنیت را در کمیت نبینیم و به کیفیت و حفظ سرمایه های ملی مان از هر نوع تفکری بپاخیزیم و برای سیر شدن خود دیکتار را با نان اضاف نخوریم بلکه عریان شدن سوسی سوخته حکومت ماها را از صرف آن بیزار میکند.بامید آنروز

۱۳۹۱ شهریور ۳۱, جمعه

مثالهائی از سیستم آموزشی و تحصیلی کشورهائی چند زبانه

اومود اورمولو - در بسیاری از کشورهای جهان به علت بافت ائتنیکی جوامع و احقاق حقوق اولیه متکلمین به زبانهای متفاوت از زبان غالب در سیستم آموزشی و تحصیلی دولت ها سعی می گردد از مدل های آموزش چندزبانگی بهره برده شود، به طوریکه در بسیاری از کشورهای جهان امروزه سیستم آموزشی چندزبانه با توجه به ترکیب ائتنیکی – جمعیت متکلمین کشور مذکور تحقق یافته و در حال تداوم می باشد. در زیر به نمونه های مختلفی از این کشورها پرداخته شده است.  
اسرائیل:
بیش از 82% جمعیت اسرائیل را یهودی ها تشکیل می دهند و تنها 18% جمعیت متشکل از اعراب میباشد، ولی در کنار رسمی بودن زبان عبری زبان عربی نیز رسمی بوده و در سیستم آموزشی نیز مورد بهره برداری واقع می گردد. دانش آموزان عرب تا اواخر دوران راهنمائی مکلف به آموزش زبان عربی و پس از آن دوران ملزم به یادگیری زبان عبری به عنوان زبان دوم می باشند.   
آلمان:
در آلمان طرحی با نام "طرح ملی سازش زبانی" برای اجرای برنامه های چند زبانگی مورد قبول واقع شده و در حال اجرا می باشد. در بعضی از ایالتهای آلمان از کلاس های اول ابتدائی و در هفته به صورت 3 الی 5 ساعت به صورت اجباری زبان مادری تدریس خواهد شد در دوره راهنمائی نیز مدل مترادف زبانی برای آموزش زبان مادری به همراه زبان آلمانی اجرا می گردد.
چین:
در چین ائتنیکهای متعددی ساکن اند به طوریکه برای اساس آمارها بیش از 140 زبان و لهجه مورد تکلم واقع می شود. در سال 1984 قانونی با نام "قانون خودمختاری منطقه ای اقلیت ها" به تصویب رسانده است، در این قانون دولت چین حفاظت و گسترش از زبان منطقه ای را به رسمیت شناخته است. سیستم خودمختار مناطق قابلیت تشخیص  وبهره برداری از زبان منطقه برای سیستم آموزشی را در اختیار دارند. دانش آموزان مناطق خودمختار در کنار زبان مادری خود ملزم به یادگیری زبان چینی می باشند.
آفریقای جنوبی:
پس از تغییر رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی و تصویب قانون اساسی در سال 1993 زبان به عنوان حقوق انسانی شناخته شده و چند زبانگی به عنوان میراث معنوی کشور تلقی گردیده است. در قانون اساسی در کنار زبان انگلیسی و زبانهای آفریقائی 9 زبان دیگر قومی / قبیله ای نیز رسمیت یافته اند. پنج سال سیستم آموزشی و تحصیلی در آفریقای جنوبی بر اساس زبان مادری کودک و در اثنا نیز زبانهای انگلیسی، فرانسوی و پرتغالی تدریس می گردد.
بولیوی:
کشور بولیوی با رفرمهائی که در سال 1994 در سیستم آموزشی و تحصیلی خود ایجاد کرد آموزش و بسط دیگر زبانها را نیز مورد هدف قرار داد. در قانون اساسی بولیوی در کنار زبان اسپانیائی 30 زبان منطقه ای دیگر نیز زبان رسمی بوده و در سیستم آموزشی و تحصیلی مورد استفاده واقع می گردند.
سوئد:
کشور سوئد در سال 1976 رفرمهائی با نام "زبان خانگی" در قانون اساسی خود به ثبت رسانده است. در این رفرم ها قانون اساسی سوئد آموزش زبان سوئدی را به مهاجرین ملزم دانسته ولی در عین حال حق آموزش و تحصیل به زبان مهاجرین را در صورت خواست اجتماع مذکور نیز به رسمیت شناخته است. هدف سوئد ترویج دو زبانگی در نوشتار و گفتار بوده به طوریکه میراث فرهنگی در دو جهت قابل رشد گردد. سوئد به علت نوع نگاه و سیستم آموزشی اش جزء کشورهای نادر اروپا می باشد. در سیستم و طرح زبان خانگی در صورتیکه اجتماعی حاصل از 5 نفر درخواستی مبنی بر آموزش زبان مادری را به دولت سوئد ارائه کنند شهرداری های منطقه ملزم به به جای آوردن زیرساختهای آموزش زبان مذکور می باشند.      
هلند:
کشور هلند در سال 1980 قانون قبول مهاجرین را به تصویب رسانده و در سال 1983 دیدگاه های رسمی دولت هلند را طی بیانیه ای رسمی به عموم مردم هلند رسانده است. هدف دولت هلند ببارآوری نسلی با سواد ذکر شده و بدین جهت تمامی ائتنیکهای و اقلیت های مختلف به عنوان شهروند هلند دارای تمامی حقوق برابر ذکر گریده است. سیاست های هلند بر مبنای کاهش قبول مهاجر و انتگراسیون حقوق اقلیت ها پایه ریزی شده است. در سال 1980 دولت هلند قانون آموزش زبان مادری را تصویب کرده است.
آمریکا:
زبان اسپانیائی که در اکثر مناطق ایالات متحده آمریکا متکلمین بی شماری دارد به عنوان زبان دوم سیستم آموزشی و تحصیلی مورد بهره برداری واقع می گردد. در آمریکا مدارس مخصوص آموزش زبان اسپانیائی برای کودکان اسپانیائی زبان وجود دارد، در این مدارس دو زبان اسپانیائی و انگلیسی تدریس می گردد. کلاس های دو زبانه در آمریکا توسط دو معلم هم زمان به پیش برده می شود.
کانادا:
کانادا به صورت رسمی دو زبانه بوده و دارای 2 زبان رسمی انگلیسی و فرانسوی می باشد. در ایالت کبک (Quebec) زبان غالب فرانسوی می باشد. در کنار دو زبان رسمی در صورت خواست آموزش و تحصیل به زبان مادری نیز دولت کانادا ملزم به ایجاد زیرساختهای لازم می باشد و دولت کانادا حق آموزش به زبان مادری را به رسمیت شناخته است. در قانون اساسی کانادا حقوق اقلیتها به رسمیت شناخته شده و به علت ذکر شدن در قانون اساسی ضمانت اجرائی دارد. در کانادا بیش از 20 زبان مورد تکلم واقع می گردند. مدارس فرانسوی زبان کانادا با سه مدل اداره می گردند. 
فرانسه:
در فرانسه مدارس چند زبانه می باشد. اکثر زبانهای اقلیتهای در مدارس خصوصی و یا رسمی قابل تدریس و آموزش میباشد. آموزش به زبان مادری اقلیتها از دوران ابتدائی قابل تحقق می باشد. برای مثال در مناطق باسک، آلاسکا و .. در صورت خواست مردم منطقه برنامه کلاس های ابتدائی بر اساس زبان مادری مردمن منطقه تحقق می یابد. در دوره راهنمائی نیز وضعیت مشابه می باشد و دولت فرانسه نیز ملزم به کمک مالی به اجرای سیستم فوق را بر عهده دارد. برای مثال در ایالت باسک 70% هزینه آموزش و تحصیل به زبان باسکی  توسط دولت و 30% توسط والدین دانش آموز تامین می گردد. در مدارس دولتی دروس زبان مادری به صورت 2 ساعت در هفته تدریس می گردد. در مدارس دو زبانه نیز زبان فرانسوی در کنار زبان مادری دانش اموزان تدریس می گردد.
بلژیک:
بلژیک که به صورت دولت فدرال اداره می گردد دارای 3 زبان رسمی فرانسوی، فلامین و آلمانی می باشد. عمده جمعیت بلژیک از فلامن و فرانسوی زبانها تشکیل می گردد. در بلژیک مرزها بر اساس زبان منطقه تعیین گردیده است و به سه منطقه تقسیم می گردد. در کلاس های بروکسل برای فرانسوی زبانها آموزش زبان فلامنی و برای فلامن زبانها نیز تدریس زبان فرانسوی صورت می گیرد.
هندوستان:
هندوستان از 22 ایالت و 9 منطقه وابسته به دولت مرکزی تشکیل می گردد. بیش از 83% جمعیت هندوستان از هندوها و حدود 17% از دیگر گروههای محلی (مسلمان، مسیحی، بودیست و..) تشکیل می گردد. در هندوستان 872 زبان و لهجه ثبت گردیده است. در تمامی ایالت های هندوستان زبان انگلیسی و هندی در کنار زبان محلی مردم منطقه رسمیت دارند. هندوستان جزء کشورهائی می باشد که در خود متفاوت ترین زبانها و فرهنگ ها را جای داده است.
ایران:
و برای مقایسه بد نیست به وضعیت منطقه جغرافیائی ایران بپردازیم. به گفته آقای حاجی بابائی وزیر آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران حدود 70% دانش آموزانی که وارد سیستم آموزشی و تحصیلی می گردند دارای زبان مادری به غیر از زبان فارسی می باشند و تنها 30% دانش آموزان هنگام ورود به سیستم آموزشی دارای زبان مادری فارسی می باشند. ولی نکته قابل توجه و تامل تحمیل زبان 30% از دانش آمزوان فارس زبان به 70% دانش آموزان غیرفارس زبان در سیستم آموزشی ایران می باشد که بی شک جزء نادرترین سیستم های آموزشی در دنیا می باشد که علارغم چندملیتی بودن و تنوع ملل و فرهنگ ها اکنون نیز بر تدام سیاست های ملت سازی و هویت تراشی اصرار می ورزد. در ایران هیچ یک از زبانهای ترکی، عربی، بلوچی، لری، کردی، گیلکی و ... در سیستم آموشی کوچکترین جایگاهی ندارند و حتی سیاست رسمی دولت ایران کتمان و نادیده گرفتن تمامی ائتنیک ها و زبانهای غیرفارس پایه ریزی شده است، به طوریکه سالهاست وجود هویت و زبانی به مانند زبان ترکی در ایران کتمان گردیده و به انواع راهها سعی در ریشه تراشی و تاریخ سازی برای این زبان و هویت می گردد.

۱۳۹۱ شهریور ۱۷, جمعه

کوکلس کلان و اسپری زیر بغل برای آذربایجان

رضاطالبی
پردون در آخرین اثر مکتوب خویش بنام توانایی سیاسی قشر کارگر می‌نویسد :«مبارزه قانونی به مثابه اهرم فشار اصلی و محوری، باید در کنار و به عنوان مکمل مبارزات سراسری طبقات تحت ستم بازشناخته شود. از تمام ظرفیت قابل ارتجاع محدودیتهای قانونی باید استفاده کرد تا پتانسیل پراکسیس انقلابی را افزایش داد»
Pierre-Joseph Proudhon: A Biography ,George Woodcock
مدتی است که از زلزله محال قره داغ آذربایجان میگذرد و حواشی و مصائب مکشوفه کماکان سینوسی و کسینوسی در بعد خبری و اجتماعی غلیان میکند.در حاشیه این ضایعه و حوادث٬رژیم به دستگیری و تسریع در اجرای احکام بسیاری از فعالین مدنی-اجتماعی آذربایجانی نموده است.دستگیری رئیس شورای شهر شوط٬برگزاری دادگاه ۱۱ فعال آذربایجانی و دستگیریهای حاشیه های زلزله و یا در شهرهای آذربایجان به نوعی از بسیج نیروهای امنیتی در جهت کنترلایز کردن حرکت ملی آذربایجان و هرگونه اقدام بشر دوستانه که به نوعی مبارزه با سیستم می باشد را به عرصه ظهور رساند.مبارزاتی که بصورت نافرمانی مدنی بوده است٬زیرا در کشوری که قانون در زمان تعیین میشود هرگونه عکس العملی را میتوان نافرمانی مدنی نامید.
در بررسی تفکرات تولئستوی و هانا آرنت مشاهد ه میکنیم که نافرمانی مدنی آخرین جبهه برا ی مبارزه با حاکمیت توتالیتر هست و اگر روشهای ابتدایی پاسخ گو نباشد بصورت مسالمت امیز که تولئستوی بر آن تاکید دارد ٬جنبش را به سوی نافرمانی با رژیم دعوت مینماییم.مبارزه با حکومتی که همانند جریان کوکلوس کلانهای آمریکا مضافا با فاکتور باصطلاح دینی به نوعی سرکوب عمومی و سرکوب خصوصی علیه مذاهب و ملیتهای مختلف مینماید ٬جریانهای مخالف را به صورت کمپلکس ایجاد مینماید٬جریانهایی که به علت مشوش انگار بودن ساختار فاشیستی رژیم طهران مجبور هستند با توجه به خواستهای درونی خود و تطابق ان با یکی از محورهای ساختاری حکومت٬در آن مقطع با این رژیم به مبارزه بپردازند.
پشتیبانی از برتری نژادی٬یهودی ستیزی٬بومی گرایی٬نفرت نژادی٬ و کاتولیک ستیزی ساختار جریانهای (ک.ک.ک) یا کوکلوس کلانی می باشد.این ساختار بصورت دینامیک و بومی شده در سیستم حکومتی و اجتماعی ایران بدین صورت قابل طرح و تفصیل می باشد:
-برتری نژادی آریایی و یکسانسازی قوم نه با حذف فیزیکی بلکه با تهضیم فرهنگی ٬اجتماعی و سیاسی در کنار حذف بر مبنای قانون حکومتی
--یهودی ستیزی مفرط٬تفکر دایی جان ناپلئونی ٬براساس پروپاگاندای منفی یهود محکم ساز و یا براساس فرار از نتایج سیستم اگوئیست اسلامی جهت متهم کردن جامعه یهودی و سو استفاده از فضای اسلامی کشور٬همانطور که در ساختار مذهبی کلیسای کاتولیک نیز تمامی یهودیان را به علت مصلوب شدن عیسی محکوم میکردند٬رژیم نیز با این ترفند مشکلات را تنها و تنها دامانگیر اسرائیل مینماید تا فوکوس بر روی مساله مذهبی و تفارق آن زیاد گردد.
-بومی گرایی منطقه ای در ساختار رژیم کاملا مشهود است٬عدم به کارگیری اقلیتهای مذهبی و ملیتهای غیر آرییای در ساختارهای اساسی رژیم و ترویج کاذب وجود بارز ملیتهای غیر آریایی در ساختار رژیم جهت تسکین و تطمیع انتطارات عوام و افزایش مشارکت ملی
-نفرت نژادی بر اساس ادبیات کلاسیک اجتماعی و یا ادبیات سیاسی تاریخ محور که شامل نگاه کوچک انگار به کلیه ملل از جمله بطور محسوس با تحقیر افاغنه آریایی که به علت تفاوت محیطی جذب سیستم اجتماعی نمی شوند٬تحقیر فکری ملیتهای ساکن بصورت ترویج ادبیات لمپن و بزرگ نمایی تاریخ تک صدا در جهت ایجاد تغییر در نسل جدید جهت بهره برداری فکری
-کاتولیک ستیزی ٬شاید در این مورد برخی به من خرده گیرند که تحلیل نادرستی میباشد و لیک ساختار رژیم جمهوری اسلامی بر مبنای ضدیت دینی می باشد٬حال بنده کاری با آن ندارم که واقعیت اسلام چیست و خارج از بیانات فقهی و فلسفی بر مبنای رد سالام و یا تحریفات موجوده بر این نکته صحه میگذارم که رژیم جمهوری اسلامی با وقوف بر اینکه اقدامات و سیاستهای بنیادین رژیم سبب تنفر عام از اسلام میشود ٬به اقدامات ضدبشری خود دست میزند تا خود را بری و مشکل را گردن اسلام بیاندازد و از تمثیل اسلام توسط سایر گروههای دینی خودداری و حتی در اکثر موارد به سرکوب انها میپردازد٬دستگیریهای گسترده اعضای ملی مذهبی ها٬نهضت آزادی٬خلق مسلمان و گروههای دینی صلح دوست همه و همه مهر تاییدی بر این فرضیه می باشد.استفاده علمی و عملی رژیم از سیاستهای کلیسای واتیکان همانند: انکیزیسیون٬تفتیش عقاید٬قداست پاپی(رهبری)٬ استیلای پاپ بر تمام جهان مسیحیت که نمایانگر استیلای ولایت فقیه بر تمامی جهان اسلام میباشد به نوعی مبارزه آشکار با دین و ایجاد یک پروتستانیسم منفی و موکد نژادی در جامعه جهت ایجاد توازن قدرت بالفعل دولتی و قدرت بالقوه ملی می باشد.
زلزله آذربایجان به نوعی موفقیت آنارشیسم مسالمتجوی جنبش مدنی آذربایجان در مقابل آنارشیسم انقلابی و رادیکال را حاصل کرد.آنارشیسم مسالمت آمیز آذربایجان که همواره به علت محتوای تشکیلات گریزی و سازمان یافتگی بصورت مدنی با سیستم مواجه شده و مطالبات را بر مبنای مطالبات ملیتی خواستار شده است ٬نشان داد که توفیقش بیشتر از تحرکات رادیکالی برخی از باصطلاح جنبشهای انقلابی بوده است.سازماندهی مردمی کمکهای جنسی و مالی٬آمارگیری میدانی٬نمایش واقعیتهای موجود در محیط میدانی زلزله٬تاکید بر حقوق اولیه انسانی و شهروندی به نوعی مسالمت سایر گروههای مترادف غیر دولتی داخل کشور را نیز را تحصیل کرد.زلزله آذربایجان به رغم برخی ناهمگونیها و جراحات عمیق انسانی٬ نوعی قدرت بالقوه ملی که واکنش گراست را به رخ قدرت بالفعل واکنش ساز حکومتی نمایان کرد.از بعد دیگر و نگاه منفی٬لزوم سازماندهی و عدم تشوش گروههای اجتماعی٬فرهنگی و مدنی را نیز شاهد بودیم که به نوعی نیاز به این ساختارسازی در حرکت ملی اذربایجان و فقدان مدیریت مستمر و نه مقطع محور را ایجاب مینمود.
رژیم طهران بر اساس سیاست کوچک سازی تلخ و بزرگ سازی شیرین و یا مترادفا شیرینیزیون بزرگها و تلخیزیسیون کوچکها٬سعی کرد که از این زلزله بهره برداری های ذیل را بنماید:
--سنجش تقابل گروهها و طبقه غیر اذربایجانی به ضایعه
-سنجش تقابل همیت اجتماعی آذربایجانیها به یک فاجعه میدانی
-با عدم مدیریت و عدم ایجاد اهمیت به مساله٬فاجعه را مضاف کرد تا مدیریت خبری و فکری به سوی سوریه نباشد.
--ادامه پروژه نابودسازی کمپلکس آذربایجان چه از بعد فرهنگی و زبانی و چه از بعد نابودی نژادی استالینی
--با تعلیق موقت تحریم ورود نا همگون اجناس را به داخل فراهم کرد
--تبدیل مثله زلزله به یک مانور نظامی جهت تست کنترل نا متعادل جمعیت
--ایجاد فضای باز محدود هدایت شده جهت اجرا و اتهام سازی برای دستگیری و تداوم محکومیت فعالین آذربایجانی که در کنار آن برخی از فعالین حقوق بشر نیز قربانی این سیاست شدند.
با توجه به پارامترهای فوق الذکر میتوان این تحلیل بسیط را انجام داد که حکومت به طور کامل در این مساله موفق نشد و حس همدردی شدید مردمی٬تقویت احساسات ملی آذربایجان جهت مواجه با سیاستهای راسیستی حکومت علیه آذربایجان با اتکا بر شبکه های اجتماعی ٬سبب ترغیب سردمداران هرچقدر هم که دیر جهت ابراز همدردی و یا سفر به مناطق زلزله زده جهت فروکش کردن اعتراضات رسانه ای و فکری علیه این بی اعتنایی غیر قابل توجیه٬بود.
رژیم  کنونی طهران و حتی رژیمهای گذشته که به نوعی در راستای استفاده ابزاری از مسائل آذربایجان در اکثر مقاطع تاریخی موفق بوده اند ولیکن شاهد بودیم که دریک حادثه و بلای طبیعی به نوعی دستپاچگی گرفتار شد و به علت سنگینی عملیات لجستیکی و نظامی رژیم در خاک سوریه٬مساله آذربایجان را در اولویت بعدی قرارداد که به ناچار در اواخر این ضایعه مجبور به اعلام واکنش شد.
اخفا این گونه فجایع منوط به این دوره نبود٬در مساله خلق مسلمان در تبریز٬اعدام های دسته جمعی دهه ۶۰ ٬زلزله بوئین زهرا و یا رودبار و منجیل٬قتلهای زنجیره ای٬حوادث کهریزک٬رژیم از یک سو خواست با اعلام جزیی فجایع ترس و رعب را در جامعه ایجاد کند و به صورت سیاستهای استالینی چارچوب گرایی مطلقه ایجاد کند و از سوی دیگر به علت کشیدن شدن این فجایع به فضای رسانه ای و حقوقی بین المللی از افشای کامل آن واهمه داشت و تلاش کرد تا این موارد را  کوچک بیانگارد و بیانگارند.
رژیم  ایران یک رژیم کامپلکس است که همانند سیستم کندویی٬به مثابه زنبورهای کارگر در تلاش برای حفظ ملکه است و یان ملکه خود را ولایت مطلقه فقیه نام گذاری کرده است.ولایت مطلقه ای که الهام سخنگویی وقت شورای نگهبان در ان مقطع در جمع دانشجویان دانشگاه امام صادق گفت: حفظ ولایت فقیه از جان امام زمان هم مهم تر است٬ و این سیاست کلی حاکمیت را نشان داد که کاردینالهای حوزوی قم با اتکا بر سیستم کوکلس کلانی نه تنها به تک نگاری مذهبی بلکه ملیتی نیز می پردازند.تغییرات اساسی صورت گرفته در حوزه خاورمیانه و سوریه٬به نوعی رژیم را در منگنه  اقتصادی و سیاسی قرار داد.بهار عربی ای که به نوعی با مشام اسلامی ایجاد شد شاید در ظاهر به مزاج جمهوری اسلامی خوش امد ولیک درونمایه اهل سنتی گروههای مسلط بر حاکمیت و جامعه این کشورهای ٬علی خامنه ای را در بهره برداری از انها نا امید ساخت که به نوعی سخنرانی مرسی رئیس جمهوری مصر حاوی این چنین پیامی برا ی جمهوری اسلامی بود:
۱-با درود بر خلفای راشدین و صحابه(تقابل تشییع رژیم تهارن با تسنن اخوان المسلمینی)
۲-دفاع از مبارزات خلق سوریه و اخوان المسلمین علیه بشار اسد
۳-گوشزد به ایران در مورد ایجاد بهار شیعی عربی در مقابل بهار کثرت گرایی سنی عربی
۴-بازگشت مصر به دوران عبدالناصری با درونمایه دینی لیبرال
ضربات پی در پی سیاسی و اقتصادی به رژیم با شکست نامحسوس اجلاس سران غیر متعهد ها٬دور شدن همسایه همسایه از کشور(زیرا رژیم معتقد به این است اگر با همسایه خود مشکلی پیدا کرد با همسایه همسایه خود روابطت را مستحکم تر کن)٬شکست پروژه های علوی گری و اسلام گرایی رژیم در ترکیه که به نوعی با دستگیری جواسیس جمهوری اسلامی در مناطق تشییع نشین ترکیه همراه بود که با واکنش سرد ترکیه همراه بود ٬شکست مضاعفی برای رژیم در راستای تحریم ها ایجاد کرد و به نوعی ملکه مادر به فکر گردافشانی در زمستان انداخت.همه اینها سبب شد تا ایران جهت مبارزه تمام نیروی خود را صرف مبارزه در مرزهای خیایل قراردادی خود در سوریه و عراق بنماید تا جایگاه خود را در این کشورها حفظ کند و از دست ندهد و جهت فشار به ترکیه نیز با استفاده از قرابت علیویون ترکیه با تشییع به فکر تامین ماوا در ترکیه باشد ود ر اثنای تمامی  اینها مساله آزربایجان به فراموشی سپرده شد.وعده دوماه معاون رئیس جمهوری ایران در جهت ساخت ساز مساکن برای ضایعه دیدگان به ماه دومش رسیده است و سرمای کولاک آزربایجان در راه است و مردم بی پناه در چادرها تصاویر بشار اسد را در کانال یک تماشا میکنند.سخنان مرسی حتی تاثیر خود را بطور نامحسوس در خطبه های نماز جمعه امام جمعه زاهدان نشان داد که به نوعی از مرسی تشکر کرد٬زیرا این برای اولین بار بود که اسامی کامل خلفای راشدین از تریبون جمهوری اسلامی پخش شد.از سوی دیگر سخنان یک سناتور آمریکایی نیز در مورد آذربایجان واکنشهای مثبتی را از سوی شبکه اجتماعی آذربایجان داشت.تحولات سوریه و عراق نیز اکراد را به فکر فرو برده  و ایجاد دوباره یک پان عربیسم-اسلامیسم چراغ سبزی به اعراب ایران است که خود از ناهمگونی . گسستگی بافت اجتماعی خبر میدهد و مضافا نشان از هجمه از هر سو به رژیم طهران میباشد.
رژیم سعی کرد در این گیرودار اسپری خوش بو کننده خود را به این ضایعه تلخ بزند تا بوی جراحات به مشام غیریون نخورد ولیک خورد.تحلیل فوق الذکر از قیاس رژیم با کلیسای دوران قرون وسطی تماما براین موضوع صحه می گذارد که اگر در آینده ای دور رژیم جمهوری به مصائب بزرگتری دچار آید چطور به قربانی کردن مردم خواهد پرداخت و به علت شمای راسیستی خود موج اول شامل آذربایجان و مناطق قومیتی-ملیتی خواهد شد.از این رو آنها میدانند که پس از سوریه به قطع نوبت به ایران خواهد رسید و به علت بافت پازلی –ملیتی ایران ٬اوضاع در ایران همانند سوریه نخواهد بود و جریانها و جنبشهای ملی درآذربایجان٬کردستان٬بلوچستان و خوزستان به نوعی پاسخ مثبت به این نوع تحرکات خواهند داد.بنابراین خود چنین توهمی را ایجاد میکند که جریانهای ملی دارای عقاید راسیستی هستند تا به نوعی کل ساختار را در تقابل جریانهای فارس قراردهد و به نوعی خود را مبری کند ولیکن برخی از جریانهای درونی و یا خارج از کشور نیز با اتکا براین سیاست جمهوری اسلام و مضافا سیاستهای پوشالی پهلوی در این موضوع بدتر از جمهوری اسلامی عمل میکنند و هرگونه حرف و کلام غیر آرییای یرا برنتابیده و به جای حمله به رژیم و پایبندی به حقوق حقه ملل ساکن ٬جنبشهای مدنی را مورد تهاجم و تحقیر قرار میدهند این را نشان میدهد که کوکلس کلان گری تنها در ساختار حکومت نیست و به علت ترویج در بین مردم نیز ریشه دوانده است و هیچ تضمینی وجود ندارد که حکومت باصطلاح آینده خود این گونه نباشد و بعضا بعید به نظر میرسد.
زلزله آذربایجان نشان دادکه در این مقطع حساس وجود هرگونه تحرک علیه رژیم میتواند موثر باشد زیرا در فصلی که دیگر زنبورهای رژیم نمی تواند گرده های زیادی جمع اوری کند ملکه مرگش حتمی میشود اما تسریع بیجا و ناهمگون نیز میتواند عاملی باشد برای سرکوب بیشتر جمعی.لذا دقت در این مقطع از اوجب واجبات است زیرا رژیمی که به هرنحوی خواهان حفظ قدرت خود است میتواند آنی با اعطای حقوق پایه ای ملیتها همانند حق زبان مادری و تدریس آن ٬جنبشها را به انفعال وا دارد که نمونه ان را در آموزش ربان ترکی همراه اول مشاهد ه کردیم٬لذا خواستهای ملیتی باید فراتر رفته و علاوه بر حقوق زبان مادری ٬حقوق اقتصادی٬بشری و منطقه ای خود را نیز خواستار گردند و منتظر زلزله و یا کنشهای طبیعی و غیر طبیعی برای ایجاد عکس العمل نباشند.سرانجام سخن را با داستانکی پایان میدهم:
زن و شوهری  بیش از 60 سال با یکدیگر به این صورت زندگی مشترکی داشتند:
آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند درباره همه چیز با هم صحبت می کردند و هیچ چیز را از یکدیگر پنهان نمی کردند؛ مگر یک چیز:یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند و درباره ی آن هم چیزی نپرسد.
در همه این سال ها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود، اما سرانجام یک روز پیرزن به بستر بیماری افتاد و پزشکان از او قطع امید کردند. آنان در حالی که امور باقی را رفع و رجوع می کردند، پیرمرد جعبه کفش را آورد و نزد همسرش برد. پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده است که همه چیز را درباره آن جعبه به شوهرش بگوید. از او خواست تا در جعبه را باز کند.وقتی پیرمرد جعبه را باز کرد، دو عروسک بافتنی و مقداری پول به مبلغ95هزار دلار در آن دید.
پیرمرد در این خصوص از همسرش پرسید. پیرزن گفت: هنگامی که ما قول و قرار ازدواج را گذاشتیم، مادربزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید. اوبه من گفت که هر وقت از دست تو عصبانی شدم ساکت بمانم و یک عروسک ببافم. پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت و سعی کرد از سرازیر شدن اشک هایش جلوگیری کند.
فقط 2 عروسک در جعبه بود.پس همسرش فقط2بار در طول زندگی مشترکشان از دست او رنجید بود. از این بابت در دلش شادمان شد و رو به همسرش کرد و گفت این همه پول چطور؟؟جریان اینها چیست؟؟
پیرزن در پاسخ گفت:«آه عزیزم این پولی است که از فروش عروسک ها به دست آورده ام»
در طول این زندگی مشترک ما نیز هزاران عروسک بافته ایم ولیکن بافته هایمان را نفروخته ایم٬وای به روزی که این بافته ها فروش رود که هر چه کردید خود با خویش کردید

۱۳۹۱ شهریور ۱۳, دوشنبه

کردهای ترکیه ای روز اول مدارس را بایکوت خواهند کرد

از اعلان روز 21 فوریه توسط سازمان یونسکو که در جهت تحقق حفاظت از زبانها به عنوان روز جهانی زبان مادری بوده چندین سال می گذرد. همه ساله در 21 فوریه خلق ترک ساکن ایران به همراه دیگر ملیت های غیرفارس مراسمات، بیانیه ها، اعتراضات و ... را به سبب ممنوعیت و عدم رسمیت زبان ها غیرفارس تدارک می بینند. در کنار روز جهانی زبان مادری روز اول مهر به سبب بازگشائی مدارسی که مهمترین ماشین آسیمیلاسیون دولت ایران بوده و می باشد نیز همه ساله اعتراضات مدنی دانش جوئی شکل می گیرد، مهمترین و مسالمت آمیزترین اعتراض برای روز نسل کشی زبانهای غیرفارس به نظر بایکوت روز اول رفتن به مدرسه و یا هفته اول مدارس می باشد.
بایکوت مدارسی که بر مبنای آموزش زبانی به غیراز زبان مادری ائتنیکهای موجود در کشوری می باشند اولین بار نیست و برای مثال کردهای ترکیه تا همین چند سال پیش روز اول مدارس و یا 1 هفته اول مدارس را بایکوت می کرده اند. اکنون نیز به سبب بهبود و روند دمکراتیک شدن ترکیه که در حال نوشتن قانون اساسی بر مبنای استانداردهای اروپائی در موضوع حقوق ائتنیکها، حقوق شهروندی، حقوق زبانی، حقوق دین باوران مختلف و ..می باشد بایکوت مدارس ترکیه توسط کوردهای ترکیه ای با حمایت های سندیکاهای سراسری ترکیه، گروههای فمنیسم، گروههای چپ، بسیاری از سازمانهای غیردولتی ترک و ... در شرف تحقق می باشد(1)، این در صورتی می باشد که کردهای ترکیه که جمعیتی بالغ بر 9 میلیون نفر می باشند اکنون دارای چندین کانال تلویزیون 24 ساعته به زبان کردی، اولین انستیتوی زبان کرد در دنیا، روزنامه های متعددی به زبان کوردی، صدها سندیکا و سازمان غیر دولتی در موضوعات مختلف، تدریس اختیاری زبان کردی در دانشگاه و ...می باشند ، ولی در ایران متاسفانه از زمان ممنوعیت و عدم رسمیت زبان ترکی تا به اکنون هیچ یک از سازمانهای غیردولتی، گروههای چپ، گروهای سیاسی فارس زبان به اصطلاح سراسری و ... کوچکترین سخنی در مورد نسل کشی زبانی- فرهنگی خلق ترک و دیگر ملل غیرفارس بر زبان نیاورده و حتی بعضی ها به سبب رویاروئی با هیولای تمامیت ارضی و ترس از قبول واقعیت چند ملیتی بودن این جغرافیا با سیستم های حاکم همراه بوده و هستند.   
چرا خلق ترک و دیگر ملل غیرفارس مدارس ایران را که نمونه بارز ماشین آسیمیلاسیون زبانی- فرهنگی می باشد بایکوت نکنند؟ مگر بایکوت کردن مصداق بارز حرکتی صلح طلبانه برای تحقق خواسته های به حق نیست؟ براستی آیا دولت ایران، ملت حاکم، گروههای سیاسی فارس زبان و .. واقعیت چند ملیتی بودن این جغرافیا را پذیرفته و در جهت احقاق حقوق پایمال شده میلیونها ترک، عرب، بلوچ، لر، گیلک، مازنی، کرد و .. قدم برداشته تا در زمره کشورهای معاصر قرار گیرند و یا با ادامه سیاست کتمان و آسیمیلاسیون زبانی – فرهنگی سبب مرگ زبانهای ملل غیرفارس خواهند شد؟    
بر اساس یافته علمی آموزش به زبان مادری سبب بسط ذهنی در کودکان می گردد(2)، نقش زبان مادری در دنیای کودک علاوه بر اینکه تحققش یکی از نیازهای اولیه انسانی می باشد از نظر توسعه ذهنیتی نیز نقش بسزائی دارد. بر اساس آمار سایت Ethnologue اکنون در اروپا 230، قاره آمریکا 1013 ، قاره آفریقا 2.058 ، آسیا 2.197، منطقه اقیانوس آرام 1311 و در کل دنیا حدود 7.000 نوع زبان و لهجه مورد تکلم واقع می گردد. بر اساس آمار رسمی و علمی که از سوی یونسکو ارائه شده بیش از 90-95% زبانهای امروزی تا سال 2010 تماماً دچار مرگ زبانی خواهد گشت(2)، بر همین اساس تنها 45-40 زبان خواهند توانست به دوره بعدی راه یابند. بیشتر زبانهائی که با خطر مرگ زبانی مواجه می باشند زبانهای اقلیت های ائتنیکی، زبانهای غیررسمی، زبانهای مغلوب در مواجه با زبان غالب و ... میباشند. امروزه در کشورهائی به مانند ایران به علت عدم آموزش زبان مادری و اجبار و تحمیل زبانی دیگر برای غیرفارس زبانان زبان اکثریت مغلوب با بحرانهای متعددی روبرو گشته است، به طوریکه بسیاری از زبانهای ملل غیرفارس امروزه در حوضه پاسخگوئی به نیازهای انسان غیرفارس زبان امروزی دچار نقصان های متعددی گشته اند، آثار فاخر ادبی (نظم و نثر) در بسیاری از زبانهای ملل غیرفارس وجود ندارد و یا در صورت وجود ضعیف و انگشت شمار می باشد. در دیگر سو به سبب روند جهانی شدن بعضی از زبانهای رابط بین المللی به سبب بهره گیری در زیرساخت جهانی ارتباطات اولین ترجیح خانواده های برای آموزش زبانی واقع می شود، خانواده ها برای تامین کار برای فردای کودک خواسته یا ناخواسته سعی در آموزش زبان رابط امروزی جهانی دارند. 
در بسیاری از کشورهای جهان به مانند ایران ائتنیک ها  و ملیت های مختلفی زندگی می کنند، زبان این ملیتها در صورتیکه به عنوان زبان رسمی کشور مذکور دارای ضمانت اجرائی نباشد به سبب مسائلی که سیستم های حاکم و زبان حاکم بر زبانهای محکوم روا می دارند این زبانها جزء طبقه بندی در معرض خطرترین زبانها واقع می شوند. در حالیکه یونسکو حق آموزش به زبان مادری را به رسمیت شناخته در بسیاری از کشورها به مانند ایران این حقوق هنوز هم نادیده گرفته شده و پایمال می گردد. 
سیستم های آموزشی که بر اساس زبان غالب می باشند سبب مرگ زبانهای مغلوب که جزء میراث بشریت می باشند می گردد. یونسکو زبان را به عنوان میراث فرهنگی شناخته و آموزش و بسط زبان مادری هر شخص و اجتماعی را برسمیت شناخته در عین حال حمایت های دولت ها را نیز برای گسترش زیرساختهای حفظ و گسترش زبانها خواستار شده، در حالی که بر اساس نتایج صورت گرفته بیشتر کودکان در سنین کوچکی در معرض آسیب زبان غالب می باشند، به طوریکه اغلب کودکان در چنین کشورهائی زبان مادری خود را فراموش کرده و ملزم به یادگیری زبان غالب می گردند. این کودکان در دوران بعدی به جای اینکه در کنار زبان مادری زبان رابطی را فرا گیرند تنها مبدل به متکلم به زبان غالب می گردند. هر یک از این اشخاص نیز به سبب تعلق به اجتماعی رفته رفته سبب نابودی فرهنگی می شوند.   
تحقیقات علمی در مورد زبان مادری
تحقیقات متعددی در مورد زبان مادری در محیط های شهری و روستائی دنیا صورت گرفته است. برای مثال در سال 1991 رامیرز(Ramirez) در مورد زبان مادری اقلیت اسپانیائی موجود در آمریکا که در حدود 2.352 نفر دانش آموز بوده انجام داده است. او دانش اموزان را به سه گروه مختلف تقسیم کرده و سه سیستم آموزشی مختلف را برای هر یک به اجرا گذاشت. گروه اول تنها زبان انگلیسی، گروه دوم 1-2 سال اسپانیائی و پس از آموزش زبان انگلیسی و گروه سوم 4-6 سال زبان اسپانیائی و پس از آموزش زبان انگلیسی را آموخت. از نتایج این تحقیق می توان نکات زیر را بیان کرد:
آموزش زبان مادری سبب افزایش خلاقیت در یادگیری زبان دوم، افزایش بهره وری در کلاس و ... می گردد. بر اساس نتایج تحقیق گروهی که زبان مادری را به صورت طولانی مدن در سیستم آموزشی آموخته اند در یادگیری زبان دوم که انگلیسی باشد دارای مهارت زیادی گشتند. گروهی که اصلاً زبان مادری را در سیستم تحصیلی اش گنجانده نشده بود دچار مشکلات عدیده درسی و آموزشی گشت، اعضای این گروه در سالهای بعدی در یادگیری زبان انگلیسی و دیگر دروس تحصیلی دچار ضعف های متعددی گشتند.   
در تحقیقی دیگری که توسط Thomas و Collier بر روی 210.000 دانش آموز روستائی و شهری که دارای زبان مادری اسپانیائی بودند صورت گرفت، این محققین دانش آموزان را به سه گروه تحصیلی تنها زبان مادری، زبان مادری و زبان انگلیسی و تنها زبان انگلیسی تقسیم کرده و آموزش دادند. در پایان تحصیلات و نتایج تحقیق برتری تحصیلی با دانش آموزانی بود که به زبان مادری خود آموزش دیده بودند این گروه از دانش آموزان در دوران دانشگاهی نیز موفق گشتند، در موضوع دو زبانگی نیز اولویت با آن دسته از دانش آموزانی بود که در کنار زبان مادری موفق به آموش زبان دوم گشته بودند(4). 
اومود اورمولو
منابع:
1- http://tinyurl.com/c6tb27m
2- http://tinyurl.com/c3e8ytm 
3- http://tinyurl.com/c6tb27m  
4- Cummins, J. (2000). Language, power, and pedagogy. Bilingual children in the crossfire. Clevedon, England: Multilingual Matters.
منبع:اورمیه نیوز

فعالیت صدها جاسوس و نیروی اطلاعاتی ایران در ترکیه

با توجه به خبرها و اطلاعاتی که در سایتهای معتبر جهانی و منطقه ای منتشر شده پس از ماه مارس و شروع اعتراضات در سوریه بر علیه حاکمیت دیکتاتور بشار اسد به سبب نوع نگرش ترکیه به حاکمیت سوریه و پناه دادن به آوارگان و مخالفین سوریه هزاران جاسوس و نیروی اطلاعاتی ایران به ترکیه گسیل شده و شروع به فعالیت نموده اند. علت این فعالیت نیروهای جاسوسی و اطلاعاتی ایران ضربه زدن به ترکیه و سعی در تاثیر گذاری در سیاستهای دولت ترکیه بر علیه بشار اسد و حاکمیت بعث مشخص شده است. بسیاری از مامورین اطلاعاتی و جاسوسان ایرانی طی این مدت بارها با کادر رهبری سازمان تروریستی حزب کارگران کردستان (Kurdistan Workers' Party) دیدارهائی داشته اند.
بسیاری از این جاسوسان و نیروهای اطلاعاتی ایران لحظه به لحظه از سوی سیستم اطلاعاتی و امنیتی ترکیه مورد تعقیب قرار گرفته و حرکاتشان ضبط شده است. بنا به گزارشات منتشر شده از سوی سیستم اطلاعاتی و امنیتی ترکیه جاسوسان و نیروهای اطلاعاتی ایران بارها از مکانهای استراتژیک ترکیه، مکانهای نظامی، مکانهای امنیتی ترکیه تصویربرداری کرده و اطلاعات وسیعی را جمع کرده اند، حتی بسیاری از این جاسوسان به علت وجود آوارگان سوریه ای برای کسب اطلاعات لازم در داخل این گروهها نیز نفوذ کرده اند.
شهرام ضرغام کوهی و محمد رضا اسماعیل پور دو جاسوس ایران که سال پیش در ترکیه دستگیر شده اند منابع اطلاعاتی بسیاری را برای ارگانهای دولتی ایران جمع آوری کرده بودند، در این مابین چندین شهروند ترکیه ای نیز که با این جاسوسان مرتبط بودند نیز دستگیر شدند. این جاسوسان ایرانی با استفاده از دوربین های بسیار پیشرفته سعی در بدست آوردن مختصات مکانهای استراتژیک ترکیه داشته اند. سازمان اطلاعاتی ترکیه (MİT) حتی فیلمها و تصاویر دیدار این جاسوسان و نیروهای اطلاعاتی ایران را با اعضای سازمان تروریستی حزب کارگران کوردستان نیز بدست آورده و منتشر کرده است. بسیاری از اشخاصی که در دیدارهای جاسوسان ایران و گروههای کادر بلند پایه سازمان تروریستی حزب کارگران کردستان دیدار داشته اند از جمله اشخاصی هستند که با دولت ایران در دیدارهای پ.ک.ک نیز مورد استفاده قرار گرفته اند.
پس از دستگیری چندین جاسوس ایران در شهر ایغدیر ترکیه و همکاری چندین شخص ترکیه ای نیز با این جاسوسان مشخص شده است که جاسوسان ایرانی مختصات مکانهای نظامی و استراتژیک ترکیه را به اعضای سازمان تروریستی حزب کارگران کردستان برای بمب گذاری می داده اند. چندین ایرانی دستگیر شده در این عملیات بنا به اطلاعات کشف شده عضو وزارت اطلاعات ایران بوده اند. 
منبع ترجمه خبر:
http://tinyurl.com/blsnqqz
سئدات لاچین اه ر یکی از استراتژیست های ترکیه امروز در روزنامه ملی و سراسری استار در این مورد چنین نوشت:
چند روزی میباشد که خبر از دستگیر و تعقیب صدها جاسوس و نیروی اطلاعاتی ایران نقل محافل خبری شده است، من به شخصه تعداد این جاسوسان و نیروهای اطلاعاتی ایران را بیش از 1000 نفر تخمین زده و حوضه فعالیتشان را در 4 گوشه ترکیه می دانم. 
بسیار خوب صدها و هزاران جاسوس و نیروی اطلاعاتی ایران در ترکیه چه کار می کنند؟ اولین مورد به طبع برقراری ارتباط با سازمان تروریستی حزب کارگران کوردستان (Partiya Karkerên Kurdistan) می باشد، بسیاری از این جاسوسان و نیروهای اطلاعاتی مختصات مکانهای مهم ترکیه را برای هدف واقع شدن پ.ک.ک در اختیار این سازمان تروریستی قرار می دهند. در کنار این مسئله کمک های مادی نیز برای پ.ک.ک می تواند دومین مورد از فعالیت این جاسوسان باشد. در دیگر سو ایجاد اختلافات مابین سنی و شیعه یا علوی های ترکیه برای بهره برداری سیاسی می باشد تا در ترکیه جنگ مذهبی براه افتد. به علت وجود مسائل جنگ داخلی در سوریه و نزدیک مرزهای ترکیه مرزهای ترکیه ای که نزدیک این جنگ داخلی اند اکنون جزء حساسترین دوران خود را سپری می کنند. استفاده ابزاری از علوی ها توسط حاکمیت ایران بیشتر رسم تاریخی می باشد، حتی در دوره عثمانی زمانیکه در ایران نیز شاهان ترکی بر مسند قدرت بودند علارغم وجود زیرساختهای هویت ترک در دو دولت عثمانی و صفوی بارها و بارها این دو دولت به هم تاخته بودند. در کنار این موارد گروههای اسلامی افراطی از دیگر گروههائی می باشد که جاسوسان و نیروهای اطلاعاتی می توانند در انها تاثر گذار باشند. لزومی ندارد که این گروهها ایرانی باشند بلکه اگر در راستای منافعشان باشد بی شک زیر چتر حمایتی ایران قرار خواهند گرفت. 
ایران و سازمان تروریستی حزب کارگران کردستان
برقراری رابطه مابین ایران و سازمان تروریستی حزب کارگران کردستان (PKK) موضوع جدیدی نیست و بارها این چماغ و ماشه توسط ایران بر علیه ترکیه چکانده شده است. در طی سالهائی که آمریکا می خواست عراق را اشغال کند سازمان تروریستی حزب کارگران کوردستان بارها بر علیه ایران از سوی اسرائیل و آمریکا مورد بهره برداری قرار گرفت. بسیاری از سلاح های توسط این دولتها برای ضربه زدن به دولت ایران در اختیار سازمان تروریستی حزب کارگران کردستان قرار گرفت. ولی چکاندن ماشه پ.ک.ک بر علیه حاکمیت ایران 1.5-2 سال پیش به اتمام رسید، به گفته مسئولین دولت ایران سازمان تروریستی حزب حیات آزاد کردستان یا پژاک (PJAK) موفق به امضائی تفاهم آشتش بس با دولت ایران شد، سوالی که در این توافق نامه نهفته این میباشد که آیا حاکمیت ایران خود توانست با سازمان تروریستی حزب حیات آزاد کردستان قرار داد آتش بس را امضاء کند یا اسرائیل و آمریکا اجازه دادند تا این آتش بس امضاء گردد؟
پس از امضاء این تفاهم نامه ایران به طور آشکارا دست به حمایت از سازمان تروریستی حزب کارگران کردستان نمود. برای اولین مورد مرزهایش را بر روی حزب کارگران کوردستان گشود، در این صورت میلیتانهای سازمان تروریستی حزب کارگران کردستان (Kurdistan Workers' Party) به راحتی توانستند حکاری، شیمدینلی، شمال عراق و مرزهای ایران را برای رفت و آمد راحت خود استفاده نمایند. حتی خبرهائی مبنی بر استفاده چندین پاسگاه مرزی ایران توسط سازمان تروریستی حزب کارگران کوردستان نیز بارها در مدیا منتشر شد، در دیگر سو تامین سلاح و آموزش در داخل مرزهای ایران را نیز باید افزود، آخرین رقم ها از آموزش تروریستهای عضو حزب کارگران کردستان که در ایران آموش دیده اند بیش از 400 تروریست تخمین زده می شود. 
پس از خروج نیروهای آمریکائی از عراق ایران با استفاده ابزاری از ماشه سازمان تروریستی حزب کارگران کوردستان توانست قدرت مانور خود را افزایش دهد. پس از شروع بهار عربی اختلاف فکری ترکیه و ایران در نوع برخورد با این انقلابهای متفاوت بود و نکته تقابل در سوریه شکل گرفت. ایران با استفاده از گروههای پیرو خود در عراق، لبنان توانست گروههای متفق خود را در یک حوزه جمع آوری کند، مهمترین ابزار بر علیه ترکیه که آماده نیز بود سازمان تروریستی حزب کارگران کردستان نیز دراین طرح جای خود را یافت.
آیا ایران می تواند در این بازیهای غالب گردد؟ به نظر شخصی ایم نخواهد توانست، چون دنیای اسلام میلی به افتادن به چاه عمیق مذهب گرائی را ندارد و بیشترین مسائل در حوزه ایران اتفاق خواهد افتاد.کشوری به مانند ترکیه که دارای جاذبه های فکری، مادی، دمکراسی و .. میباشد بی شک در این دام ها نخواهد افتاد ولی ایرن که وجودش بر مبنای لاین شعار شکل گرفته بی شک روزهای سختی در یپش روی خواهد داشت.
منبع:اورمیه نیوز

۱۳۹۱ شهریور ۸, چهارشنبه

نژاد پرستي ، آريا ئيسم و پان فارسییسم = پان ايرانيسم

ساخته دست نويسندگان و روشنفكران سرخورده ای است که با بهره گيری از این تفكر پوچ و غير علمی به تاريخ سازی و افسانه پردازيهای آريا محورانه پرداخته و در اين راه از افسانه های فردوسی گرفته تا نظرات جعلی اروپائيان و حتی آيات مقدس قرآن سوء استفاده كردند و با تحقير و سركوب ايرانيان غير فارس عقده های روانی خود راتخليه کردند...
در سال 1813 ‹‹‌توماس يونگ ››‌اين زبان مادر را زبان ‹‹‌هند و اروپائي ››‌ناميد و در نهايت ‹‹‌ماكس مولر ››‌آلمانی در سال 1861 اقوامی را كه به اين زبان سخن می گفتند ‹‹ آريايی ››‌خواند ولی در عين حال اذعان كرد كه اين اشتراكات زبانی ميان اين اقوام هرگز به منزله وجود نژاد واحد نمی باشد و بيان داشت كه آريايی چيزی جز يك اصلاح زبانشناختی نيست و هرگز نمی توان سخنگويان اصلی به زبان آريايی را شناخت و يا خاستگاهشان را معلوم كرد .
متاسفانه با وجود اينكه ابداع گر اين نام به عدم وجود نژاد آريايی تاكيد كرده بود ، اما انحراف بزرگ تاريخی بوقوع پيوست و برخی دانشمندان بدنبال پيداكردن خاستگاههای اين قوم موهوم وجعلی درتاريخ پرداختند . ولي استنتاجهای كاملا متناقض و بی پايه و اساس آنان در مورد خاستگاه اين قوم دليلی بر پوچی فرضيه نژادآريايی شد.

متاسفانه بدليل وجود جو خود پرستی و ديگر ستيزی ميان اروپائيان آن دوره تفكر وجود نژاد آريا زنده ماند و توسط يك انگليسی ژرمن پرست كه دچار بيماری روانی نيز بوده است ، بال و پر داده شد.
اين فرد ‹‹‌هوستن استورات چمبرلن ››‌بود كه در سال 1916 به تابعيت آلمانها درآمده و در كتاب ‹‹‌پايه های قرن بيستم ››‌سعی در اثبات برتری نژادی آلمانيهای به اصطلاح آريايی نموده و تمام مفاخر جهان از اسكندر گرفته تا گاليله و حتی حضرت عيسی(ع)را آلمانی معرفي كرد.
اين تفكر جنون آميز بقدری در اروپا رشد كرد كه برخی از انديشمندان ميزان شكست يا پيروزی يك ملت را در وجود تعداد افراد آريايی و خلوص خون آريايی در آنان دانستند .
‹‹ ويل دورانت ››‌نويسنده و تاريخدان بزرگ جهان جواب اين ادعاهای احمقانه را با مطرح كردن يك سوال پاسخ می دهد:
«اگر تمدن و تمدن سازی كلا منحصر به آرياهاست پس تمدن عظيم چين و تمدن بزرگ سومر و ايلام و فرهنگ و معماری عظيم آزتكها و اينكاها و ماياها در آمريكا را چه كسانی ساختند.آيا اينان نيزآريايی اند؟»
در سال 1923 هيتلر چمبرلن را ملاقات كرده و تفكر برتری نژاد آريايی را باور نمود و با به تحرير در آوردن كتاب ‹‹‌نبرد من ››‌نازيسم و فاشيسم آلمانی را پايه ريزی نمود . اين تفكر تبديل موتور محركه آلمانی های متجاوز شد كه در جنگ جهانی اول شكست خورده بود و نيز وسيله ای جهت جبران سرخوردگيهای حاصل از آن جنگ گرديد و در نهايت ناسيونال سوسياليسم آلمانی احيا شده و ديكتاتوری نازيستی بزرگترين جنگ تاريخ بشر را در سال 1939 با حمله به كشورهای همسايه آغاز كرد . تبعات اين جنگ ، نسل كشی ملل به اصطلاح غير آريائی ، قتل عام پنجاه ميليون انسان ، ويرانی كل اروپا و بخش اعظم افريقا و آسيا و شكست و سركوب خود آريا پرستان آلمانی گرديد آنان در نهايت بعنوان دشمنان بشريت در دادگاه جنايات جنگی محاكمه و مجازات گرديدند.
با وجود شكست سختی كه اين تفكر در اروپا متحمل شد متاسفانه باز به رشد خود در كشور ما ادامه داد و مورد حمايت و تشويق و تبليغ خاندان پهلوی ، لژهای فراماسونری و احزاب ناسيوناليست افراطي و … گرديد.
ريشه اين مساله به احساس حقارت و سرخوردگی ناشی از عقب ماندگی ايران در مقايسه با اروپائيان ، در ميان روشنفكران و نخبگان ايرانی برمی گردد. به اين شكل كه آنان بجای ريشه يابی و كشف علل واقعی عقب ماندگي كشور و پيدا كردن راه چاره براي آنها سعی در فرافكنی ضعفها و شكستهای ايرانيان نموده و گناه را بگردن اعراب و مغولها و تركهای غير آريايي (و بالطبع غير متمدن انداخته) و با وصل كردن خود به اروپائيان و با بهره گيري از ايده نژاد آريا تقليد بي چون و چرا از آنان را تنها راه چاره دانسته و سركوب ديگر ملل غير فارس ايرانی را يگانه راه اتحاد و ترقی ايران معرفی نمودند.
نويسندگان و روشنفكران سرخورده {{همچون: دكترمحمود افشار ، كسروی ، تقی زاده ، جمال زاده ، اردشير جی ريپورتر ( جاسوس انگليس و معمار سلسله پهلوی ) و …وبا تشکیل حزب نژاد پرستی كه با شكل گيری تاريخ ايران برمدار آريا پرستی و نژاد گرائی باعث رشد تفکر پان فارسيسم و فاشيسم با نام جعلي پان ايرانيسم و ناسيوناليسم ايراني گرديدند }} با بهره گيری از اين تفكر پوچ و غير علمی به تاريخ سازی و افسانه پردازيهای آريا محورانه پرداخته و در اين راه از افسانه های فردوسی گرفته تا نظرات جعلي اروپائيان و حتی آيات مقدس قرآن سوء استفاده كردند و با تحقير و سركوب ايرانيان غير فارس عقده های روانی خود راتخليه و ضعف و زبونی تاريخی شان را توجيه نمودند.

اتحادی كه اين احزاب و ديگر گروهها و افراد آرياپرست با فشار عليه توركها و كوردها و اعراب برا اين سرزمین به ارمغان آورده و این سرزمین را در مرز تجزيه قرار داده اند و در عمل ثابت كرده اند كه آريائيسم و پان ايرانيسم نتيجه ای جز جنگ و تفرقه و قتل عام فرهنگی بین ملل ساکن این سرزمین به ارمغان نخواهند آورد

۱۳۹۱ شهریور ۶, دوشنبه

جوکهای"ترکه"

جوکهای ترکی صرفا درایران جهت توهین وتحقیر وتمسخرترکهابرای ازخودبیگانه کردن ویاآسیمیلاسیون آنهاتوسط جوکرهای پان ایرانیست وضدترک ساخته ودرسایتهااینترنتی,اس ام اس,صفحات فیس بوک,توییترو...رواج یافته می شود.ساختن جوک برای ملتی که فرهنگ وزبان آن ملت رابه تمسخر بگیرد بی شک نژادپرستی خالص میباشد وهیچ توجیهی نمیتواند داشته باشد.
هرروزدردرفضای حقیقی ومجازی شاهدیم که صدهاجوک برای ترکان که فرهنگ واجتماع وزبان ملت ترک رانشانه گرفته است,بوجودمیاید.هیچ وقت ندیده ایم که احدی ازقوم فارس وروشنفکرانش رواج این جوکهارامحکوم کرده ویک عمل کاملا نژادپرستانه تلقی کنند.همیشه ازطرف قوم فارس وتولیدکنندگان این جوکها میشنویم که"این جوکها صرفاجهت خنده وخندیدن است"آدم باید جنبه داشته باشه""جوک گویی موجبات همدلی وهمبستگی رافراهم میاورد""درهمه جای دنیا جوک گویی رواجه و....
همین چندروز پیش خبرجریمه توئیت نژادپرستانه 71.000 دلارراشنیدیم که این هم نفرت جوامع پیشرفته ازنژادپرستی ورواج جوک گویی برای ملتهارانشان میدهد.
میتوانیددرموتورهای جستجوگر دواژه "جوک ترکی" ویا"جوک ترکه"راسرچ کنیدمیبینیدکه درعرض چندصدم ثانیه به چندصدهزار موضوع ولینک مربوطه خواهید رسیدکه به خوبی عقب ماندگی وفاشیست بودن جامعه فارس رانشان میدهد.
ماملت ترک که خواستار احقاق حقوق پایمال شده مان درایران هستیم وبه جای رسیدگی واجابت خواسته هایمان ازطرف سردمداران حکومت,احزاب سیاسی چپ وراست,جنبش های دمکراتیک مطلقا فارس ومرکزگرا و...فاشیست وپان ترک تلقی میشویم,اگرماهم این هم جوک برای تحقیر وتوهین به ملت فارس میساختیم آنوقت اسممان راچه میگذاشتند؟

مرگ زبانها و نوع نگرش به زبان ترکی از دیروز تا امروز

اومود اورمولو
بنا به بسیاری از تحقیقات امروزه در دنیا نزدیک به 7 هزار زبان موجود می باشد. البته رقم فوق قطعی نیست، عدم قطعیت آمار نیز متاثر از تفاوت نظر بین محققین و زبان شناسان جهانی در متمایز نمودن "لهجه" و "زبان" می باشد. بر اساس نظر بسیاری از زبان شناسان لهجه های متفاوت تشکیل زبانی متفاوت را می دهند، در حالیکه بعضی دیگر از زبانشناسان این نظریه را رد می کنند.
مثالی از موقعیت کشورهای اسکاندیناوی می آورم: زبانهای سوئد، نروژ و دانمارک در نظر بعضی از زبان شناسان به عنوان یک زبان تقدیم می گردند ولی به نظر بسیاری از زبانشناسان به عنوان 3 زبان مختلف معرفی می شوند.
در عین این تفاوت نگرش ها حقیقتهائی نیز توسط تمامی زبان شناسان جهان مطرح می گردد و آن هم مرگ بسیاری از زبانهاست. بر اساس تحقیقات علمی که از سوی سازمان یونسکو صورت گرفته است از هر 10 زبان 9 زبان تا 100 سال پیش رو تماماً به فراموشی سپرده خواهد شده و به نوعی دچار مرگ زبانی خواهند گشت ، این رقم به صورت عددی برابر با 5 هزار و 400 زبان میباشد.
در سال 1994 کتابی با نام Atlas of the World's Languages in danger که در برگیرنده اطلس زبانی ملل دنیا می باشد توسط Christopher Moseley و همکارش در 374 صفحه و 113 نقشه منتشر گردید که کتاب فوق تاکنون یکی از مهمترین و قابل استناد ترین منابع زبانی در دنیا می باشد. در کتاب مذکور بحث زبانهای در خطر مرگ به صورت علمی و با توجه به آمار مورد بحث قرار گرفته اند.
امروزه 497 زبان در خطر مرگ فوری اند، اکثر این زبانان دارای متکلمین زیر 50 نفر می باشند. نکته جالب توجه در مرگ زبانی مختص به وسعت جغرافیائی نمی باشد، برای مثال در پاپوآ گینه نو (Papua New Guinea) که در ابعادی به مانند کشور دانمارک واقع شده مردم موجود در این کشور در حال تکلم به 830 زبان مختلف می باشند. 
در حقیقت مرگ زبانی مرگ اجتماع و مرگ فرهنگی تلقی می گردد، بسیاری از زبانها به علت وجود در سیستم هائی که در موقعیت زبان مغلوب قرار داشته و توسط زبان غالب پس زده شده و از گزند انواع سیاست های آسیمیلاسیون در امان نبوده اند دچار مرگ زبانی می گردند. مرگ زبانی بستگی به تعدد انسانهای متکلم به یک زبانی بستگی ندارد بلکه میلیونها انسان متکلم به یک زبان زمانی که قادر به آفرینش ادبیات (نظم و نثر)، فولکلور، آثار هنری و ...در زبان مادری خود نباشند به قولی آن زبان در حال خطر مرگ زبانی بوده و در آینده ای بسیار نزدیک دچار مرگ زبانی خواهد شد. 
انسانها و اجتماعات تنها با ابزار زبان می توانند به بیان آلام، شادی ها، احساسات، عواطف، آداب و ...خویش پرداخته و به انسان و یا جامعه ای دیگر منتقل سازند. افسانه ها، حکایت ها، مجالس، داستان، طرز و شیوه صحبت کردن، احوال پرسی روزانه، بحث ها، شادی، طرز سخن با کودکان، رفتارها، احساسات و .. تنها و تنها در سایه زبان معنا می یابند. مرگ یک زبان در حقیقت مرگ تمامی موارد مذکور به همراه مرگ فرهنگ و مرگ علم را در بر می گیرد. مرگ یک زبان یعنی فراموشی و از دست دادن یافته ها دیروز ... 
علت افزایش مرگ های زبانی مشخص می باشد ولی متاسفانه هیچ سازمان جهانی در این مورد قدم هائی را برنمی دارد. تنها در بعضی از کشورهای توسعه یافته با استانداردهای بالای دمکراسی به مانند کانادا برای حفظ زبانهائی به مانند اسکیموها و .. قدم هائی برداشته شده است.
جلوگیری از مرگ یک زبان بی شک وظیفه انسانی تمامی ماست. باید سکوت را شکسته و در برابر سیاست های آسیمیلاسیون زبانی بایستیم چون در غیرانیصورت با سکوت خود شریک در این جنایت علیه بشریت شده ایم. 
متاسفانه در ایران نیز پس از سقوط سلسله قاجار زبان ترکی مورد هجمه شدید سیاست های آسیمیلاسیونی زبانی واقع شده است، به طوریکه طی دوره هائی حتی سخن گفتن به زبان ترکی در مدارس ممنوع بوده و دانش آموزان با تکلم کلمات ترکی مجبور به پرداخت جریمه می گشتند، بسیاری از روشنفکران آن دوره برای ریشه کن کردن زبان ترکی مسائلی را ابراز می کرده اند که شاید مروری کوتاه بر این تفکرات خالی از لطف نباشد:
برای مثال جواد شيخ الاسلامی استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران در جائی از کتاب خود چنین می نویسد:
"برای فارسی کردن مردم آذربایجان باید کودکان خردسال ترك را از مادر و خانواده شان دور کرد و به خانواده های فارسی در شهرستان های فارسی زبان سپرد، تا بعد از بزرگ شدن به زبان فارسی صحبت کنند.... بايد تمام کارمندان ترک را از استانهاي ترک زبان به مناطق فارس فرستاده و به جايشان کارمندان فارسي زبان را به آزربايجان بياورند".
حتی در دوره ای کار به جائی رسیده بود که بسیاری از روشنفکران مرکزگرا کمر همت برای از بین بردن زبان ترکی بسته بودند، برای مثال تقی آرانی در مقاله آزربایجان یا یک مسائله مماتی و حیاتی برای ایران چنین می نویسد:
بايد افراد خيرانديش ايرانی فداكاری نموده و براي از بين بردن زبان تركی و رايج كردن زبان فارسی در آزربايجان بكوشند. مخصوصا وزارت معارف بايد عده زيادی معلم فارسی زبان بدان نواحی فرستاده، كتب و رساله ها و روزنامجات مجانی و ارزان در آنجا انتشار دهد و خود جوانان آذربايجانی بايد جانفشانی كرده، متعهد شوند تـا ميتوانند زبان تركی تكلم نكرده، به وسيله تبليغات عاقبت وخيم آن را در مغز هر ايرانی جايگير كنند”!
یا در نشریه پرچم چاپ شده در سالهای 1321-1322  به چنین جملاتی برمی خوریم:
"این آرزوی ایرانیانست، آرزوی همگی ماست. ما این را به یاری خدا از پیش خواهیم برد و همه زبانها را جز فارسی از میان خواهیم برداشت. من که در اینجا ایستاده ام زبان مادرزادی من ترکی بوده ولی همه می دانند که چه کوشش هایی به کار می برم که آن زبان از ایران برافتد. ترکی برافتد، عربی برافتد، آسوری برافتد، ارمنی برافتد، کردی برافتد. ارمنیان اگر از مایند باید با زبان ما درس خوانند و سخن گویند".
و هزاران مورد دیگر این چنینی که ناشی از نوع نگاه و برخورد حکام و دولت ایران با زبان ترکی می باشد. آیا وضعیت زبان ترکی از آن زمان تا به اکنون دچار تغییر شده؟ 
متاسفانه موقعیت زبان ترکی از آن سالها تا به اکنون دچار هیچ تغییری نگشته است، در قانون اساسی فعلی ایران تنها زبان رسمی زبان فارسی ذکر گردیده دریغ از کوچکترین حق و موقعیتی برای زبان ترکی. در کنار قانون اساسی فعلی جمهوری اسلامی ایران سخنان مسئولین و ارگانهای دولتی نیز موید تکرار همان روند تاریخی تحت لوائی دیگر می باشد، برای مثال متن زیر از مصوبه های مجمع تشخیص مصلحت نظام می باشد:
"زبان و خط فارسی محور اصلی وحدت و همبستگی ملی است و تقويت آنها از مبانی اصلی سياست های كلی نظام است"
 (از مصوبه هاي مجمع تشخيص مصلحت نظام به نامهای "سياستهای‌ كلي‌ نظام‌ در بخش‌ اقوام‌ و مذاهب" مصوب ٠٢/١١/١٣٧٨ و "سياست‌های كلی نظام در خصوص وحدت و همبستگی ملی" مصوب ١٥/١١/١٣٨٤)   
یا "شواری عالی امنیت ملی ایران" زبان ترکی را چنین وصف می کند:
بهتر است در ايران زبان آذربايجانيها به عنوان زبان معنوی آنها تلقی گردد نه زبان رسمی و مادری آنها. سوءاستفاده از مساله قوميت ها برای كشور از لحاظ امنيت ملی قابل تحمل نيست و ‌شورای عالی امنيت ملی اجازه نخواهد داد كه كسانی بخواهند با اين مسايل بازی كنند".
و یا آقای رفسنجانی موقعیت زبان فارسی را چنین وصف کرده اند:
"ما بايد خيلی اهميت بدهيم به فارسی. فارسی بسيار زبان نيرومند است. فارسی ريشه دارتر از عربی است. فارسی زبان تمدن دنيا بوده است، فارسی مقدمه زبان عربی است. ..... ما بخصوص الان زبان فارسی بايد برايمان اهميت داشته باشد."
و برای خاتمه از سخنان محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران مثالی را ذکر می کنم:
"زبان فارسی مترادف با ايران و فرهنگ ايران، و رمز هويت ملی و همبستگی مردمان ايران است. شما بايد ارتباطتان را با ايران و فرهنگ ايران و زبان فارسی حفظ كنيد... زبان فارسی حامل متعالی‌ترين ادبيات انسانی است و بايد تقويت شود. رمز جاودانگی، هويت ملی و همبستگی ما، زبان فارسی است. بايد به نقطه‌ای برسيم كه تعصب فارسی به افتخار عمومی تبديل شود".
همانطور که دیده می شود سطرهای کوتاه فوق گویای نوع نگرش و وضعیت گذشته و حال زبان ترکی اند، حال باید پرسید آیا واقعا ًزبان ترکی مسئله ای امنیتی می باشد که رسمی و سراسری شدنش سبب تجزیه ایران خواهد شد یا کتمان، تحقیر و نادیده گرفتنش سبب تجزیه ایران؟ آیا زبان فارسی عامل ایجاد پیوند بین ملل ساکن ایران بوده و یا عامل نفاق، برتری زبانی، مرگ زبانهای غیرفارس، مرگ فرهنگ ملل غیرفارس و ..؟ 
زبان ترکی از گذشته تا به امروز با این نگرش تماماً سرکوب شده و از بسیاری منظر زبانشناسی دچار بیماریهای متعددی به مانند کمبود کلمات برای ادای کلمات بیگانه، کاهش و یا نبود آثار چشم گیری نظم و نثر، نابودی و فراموشی بسیاری از کلمات قدیمی زبان ترکی، بیگانگی نسل جدید با زبان ترکی و ... همگی نشان از وضعیت بغرنج زبان ترکی می باشد که زنگ های مرگ زبانی را به صدا درآورده اند، مرگ زبانها همانطور که در متن علمی فو نیز ذکر شده به تعداد متکلمین بستگی ندارد بلکه نشئت گرفته از عدم کاربرد زبانی در تمامی وجوهات زندگی یک اجتماع می باشد.   
جهان در حال تغییر می باشد و این تغییر به خاورمیانه نیز رسیده اگر ملت حاکم دیر بجنبد خواسته های به حق ملت ترک و دیگر ملل غیرفارس وارد کوچه ای خواهد شد که دیگر راه بازگشتی نخواهند داشت. 
منبع:اورمیه نیوز

چند زبانگی سبب تجزیه یا ترویج دمکراسی می گردد؟

اومود اورمولو
بحث های چند زبانگی در ایران جدید نبوده وسالیان مدیدی می باشد که بسیاری از ائتنیک های غیرفارس خواهان رسمی شدن زبان مادری خود در ایرانند که متاسفانه تاکنون در پروسه رسمی شدن زبانهای ائتنیک های غیرفارس کوچکترین پیشرفتی حاصل نشده است.  
با شروع "بهار عربی" و سرنگون شدن رژیم های دیکتاتور و توتالیتار شکوفه های امیدی برای تحقق حقوق پایمال شده ملل تحت ستم خاورمیانه نیز در حال رشد می باشد، گرچه که قبل از شروع بهار عربی نیز با توجه به روند موجود در خاورمیانه و جهان نیز دیگر پایمال کردن حقوق زبانی ائتنیک های تحت ستم رفته رفته رخت بربسته و تنها در سیستم های بسیار بسته به مفاهیم جهانی و چند ملیتی تنها از برتریت یک زبان بر دیگر زبانها سخن به میان آورده می شود. ایران نیز متشکل از ائتنیک های مختلفی از جمله ترک، فارس، عرب، لر، کرد و ... می باشد که هر کدام دارای زبان مادری خاص خود اند. 
سیستم آموزش و تحصیل در ایران تنها زبان فارسی را به رسمیت شناخته و دیگر زبانهای ائتنکی های غیرفارس را با قوانین نانوشته و نامرعی ممنوع ساخت، این در حالی می باشد که بنا به گفته آقای حاجی بابائی وزیر آموزش و پرورش بیش از 70% کودکانی که وارد امر تحصیل می گردند دارای زبان مادری به جزء زبان فارسی می باشند و ایشان یکی از علل افت تحصیلی قابل توجه دانش آموزان حوزه ابتدائی را عدم تدریس زبان مادری و یادگیری زبانی به غیراز زبان مادری توصیف کردند.
حال سوالی که ذهن هر انسانی را شاید به خود مشغول کند این می باشد که آیا چند زبانگی کشور کثیرالملی به مانند ایران سبب تجزیه یا سبب ترویج دمکراسی می گردد؟   
زبانهای مختلف
در بسیاری از کشورهای دنیا متکلمین چند زبانی وجود داشته و درهمین کشورها 2 یا چندین زبان با توجه به قانون اساسی کشور یاد شده به عنوان زبان رسمی کشور مذکور تصویب شده و مورد قبول جامعه و سیستم سیاسی واقع شده اند. در تقابل با این کشورهای چند زبانه کشورهائی نیز به مانند ایران وجود دارند که تنها یک زبان را به عنوان زبان رسمی پذیرفته و دیگر زبانها را ممنوع ساخته اند. 
در سوئد و آمریکا زبان رسمی وجود ندارد، سیستم سیاسی سوئد در سال 2009 رسمیت زبان سوئدی را از قانون اساسی خارج ساخته و تنها برای معرفی زبان سوئدی در قانون اساسی از لفظ زبان مادری بهره جسته است. در سوئد در کنار زبان سوئدی زبانهای فینی، رومنی، سامی، Meänkieli و ... در حال تکلم می باشد.
در آمریکا و در بعضی از ایالت های به صورت رسمی دوزبانه اند، در دیگر ایالتهای نیز در کانر زبان اسپانیائی بسیاری از زبانها در حال تکلم و استفاده از زبان مذکور در تمامی ادارات، سیستم ایالتی، آموزش و ...می باشند. هر ساله در کنگره آمریکا طرحی برای رسمی شدن زبان انگلیسی توسط گروهی از نمایندگان آماده می گردد ول یبا ورود این طرح به کنگره طرح مذکور نمی تواند آرائ نماینده گان را جذب کند.
در بسیاری از کشورهای اروپائی زبانهای مختلفی مورد تکلم واقع میشوند. در کشورهای لوکزامبورگ، ایرلند، انگلیس، مالتا، هلند، سوئیس و ... دو زبان رسمی شناخته شده اند. در کشورهای اسپانیا، رومانی، ایتالا، هلند، جمهوری چک و ... در کنار زبان رسمی مفهومی با نام زبان منطقه ای نیز برای دیگر زبانهای کشور مذکور در حال استفاده می باشد. برای مثال در اسپانیا زبان رسمی اسپانیائی می باشد ولی در کنار این زبان زبانهای باسک، گالیسیا، نابارا، والنسیا، کاتالان و ... زبان رسمی منطقه ای اند. در کنار زبانهای رسمی و منطقه ای در اروپا به علت وجود متکلمین به زبانهای دیگر نیز تمهیدایت برای حفظ و گسترش زبانهای مذکور نیز از سوی دولت دیده شده است.
در آسیا تعداد کشورهای دو زبانه بیشتر از اروپاست. برای مثال هندوستان یکی از پرمتکلمترین کشورهای دنیاست. بر اساس قانون اساسی هندوستان 23 زبان رسمی و چندین زبان منطقه ای تثبیت گردیده است. 
در اسرائل دو زبان رسمی وجود دارد، زبان های رسمی اسرائیل زبان عبری و عربی می باشد. در کشورهای عربی تنها در عراق دو زبان از سوی قانون اساسی رسمی اعلام گشته اند. 
سریلانکا که تا مدتها با جنگهای ائتنیکی همراه بوده دارای 2 زبان رسمی می باشد. گروهای تامیل که خواهان جدائی از سریلانکا بودند اکنون دارای زبان رسمی خویش می باشند. 
در هر کشور آفریقائی زبانهای بسیاری از سوی متکلمین استفاده می گردند. مرزهای جغرافیائی بسیاری از کشورهای توسط دول استعماری تعیین شده، به همین سبب بسیاری از گروههای ائتنیکی متعدد در یک جغرافیا واقع شده و یا برعکس یک گروه ائتنیکی پرجمعیت در چندین کشور همسایه پراکنده گشته اند. به همین سبب در بسیاری از کشورهای آفریقائی با نظر گروهای حاکمیت زبانهای متعددی رسمی و منطقه ای ظهور کرده اند.
در آمریکای لاتین به جزء کشور برزیل زبان اسپانیائی در وضعیت حاکمیت واقع شده، ولی تنهاترین زبان رسمی نمی باشد. در بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین زبانهای متعدد رسمی و منطقه ای با توجه به قوانین اساسی کشور یاد شده مورد حفاظت واقع شده اند. 
ممنوع ساختن استفاده از زبان اجتماعی تغریباً غیرممکن می باشد، چون در طول زمان اجتماعات کوچک به سبب بسیاری از مسائل خارج از موضوع مقاله سعی در حفظ و گسترش زبان مادری خود خواهند داشت، چون زبان مادری بهترین و کامل ترین زبان بیان هر انسانی می باشد. انسان در بسیاری از اوقات داشته های خویش تن خویش را فقط می تواند با زبان مادری که با آن پرورش یافته بیان کند.
وجود دو یا چند زبان رسمی و چندین زبان منطقه ای از جمله ویژگی های کشورهای توسعه یافته نبوده و به مانند هندوستان در بسیاری از کشورهای آسیائی و حتی همسایگان ایران به مانند عراق، افغانستان و ... نیز چند زبانگی و قبول چندین زبان رسمی و منطقه ای تثبیت شده است. به طور خلاصه چند زبانگی محصول توسعه یافتگی نبوده و حتی برعکس در بعضی از کشورهای کمتر توسعه یافته سیستم چند زبانی در وضعیت بسیار مطلوبتری نسبت به بعضی از کشورهای توسعه یافته قرار دارد.
در بسیاری از کشورهای جهانی و منطقه ای در کنار زبانهای رسمی سراسری زبانهای رسمی منطقه ای نیز با حمایت همه جانبه سیستم سیاسی به حفظ و گسترش حیات خویش ادامه می دهند. زبانهای منطقه ای در ادارات، ارگانهای رسمی و دولتی، آموزش و تحصیل و ... کاربرد دارند، حتی تمهدیاتی برای وجود مدیا به زبان مذکور نیز از جمله وظایف سیستم سیاسی هست. 
زبان رسمی مکزیک اسپانیائی می باشد ولی در کنار زبان اسپانیائی قانون اساسی مکزیت 62 زبان منطقه ای را به رسمیت شناخته است. همین طور قانونی اساس مکزیک نیز تدابیر قانونی برای حفظ و گسترش این زبانها را نیز در خود جای داده است. 
مابین کشورهای چند زبانه 3 کشور از جایگاه ویژه ای برخوردارند، یکی از این کشورها لوکزامبورگ می باشد. در لوکزامبورگ سه زبان مورد استفاده قرار می گیرد. زبانهای آلمانی، فرانسوی و هلندی سه زبان لوکزامبورگ در امر آموزش و تحصیل اند. کودکان برای شروع تحصیل یکی از زبانهای فوق را انتاخب کرده و در اواسط دوران تحصیل شروع به یادگیری زبان دوم نموده و سپس شروع سومین زبان آغاز می گردد. بدین صورت هر دانش آموز موفق به تحصیل به سه زبان بوده و در کنار هر طبقه بندی نیز دانش آموزان موظف به یادگیری زبان انگلیسی اند.
بلژیک نیز کشوری سه زبانه می باشد. در بلژیک سه زبان آلمانی، فرانسوی و هلندی در اکثریت واقع شده است. چون مرزهای سیاسی بلژیک بر اساس زبان مشخص شده هر منطقه زبان رسمی خود را دارد. قانون اساسی بلژیک نیز سه زبان فوق را به عنوان زبان رسمی شناخته است.
در سوئیس 4 زبان رسمی آلمانی، فرانسوی، ایتالیائی و رومنی توسط قانون اساس مصوب شده  وشناخته می گردد. تمامی این 4 زبان در سیستم اداری، سازمانهای دولتی و غیردولتی، سیستم آموزشی و تحصیلی و ... قابل استفاده اند.                 
زبان ترکی در ایران هزاران سال توسط دولتها و سلسله های ترک در اکثر امور استفاده شده تنها پس از سلسله ترک و آزربایجانی قاجار زبان ترکی در ایران تماماً سرکوب شده و مورد حجمه همه جانبه بوده ، و متاسفانه سیستم دولتی زبان ترکی را به عنوان تهدید و امنیت ملی نگریسته هست، در حالیکه در همین مقاله کوتاه و مذکور همانطور که شرح داده شد چندزبانگی دلیلی بر تجزیه، امنیت ملی، تمامیت ارضی، تهدید  و ... نبوده و نیست بلکه برعکس اجرای سیاست آسیمیلاسیون، سیاست تک زبانی برای جامعه چند زبانه، دیدگاه امنیتی، کتمان هویت و زبان ،استعمار داخلی و .. جزء مهمترین مسائلی می باشند که سبب تجزیه مناطق جغرافیای اند. سیستم تحصیلی و آموزشی ایران بر مبنای زبان فارسی می باشد و زبانهای دیگر ائتنیکهای ایران در سیستم آموزشی ایران کوچکترین جایگاهی ندارند. هیچ مدیای مستقل که سعی در حفظ و گسترش زبانهای دیگر ائتنیکهای غیرفارس باشد وجئود ندارد، بلکه مدیای دولتی اکنون در حال ریختن سیستم آوازئی و زبانی برای مثال زبان ترکیه هست و زبان موجود در شبکه های مناطق ترک نشین کوچکترین ارتباطی با زبان ترکی ندارند.
با سرکوب زبانهای ائتنیکی و ممنوع ساختن آنها هر روزه میخی بر تابوت باهم زیستن مردمان ایران زده می شود، نتیجه ای که این تفکر خواهد داشت تبدیل حرکتهای فرهنگی زبانی به حرکتهای سیاسی و سپس جدائی جوامع از هم خواهد بود که در دنیا نمونه های بسیاری از این نوع حرکتها وجود داشته و دارد. پروسه تبدیل حرکت های فرهنگی زبانی به حرکت های سیاسی طی دوره های گذشته با سرکوب خواسته های به حق ملل غیرفارس آغاز شده است، متاسفانه اپوزوسیون داخلی و خارجی ایرانی نیز که نام سراسری را به یدک کشیده ولی تنها اپوزوسیون جامعه فارس بوده اند نیز در یک مورد همسو با سیستم های گذشته و کنونی بوده اند و آنهم نادیده گرفتن تمامی حقوق ائتنیک های غیرفارس.

آقای حاجی بابائی وزیر امور آموزش و پرورش طی مصاحبه ای در گذشته علت افت تحصیلی دانش آموزاد دوره ابتدائی را چنین توصیف کرده بودند:
"بیش از 70% دانش‌آموزان در سراسر كشور دو زبانه اند و پس از ورود به كلاس اول و گذراندن يك سال تحصيلی هنوز زبان مادری آنها به فارسی تبديل نشده است؛ اين گونه دانش‌آموزان چگونه می‌توانند با دانش‌آموزانی كه در تهران تحصيل ميیكنند رقابت كنند. دانش‌آموزی كه در كلاس اول با اين افت تحصيلی مواجه شود تا آخر نيز نمي‌تواند موفق باشد."
چرا باید 70% دانش آموزان زبان اقلیت 30% را به اجبار بیاموزند؟  زبان 30% جامعه چه ارجحیتی بر زبان 70% جامعه دارد؟ آیا این ارجحیت به معنای نابودی زبان و فرهنگ ترکی، عربی، بلوچی، کردی، لری، مازنی، گیلکی و ....برای حفظ و گسترش زبان و فرهنگ مردم فارس نمی باشد؟
اکنون شما بیاندشید که تجزیه کنندگان واقی این منطقه کدام بوده و کدام عامل سبب تجزیه این منطقه خواهد شد؟